ما تلاش کردیم درد را فریاد نزنیم؛ بگذاریم خودش در سکوت شنیده شود | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۲۴:۴۴
طراح صحنه فیلم سینمایی «سرزمین فرشته‌ها» در گفت‌و‌گو با صبا:

ما تلاش کردیم درد را فریاد نزنیم؛ بگذاریم خودش در سکوت شنیده شود

برنده سیمرغ بهترین طراحی صحنه فجر 44، به صبا گفت: طراحی صحنه، تنها بازآفرینی جغرافیا نبود، بلکه تلاش برای «حس زیستن» در شهری درگیر بحران بود؛ شهری که از نگاه کودکان روایت می‌شود و نشانه‌های بقا و امید در دل ویرانی‌ها به تصویر کشیده شده است.

مهدیه مالکی / صبا، پیام حسین سوری، طراح صحنه فیلم سینمایی «سرزمین فرشته‌ها» که در جشنواره فجر ۴۴ سیمرغ بهترین طراحی صحنه را کسب کرد، در گفت‌وگو با صبا از چالش‌ها، انگیزه‌ها و فرآیند بازسازی بیش از ۸۰ درصد صحنه‌های فیلم در ایران گفت. وی توضیح داد که طراحی صحنه، تنها بازآفرینی جغرافیا نبود، بلکه تلاش برای «حس زیستن» در شهری درگیر بحران بود؛ شهری که از نگاه کودکان روایت می‌شود و نشانه‌های بقا و امید در دل ویرانی‌ها به تصویر کشیده شده است

فیلم «سرزمین فرشته‌ها» بیش از ۸۰٪ صحنه‌ها را در ایران بازسازی کرده است، از جمله شبیه‌سازی شهر غزه، چه ایده‌ای از ابتدا داشتید تا این فضا هم واقعی و هم دراماتیک و احساسی باشد؟

از ابتدا تصمیم گرفتم بازسازی شهر صرفاً یک بازآفرینی جغرافیایی نباشد، بلکه بازسازی «حس زیستن در آن فضا» باشد، ما درباره شهری حرف می‌زنیم که هم‌زمان محل زندگی، خاطره، بازی کودکان و بحران است، بنابراین طراحی صحنه باید دو لایه می‌داشت، واقعیت مستندگونه و درام احساسی.

برای رسیدن به این هدف، تیم طراحی وارد یک فاز پژوهشی فشرده شد؛ مطالعه تصاویر هوایی، بافت معماری، مصالح بومی، رنگ‌مایه دیوارها، تابلوهای شهری، حتی میزان فرسایش سطوح، اما در عین وفاداری، ترکیب‌بندی قاب‌ها را به‌گونه‌ای طراحی کردیم که حس محاصره، تنگنا و اضطراب در معماری منعکس شود؛ کوچه‌های باریک‌تر، ارتفاع دیوارهای مسلط‌تر و پرسپکتیوهایی که بر شکنندگی شخصیت‌ها تأکید می‌کرد، هدف این بود که مخاطب نه فقط شهر را ببیند، بلکه آن را «حس» کند.

با توجه به اینکه فیلم نگاهش را از زاویه کودکان تعریف می‌کند، این دید کودکانه چگونه در طراحی صحنه و انتخاب جزئیات شهری بازتاب پیدا کرد؟

چون روایت از زاویه دید کودکان تعریف می‌شود، مقیاس و جزئیات اهمیت ویژه پیدا کرد، ما فضا را نه از ارتفاع چشم بزرگسال، بلکه از ارتفاع نگاه کودک طراحی کردیم، این یعنی توجه به بافت زمین، ترک دیوارها، اشیای رهاشده، اسباب‌بازی‌های نیمه‌ویران، رد توپ روی خاک.

در طراحی شهری، نشانه‌هایی قرار دادیم که جهان کودکانه را حتی در دل بحران زنده نگه دارد؛ رنگ‌های محو اما زنده در میان خاکستری و نخاله، نقاشی‌های کودکانه روی دیوارها، پنجره‌هایی که هنوز پرده‌های گلدار دارند، این تضاد، بار احساسی روایت را تقویت می‌کرد بدون آنکه به اغراق بصری متوسل شویم.

ساخت دکور در دو منطقه متفاوت (نزدیک فرودگاه امام و هشتگرد) و هماهنگی با برج مراقبت فرودگاه، چه چالش‌های عملیاتی برای شما ایجاد کرد؟

این بخش از پروژه عملاً یک عملیات لجستیکی پیچیده بود، نزدیکی به مسیر پروازی فرودگاه امام، ما را ملزم به هماهنگی مستمر با برج مراقبت و نهادهای امنیتی کرد، هر صدای انفجار صحنه‌ای، هر دود کنترل‌شده، باید از پیش اطلاع‌رسانی و زمان‌بندی می‌شد.

در هشتگرد نیز با محدودیت‌های اقلیمی، بادهای شدید و خاک متفاوت روبه‌رو بودیم که روی بافت دکور تأثیر می‌گذاشت. برای کنترل این شرایط، ساختارهای ماژولار طراحی کردیم تا امکان تقویت سریع یا جابه‌جایی بخش‌هایی از دکور فراهم باشد. این پروژه فقط طراحی هنری نبود؛ مدیریت بحران روزانه هم بود.

در شبیه‌سازی یک شهر واقعی و درگیر بحران، چطور تعادل بین وفاداری به واقعیت و حفظ امنیت تیم تولید را برقرار کردید؟

ما هرگز اجازه ندادیم واقع‌گرایی به قیمت امنیت تمام شود، بسیاری از تخریب‌ها با ترکیب دکور سبک، متریال‌های فوم تقویت‌شده و همکاری دقیق با جلوه‌های ویژه میدانی انجام شد، آنچه مخاطب به‌عنوان خرابی سنگین می‌بیند، در واقع مهندسی‌شده و ایمن بود.

همچنین محدوده‌های خطر کاملاً تفکیک شده بود و پیش از هر برداشت، جلسات ایمنی برگزار می‌شد. واقع‌گرایی برای ما یک هدف هنری بود، نه یک ریسک غیرضروری.

ساخت محیطی که صدای انفجارهای صحنه‌ای باعث نگرانی حتی خلبان هواپیما شد، چه نکات و هماهنگی‌هایی نیاز داشت؟

به دلیل نزدیکی لوکیشن به مسیر پروازی، کوچک‌ترین خطای زمانی می‌توانست سوءتفاهم ایجاد کند، بنابراین جدول زمان‌بندی انفجارها به‌صورت رسمی در اختیار مراجع مربوط قرار می‌گرفت و هماهنگی لحظه‌ای برقرار بود، شدت صدا و میزان دود به‌صورت مهندسی‌شده طراحی شد تا هم در قاب باورپذیر باشد و هم در فضای باز منطقه نگرانی ایجاد نکند. این سطح از هماهنگی، بخشی از پیچیدگی پنهان پروژه بود که شاید در تصویر دیده نشود، اما در تولید تعیین‌کننده است.

فیلم می‌خواهد «فریاد خاموش کودکان غزه» را منتقل کند و از خشونت‌نمایی مستقیم پرهیز کند، این رویکرد چگونه بر جزئیات طراحی صحنه تأثیر گذاشت؟

چالش اصلی این بود که رنج را نشان دهیم بدون آنکه به نمایش مستقیم خشونت متوسل شویم، بنابراین به‌جای تصویر صریح، به «نشانه‌ها» تکیه کردیم، دیوارهای نیمه‌سوخته، قاب عکس ترک‌خورده، کفش کودکانه در میان خاک، کلاس درسی که نیمکت‌هایش واژگون شده اما دفتر مشق هنوز روی میز است.

فضا باید روایتگر غیاب باشد، گاهی آنچه نشان داده نمی‌شود، اثرگذارتر از آن چیزی است که نمایش داده می‌شود.

چه تکنیک‌ها یا المان‌هایی به شما کمک کرد تا درد و فاجعه را از زاویه کودکانه منتقل کنید بدون اینکه فیلم به مستند سیاسی تبدیل شود؟

ما از زبان نماد و حس استفاده کردیم نه از زبان بیانیه، ترکیب رنگی کنترل‌شده، کاهش اشباع رنگ در محیط و حفظ نقاط رنگی محدود مرتبط با کودکان، باعث شد روایت انسانی باقی بماند.

طراحی صحنه تلاش کرد بگوید این داستان، پیش از آنکه سیاسی باشد، انسانی است. تمرکز بر زندگی روزمره مختل‌شده، نه بر جبهه‌بندی‌ها، به فیلم کمک کرد از قالب مستند سیاسی فاصله بگیرد.

 

طراحی صحنه چگونه به مفهوم بقا و اراده شخصیت‌ها، به‌خصوص زنان و کودکان، کمک کرد تا پیام جهانی و انسانی فیلم بهتر منتقل شود؟

در کنار ویرانی، ما همواره نشانه‌های حیات را حفظ کردیم؛ گلدانی که هنوز سبز است، طناب رختی که لباس‌ها روی آن مانده، چراغی که روشن می‌شود. این عناصر کوچک، استعاره‌ای از ایستادگی بودند.

معماری نیمه‌ویران اما پابرجا، به شخصیت‌ها امتداد می‌داد، زنان و کودکان در فضایی حرکت می‌کنند که زخمی است اما فرو نریخته؛ درست مانند خودشان.

آیا فکر می‌کنید بازسازی دقیق جغرافیا و محیط، در کنار نگاه  احساسی، می‌تواند تجربه مخاطب بین‌المللی را تقویت کند؟

قطعاً، مخاطب جهانی بسیار دقیق است، بازسازی جغرافیای قابل‌باور در کنار روایت احساسی، به تعلیق باور کمک می‌کند، اگر محیط مصنوعی به نظر برسد، پیام انسانی هم تضعیف می‌شود.

ما تلاش کردیم جزئیات شهری، تایپوگرافی، بافت مصالح و چیدمان فضایی به‌گونه‌ای باشد که برای مخاطب منطقه‌ای یا بین‌المللی، غیرقابل‌تشخیص از نمونه واقعی باشد.

هماهنگی با سایر بخش‌ها مثل جلوه‌های ویژه و طراحی لباس برای حفظ یک هویت بصری یکپارچه چگونه انجام شد؟

از پیش‌تولید جلسات مشترک با جلوه‌های ویژه میدانی، جلوه‌های بصری و طراحی لباس برگزار شد. پالت رنگی واحد تعریف کردیم تا لباس‌ها در دل دکور حل شوند و در عین حال شخصیت‌پردازی را تقویت کنند.

تخریب‌ها به‌صورت لایه‌لایه طراحی شد تا در مرحله پس‌تولید، جلوه‌های بصری بتوانند شهر را گسترش دهند. این پروژه بدون یک هویت بصری یکپارچه، موفق نمی‌شد.

در چنین پروژه‌ای با مقیاس بزرگ، چه رویکردی داشتید تا خلاقیت هنری با محدودیت‌های عملیاتی و امنیتی تداخل نداشته باشد؟

در پروژه‌ای با این مقیاس، خلاقیت زمانی معنا دارد که با محدودیت‌ها آشتی کند. ما طراحی را بر اساس واقعیت‌های اجرایی بازنویسی می‌کردیم. گاهی یک محدودیت امنیتی باعث شد به راه‌حل بصری خلاقانه‌تری برسیم، به‌جای تقابل با محدودیت، آن را به بخشی از فرآیند طراحی تبدیل کردیم.

این فیلم چه تجربه تازه ای برای شما در پی داشت؟

«سرزمین فرشته‌ها» برای من تجربه طراحی در مقیاس شهری با بار عاطفی عمیق بود. این پروژه به من یادآوری کرد طراحی صحنه فقط ساختن فضا نیست؛ ساختن حافظه، حس و روایت است.

دریافت سیمرغ بلورین برای این فیلم، بیش از هر چیز تأیید یک کار گروهی فشرده و باور مشترک به قدرت تصویر بود.

در پایان اجازه میخوام حس خودم رو از کار بصورت چند جمله بیان کنم..

برای من طراحی صحنه در سرزمین فرشته‌ها فقط ساختن یک شهر نبود؛ تلاشی بود برای ساختن امید در میان خاکستر، این مسیر بدون همراهی یک تیم تولید همدل، صبور و باورمند ممکن نبود، از تمام همکارانی که با دقت، تعهد و عشق کنار هم ایستادند سپاسگزارم، و به‌ویژه از منوچهر  محمدی تهیه‌کننده باتجربه فیلم که با نگاه حرفه‌ای و اعتمادش به گروه خلاق، امکان تحقق چنین پروژه‌ای در این مقیاس را فراهم کرد. این سیمرغ بیش از آنکه متعلق به یک فرد باشد، حاصل ایمان یک گروه به قدرت تصویر و روایت انسانی است.

 

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها