
به گزارش خبرنگار صبا، مصطفی محمودی مدیر مسئول ماهنامه فیلم نگار در یادداشتی در رباره جشنواره فجر جهل و چهارم نوشت: جشنواره فیلم فجر از آغاز شکلگیریاش، صرفاً محلی برای نمایش فیلمها و رقابت سینمایی نبوده است. این رویداد، در تمام چهار دهه گذشته، آیینهای از نسبت میان سینما، سیاستگذاری فرهنگی و تعریف رسمی از «کارکرد» هنر در ایران بوده است. به همین دلیل، هر دوره از جشنواره، بیش از آنکه با چند فیلم موفق یا ناموفق شناخته شود، با نشانههایی از یک رویکرد کلان قابل تحلیل است. فجر چهلوچهارم نیز از همین زاویه، واجد اهمیت است؛ چرا که نشانههایی پررنگ از جابهجایی نقش جشنواره را در خود حمل میکند.
در فجر ۴۴، با طیفی از فیلمها مواجه هستیم که آگاهانه میکوشند در چارچوب آنچه میتوان «سینمای راهبردی» نامید قرار بگیرند. آثاری که بهجای تمرکز بر روایتهای فردی، زیست شخصی یا دغدغههای خرد اجتماعی، سراغ موضوعات کلانتر رفتهاند؛ از تاریخ و هویت گرفته تا مسائل امنیتی، سیاسی و ایدئولوژیک. فارغ از قضاوت درباره کیفیت هنری این فیلمها، یا میزان موفقیتشان در جذب مخاطب، نفس این گرایش قابل تأمل است. به نظر میرسد بخشی از سینمای ایران، دستکم در سطح تولید، در حال بازتعریف نسبت خود با «نقش» و «کارکرد» است.
سینمای راهبردی، ذاتاً پدیدهای منفی یا نگرانکننده نیست. در بسیاری از کشورها، سینما بهعنوان ابزاری برای بازنمایی تاریخ رسمی، منافع ملی یا روایتهای کلان سیاسی به کار گرفته میشود و حتی در مواردی، بهترین و ماندگارترین آثار سینمایی در همین چارچوب شکل گرفتهاند. اما مسئله از جایی آغاز میشود که «پیام» جای «روایت» را میگیرد و کارکرد، بر فرم و درام غلبه میکند. در بخشی از آثار حاضر در فجر ۴۴، فیلمنامهها نه از دل موقعیتهای دراماتیک زنده، بلکه از پیشفرضهای فکری و نتیجهگیریهای از پیش تعیین شده شکل گرفتهاند. شخصیتها گاه بیش از آن که کنشمند و چند لایه باشند، حامل معنا هستند و تعلیق، نه برای پیشبرد داستان، بلکه برای رساندن پیام نهایی به کار میرود.
در چنین وضعیتی، مسئله اصلی صرفاً ضعف فنی یا ساختاری فیلمها نیست؛ بلکه پرسش متوجه جایگاه خود جشنواره است. جشنواره زمانی «جشنواره» است که میدان رقابت باشد؛ فضایی برای مقایسه، داوری، اختلافنظر و حتی خطا. اعتبار یک جشنواره، از همین امکان اختلاف و گفتوگو میآید. اما اگر این میدان، بیش از آنکه محل سنجش باشد، به ویترینی برای نمایش و تأیید جهتگیریهای مطلوب تبدیل شود، به تدریج از ماهیت رقابتی فاصله میگیرد و به «مراسم» نزدیک میشود؛ مراسمی که در آن، انتخابها کمتر محل پرسشاند و بیشتر جنبه نمادین دارند و این مساله همان چیزی است که دهه هاست در اسکار به چشم می خورد.
دولتی بودن جشنواره فیلم فجر، موضوع تازهای نیست و در تمام دورههای آن وجود داشته است. تجربه دهههای گذشته نشان میدهد که این ویژگی، لزوماً مانعی برای شکلگیری آثار خلاقانه یا رقابت جدی نبوده است. فجر در دورههایی توانسته همزمان دولتی باشد و مرجعیت سینمایی خود را حفظ کند؛ دورههایی که در آن، حتی فیلمهای مسئلهدار، چالشبرانگیز یا غیرهمسو نیز امکان دیده شدن و داوری شدن داشتهاند. آنچه امروز محل تأمل است، نه اصل حضور سینمای راهبردی، بلکه نسبت جشنواره با آن است. آیا این آثار در کنار دیگر فیلمها، در یک میدان برابر و بر اساس معیارهای سینمایی داوری میشوند، یا کارکردشان بهتنهایی برای دیده شدن و برجسته شدن کافی است؟
سینما، حتی زمانی که راهبردی است، برای زنده ماندن به رقابت، تردید و تجربه نیاز دارد. جشنواره نیز، اگر قرار است همچنان مرجعیت خود را حفظ کند، باید این امکان را فراهم کند که فیلمها نه به خاطر نیت و کارکردشان، بلکه به خاطر کیفیت سینماییشان سنجیده شوند. شاید مسئله اصلی فجر ۴۴ این نباشد که چرا سینمای راهبردی پررنگ شده، بلکه این پرسش باشد که آیا جشنواره هنوز جایی برای سنجش واقعی، اختلاف نظر و تجربهگری باقی گذاشته است یا نه.