نمایش «ویلا» با قرار دادن خانواده ای در ویلایی در سایهی جنگی کوتاه مدت،نه روایت یک بحران بیرونی، که کالبدشکافی زیستن در وضعیت تعلیق دائمی است؛ جایی که بالشِ پُر از دلار و طلا به مرکز فروپاشی اعتماد بدل میشود و انسان، پیش از آنکه کشته شود، به سطح بقا فرو میافتد.
آتشزدن پرچم در دانشگاه، صرفاً یک رفتار هیجانی نیست؛ این تصویر، نشانهای از بحران عمیقتری در اعتماد عمومی و شکست در میدان روایت است—جایی که مرجعیت رسانهای فرسوده شده و فاصله میان نسلها هر روز بیشتر میشود.
روحالله حسینی، معاون سازمان امور سینمایی کشور گفت: با پایان چهلوچهارمین جشنواره ملی فیلم فجر، بار دیگر یک ضعف مزمن در سینمای ایران خودنمایی کرد؛ معضلی نه صرفاً فنی در تدوین، بلکه ریشهدار در درک نادرست فیلمسازان از «زمان». آسیبی که بیش از هر چیز تجربه مخاطب را تضعیف میکند و مانع شکلگیری روایت مدرن در سینمای ایران میشود.
دیماه امسال زخمی تازه بر حافظه جمعی نشاند؛ زخمی که هنوز ترمیم نشده و بعید است به این زودیها هم بشود. در چنین فضایی، برگزاری جشنوارهای با عنوان «جشن» برای بسیاری محل پرسش بود.
«کارواش» جدیدترین ساخته احمد مرادپور، با پرداختن به فساد اقتصادی سازمانیافته، تلاشی جسورانه در سینمای اجتماعی ایران است که با وجود بازیهای قابلقبول، در اجرا و ایجاد تعلیق سینمایی به سطح یک درام تلویزیونی نزدیک میشود.
جشنواره فیلم فجر با وجود بیش از چهار دهه استمرار، همچنان با یک خلأ بنیادین مواجه است؛ فقدان استراتژی فرهنگی پایدار. خلأیی که موجب نوسان هویتی، بیثباتی در معیارها و کاهش اثربخشی اجتماعی این رویداد مهم سینمایی شده و آن را از جایگاه جریانساز خود دور کرده است.
فیلم «کوچ» بهجای آنکه از ابتدا قهرمانش را بر سکوی اسطوره بنشاند، او را در مسیر تجربه و تردید دنبال میکند؛ روایتی آرام و جزئینگر که قهرمان را نه با اعلام، بلکه با انباشت موقعیتها میسازد و از شتاب همیشگی سینمای زندگینامهای فاصله میگیرد.
«فیلم خواب اصلاً کمدی نیست و یک ملودرام روانکاوانه است»؛ این را امیرحسین حیدری، تهیهکننده فیلم سینمایی «خواب» میگوید؛ اثری به کارگردانی مانی مقدم که با تکیه بر روایت درونی شخصیتها، عبور از بحرانهای تولید و بهرهگیری از بازیگرانی شاخص، میکوشد در آستانه نمایش در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر، تجربهای متفاوت و مورد نیاز سینمای امروز ایران را پیش روی مخاطبان قرار دهد.
فیلم «پل» به کارگردانی محمد عسگری، با وعده فاصلهگرفتن از کلیشههای رایج سینمای دفاع مقدس و تمرکز بر انسانی سرگردان میان خانه و جبهه آغاز میشود، اما در ادامه، زیر بار فیلمنامهای پراکنده و شخصیتپردازیهای ناتمام، مسیر خود را گم میکند و از تبدیلشدن به روایتی منسجم و تأثیرگذار بازمیماند.