
امیر افشارفتوحی/دبیر تحریریه روزنامه صبا،چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر در حالی به ایستگاه پایانی رسید که نه جامعه در وضعیت عادی بود و نه جامعه هنری. دیماه امسال زخمی تازه بر حافظه جمعی نشاند؛ زخمی که هنوز ترمیم نشده و بعید است به این زودیها هم بشود. در چنین فضایی، برگزاری جشنوارهای با عنوان «جشن» برای بسیاری محل پرسش بود. با این حال، آنچه فجر ۴۴ را به رویدادی قابل تأمل تبدیل کرد، نه انکار این وضعیت، بلکه تلاش سینما برای ایستادن در دل همین اندوه بود.
این دوره از جشنواره، بیش از آنکه جشن باشد، فرصتی برای مکث و بازاندیشی جمعی بود؛ مکثی برای دیدن، شنیدن و فکر کردن. بسیاری از فیلمها ــ چه در سودای سیمرغ و چه خارج از بخش مسابقه ــ حامل نشانههایی از اضطراب، فقدان، خشم فروخورده یا تلاش برای بقا بودند. این همحسی نانوشته، شاید مهمترین ویژگی فجر ۴۴ باشد؛ جشنوارهای که ناخواسته اما صادقانه، حالوهوای زمانه خود را ثبت کرد.
در بخش سودای سیمرغ، تنوع ژانری و مضمونی قابل توجه بود؛ از درامهای اجتماعی و خانوادگی تا آثار تاریخی، فیلمهای جنگی بهویژه با محوریت جنگ دوازدهروزه، روایتهای روانشناسانه و تجربههای متفاوت روایی. این تنوع، بیش از آنکه نشانه پراکندگی باشد، بازتاب جامعهای چندپاره و پرتنش است؛ جامعهای که سینمای آن نیز ناگزیر روایتهای ناهمگون را بازتاب میدهد. فیلم فجر ۴۴ نشان داد که سینمای ایران، با وجود همه محدودیتها، از نظر دغدغه و میل به گفتن، همچنان زنده است.
نکته قابل تأمل دیگر، بازگشت پررنگ «انسان» به مرکز روایتها بود. بسیاری از فیلمها، حتی آنهایی که در بسترهای تاریخی یا اجتماعی ملتهب روایت میشدند، بر تجربه زیسته شخصیتها تمرکز داشتند. فقدان، ترس، انتخاب، اخلاق، مسئولیت و تنهایی، کلیدواژههای مشترک آثار امسال بودند؛ مفاهیمی که در شرایط سوگواری جمعی، معنایی دوچندان پیدا میکنند.
فجر ۴۴ همچنین میدان مواجهه نسلها بود. حضور فیلمسازان جوان در کنار نامهای تثبیتشده، رقابت را جدیتر کرد و نشان داد سینمای ایران همچنان در حال پوستاندازی است. برخی آثار اول و دوم، با وجود ضعفهای اجرایی، جسارت روایی و نگاه تازهای داشتند که نویدبخش آیندهاند. در مقابل، فیلمسازان باسابقه نیز اغلب تلاش کرده بودند صرفاً به تکرار امضای قدیمی خود بسنده نکنند.
واکنش مخاطبان نیز قابل چشمپوشی نبود. استقبال از سالنها، بحثهای داغ پس از نمایش فیلمها، اختلافنظر میان منتقدان و تماشاگران و اهمیت آرای مردمی نشان داد که سینما هنوز برای جامعه موضوعیت دارد. حتی فیلمهایی که نقدهای منفی دریافت کردند، بیتفاوت از کنارشان عبور نشدند؛ و این خود نشانه زنده بودن گفتوگوست.
از منظر اجتماعی، حضور برخی هنرمندان در جشنواره و غیبت برخی دیگر را نمیتوان با دوگانههای سادهای چون موافقت و مخالفت تفسیر کرد. جامعه در شرایط بحران، دچار چندپارگی کنشهای نمادین میشود. هر کنش ــ چه حضور و چه غیبت ــ واجد معناست و هر دو میتوانند شکلهایی از واکنش به وضعیت سوگبار باشند. سوگ، فرآیندی یکسان و خطی نیست؛ برخی کنارهگیری را انتخاب میکنند و برخی ادامه فعالیت را. هیچیک را نمیتوان بر دیگری ترجیح داد.
با این حال، این تفاوت واکنشها به برخوردها و قضاوتهای متقابل نیز انجامید. بسیاری از این تنشها نه از سر خصومت، بلکه حاصل اضطراب، خستگی روانی و نیاز به دیدهشدن است. احترام به انتخاب دیگری ــ چه حضور، چه غیبت ــ به معنای تأیید همه تصمیمها نیست، بلکه به رسمیت شناختن واکنشهای متفاوت به درد مشترک است.
در کنار این نکات، نگاه منصفانه به فجر ۴۴ ایجاب میکند از یک پرسش قدیمی چشمپوشی نکنیم. در کنار آثار قابل دفاع، فیلمهایی نیز در ترکیب جشنواره حضور داشتند که از نظر روایت و انسجام سینمایی، در سطح یک رویداد ملی نبودند. این مسئله بار دیگر پرسشی جدی را پیش میکشد: آیا این ترکیب، تمام بضاعت سینمای ایران در سال گذشته بود؟ یا آثاری وجود داشتند که به دلایل مختلف امکان حضور نیافتند اما شایستگی بیشتری برای دیدهشدن داشتند؟
این پرسش، نه از موضع انکار دشواریهای تولید، بلکه از سر دغدغه نسبت به اعتبار جشنواره مطرح میشود. فجر ۴۴ نشان داد سینمای ایران زنده است و به زمانه واکنش نشان میدهد؛ اما همزمان یادآور شد که زنده بودن، شرط کافی نیست و کیفیت سینمایی باید همچنان معیار اصلی بماند.
در نهایت، فیلم فجر ۴۴ را باید محصول زمانهاش دانست؛ زمانهای آکنده از تناقض، اندوه و امیدهای شکننده. شاید ارزش این رویداد، نه در سیمرغهایی که اهدا میکند، بلکه در پرسشهایی باشد که با ما به خانه برمیگردند؛ پرسشهایی درباره انسان، جامعه، سوگ و امکان گفتوگو در روزگاری که بیش از هر چیز، به آرامش و احترام متقابل نیاز داریم.