«کوچ»؛ روایتی بدون شتابِ سینمای زندگی‌نامه‌ای | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۵۱:۲۰

«کوچ»؛ روایتی بدون شتابِ سینمای زندگی‌نامه‌ای

فیلم «کوچ» به‌جای آنکه از ابتدا قهرمانش را بر سکوی اسطوره بنشاند، او را در مسیر تجربه و تردید دنبال می‌کند؛ روایتی آرام و جزئی‌نگر که قهرمان را نه با اعلام، بلکه با انباشت موقعیت‌ها می‌سازد و از شتاب همیشگی سینمای زندگی‌نامه‌ای فاصله می‌گیرد.

به گزارش خبرنگار صبا، فیلم سینمایی «کوچ» به کارگردانی محمد اسفندیاری، یکی از آثار حاضر در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر است. این فیلم که اولین تجربه بلند کارگردانش محسوب می‌شود، با اقتباس از کتاب «باران گرفته است»، روایتی متفاوت و ساختارشکن از دوران کودکی قاسم سلیمانی ارائه می‌دهد. داستان حول محور پسر نوجوانی به نام مرادعلی می‌گردد که برای کمک به خانواده، سفر پرچالشی را آغاز می‌کند.

میثم کریمی، فعال رسانه  یادداشتی درباره فیلم کوچ نوشت و در اختیار صبا قرار داده که در ادامه میخوانید:

«کوچ»؛ روایت شدن پیش از قهرمان شدن

بسیاری از فیلم‌هایی که در سینمای ایران به زندگی چهره‌های ملی و تاریخی می‌پردازند، گرفتار یک شتاب پنهان‌اند؛ شتاب برای رسیدن به «نتیجه». نتیجه‌ای که معمولاً از پیش معلوم است و فیلمساز، آگاه یا ناآگاه، مسیر روایت را به سمت اثبات آن هدایت می‌کند. «کوچ» اما از این شتاب فاصله می‌گیرد و درست در همین مکث آگاهانه است که هویت مستقل خود را پیدا می‌کند. فیلم نه در پی اثبات قهرمان‌بودن است و نه در تلاش برای ساختن یک شمایل؛ بلکه می‌خواهد لحظه‌هایی را ثبت کند که هنوز هیچ چیز قطعی نشده است.

محمد اسفندیاری روایت را از جایی آغاز می‌کند که شخصیت اصلی، بیشتر «در حال شدن» است تا «بودن». انتخاب کودکی و نوجوانی قاسم، نه صرفاً یک تصمیم روایی، بلکه یک موضع‌گیری فرمی است؛ موضع‌گیری‌ای که به فیلم اجازه می‌دهد به‌جای بازسازی وقایع بزرگ، بر تجربه‌های کوچک، تردیدها، ترس‌ها و واکنش‌های غریزی تمرکز کند. «کوچ» به‌جای آنکه قهرمان را در مرکز یک جهان از پیش معناشده قرار دهد، جهان را به‌تدریج پیرامون او شکل می‌دهد.

یکی از ویژگی‌های قابل‌توجه فیلم، نحوه مواجهه آن با مفهوم محیط است. اقلیم، طبیعت و زیست عشایری در «کوچ» نه به‌عنوان مؤلفه‌هایی تزئینی و نه در قالب کارت‌پستال‌های تصویری حضور دارند. این فضاها حامل فشار، محدودیت و گاه امکان‌اند؛ عناصری که شخصیت ناچار است نسبت خود را با آن‌ها تعریف کند. محیط در این فیلم، خنثی نیست؛ واکنش می‌طلبد و شخصیت را وادار به انتخاب می‌کند. همین امر باعث می‌شود کنش‌های قاسم، نه حاصل نبوغ ناگهانی یا ویژگی‌های خارق‌العاده، بلکه نتیجه مواجهه مداوم با موقعیت‌ها باشند.

فیلمساز در پرداخت شخصیت اصلی، به‌طرز محسوسی از نشانه‌گذاری‌های مرسوم پرهیز می‌کند. قاسم نه با دیالوگ‌های تأکیدی معرفی می‌شود و نه با صحنه‌هایی که بخواهند برتری اخلاقی یا رفتاری او را برجسته کنند. تفاوت او با دیگران، در جزئیات رفتاری و نوع واکنش به بحران‌ها شکل می‌گیرد؛ تفاوتی که تماشاگر باید آن را کشف کند، نه اینکه به او تحمیل شود. این اعتماد به مخاطب، از نقاط قوت جدی «کوچ» است و فیلم را از دام توضیح‌زدگی می‌رهاند.

از منظر ساختار، روایت فیلم بر پایه زنجیره‌ای از موقعیت‌ها بنا شده که هرکدام، لایه‌ای به شخصیت اضافه می‌کنند. هیچ‌کدام از این موقعیت‌ها به‌تنهایی قرار نیست معنای نهایی را منتقل کنند؛ بلکه در کنار هم، تصویری تدریجی می‌سازند. همین رویکرد، ریتم فیلم را آرام اما پیوسته نگه می‌دارد و اجازه می‌دهد فرآیند شکل‌گیری شخصیت، باورپذیر جلوه کند. «کوچ» فیلمی نیست که با نقطه اوج‌های پررنگ تعریف شود؛ تأثیر آن، بیشتر حاصل انباشت تجربه‌هاست.

در سطح کارگردانی، اسفندیاری رویکردی محتاط اما دقیق را دنبال می‌کند. میزانسن‌ها و قاب‌بندی‌ها بیش از آنکه در پی جلب توجه باشند، در خدمت تثبیت حس فضا و نزدیکی به شخصیت قرار دارند. دوربین اغلب در فاصله‌ای قرار می‌گیرد که نه کاملاً خنثی است و نه مداخله‌گر؛ فاصله‌ای که امکان مشاهده و همدلی را همزمان فراهم می‌کند. این انتخاب‌ها نشان می‌دهد فیلمساز به‌خوبی از خطر اغراق فرمی در چنین سوژه‌ای آگاه بوده و آگاهانه از آن فاصله گرفته است.

نکته مهم دیگر در «کوچ»، نحوه مواجهه با مفهوم قهرمان ملی است. فیلم تلاش نمی‌کند تعریف تازه‌ای ارائه دهد یا قرائت رسمی را بازتولید کند؛ بلکه با حذف پیش‌فرض‌ها، قهرمان را به سطح یک انسان در حال تجربه زندگی بازمی‌گرداند. قهرمان‌بودن در اینجا نه یک عنوان، بلکه پیامد طبیعی نوعی نگاه و شیوه زیستن است. همین رویکرد است که فیلم را از تبدیل‌شدن به یک اثر سفارشی یا شعاری دور می‌کند.

در مجموع، «کوچ» بیش از آنکه فیلمی درباره یک قهرمان باشد، فیلمی درباره مسیر است؛ مسیری که هنوز به مقصد نرسیده و همین ناتمامی، جذابیت اصلی آن را شکل می‌دهد. اسفندیاری در نخستین تجربه سینمایی خود نشان می‌دهد که به جای اتکا به وزن سوژه، به زبان سینما و منطق روایت اعتماد دارد. «کوچ» از آن دست فیلم‌هایی است که آرام پیش می‌رود، اما رد خود را در ذهن تماشاگر باقی می‌گذارد؛ فیلمی که قهرمانش را نه با اعلام، بلکه با روایت به یادمان می‌آورد.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها