محراب توکلی | با فهم دو عنصر میتوانیم به درک بهتری از وظیفه در داستانهای جنگی دست یابیم. وظیفهای که قدرتهای والا و آرمانی دیکته شود به مثابه رسالت و وظیفهای که به خویشتن خویش مربوط شود، به منزله رستگاری کاراکتر قابل توجه است. فیلم «غریب» به مسیری میاندیشد که در آن رسالت و رستگاری شخصیت اصلی به شکلی توامان دنبال شوند.
محراب توکلی | فیلم «در آغوش درخت» از احساساتی که کاراکترهایش خرج میکنند، اتمسفر یا بهتر است بگوییم مسیر میسازد. مسیری که مخاطب از آن عبور میکند و به لحظاتی قدم میگذارد که در کلام نمیگنجند. تنها باید لمس شوند.
محراب توکلی | محمدعلی عسگری ورای سویههای ژانریکِ دفاع مقدس -از جمله صدا و تصویر- نگاهی بیپرده و مستقیم به جانبازی و ایثار مدافعان دارد. به همین جهت فیلم «اتاقک گلی» از آثار مهم تاریخ سینمای ایران در حوزه دفاع مقدس است.
از طرفی فیلم «هایپاور» در ترسیم تکنیکهای هوایی و سیاستهای جنگی به خوبی عمل میکند. دوربین محمدپور با گرتهبرداری از فیلم تاپگان، تصویر درستی از موقعیتهای جنگی ترسیم میکند.
نسترن زمانی | نمیتوان ازفیلم "کاپیتان " نوشت، اما از بازیگران کودک و نوجوان آن غافل شد. بازیگران کوچکی که انگار سالهاست بازیگران، و کارنامه هنری چشمگیری دارند. اصلا انگار نه انگار که بازی اول آنهاست و هیچ تجربه هنربازیگری ندارند!!
محراب توکلی | برای مواجهه با فیلم «روایت ناتمام سیما» شایسته است به قصهای از یک فیلم کلاسیک رجوع کنیم. قصه فیلم «چه زندگی شگفتانگیزی!» ساخته فرانک کاپرا. جرج بیلی (جیمز استوارت) در نهایت عجز و استیصال قصد خودکشی میکند.
محراب توکلی | توجه به گذشته و خاطرات با اینکه تکراری است اما همچنان میتواند از بارقههای درام سرشار باشد. خواندن شعر و بودن در کنار همسری که دیگر نیست، یک بستری نمایشی اثرگذار برای فیلم «هفت بهار نارنج» است.
محراب توکلی | مخاطب برای انتظاری اغراقشده (تعلیق) در سالنها مینشیند. او انتظار موقعیتی را میکشد که در آن حدس و گمانهایش یا به حقیقت میپیوندد یا خیر. هرچه هست نشانههای مبالغهآمیزی از شرارت است...
محراب توکلی | فیلم «بعد از رفتن» از منظر کریستینا کالاس قابل بررسی است. آرش (صابر ابر) با برگشتن به شهر خود و روبهرو شدن با گذشتهاش به روابط از هم گسسته در گذشته چنگ میزند. قهر با پدر، تلخی با مادر و یا جدایی از همسر. البته توجه فیلمنامه بر روی جدایی آرش از همسرش یعنی مونا سوار است. بنابراین درونمایه فیلم بعد از رفتن در هدایت جریانهایی خلاصه میشود که از جنس عاطفه و احساسات (رمانس) هستند.
فیلم «هوک» با تمام میزانسنها و نماهای فتوژنیکش نیل درستی به سمت تلویزیون دارد. هوک برای ارائه ساخته شده است نه آشکارسازی نه رسیدن از بیرون به درون. از خلال تمام ترفندهای تکنیکال و سینمایی تنها «ارائه» است نظر مخاطب را جلب میکند.