
مهدیه مالکی/صبا: مهدی علی پور، بازیگر سریال «سرو،سپید، سرخ» درباره چالشهای بازی در روزهای پرخطر جنگ و حملات موشکی تهران گفت: آن دوران واقعاً هیچ نقطه امنی در تهران وجود نداشت و ما تمام صحنهها را شب میگرفتیم و اغلب در خیابان بودیم و مدام صدای انفجار از نقاط مختلف تهران میآمد، بارها مجبور میشدیم فیلمبرداری را متوقف کنیم، چراغها را خاموش کنیم و تجهیزات را کنار بگذاریم تا تجمع نداشته باشیم و اتفاقی برای کسی نیفتد و واقعاً وسط یک شرایط جنگی کار میکردیم.
او درباره اینکه چه چیزی باعث شد با وجود این خطرات، بازی در این اثر را بپذیرد، تأکید کرد: شاید به مذاق بعضی از همکاران خوش نیاید ولی من برای باور قلبیام این کار را قبول کردم، من سالها نقش نیروهای امنیتی و پلیسی بازی کردهام و همیشه معتقد بودهام که در گوشهوکنار این کشور عزیزانی هستند که جانشان که ارزشمند ترین دارایی شان است را، در دست گرفته اند و برای دفاع از وطن وسط گذاشته اند و بدون چشم داشت مالی یا مقامی، در سکوت از سرزمین، مردم و ناموس ما دفاع میکنند و کاری که من به عنوان بازیگر انجام میدهم کمترین کاری است که گوشهای از زحمات این عزیزان را نشان دهم.
علیپور افزود: ما هنوز وسط جنگیم، یکی پشت لانچر است، یکی در مرزها، یکی در هلالاحمر، هر کی سلاحی دارد و سلاح من به عنوان بازیگر هنر است؛ رسالتی که روی دوشم حس میکنم باید وسط میدان ایستاد و کمک کرد؛ هر طور که از دست آدم برمیآید و این کمترین کاری بود که من میتوانستم برای قدردانی از زحمات این عزیزان انجام دهم وسالها است که به تصویر کشیدن چهره واقعی این عزیزان دغدغه اصلی من بوده و هست و این دلیلی اصلی من برای قبول این اثر در این شرایط خطرناک جنگی تهران بود.
این بازیگر با یادآوری روزهای آغاز فیلمبرداری توضیح داد: روز اول، آقای حسین واله که مجری طرح بودند، به من گفتند می ترسیدی نه؟ گفتم وقتی قرارداد امضا کردم میدانستم خطر هست و من هر شب با غسل شهادت میآمدم سر صحنه و امیدوارم که شهادت نصیبم شود چون این شهادت جهاد در مسیر کار است.
علیپور همچنین یکی از سختترین دشواریهای فیلم را بارندگی ممتد شبانه دانست و گفت: در قصه اولیه باران وجود نداشت، اما چون باید کل کار را ظرف ششهفت روز میبستیم و سه روز از آن هواشناسی بارندگی شدید پیشبینی کرده بود، گروه کارگردانی تصمیم گرفت کل داستان را زیر باران بگیرد. در بعضی صحنهها واقعاً باران میبارید و در بعضی بخشها بچهها مجبور بودند باران مصنوعی بدهند.
او اضافه کرد: شبهای بسیار سردی بود البته برخی از عوامل میتوانستند کاپشن و چتر داشته باشند، اما برای ما بازیگرها واقعا شرایط سختی بود وباید با لباس خیس از شب تا صبح زیر باران میایستادیم. فقط لحظهای خودمان را گرم میکردیم و دوباره زیر باران برمیگشتیم، خدا کمک کرد که هیچکداممان بیمار نشدیم و با عشق پا کار ایستادیم، چون بازیگری که با دل کار میکند، حاضر است ساعتها زیر باران بماند تا خروجی کار چیزی شود که مردم دوستش داشته باشند.
مهدی علیپور در توضیح جایگاه کاراکتری که در اپیزود «نگاه» بازی کرده است گفت: در قصه برای شخصیت امیرحسین درجه نظامی مشخصی عنوان نشده، اما با توجه به نوع پروندهای که به او ارجاع شده، مشخص است که در ردههای پایین نیست، پرونده مرتبط با بمبگذاری به نیروهای امنیتی باتجربه و بالارده سپرده میشود و ما فقط عنوان کردیم که او از نیروهای امنیت اطلاعات است.
این بازیگر درباره ویژگیها و شرایط روحی کاراکتر امیرحسین توضیح داد: من امیرحسین قصه را خیلی دوست داشتم، او همزمان درگیر التهابات موشک باران و انجام وظیفهاش بود، از یک طرف باید مراقب فردی میبود که از دستش گریخته که موجب می شود با خلع درجه، سلاح و اخراج کار روبه رو شود و از طرف دیگر ناگهان درگیر یک عکاس میشود که نمیداند از چه چیزی عکس گرفته؛ علاوه بر آن، دغدغه مادر مریضش را دارد و باید همه اینها را مدیریت کند از طرفی وقتی قصه جلوتر میرود، میبینیم پرونده رنگوبوی امنیتی و تروریستی پیدا میکند و ممکن است جان آن عکاس در خطر باشد و اینجا دغدغه اش حفاظت از جان کسی است که دستگیرش کرده و من واقعا امیرحسین را دوست داشتم و انشاالله که شهادت نصیب من هم بشود.
این بازیگر درباره پیوند خود با نقش و فضای داستان گفت: هنوز هم پس از تمام شدن پروژه، هر جا که لازم باشد با دوستان همراه گروههای امدادی در مناطق آسیبدیده کمک میکنم و این موضوع برای من یک باور درونی است و از قبل در من وجود داشته و مربوط به یک روز و دو روز نیست.

علی پور تأکید کرد: تمام عوامل مجموعه نیز با همین نگاه مشترک کار کردند: همه عزیزانی که در این پروژه بودند، چه پشت دوربین و چه جلوی دوربین، همین باور را داشتند و امیدوارم توانسته باشم حق مطلب را ادا کنم تا مخاطبانی که در این حوزه فعالیت دارند، وقتی امیرحسین را میبینند، احساس کنند او یکی از خودشان است.
مهدی علی پور در پاسخ به این پرسش که نقش امیرحسین چه تفاوتی با تجربههای قبلی او در ایفای کاراکترهای امنیتی داشته است، گفت: من پیش از این هم بارها نقشهای امنیتی بازی کردهام؛ چه منفی و چه مثبت و یکی از اولین نقشهای اصلی امنیتیام در سریال آسپرین بود؛ جایی که همراه آقای مجید صالحی دو پلیس قصه بودیم.
او افزود: بعد از آن در سریالهایی «سرجوخه» با احمد معظمی، «صبح آخرین روز» به کارگردانی حسین تبریزی، «الگوریتم» که اخیراً پخش شد نقشهای امنیتی مختلفی بازی کردم.
علی پور در پاسخ به اینکه تکرار نقشهای امنیتی ممکن است او را به یک تیپ ثابت تبدیل کند، توضیح داد: خیلیها این را به من میگویند؛ اما وقتی بازخورد مردم، مشاوران نظامی وافرادی که کارشان در همین حوزه است را میبینم، متوجه میشوم که کاراکترهایی که بازی میکنم برایشان باورپذیر است، این برای من جذاب است.
او ادامه داد: «همانطور که سید جواد هاشمی برای نقش شهید جا افتاده، چرا نشود اولین کسی که برای نقش امنیتی به ذهن مردم و همکاران میرسد، من باشم؟ برای من افتخارآمیز است.
این بازیگر با اشاره به علاقه دوران کودکی خود گفت: از بچگی در ناخودآگاهم دوست داشتم پلیس شوم، مخصوصاً پلیس مبارزه با مواد مخدر و مسیر زندگیام عوض شد و وارد بازیگری شدم، اما انگار این علاقه درونی همچنان با من مانده و مدام در قالب نقشها خودش را نشان میدهد.
او تأکید کرد: «خیلیها لطف دارند و میگویند استایل، چهره، صدا و توان جسمانیام برای این جنس کاراکتر مناسب است و وقتی مجموعه این ویژگیها در یک بسته قرار میگیرد و نتیجهاش برای مخاطب باورپذیر میشود، برای من خوشایند است و به هیچوجه ناراحت نمیشوم البته از نقشهای دیگر هم استقبال میکنم.
علیپور افزود: در یکی دو سال اخیر نقشهای متفاوتتری بازی کردهام که مشهورترین شان سریال سوجان بود که نقش یک گیل مرد شمالی را بازی کردم، اما اگر نقشهای امنیتی بیشتر به من پیشنهاد شود، ناراحت نمیشوم چون این کاراترها را دوست دارم و با آغوش باز میپذیرم.
مهدی علیپور درباره تجربه متفاوت بازی در نقش یک نیروی امنیتی در شرایط واقعی جنگ و موشکباران گفت: در بیشتر نقشهای امنیتی، پلیس با اقتدار وارد میشود، سوژهای به او ارجاع داده میشود و با ابزارهایی که دارد آن را دنبال میکند، اما اینجا داستان کاملاً متفاوت بود؛ کاراکتر وسط بحران قرار داشت؛ هم باید مراقب مردم میبود، هم درگیر پیگیری سوژه و هم خودِ او در معرض خطر مستقیم بود و یک پارادوکس عجیب از قدرت و ضعف شکل میگرفت.

او ادامه داد: کاراکتر پلیس از یک طرف در موضع قدرت است چون مأموریتی دارد و باید آن را انجام دهد، اما از طرف دیگر هر لحظه امکان دارد خودش آسیب ببیند و این موقعیت، وسط جنگ واقعی، تفاوت اصلی این نقش با تجربههای قبلیام بود و اتفاقاً همین تفاوت بسیار جذابش میکرد.
علی پور با اشاره به ساختار سریالی اپیزود اظهار کرد: و تنها ناراحتی من زمان کوتاه قصه بود چون این داستان پتانسیل داشت که یک فیلم ۹۰ دقیقهای باشد و در آن صورت میشد بیشتر به ابعاد شخصیتی امیرحسین و اتفاقات اطراف او پرداخت، اما با وجود محدودیتها، همه گروه با حداقل امکانات بهترین تلاششان را کردند.
او با اشاره به دشواریهای عملیاتی در زمان فیلمبرداری افزود: در شرایط بحرانی، خیلی چیزها در دسترس نیست، مثلاً در حالت عادی میگوییم دو ماشین پلیس نیاز داریم و هماهنگ میشود، اما در این شرایط امکانش نیست، با این وجود بچهها با عشق پای کار ماندند و فقط تلاش شان این بود که کار درست و بهموقع آماده پخش شود.
این بازیگر درباره فشردگی کار در روزهای فیلمبرداری گفت: شاید باورتان نشود، اما در آن ایام تقریباً خانوادهام را ندیدم چون شب تا صبح سر کار بودیم، صبح چند ساعت میخوابیدم و دوباره برمیگشتم سر صحنه، حتی روز عید هم سرکار بودیم یعنی سال تحویل را کنار خانواده بودم اما یک ساعت بعد از تحویل سال، رفتم سر کار.
وی ادامه داد: تعامل بسیار خوبی بین من و سید محمد حسین حسینی عزیز ، کارگردان حرفه ای و کاربلد و نازنینمون وجود داشت و ایشون جدای از هدایت درست و بجا ، دست من رو به عنوان بازیگر ، چه در بازی چه در بیان دیالوگهای متن ، بازگذاشته بودن . این رفتار ایشون و دیدگاه و راهنمایی ایشون ، به من در خلق امیرحسین ، خیلی کمک کرد . لذت بردم از کارکردن باهاش ، قدردان زحماتشون هستم و خدا قوت خدمتشون عرض میکنم.
علی پور با اشاره به دشواریهای اقتصادی این حرفه توضیح داد: همیشه میگویم در سینما پنج درصد آدمها ۹۵ درصد پول را میگیرند و ۹۵ درصد بقیه از همان پنج درصد ارتزاق میکنند، ما در جایگاهی نیستیم که پولهای کلان بگیریم و اگر دست فروشی کنیم قطعا درآمد بیشتری داشتیم و تنها چیزی که ما را نگه میدارد عشق به همین حرفه است.
مهدی علیپور درباره اینکه اگر به شما برچسب حکومتی بخورد شما را ناراحت نمیکند؟ گفت: «نه، من ناراحت نمیشوم و هر کسی هرچه دوست دارد بگوید، من پای باور و اعتقادم میایستم و جانم را برای مردم و مملکت و همه عزیزانی که در این حوزه زحمت میکشند میدهم.
او با اشاره به منشأ این باورها افزود: بخشی از این اعتقاد از خانواده میآید، خانواده یک سری پایهها را در آدم میگذارد، اما از یک جایی آدم مستقل میشود و خودش زندگی را تجربه میکند و ترکیبی از تربیت خانوادگی و زیست اجتماعی است.
علی پور درباره اینکه دوست دارد این اعتقادات به فرزندش نیز منتقل شود توضیح داد: من یک دختر دارم و همیشه تا جایی که برای سنش قابل فهم باشد درباره این موضوعات با او حرف میزنم و آنقدر فیلمهای پلیسی من را نگاه میکند و با جزئیات سؤال میپرسد، شاید باورتان نشود، او از الان عاشق پلیس شدن است.
این بازیگر ادامه داد: من در این مملکت بزرگ شدم، درس خواندم و با امکانات همین کشور به اینجا رسیدم و اگر برچسبی به من زده شود، فکر میکنم باید پاسخگوی خدا و خودم باشم و نمیترسم از اینکه این حرف زده شود.
علی پور در بخشی دیگر از صحبتهایش تصریح کرد: در هر صنفی امکان وجود رفتارهای درست و غلط هست؛ در سینما، پزشکی، وکالت، بخش خصوصی یا دولتی اما نمیشود همه را با یک چوب زد، آدمهای سالم همیشه در هر مجموعهای وجود دارند.
او افزود: نباید فقط نقاط ضعف را دید، نقاط قوت هم وجود دارد و عقل سلیم میگوید باید مجموعه را با هم سنجید و تصمیم شخصی من این است که کنار مردم و کنار کشورم بایستم.
وی در پایان گفت: با افتخار و سَری بلند ، تا آخرین نفسم ، گوش به فرمان رهبرم ، آقا سید مجتبی خامنه ای ،ایستاده ام و تا آخرین قطره خونم ، پای باورها ، اعتقاداتم ، مردمم و مملکتم ، می ایستم ، جانم فدای رهبرم، کشورم، مردمم و زنده باد ایران و ایرانی و زنده باد ، نام و یاد شهدای والامقام کشورم و در آخر مرگ بر امریکا و اسرائیل.