پرتره‌ای از چمران جنوب در قاب سینما | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۱۷ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۰:۵۳:۲۸
گفت‌وگو با عوامل فیلم سینمایی «مارون»؛

پرتره‌ای از چمران جنوب در قاب سینما

«مارون» روایتگر بخشی از زندگی شهید هدایت‌الله طیب، معروف به چمران جنوب، از ایل بختیاری است و تمرکز اصلی آن بر مقطع تحصیل او در دانشگاه فلوریدای آمریکا و فعالیت‌هایش تا زمان شهادت است.

پگاه زارعی/ صبا – فیلم سینمایی «مارون»، تازه‌ترین اثر امیراحمد انصاری، بعد از تجربه کارگردانی آثاری همچون «هاری» و «خون‌مردگی» است و مانند فیلم‌های پیشین او، بازتابی از دغدغه‌های اجتماعی و شخصیت‌محور این فیلمساز را ارائه می‌دهد. «مارون» روایتگر بخشی از زندگی شهید هدایت‌الله طیب، معروف به چمران جنوب، از ایل بختیاری است و تمرکز اصلی آن بر مقطع تحصیل او در دانشگاه فلوریدای آمریکا و فعالیت‌هایش تا زمان شهادت است. فیلمنامه این اثر، که توسط مهدی صاحبی نوشته و تهیه شده، به‌طور همزمان به موضوعات اجتماعی، سیاست، مافیای غذا و چالش‌های انسانی و اخلاقی قهرمان داستان می‌پردازد و سعی دارد واقعیت زندگی او را با زبانی تازه و قابل‌درک برای مخاطب نسل جدید روایت کند. در «مارون»، بازیگرانی چون جمشید هاشم‌پور، امیرحسین فتحی، محمدرضا فتحی، ملیکا مبارکشینا و سازیه مشه اردیل حضور دارند و ترکیب بازیگران ایرانی و بین‌المللی، تنوع بصری و فرهنگی خاصی به اثر بخشیده است. توجه ویژه به نورپردازی، رنگ‌بندی و بازسازی تاریخی فضا، به ویژه برای صحنه‌های آمریکا و دانشگاه فلوریدا، از دیگر ویژگی‌های متمایز فیلم است. به‌بهانه نمایش این فیلم در جشنواره فجر، با کارگردان و مدیر فیلمبرداری اثر، گفت‌وگو کرده‌ایم تا از ایده‌ها، چالش‌ها و رویکردهای خلاقانه پشت دوربین پرده برداریم.

امیراحمد انصاری، کارگردان: نسل جدید با زیرنویس ارتباط راحت‌تری برقرار می‌کنند

در ابتدا خلاصه‌ای از داستان فیلم «مارون» بفرمایید و بگویید این فیلم دقیقاً چه مقطعی از زندگی شهید هدایت‌الله طیب را روایت می‌کند؟

فیلم «مارون» روایت یک مقطع مشخص از زندگی شهید هدایت‌الله طیبه است؛ شخصیتی که بسیاری او را با عنوان «چمران جنوب» می‌شناسند. شهید طیبه از جمله افرادی بود که در اواسط دهه ۵۰، به‌عنوان دانشجوی بورسیه به ایالات متحده آمریکا اعزام شد و در دانشگاه ایالتی فلوریدا در رشته مهندسی کشاورزی تحصیل کرد. فیلم، بخشی از فعالیت‌ها، زیست فکری و اجتماعی ایشان در آمریکا را روایت می‌کند و این مسیر، نهایتاً به شهادت ایشان منتهی می‌شود. ما تلاش کردیم به جای مرور کلی زندگی، روی یک برهه حساس، کمتر دیده‌شده و به‌شدت دراماتیک تمرکز کنیم.

درباره انتخاب بازیگران توضیح بدهید. به‌ویژه حضور دو برادر فتحی که محمدرضا فتحی ، سال‌ها در آمریکا زندگی کرده است، انتخاب جالبی به نظر می‌رسد.

از همان ابتدا می‌دانستیم که بخش عمده‌ای از فیلم به زبان انگلیسی خواهد بود. حدود ۶۰ دقیقه از فیلم کاملاً انگلیسی‌زبان است. بنابراین برای ما بسیار مهم بود که بازیگرانی انتخاب کنیم که نه‌تنها بازیگر خوبی باشند، بلکه تسلط واقعی به زبان انگلیسی داشته باشند. محمدرضا فتحی حدود ۹ سال در شیکاگو زندگی کرده و در فیلم نقش یک جوان آمریکایی-لاتین به نام «خوان» را بازی می‌کند. او باید انگلیسی را با لهجه لاتین صحبت می‌کرد که خوشبختانه این کار را بسیار دقیق و باورپذیر انجام داد. امیرحسین فتحی هم علاوه بر تسلط زبانی، از نظر فیزیک و شمایل، ویژگی‌های یک قهرمان را داشت و توانست نقش شهید را به‌درستی ایفا کند.

از نظر ظاهری، امیرحسین فتحی چقدر به شهید طیب شباهت داشت؟

اگر بخواهیم خیلی سخت‌گیرانه نگاه کنیم، شاید نتوان گفت شباهت صددرصد وجود داشت، اما برای ما مهم‌تر از شباهت فیزیکی صرف، شمایل قهرمانانه و باورپذیری در قاب بود. به نظرم امیرحسین این ویژگی را داشت و توانست شخصیت را برای مخاطب قابل‌قبول کند.

درباره بازیگران زن فیلم هم توضیح بدهید. این‌طور که به نظر می‌رسد، از بازیگر زن ایرانی استفاده نکرده‌اید.

بله، کاملاً درست است. دو بازیگر زن اصلی ما بازیگران غیرایرانی هستند. ما از بازیگر زن ایرانی استفاده نکردیم. حتی هنرورهایی که در فیلم حضور دارند، همگی اروپایی، ارمنی، آفریقایی یا از ملیت‌های دیگر هستند. این تصمیم کاملاً آگاهانه و در راستای حفظ باورپذیری فضای آمریکا در سال ۱۹۷۹ گرفته شد.

فیلم فضایی بین‌المللی دارد و بخشی از آن در آمریکا و ترکیه روایت می‌شود. فیلمبرداری در خارج از کشور چگونه انجام شد؟

نکته مهم این بود که ما فقط قرار نبود خارج از ایران فیلمبرداری کنیم، بلکه باید آمریکای سال ۱۹۷۹ را بازسازی می‌کردیم؛ و این کار بسیار دشواری بود. در عمل، بخش اعظم فیلم در داخل ایران و در لوکیشن‌هایی که خودمان طراحی و ساخته بودیم فیلمبرداری شد. تنها چند پلان گذری در خارج از کشور گرفته شد. به‌نوعی می‌توان گفت تقریباً تمام فیلم در ایران ساخته شده، اما با طراحی صحنه و کارگردانی‌ای که مخاطب باور کند در آمریکا قرار دارد.

از نظر کارگردانی، چه تمهیداتی برای ایجاد این فضا در نظر گرفتید؟

من تلاش کردم فضای فیلم حال‌وهوایی جاسوسی، معمایی و حتی فشن‌محور داشته باشد. با داوود محمدی، مدیر فیلمبرداری، نقاشی‌ها و عکس‌های مرجع آن دوره را بررسی کردیم و سعی کردیم در رنگ، نور و میزانسن به آن فضا نزدیک شویم. امیدوارم در نهایت به نتیجه مطلوب رسیده باشیم.

درباره فیلمنامه و همکاری با نویسندگان اثر بفرمایید.

فیلمنامه توسط سید محمد حسینی نوشته شد و در ادامه مهدی ساعدی که تهیه‌کننده کار هم هستند، به فرآیند نگارش اضافه شدند. آنچه برای من بسیار جذاب بود، پرداختن به موضوعی کمتر شنیده‌شده بود؛ قصه‌ای که به مافیای غذا، غلات و مناسبات اقتصادی جهانی می‌پردازد. این وجه از داستان برای من بسیار تازه و جذاب بود و باعث شد به همکاری ترغیب شوم.

به نظر می‌رسد فیلم از نظر فرم و محتوا با آثار رایج دفاع مقدس تفاوت دارد.

کاملاً همین‌طور است. اساساً قرار نبود فیلم شبیه آن چیزی باشد که مخاطب از سینمای دفاع مقدس در ذهن دارد. خوشبختانه بسیاری از کسانی که فیلم را دیده‌اند، همین تفاوت را مطرح کرده‌اند. این دقیقاً هدف ما بوده است.

درباره جلوه‌های ویژه بصری فیلم توضیح بدهید.

در بخش جلوه‌های ویژه، بهنام خاکساری که از پیشکسوتان این حوزه هستند، حضور داشتند و من افتخار همکاری با ایشان را داشتم. جلوه‌های ویژه میدانی هم توسط ایمان کریمیان انجام شد. به نظرم ترکیب این دو باعث شد کیفیت فنی کار در سطح خوبی قرار بگیرد.

فضای پشت صحنه و روند تولید چطور بود؟

مثل هر پروژه‌ای، سختی‌ها و چالش‌های خودش را داشت، اما چیزی که این پروژه را خاص می‌کرد، همدلی گروه بود. ما واقعاً مثل یک خانواده کنار هم زندگی کردیم؛ از پیش‌تولید تا پایان فیلمبرداری. همه بچه‌ها با دل و جان کار کردند، طوری که انگار هرکدامشان کارگردان یا تهیه‌کننده فیلم هستند.

بخش زیادی از فیلم به زبان انگلیسی است. فکر می‌کنید این موضوع چه تأثیری در جشنواره فجر و ارتباط با مخاطب دارد؟

وقتی داریم آمریکا را روایت می‌کنیم، طبیعتاً باید به زبان انگلیسی باشد. این انتخاب از ابتدا آگاهانه بود. ممکن است برخی مخاطبان با زیرنویس مشکل داشته باشند، اما واقعیت این است که نسل جدید با زیرنویس بزرگ شده است. من شخصاً دوبله با لهجه‌های اغراق‌شده را دوست ندارم، چون مخاطب را از فیلم دور می‌کند. فکر می‌کنم زبان اصلی، فیلم را واقعی‌تر و جذاب‌تر می‌کند.

آیا تلاش ویژه‌ای برای جذب مخاطب نسل Z داشته‌اید؟

بله، کاملاً. تلاش ما این بود که معیارهای سینمای حرفه‌ای، حتی سینمای هالیوود، تا حد امکان رعایت شود. از طراحی لباس گرفته تا گریم، ریتم، انتخاب بازیگر و جذابیت‌های بصری.

خانم زهره رحمانی طراح لباس، زحمت فوق‌العاده‌ای کشیدند. تمام لباس‌ها دوخته شد. مثلاً اگر ۱۰۰ دانشجو در دانشگاه فلوریدا داشتیم، برای روزهای مختلف ۳۰۰ دست لباس دوخته شد، چون امکان تهیه لباس‌های سال ۱۹۷۹ وجود نداشت.

تحقیق درباره شخصیت شهید طیبه چگونه انجام شد؟

در مرحله نگارش، اعتماد اصلی من به نویسندگان بود، اما در طول فیلمبرداری با چند نفر از همرزمان شهید صحبت کردیم و تلاش کردیم خصایل اخلاقی و روحیات ایشان را تا حد امکان رعایت کنیم.

با توجه به شرایط امسال، چرا تصمیم گرفتید فیلم را به جشنواره فجر ارائه دهید؟

اولاً فیلم محصول بنیاد روایت فتح و انجمن سینمای دفاع مقدس است. ثانیاً من جشنواره فجر را خانه خودم می‌دانم. جشنواره متعلق به ما سینماگران است. اگر قرار است حرفی زده شود، چه جایی بهتر از این تریبون؟ ما جدا از مردم نیستیم؛ خود مردم هستیم. اگر شرایط سخت است، برای همه ماست. من معتقدم هنرمند باید بماند، کار خوب بسازد و صدای مردم باشد.

اگر نکته پایانی دارید، بفرمایید.

امیدوارم کشورمان به سمت صلح و آرامش برود، حال مردم خوب باشد، چون وقتی حال مردم خوب باشد، حال سینما هم خوب خواهد بود. امیدوارم همه بتوانیم کنار هم با آرامش زندگی کنیم.

داود محمدی، مدیر فیلمبرداری: امضای تصویری ما صداقت روایی است

چه چیزی باعث شد به پروژه «مارون» بپیوندید و این همکاری برای شما چه اهمیتی داشت؟

پیوستن من به «مارون» در ابتدا با یک دعوت حرفه‌ای آغاز شد، اما آنچه این پروژه را از یک همکاری معمولی به تجربه‌ای ضروری و شخصی تبدیل کرد، عمقی بود که در مراحل بعدی آشکار شد. پس از جلسات ایده‌پردازی با کارگردان و تیم خلاقه، مطالعه دقیق فیلمنامه و بررسی تحقیقات تاریخی، متوجه شدم با اثری روبه‌رو هستم که قصد بازسازی یک برهه حساس از تاریخ معاصر را نه بر اساس کلیشه‌های رایج، بلکه بر پایه واقعیتی ملموس و زمینی دارد.

شخصیت شهید هدایت‌الله طیب، با گذار شگفت‌انگیزش از یک زندگی عادی به یک اسطوره مقاومت، بستری کم‌نظیر برای خلق زبانی بصری فراهم می‌کرد؛ زبانی صمیمی و انسانی که در عین حال ظرفیت حماسی بالایی داشت. برای من، به عنوان مدیر فیلمبرداری که به تجربه قالب‌های روایی مختلف علاقه‌مندم، این پروژه یک فرصت جدی و الهام‌بخش بود.

اولین ایده یا حس بصری که از فیلمنامه و نگاه کارگردان در ذهن شما شکل گرفت، چه بود؟

اولین حس بصری که در ذهنم نقش بست، تصویری از یک تضاد زیبا اما عمیق بود: تقابل مادیتِ خاکی زمین با نوری که حامل معنا و تقدس است. ما می‌خواستیم فضایی خلق کنیم که هم بوی خاک، عرق و زیست واقعی انسان را بدهد و هم گرمای ایمانی را که از درون می‌جوشد. به بیان دیگر، هدف ما واقع‌گرایی صرف و مستندگونه نبود، بلکه به دنبال نوعی «واقع‌گرایی شاعرانه» بودیم؛ واقع‌گرایی‌ای که از زمین آغاز می‌شود و به معنا می‌رسد. این نگاه، شالوده اصلی زبان بصری «مارون» را شکل داد.

این نگاه شاعرانه چگونه در نورپردازی و رنگ‌بندی فیلم نمود پیدا کرد؟

از نظر بصری، این رویکرد در بازی با دو طیف نوری و رنگی خودش را نشان داد. از یک‌سو، نورهای گرم و مایل به طلایی برای لحظات انسانی، زمینی و مبارزاتی شخصیت استفاده شد؛ نورهایی که به جسمانیت، تلاش و زیست روزمره نزدیک بودند.از سوی دیگر، در لحظات تنهایی، تأمل و اوج‌های درونی، به سراغ نورهای سردتر، آبی و نقره‌ای رفتیم تا فضای درونی شخصیت و ساحت روحانی او برجسته‌تر شود. در ترکیب‌بندی قاب‌ها نیز همواره تلاش داشتیم قهرمان را در دل طبیعت، تاریخ یا جمع قرار دهیم؛ زیر آسمانی وسیع، در کویری گسترده یا میان مردمی که از دل آن‌ها برخاسته است. این انتخاب‌ها، هم شکوه مسیر و هم تنهایی آن را به تصویر می‌کشید.

نسبت میان واقع‌گرایی و نمادگرایی در فیلم «مارون» چگونه تعریف شد؟

واقع‌گرایی، بنیان اصلی تصویر در «مارون» بود، اما این واقع‌گرایی هرگز خام و گزارش‌گونه نشد. من ترجیح می‌دهم آن را «واقع‌گرایی حسی» یا «واقع‌گرایی هدفمند» بنامم. ما وسواس زیادی روی جزئیات تاریخی نور، فضا و حرکت دوربین داشتیم تا مخاطب کاملاً حس کند در آن زمان و مکان حضور دارد. اما این واقع‌گرایی، سکوی پرتابی به سوی معنا بود. نمادها در فیلم به‌صورت تحمیلی یا انتزاعی وارد نشدند، بلکه از دل خود واقعیت زاده شدند؛ مثلاً نور پنجره‌ای که هم واقعی است و هم می‌تواند حامل امید یا مکاشفه باشد، یا غروب خورشید که هم یک پدیده طبیعی است و هم دلالتی بر گذر زمان و سنگینی مسئولیت دارد. دوربین ابتدا با زندگی واقعی شخصیت همذات‌پنداری می‌کرد و سپس، در لحظات اوج، همان عناصر واقعی رنگ و بوی نمادین می‌گرفتند.

با توجه به اینکه بخشی از داستان در آمریکا روایت می‌شود، چالش بازسازی این فضا چگونه مدیریت شد؟

بزرگ‌ترین چالش ما فیلمبرداری در آمریکا نبود، بلکه بازسازی باورپذیر حس و فضای آمریکا در لوکیشن‌هایی کاملاً متفاوت بود. ما به دلایل تولیدی امکان فیلمبرداری در آمریکا را نداشتیم، بنابراین باید از طریق تصویر، این توهم بصری را خلق می‌کردیم. این کار نیازمند تحقیق گسترده بصری بود. عکس‌ها، فیلم‌ها و اسناد تصویری آن دوره را بررسی کردیم تا کیفیت نور، زاویه تابش خورشید، رنگ غالب فضا و حتی بافت معماری را استخراج کنیم. سپس با نورپردازی، فیلترهای لنز و قاب‌بندی دقیق، آن حس را در لوکیشن‌های موجود شبیه‌سازی کردیم. هدف ما کپی‌برداری نبود، بلکه خلق اتمسفری متقاعدکننده بود که مخاطب آن را باور کند.

درباره رویکرد شما به نور طبیعی و نور طراحی‌شده در فیلم توضیح بدهید.

رویکرد ما را می‌توان «طبیعت‌گرایی طراحی‌شده» نامید. طبیعت همواره مرجع اصلی ما بود، اما این طبیعت در خدمت روایت هدایت می‌شد. حتی زمانی که از نورهای طراحی‌شده استفاده می‌کردیم، منبع نور در جهان فیلم منطقی و قابل باور بود؛ مثل پنجره، خورشید، چراغ یا آسمان ابری. در عین حال، نور نقش دراماتیک مهمی داشت: تشدید حالات روانی شخصیت، همراهی با سیر تحول درونی شهید طیب و تأکید بر لحظات کلیدی.  در صحنه‌های اوج، نور گاهی اندکی از واقع‌گرایی صرف فاصله می‌گرفت و به سمت واقع‌گرایی شاعرانه حرکت می‌کرد، اما همیشه در خدمت قصه باقی می‌ماند.

پرداختن به مفاهیمی مانند ایمان و شهادت چه حساسیت‌هایی برای شما ایجاد کرد؟

این بخش شاید حساس‌ترین مسئولیت هنری ما بود. ما نمی‌خواستیم ایمان و شهادت را به شکلی شعارگونه یا تصنعی نمایش دهیم. نگاه ما این بود که ایمان در رفتار و انتخاب دیده می‌شود، نه در اغراق‌های بصری. بنابراین از کلیشه‌های تصویری پرهیز کردیم و به جای قهرمان‌سازی اغراق‌شده، به ثبات نگاه، آرامش درونی و استقامت شخصیت توجه کردیم. شهادت نیز در تصویرپردازی ما نه به‌عنوان یک پایان تراژیک، بلکه به‌مثابه کمال یک مسیر آگاهانه دیده شد؛ مسیری که از دل زندگی واقعی برخاسته است.

به نظر شما مهم‌ترین تمایز فیلمبرداری «مارون» نسبت به آثار مشابه چیست؟

به گمان من، تمایز اصلی در تمرکز بر «بازسازی حس و حال» به‌جای صرفاً بازسازی وقایع تاریخی است. دوربین تلاش می‌کند مخاطب را از ناظر به همراه تبدیل کند. همچنین، فیلم پیش از آنکه به قهرمان‌بودن شخصیت بپردازد، بر انسان‌بودن او تأکید می‌کند. تقدس از دل انسانیت بیرون می‌آید، نه از فاصله‌گذاری. استفاده از واقع‌گرایی شاعرانه و تبدیل فضا و لوکیشن به عنصری فعال در روایت نیز از دیگر ویژگی‌های متمایز این اثر است.

اگر بخواهید امضای تصویری خودتان را در «مارون» تعریف کنید، به چه چیزی اشاره می‌کنید؟

انتخاب یک پلان مشخص برای من ممکن نیست. امضای تصویری من در «مارون» نه در یک قاب، بلکه در یک نگرش یکپارچه نهفته است: تعهد به روایت حس، نه صرفاً نمایش صحنه. در هر نما، اولویت ما انتقال احساس لحظه بود؛ خواه تنهایی، خواه تردید یا آرامش. نور، رنگ و ترکیب‌بندی همگی در خدمت این ریتم درونی قرار داشتند و هرگز خودنما نبودند.

و در پایان، دوست دارید مخاطب با چه حسی از تماشای «مارون» خارج شود؟

آرزویم این است که مخاطب تصاویر «مارون» را به‌عنوان پنجره‌ای شفاف به یک جهان واقعی تجربه کند. دوست دارم سه حس با او بماند: حس بودن در آن زمان و مکان، درک انسانی یک اسطوره، و سکوتی پُرمعنا که پس از پایان فیلم همچنان در ذهنش ادامه پیدا کند. اگر دوربین ما توانسته باشد چشم همدلی باشد که بی‌قضاوت ببیند و ثبت کند، آن‌وقت احساس می‌کنم به هدف خود رسیده‌ایم.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها