شوپنهاور معتقد است آدمها حسادت مزمن و هولناکی نسبت به همهچیز و همهکس دارند. حال با این خصوصیت انسان چگونه میتواند به شفقت که فلسفه اصلی اوست دست یابد؟
بابلیان قدیم و یزیدیان روز اول بهار را جشن میگرفتند و آن را جشن سال نو میگفتند. در بابل، این جشن را «زگموک» میگفتند و خدای بزرگ، «مردوک» را میستودند.
دیگر برایم مهم نیست که وقتی برنده میشوم کسی باشد که حلقهی گُلی به گردنم بیندازد و یا اگر ببازم، طردم کند. حالا میدانم که تنهای تنها باید با حقیقتِ برد و باخت کنار بیایم و برآیندش میشود زندگی من!
نقش کردار در هر رویداد حماسی و حتی در کار دلدادگان نیز پیداست. در شاهنامه حسیات (احساس و عاطفه) از برکت وجود کردار و در جریان رویدادی «بیرونی» پدیدار میشود.
به عقیدهی ودرفورد، نویسندهی امریکایی کتاب، چنگیزخان علاوه بر به وجود آوردن ملت و هویت مغول، در واقع، با برقراری ارتباط گستردهی تجاری بین شرق و غرب، بنیانگذار رنسانس و جهان مدرن بوده است.