مستند سینمایی «ایساتیس» ساخته علیرضا دهقان کارگردان جوان یزدی، به تهیهکنندگی راحیل صحرایی و علیرضا دهقان، که از روز جمعه ۲۲ دی ماه در سینماهای هنر و تجربه آغاز شده، روایتی از این دست زندگی است که برای فهم وضع موجود به دل تاریخ میرود.
مستانه مهاجر در «جوجه تیغی» از یک فیلم کمدی چه میخواهد؟ پرسشی که پاسخ به آن، ایدههای ساختاری اثر را بر ما نمایان میکند: نوعی توانمندسازی که در یک فیلم کمدی شخصیتهای زن قوی با اعتماد به نفس و توانمند را به تصویر میکشد، خلق موقعیتهای خندهدار همراه با شوخطبعی زنانه، معرفی شخصیت زنان باهوش و ذکاوتمند با داستانپردازی هوشمندانه که میتواند چالشها و چیدمانهای کمدی آنها را به خوبی در داستان فیلم تنیده کند. فیلمساز در پی آن است که شخصیت زن را مستقل نشان دهد. زنانی که قصد دارند زندگی را بر اساس شرایط خودش پیش ببرند و الهامبخش دیگر زنان باشند.
شغلهای شریف و آدمهای فاسد در این شغلها یکی از موضوعات مهم و جذابی است که در تصویرسازی نمایشی همواره «خیر و شر» را برای مخاطب عرضه کرده و کشمکش اصلی قصه را شکل داده است.
مسعود دهنمکی یک پدیده خاص انقلاب اسلامی است. آیا این شور انقلاب بوده که از او یک پدیده ویژه ساخته، پدیده شور کار کردن تا سر حد شهید شدن؟ یا این شور او، شخصیت بیقرار و شوریدهاش بوده که انقلاب اسلامی را گاه جایگاهی برای ظهورش یافته؟ کاش انقلاب انبوهی از این شهدای ایثارگر زنده هنوز داشت به جای این همه مواجببگیر بیخاصیت ناتوان و سستایمان و خودخواه! دهنمکی گونه در سینمای ما به تعداد انگشتهای یک دست هم نیستند. پرشور، خستگیناپذیر و چندسویه.
نگاهی به نمایش «افول» اجرا شده در جشنواره تئاتر هم آغاز
یک اثر نمایشی خواه کلاسیک یا پست مدرن، خواه تک پرسوناژ و خواه پر از شخصیتهای نمایشی باید منطق اجرایی داشته باشد و این منطق را هیچ کس به جز کارگردان و عوامل صحنه تعیین نمیکنند. نمایش «افول» نوشته اکبر رادی و به کارگردانی امیرحسین اربابی که در شب آخر جشنواره هم آغاز در سالن سایه به روی صحنه رفت، از آن دسته آثاری بود که موفق به انتقال منطق درونیاش به مخاطبان نمیشوند.
نمایش در اجرا دو وجه باید داشته باشد. یک وجه رئالیستی که به روزمرگیها و فشار و تهدیدها میپردازد و وجه دوم اکسپرسیونیستی است که در تقابل با خود و کابوسهایی است که خواب و خوراک را هم زهر میسازد.
نمایش «گناه مشترک» ازجمله عواملی تشکیل میشود که تلاش میکند بگوید آدمها -زنان- ولو با دردهای مشترک و در ظاهر شبیه به هم اما در باطن و عمق وجودی، کلی متفاوت از یکدیگر هستند. کلی که گاهی همچون سرنوشتی نحس در آینه وجود ظاهر شده تا سیلی حقیقت را به صورت آدمی به ضربی محکم و پیشبینینشده و غیرقابلباور بنوازد.
قصه، شیوه روایی درستی را در بر ندارد و مدام در آن پرش ایجاد میشود. گروه فرم در معنای نمایش مستقر نمیشوند و مداوم جای آنها در جهان قصه بیدلیل عوض میشود، هنگامی که آنها روی خاک دراز کشیدهاند و طبیعتاً این ذهنیت القا میشود که آنها در جبهه زمین شمشیر میزنند اما اینگونه نیست و در جایی دیگر طرف آب و آسمان را میگیرند و این عدم وحدت مخاطب را به هم میریزد.
هر چه با فیلم «هاوایی» جلوتر میرویم به جای اینکه مجذوب داستان فیلم شویم، سوالاتی در ذهن ما به وجود میآید اما فیلمساز جوابی به آنها نمیدهد و این روند آنقدر ادامه مییابد که ناامید میشویم و دیگر حتی علاقهای به دریافت پاسخ سوالاتمان نداریم!