
ناصر ارباب/صبا، رضا جاویدی، که پیش از این حدود پانزده سال به عنوان یک عکاس حرفهای تئاتر با نمایشهای زیادی همکاری داشت، ای بار با کارگردانی و نویسندگی نمایش اقتباسی «ژوژمان» به روی صحنه تئاتر آمده، که دومین اثر به کارگردانی اوست، او در مواجهه خود با متن مبداء «خدا» اثر وودی آلن را فراتر از یک اتفاق سادهٔ هنری دانست و آن را نوعی «مکث فلسفی» خواند. او در این باره به صبا گفت: «آلن در این متن کوتاه، با چنان ظرافتی پرسشهای هستیشناختی را با طنزی سیاه در هم تنیده که مرا به یاد بهترین نمونههای تئاتر پوچی مانند «در انتظار گودو» انداخت. اما تفاوت بزرگ در این است که آلن هرگز گرفتار تراژیکنمایی نمیشود؛ او سلاح خنده را در برابر پوچی به کار میبرد.»کارگردان نمایش «ژوژمان» با تأکید بر اینکه این اثر بهجای ارائه پاسخ، مخاطب را با پرسشهای بنیادین مواجه میکند، گفت: «در روزهایی که جامعه با اضطراب، زخم و سرگشتگی دستوپنجه نرم میکند، تئاتر بیش از همیشه ضروری است؛ چون به انسان یادآوری میکند حتی در دل پوچی هم میشود کنار هم خندید.» در ادامه گفت و گوی صبا را با رضاجاویدی میخوانید.
جایگاه هنرمند در برابر پرسشهای بیپاسخ هستی
جاویدی در مورد تصمیم به نگارش و اجرای این نمایش که برگرفته از دغدغهای شخصی بوده، افزود: از خودم پرسیدم «آیا میتوان این متنِ به ظاهر ساده را در بستری آکادمیک و آشنا برای مخاطب ایرانی بازتعریف کرد؟ آیا میشود “آمفیتئاتر یونان باستان” را به “پلاتوی دانشگاهی” تبدیل کرد بدون آنکه جوهرهٔ فلسفی اثر لطمه ببیند؟» به گفتهٔ او، پاسخ مثبت بود، اما نیازمند اقتباسی بود که بدون خیانت به متن اصلی، یک وفاداری کامل به روح اثر باشد. او تصریح کرد: «نام ژوژمان هم از همین نگاه نشأت گرفت؛ خودِ نمایش، داوریای است بر خودِ نمایش و بر جایگاه هنرمند در برابر پرسشهای بیپاسخ هستی.»
این کارگردان درباره اینکه وفاداری در اقتباس برایش هرگز به معنای کپیبرداری تحتاللفظی نیست، توضیح داد: «آنچه به متن اصلی وفادار مانده، لحن فلسفی، ساختار حلقوی، شکستن پی در پی دیوار چهارم و پرسش از حضور/عدم حضور خالق است. اما برداشتهایی که صورت گرفته، بیشتر در بسترسازی فرهنگی و موقعیتی است.» جاویدی در ادامه گفت: «اصل آمفیتئاتر یونان باستان به پلاتوی یک دانشکده هنر بدل شده؛ دو شخصیت اصلی به جای آنکه نویسنده و بازیگر صرف باشند، دانشجویان رشته نمایش هستند که منتظر استادشان برای برگزاری ژوژمان اند. این تغییر، لایهٔ تازهای از نقد نظام آکادمیک، رابطهٔ استاد-شاگردی، و ترس از قضاوت شدن را به متن اضافه کرده است. همچنین شوخیهای خاص فرهنگی آلن (ارجاعات به روانکاوی فرویدی، فرهنگ یهودی-نیویورکی) با معادلهای موقعیتی جایگزین شدهاند.»
ژوژمان بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسش ایجاد میکند
جاویدی درباره «پیام» نمایش گفت: «اگر بگویم پیام دارد، شاید به روح متن وودی آلن خیانت کرده باشم. نمایش ژوژمان بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسش ایجاد میکند.» با این حال، او هستهٔ مرکزی آن را چنین صورتبندی کرد: «زندگی (و هنر) لزوماً به یک پایانِ منسجم و معنادار نمیرسد؛ شاید نفسِ جستجو برای معنا، خود معنادارترین کنش ممکن باشد. شخصیتهای نمایش بارها تلاش میکنند متن خود را جمع و جور کنند، اما هر بار فرو میریزد. خدا که با یک ترند نمایشی پایین میآید، نه راهگشا بلکه فاجعهآفرین است. پایان نمایش، تکرار دیالوگ آغاز است؛ یعنی شاید ما محکومیم در یک دایرهٔ بیپایان از جستجو و شکست زندگی کنیم، اما میتوانیم در همین دایره بخندیم. نمایش به مخاطب میگوید: احساس پوچی و سرگشتگی ات کاملاً انسانی است؛ تنها اشتباه این است که توقع پاسخ قطعی داشته باشی.»

ما وجود داریم؟ اینا وجود دارن؟
او سپس دیالوگی را انتخاب کرد که به اعتقادش تمام تناقض دراماتیک و فلسفی اثر را در خود حمل میکند: «جایی که یکی از شخصیتهای نمایش پس از مدتی سرگردانی و تلاش برای پایانبندی، ناگهان میایستد و رو به تماشاگران میگوید: ما وجود داریم؟ اینا وجود دارن؟» جاویدی افزود: «این جمله، هم ساده است، هم عمیق. هم خندهدار است، هم هولناک. مخاطب را بیدرنگ در متن میاندازد و دعوت میکند تا همراه با شخصیتها در این معمای بیپاسخ غرق شود. به نظرم برای دعوت به نمایشی که از وودی آلن میآید، هیچ دیالوگی از این صریح و در عین حال مرموزتر نیست.»
وودی آلن نویسنده موقعیتمند نیویورکی با فلسفهبافی روشنفکرانه
جاویدی درباره سبک «ژوژمان» گفت: «این نمایش از نظر سبک، به شدت متأثر از دو جریان اصلی است: تئاتر حماسی برتولت برشت از یک سو، و تئاتر پوچی از سوی دیگر. از برشت، تکنیک فاصله گذاری را وام گرفتهایم؛ بازیگران مدام از نقش خود خارج میشوند، با تماشاگر حرف میزنند، ابزار صحنه را جابهجا میکنند و یادآوری میکنند که این فقط یک نمایش است. از تئاتر پوچی، حس بینظمی، دیالوگهای آشفته و ساختار حلقوی را گرفتهایم.»
او در ادامه به چالشهای تولید این اثر اشاره کرد. اولین و بزرگترین چالش را ترجمهٔ لحن دانست و توضیح داد: «وودی آلن طنزی منحصربهفرد دارد که حاصل فرهنگ دقیقاً موقعیتمند نیویورکی و فلسفهبافی روشنفکرانه است. چطور این لحن را به زبانی دربیاوریم که برای تماشاگر ایرانی نه غریب، نه تقلبی و نه سطحی به نظر برسد؟ این بزرگترین کار روی متن بود؛ نه ترجمهٔ تحتاللفظی، که خلق معادلهای بومی برای همان حس.»

اعتماد مخاطب به نمایش فلسفی
این کارگردان دومین چالش را بازیگران خواند: «تعداد ۱۴ بازیگر که بیشترشان جوان و کمتجربه بودند – اما پر از اشتیاق. هماهنگ کردن گروهی به این وسعت در یک متن کمدی-فلسفی که نیازمند تایمینگ دقیق کمدی و عمق فلسفی همزمان است، بسیار دشوار بود. تمرینهای ریتم و مکث و بداههپردازیهای طولانی کمک کرد تا گروه به یک “ارکستر کمدی” تبدیل شود.»
اوسومین چالش را اعتماد مخاطب به یک نمایش فلسفی با نام «ژوژمان» دانست و گفت: «متأسفانه تصور رایج این است که آثار فلسفی حتماً خستهکنندهاند. ما سعی کردیم با ایدهای که در طراحی پوستر داشتیم این تصور را بشکنیم. فروش بلیتهای ۸ روز نخست در کمتر از چند ساعت، نشان داد مخاطب تشنهٔ چنین تجربهای است.»
چالشهای تئاتر ایران را در سه سطح
رضاجاویدی که پیش از این حدود پانزده سال است به عنوان عکاس حرفه ای با نمایش های مختلف همکاری کرده به عنوان یک پژوهشگر دغدغه مند در حوزه تئاتر چالشهای تئاتر ایران را در سه سطح بررسی کرد.
او در سطح نخست (سختافزاری و اقتصادی) گفت: «کمبود سالنهای استاندارد، هزینههای بالای اجاره، نبود بودجههای حمایتی پایدار. بسیاری از گروههای خوب به دلیل نبود سالن مناسب، اجرا نمیروند یا مجبورند روی صحنههای نامناسب کار کنند.»
در سطح دوم (نرمافزاری و آموزشی) افزود: «نظام آموزشی تئاتر در دانشگاهها هنوز به شدت تئوریک و دور از فضای حرفهای است. دانشجویان درسهای زیادی را میخوانند اما وقتی پا به صحنه میگذارند، با خلأیی عملی مواجه میشوند. همچنین ارتباط میان دانشگاه و صحنهٔ حرفهای بسیار ضعیف است.»
در سطح سوم (چالش مخاطب) گفت: «تئاتر ایران دچار یک دوگانگی شده؛ از یک سو آثاری که صرفاً کمدیهای سطحی برای جذب مخاطب عام تولید میشوند، و از سوی دیگر آثاری که چنان در لاک روشنفکری فرو میروند که جز گروهی بسیار خاص، کسی آنها را نمیفهمد. کمبود آثاری که هم عمیق باشند و هم عامهپسند – نه به معنای عامیانه، بلکه به معنای قابل ارتباط بودن برای قشر گستردهتر – یکی از معضلات اصلی است.» اما او نکتهٔ امیدوارکننده را انبوه استعدادهای جوان و علاقمند دانست و گفت: «اگر زیرساختها و نقد منصفانه فراهم شود، تئاتر ایران از این بحران عبور خواهد کرد.»

الان وقت تئاتر رفتن است؟
جاویدی در بخش پایانی صحبتهایش، با اشاره به روزهای پس از آتشبس شکننده و فضای نفسکشیدن جامعهٔ ایران، گفت: «طبیعی است که برخی با خود بگویند: الان وقت تئاتر رفتن است؟ مگر میشود در بحبوحهٔ بازسازی زخمها و نگرانی از آینده، به تماشای یک کمدی فلسفی نشست؟ به نظر من، دقیقاً به همین دلیل باید تئاتر رفت، بلکه باید بیشتر از همیشه به تئاتر رفت.» او توضیح داد: «تئاتر، بر خلاف تصور رایج، نه یک سرگرمی لاکچری برای روزهای خوش، که یک نیاز روحی برای روزهای سخت است.
در شرایط پساجنگ، جامعه نه تنها به دارو و مسکن و امنیت فیزیکی نیاز دارد، بلکه به بازسازی معنای زیستن، به بازیابی توان خندیدن و به تمرینی برای مواجهه با پوچی احتیاج دارد. نمایش ژوژمان دقیقاً قرار است همین کار را بکند، به شما یادآوری کند که حتی وقتی پایانی در کار نیست، وقتی خدا (یا هر نیروی برتری) مداخلهای نمیکند یا اگر هم بکند خراب میکند، ما هنوز میتوانیم بنشینیم و با هم دربارهٔ این سرگشتگی حرف بزنیم و در همان حال، با هم بخندیم.»
هنر فقط برای روزهای خوش نیست
جاویدی تعطیل کردن تئاتر به بهانهٔ «شرایط خاص» را معادل پذیرفتن این ایده نادرست دانست که هنر فقط برای روزهای خوش است و گفت: «در حالی که تاریخ نشان داده در تاریکترین روزها، تئاتر و سینما و موسیقی بودهاند که به مردم یادآوری کردهاند: “ما هنوز زندهایم، هنوز حس میکنیم، هنوز میپرسیم.”» او در پایان از مخاطبان دعوت کرد: «با همان دغدغهها و نگرانیها به سالن بیایید. قرار نیست وضعیت موجود را فراموش کنید. قرار است برای یک ساعت، در کنار هم، پوچی را به سخره بگیریم و از ته دل بخندیم. شاید همان خنده، کوچکترین اما ضروریترین مقاومت باشد.»