داوودنژاد فیلمنامه نویس و کارگردان پیشکسوت سینما در گفتوگو با صبا به روایت دو مواجهه خود با شهید لاریجانی پرداخت؛ دیدارهایی که یکی در پی اکران فیلم «نیاز» شکل گرفت و دیگری در جلسهای مشترک با حضور بهرام بیضایی...روایتی که با سکانس ماندگار دعوای دو کارگر نوجوان در «نیاز»، جایی که «تا آخر ایستادن» معنا پیدا میکند، گره میخورد و با شنیدن خبر شهادت او، در ذهن این کارگردان به همان جمله ماندگار ختم میشود: «یقهتون رو ول نمیکنیم» و علی لاریجانی را تبدیل به همان علی فیلم نیاز میکند

مهدیه مالکی/صبا؛ علیرضا داوودنژاد با مرور دو دیدار خود با لاریجانی—یکی در حمایت از فیلم «نیاز» و دیگری در جلسهای صریح با حضور بهرام بیضایی—تصویری از شخصیتی ارائه میدهد که هم شنونده نقدهای تند بود و هم بر موضع ایستادگی تأکید داشت؛ روایتی که با سکانس ماندگار دعوای دو کارگر نوجوان در «نیاز»، جایی که «تا آخر ایستادن» معنا پیدا میکند، گره میخورد و با شنیدن خبر شهادت او، در ذهن این کارگردان به همان جمله ماندگار ختم میشود: «یقهتون رو ول نمیکنیم».
وقتی یک «تماشاگر خوب» گره از کار «نیاز» باز کرد
او درباره نخستین دیدار خود با لاریجانی گفت: فیلم «نیاز» را ساخته و اکران کرده بودم. با اینکه در جشنواره فجر و جشنواره کودک با استقبال زیادی مواجه شد، جوایزی هم گرفته بود و نقدهای جدی و مهمی دربارهاش نوشته شد، اما وقتی به تهران آمدم، نتوانستم برایش پخشکننده پیدا کنم. بعد از کلی گرفتاری و پیچیدگی، فیلم به اکران رسید، اما در اکران شهرستان ها هم اتفاقات عجیبی افتاد و واقعاً از وضعیت پیشآمده ناراحت بودم
او ادامه داد: در همان ایام، یادم آمد که در گذشته جلسهای در سینما فرهنگ برگزار شده بود؛ یک نمایش خصوصی برای برخی از وزرا و مدیران دولتی. در آن جلسه، بعد از نمایش فیلم، متوجه شدم علی لاریجانی جدا از جمع نشسته و نگاهی به من انداخت و با لبخند و مهربانی، چند بار دستش را روی سینه اش زد، انگار که میخواهد از من برای ساخت این فیلم تشکر و اظهار حمایت کند… همان برخورد و واکنش در ذهنم ماند.
داوودنژاد با اشاره به شرایط سخت آن روزهایش افزود: در آن وضعیت، یاد آن روز و جلسه نمایش فیلم افتادم و بدون هماهنگی قبلی، پیاده راه افتادم سمت وزارت ارشاد، که در آن زمان علی لاریجانی مدیریت وزارت ارشاد را بر عهده داشت. ساختمان تقریباً تعطیل بود، اما بالاخره وارد شدم و گفتم میخواهم وزیر را ببینم. بعد از کمی پیگیری، اجازه دادند بروم بالا. وقتی در را باز کردم، از دور با آغوش باز به استقبالم آمد ؛ خیلی گرم و صمیمی من را در آغوش گرفت. حتی وقتی خواستم پالتویم را دربیاورم، خودش کمک کرد و پالتویم را گرفت و به پشت صندلی اویخت. این رفتار برایم عجیب و غیرمنتظره بود.
او درباره فضای گفتوگو با لاریجانی گفت: بیش از هر چیز، ایشان را یک تماشاگر خوب دیدم. برای یک فیلمساز، داشتن مخاطب جدی و دقیق خیلی ارزشمند است. پیش از این هم از چهرههایی مثل مهرجویی، کیارستمی، تقوایی یا حاتمیکیا بازخوردهای خوبی گرفته بودم، اما نوع نگاه و صحبتهای ایشان، به عنوان وزیر و با آن تواضع و صمیمیت، جنس دیگری داشت. واقعاً حس کردم جز تقوایی هیچکس به اندازه او از فیلم “نیاز” لذت نبرده است.
داوودنژاد در ادامه به پیگیری لاریجانی درباره مشکلات فیلم اشاره کرد: وقتی مشکلاتم را درباره برخورد برخی نهادهای فرهنگی مطرح کردم، بلافاصله گوشی را برداشت و با مسئولان مربوطه تماس گرفت. با لحنی جدی و حتی توبیخی از آنها توضیح خواست که چرا چنین برخوردی با فیلم شده است. با هر مسولان دو نهاد صحبت کرد و تأکید کرد که این وضعیت باید اصلاح شود.
او افزود: راستش کمی هم با تعجب خنده ام گرفته بود و حتی در آن فضا، شوخی کردم و گفتم سلام من را هم به آنها برسانید. ایشان هم با همان جدیت سلام من را رساند و بعد باهم گفتیم و خندیدیم و در نهایت هم مشکل کم و بیش حل شد.
روایت داوودنژاد از دیدار دوم با لاریجانی؛ «بیضایی بودن مد شده»
داوودنژاد درباره دومین دیدار خود با لاریجانی که با حضور بهرام بیضایی برگزار شد، گفت: بعد از اینکه آقای بیضایی به ایران آمده بود، من احساس میکردم دائم نگران است؛ نگران اینکه چطور کار کند، چه کار بکند و وضعیت به چه شکل خواهد بود. به او گفتم اگر بخواهی، میتوانم قراری با آقای لاریجانی بگذارم. گفتم بالاخره الان میتوانی اینجا باشی و کار کنی و اینطور نیست که این میزان نگرانی موضوعیت داشته باشد.
او ادامه داد: گفت اگر فکر میکنی، این کار را بکن. من هم چون دیگر ارتباط مستقیمی نداشتم، موضوع را با جهانگیر کوثری مطرح کردم. او پیگیری کرد و گفت تماس گرفته و قرار شده دیداری تنظیم شود. در نهایت، یک روز مشخص شد و ما سهنفره رفتیم.
داوودنژاد افزود: رفتیم صداوسیما؛ آن زمان آقای لاریجانی رئیس سازمان بودند. رفتیم بالا به دفترشان. برخوردشان خیلی دوستانه بود. در همان ابتدا گفتم چرا لاغر شدید و او توضیحاتی داد و فضای گفتوگو باز شد.
و درباره روند جلسه گفت: در جریان صحبتها، یکدفعه آقای لاریجانی شروع کرد به انتقاد از سینمای ایران. این برای من غیرمنتظره بود. من هم ناراحت شدم و شروع کردم به حرف زدن. گفتم آقای لاریجانی، در مملکتی که اینهمه ریاکاری، تظاهر، فساد، رشوه و مسائل مختلف وجود دارد، شما چرا از سینما انتقاد میکنید؟ اول باید سیستم خودتان را درست کنید. چرا درباره سینمایی که بدون استفاده از کلیشه های رایج دنیا یعنی برهنگی و درنده خویی ، هم در داخل و هم در خارج موفق است اینطور صحبت میکنید؟
او ادامه داد: حتی آقای بیضایی هم نسبت به بخشی از حرف من، بهویژه آنجا که گفتم نجیبترین سینمای دنیاست، واکنش داشت، اما من حرفهایم را زدم. نکته مهم این بود که آقای لاریجانی با سعهصدر کامل، خیلی آرام به همه این صحبتها گوش کرد.
داوودنژاد گفت: بعد از آن، رو به آقای بیضایی کرد و خیلی خوب با ایشان صحبت کرد؛ درباره جایگاه هنری و ادبیشان و با تأیید و احترام. همان اطمینان خاطری که من فکر میکردم باید برای کار کردن پیدا کند، در آن جلسه برایش ایجاد شد.
او در پایان با اشاره به فضای پس از جلسه گفت: وقتی بیرون آمدیم، آقای بیضایی از نوع حرف زدن من تعجب کرده بود؛ اینکه چرا اینقدر تند و انتقادی صحبت کردم. با خنده و شوخی گفت: “مثل اینکه بیضایی مد شده!” چون معمولاً اینطور صریح و تند صحبت کردن از او انتظار میرفت، نه از من.
داوودنژاد افزود: در مسیر برگشت هم احساس میکردم خیال استاد بیضایی که همیشه از او می اموختم و دوستش داشته و دارم راحتتر شده. ضمن اینکه فکر می کنم برخورد صبورانه و مهربان اقای لاریجانی هم بیشتر برای ایجاد همین خیال راحت در استاد بود.
«اصلاً باورم نمیشد؛ فقدان اینجور آدمها حیف است /علی لاریجانی را من همان علی فیلم نیاز می دانم
داوودنژاد درباره مواجهه خود با خبر شهادت لاریجانی، با اشاره به دو خاطرهای که از او داشت، گفت: واقعاً عجیب بود. ما دو تا برخورد با هم داشتیم و هیچوقت هم کاری به کار هم نداشتیم؛ غیر از همان ماجرای فیلم “نیاز” که گفت درست باهاش برخورد کنید. در کل، ارتباط خاصی نداشتیم.
او ادامه داد: اما چیزدیگری که از او همیشه یادم می ماند، آن حالت و رفتار و حرفش درباره جنگ اخیر بود؛ اینکه خطاب به دشمن قلدر میگفت “ما یقهتو ول نمیکنیم ! ” . وقتی این جمله را میشنیدم، یاد فیلم “نیاز” میافتادم؛ فیلمی که او خیلی دوست داشت.
داوودنژاد در توضیح این تداعی گفت: در یکی از صحنههای “نیاز”، دو تا کارگر نوجوان با هم رقابت دارند؛ یکی باید بماند و یکی برود. آنکه قویتر است، میخواهد آن یکی را کنار بزند. قرار دعوا میگذارند. وسط دعوا میبینیم آن قویتر دارد ضعیفتر را میزند، اما آن ضعیفتر ولکن نیست و میگوید هرکسی تا آخر بایستد برنده است !حتی وقتی طرف مقابل میخواهد فرار کند، دنبالش میکند و میگوید اگر بروی، باختی. یکجایی هم که نفر سومی میخواهد وارد شود و دعوا را جدا کند، همین پسر ضعیفتر کمک میکند آن یکی فرار کند.
او افزود: این موقعیت من را یاد همان جمله میانداخت؛ اینکه مهم نیست چه کسی میزند یا میخورد، مهم این است که تا آخر بایستی و تطبیق با آن جمله ماندگار شهید لاریجانی: “ما یقهتو ول نمیکنیم”.
این کارگردان درباره لحظه شنیدن خبر شهادت گفت: وقتی شنیدم شهید شده، اصلاً باورم نمیشد. واقعاً انتظار چنین چیزی را نداشتم. خیلی ناراحت شدم، واقعاً ناراحت شدم.
او ادامه داد: اولین چیزی که یادم آمد، همان صحنهای بود که در اتاق را باز کردم و او با آغوش باز به استقبالم آمد؛ آن صمیمیت، آن صداقت در حرف زدن درباره فیلم “نیاز” و آن خوشحالیای که از دیدن من داشت.
داوودنژاد با تأکید بر حس شخصی خود گفت: صرفنظر از مسائل سیاسی، یک صفا و صمیمیتی در وجودش دیده بودم. با اینکه آدم مقتدری بود، اما آن حالت رسمی و فاصلهدار را نداشت. برای من بیشتر شبیه یک آدم عمیق و صمیمی و کاردرست بود.
او افزود: نمیخواهم بگویم رابطه نزدیکی داشتیم یا رفیق بودیم، اما با همان دو برخوردی که داشتم، یاد و خاطرش برایم ماندگار شد.
داوودنژاد در پایان گفت: الان هم که به او فکر میکنم، واقعاً دلم میسوزد. فقدان اینجور آدمها حیف است. خیلی حیف است.علی لاریجانی را من همان علی فیلم نیاز می دانم