
نگار زهرایی /صبا،فیلم «قایق سواری در تهران» جدیدترین ساخته رسول صدرعاملی، در ژانر کمدی است که بعد از «دختری با کفشهای کتانی» دومین همکاری صدرعاملی و پیمان قاسمخانی است. این فیلم داستان مردی را روایت میکند که پس از سالها دوری از وطن برای مراسم ازدواجش به ایران بازمیگردد و طی دیداری با دوستان دوره دانشگاهش، درگیر اتفاقاتی میشود.
پیمان قاسمخانی که پیش از این فیلمنامههای درخشانی از جمله؛ مارمولک، ورود آقایان ممنوع و مکس را نوشته بود، اینبار نتوانسته انتظاری را که از نامش میرود برآورده کند و «قایقسواری در تهران» بیش از آنکه یادآور دوران اوج او باشد، نشانهای از سقوط اوست. فیلمنامه از همان ابتدا در خلق نقاط عطف قوی ناتوان است و روایت بهجای پیشروی هدفمند، مدام در حاشیهها پرسه میزند. این ضعف ساختاری در پرده سوم به اوج میرسد که افت محسوس ریتم، فیلم را از نفس میاندازد و صحنههایی پشت سر هم قرار میگیرند که نه گرهی میگشایند و نه در خدمت پیشبرد داستاناند، ضعف جدی دیگر فیلمنامه؛ نداشتن منطق در جهان داستان است؛ حوادثی که به موجب تصادف پیش میآیند و به سادگی حل میشوند.
در چنین وضعیتی، فیلم عملاً ستون محکمی برای ایستادن ندارد و تنها چیزی که آن را سر پا نگه میدارد، شوخیهای کلامی لحظهای است؛ شوخیهایی که اگرچه گاه لبخند میآورند، اما جای خالی یک فیلمنامه منسجم و حسابشده را پر نمیکنند. «قایقسواری در تهران» بیش از آنکه یک روایت کامل و اثرگذار باشد، مجموعهای از موقعیتهاست که به امید طنازیهای مقطعی پیش میرود و در نهایت نشان میدهد تکیه صرف بر شوخی، دیگر برای نجات یک فیلم کافی نیست. همچنان قاسمخانی تلاش کرده است تا مانند دیگر آثارش با گرتهبرداری از آثار خارجی مانند فیلم «ماه کاغذی» یا فیلم «محبت پدری» با حضور یک بزرگسال و یک کودک موقعیتهای کمیک لحظهای خلق کند، که تنها حسن فیلم، حضور دختر بچهای (بنیتا افشاری) شیرین زبان است که تماشای فیلم را تا حدی برای مخاطب دلنشین میکند، که اگر حضور او نبود، تماشای فیلم قایق سواری در تهران هیچ لطفی نداشت.