به مناسبت زادروز عباس کیارستمی؛ مفسر سینمای شاعرانه ایران | مجموعه رسانه ای صبا
امروز دوشنبه, ۱ تیر , ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۴۸:۰۳

به مناسبت زادروز عباس کیارستمی؛ مفسر سینمای شاعرانه ایران

همزمان با اول تیرماه، سالروز تولد عباس کیارستمی، همکاران او از تجربه همکاری و تأثیر این فیلمساز جهانی بر سینمای ایران  گفتند؛ هنرمندی که به باور آنان نه‌تنها نام ایران را در جهان پرآوازه کرد، بلکه با منش انسانی و نگاه منحصربه‌فردش به زندگی، الهام‌بخش نسل‌های مختلف سینماگران شد.


راضیه جباری؛ صبا، عباس کیارستمی از معدود فیلمسازانی است که مرزهای جغرافیایی را پشت سر گذاشت و به چهره‌ای تأثیرگذار در سینمای جهان بدل شد. سینمای او، که بر مشاهده دقیق زندگی روزمره، سادگی و شاعرانگی استوار بود، تصویری متفاوت از ایران را به مخاطبان جهانی معرفی کرد. کیارستمی بارها تأکید کرده بود که بیش از سینما و ادبیات، این خودِ زندگی است که مسیر هنری او را شکل می‌دهد؛ نگاهی که در آثارش نیز به‌روشنی قابل مشاهده است.
او در یکی از گفت‌وگوهایش گفته بود: «خود زندگی بیشتر از هر چیز دیگری در کار ما تغییر ایجاد می‌کند. شاید کسانی که فیلم زیاد می‌بینند از سینمای دیگران تأثیر بگیرند، اما من همیشه چشمم به زندگی و محیط اطرافم بوده است. آنچه مرا تغییر می‌دهد تجربه زندگی و محیط پیرامونم است، نه سینما و نه ادبیات.»
نامی که فراموش نمی‌شود
اسحاق خانزاده، صدابردار پیشکسوت سینمای ایران، معتقد است سخن گفتن درباره عباس کیارستمی کار ساده‌ای نیست. او می‌گوید هرچند همکاری نزدیکی با این کارگردان نداشته، اما همواره مورد لطف و توجه او بوده است.
خانزاده با اشاره به جایگاه کیارستمی در سینمای ایران و جهان، از او به عنوان فیلمسازی صاحب‌منش و اخلاق‌مدار یاد می‌کند و می‌گوید: «آقای کیارستمی همه آدم‌ها را دوست داشت و برای همه احترام قائل بود. قرار بود در پروژه‌ای با ایشان همکاری کنم که متأسفانه این فرصت از بین رفت.»
او معتقد است برخی شخصیت‌ها هرگز از حافظه فرهنگی یک جامعه پاک نمی‌شوند و عباس کیارستمی نیز از همین جنس است: «مگر می‌شود آقای کیارستمی را فراموش کرد؟ به هیچ عنوان. او همیشه ماندگار است و در ذهن آدم‌ها حضور دارد. عباس کیارستمی نام ایران را در جهان پرآوازه کرد. من همیشه در برابر او سر تعظیم فرود آورده‌ام. خدا رحمتش کند و روحش شاد باشد.»

کیارستمی؛ معلمی که تکرار نشد
حسن زاهدی، دیگر صدابردار پیشکسوت سینما، نیز معتقد است کیارستمی جایگاهی یگانه در تاریخ سینمای ایران دارد. او می‌گوید بسیاری از فیلمسازان و هنرمندانی که بعدها به موفقیت رسیدند، به‌نوعی از مکتب فکری و هنری کیارستمی تأثیر پذیرفته‌اند.
زاهدی تأکید می‌کند: «هر کسی که با سینمای آقای کیارستمی ارتباط پیدا کرد، چیزی از او آموخت؛ اما واقعیت این است که خودِ کیارستمی فقط کیارستمی بود و هیچ‌کس نتوانست شبیه او شود.»
به گفته او، وجه انسانی شخصیت کیارستمی کمتر از آثارش شناخته شده است: «شاید در ظاهر اهل نمایش احساسات نبود، اما خیلی‌ها نمی‌دانند که چقدر به دیگران کمک می‌کرد. بسیاری از این کمک‌ها هیچ‌وقت رسانه‌ای نشد و کسی از آن‌ها خبر نداشت.»


درس بزرگ؛ وفاداری به واقعیت
زاهدی بخش مهمی از نگاه حرفه‌ای خود به صدا را وامدار کیارستمی می‌داند. او می‌گوید این فیلمساز به او آموخت که از ثبت صداهای واقعی و طبیعی زندگی نترسد و همین رویکرد بعدها به امضای کاری او تبدیل شد.
او توضیح می‌دهد: «همیشه سعی کردم صدا در آثارم کاملاً رئال باشد؛ طوری که مخاطب نتواند تصویر را از صدا جدا کند و خودش را در دل فضا احساس کند. این همان چیزی بود که از آقای کیارستمی یاد گرفتم. او به من می‌گفت نترس و این مسیر را ادامه بده.»
زاهدی سپس به خاطره‌ای از تحسین کیارستمی نسبت به صدابرداری فیلم «چهارشنبه‌سوری» اشاره می‌کند: «بعد از تماشای فیلم به من گفت صحنه‌ای که در حمام ضبط شده بود، سکوت را صدابرداری کرده‌ای. می‌گفت تا پایان تیتراژ نشست تا ببیند صدابردار فیلم چه کسی بوده است. وقتی فهمید من هستم، تشویقم کرد. همین چند کلمه برای من از هر جایزه‌ای ارزشمندتر بود.»

میراثی فراتر از سینما
این صدابردار پیشکسوت همچنین از خاطرات شخصی خود با کیارستمی یاد می‌کند؛ از دیدارهای اتفاقی در خیابان و مهربانی‌هایی که هرگز فراموش نکرده است. به اعتقاد او، موفقیت حرفه‌ای‌اش تا حد زیادی مدیون اعتماد و تشویق‌های عباس کیارستمی است.
روایت همکاران و همراهان کیارستمی نشان می‌دهد میراث او تنها به فیلم‌های ماندگارش محدود نمی‌شود. او برای بسیاری از سینماگران ایرانی، الگویی از انسانیت، فروتنی و نگاه عمیق به زندگی بود؛ هنرمندی که سینما را نه در قاب‌های پیچیده، بلکه در تجربه زیسته انسان‌ها جست‌وجو می‌کرد و همین نگاه، او را به یکی از ماندگارترین چهره‌های فرهنگ و هنر ایران تبدیل کرده است.
تحسین جهانی و نقدهای داخلی
جایگاه عباس کیارستمی در سینمای جهان چنان بود که بسیاری از بزرگ‌ترین فیلمسازان معاصر از او به عنوان یکی از مهم‌ترین چهره‌های سینمای زمانه خود یاد کرده‌اند. آکیرا کوروساوا، کارگردان افسانه‌ای ژاپن، درباره او گفته بود: «وقتی ساتیاجیت رای درگذشت بسیار افسرده شدم، اما پس از دیدن فیلم‌های کیارستمی خدا را شکر کردم که جانشین مناسبی برای او پیدا شده است.»
برناردو برتولوچی نیز از علاقه عمیق خود به آثار این فیلمساز ایرانی سخن گفته و تأکید کرده بود: «دوست دارم فیلم‌های عباس کیارستمی را بارها و بارها ببینم. او شاعر بزرگی است.»
در کنار این تحسین‌ها، سینمای کیارستمی همواره محل بحث و جدل نیز بوده است. برخی منتقدان، از جمله مسعود کیمیایی، معتقد بودند مسیر متفاوتی که او در سینمای ایران گشود، موجب دور شدن سینما از برخی ظرفیت‌های اجتماعی و روایی شده است. در مقابل، گروهی دیگر او را ادامه‌دهنده سنت فیلمسازانی چون فروغ فرخزاد، پرویز کیمیاوی، کامران شیردل و سهراب شهیدثالث می‌دانستند.
با این حال، فارغ از ستایش‌ها و نقدها، کمتر کسی در تأثیرگذاری جهانی او تردید دارد. انتخاب به عنوان مهم‌ترین کارگردان ایرانی دهه ۱۹۹۰ در نظرسنجی منتقدان بین‌المللی، برگزاری مرور آثار در موزه هنرهای مدرن نیویورک و مرکز ژرژ پمپیدو پاریس و تحسین چهره‌هایی چون ژان‌لوک گدار و مارتین اسکورسیزی، تنها بخشی از جایگاهی است که او در تاریخ سینمای جهان به دست آورده است.

ستایشگر زندگی، طبیعت و انسان
اگر قرار باشد جوهره سینمای عباس کیارستمی را در یک عبارت خلاصه کنیم، آن عبارت چیزی جز «ستایش زندگی» نخواهد بود. فیلمسازی که طبیعت، انسان و لحظه اکنون را سرچشمه اصلی الهام خود می‌دانست و برخلاف بسیاری از سینماگران، بیش از آنکه از سینما و ادبیات تأثیر بگیرد، از تجربه زیسته و جهان پیرامونش الهام می‌گرفت.
کیارستمی بارها تأکید کرده بود: «زندگی در کار من تغییر بیشتری ایجاد می‌کند تا تأثیر فیلم‌های دیگران. شاید کسانی که فیلم زیاد می‌بینند بتوانند این تأثیر را از سینمای دیگران بگیرند، اما از آنجایی که من همیشه چشمم به زندگی است و هوش و حواسم به محیط اطرافم هست، تقریباً می‌توانم بگویم آن چیزی که من را تغییر می‌دهد، تجربه زندگی و محیط اطرافم است؛ نه سینما و نه ادبیات.»
همین نگاه، سینمای او را به جهانی سرشار از امید، مشاهده و کشف زیبایی‌های پنهان زندگی بدل کرد. کیارستمی در اغلب آثارش، حتی در تلخ‌ترین موقعیت‌ها، به دنبال روزنه‌ای برای ادامه زیستن بود. در «زندگی و دیگر هیچ» و «زیر درختان زیتون» که در بستر فاجعه زلزله رودبار شکل گرفته‌اند و نیز در مستند «ای‌بی‌سی آفریقا» درباره قربانیان ایدز در اوگاندا، بیش از هر چیز بر توان انسان برای ادامه دادن و بازسازی زندگی تأکید می‌کند.

حتی در آثاری چون «طعم گیلاس» و «باد ما را خواهد برد» که مرگ یکی از محورهای اصلی روایت است، شور زندگی و عشق به طبیعت حضوری پررنگ دارد. در «طعم گیلاس»، شخصیت اصلی در آستانه خودکشی قرار می‌گیرد، اما فیلم با مرگ پایان نمی‌یابد. کیارستمی در واپسین لحظات، مخاطب را دوباره به زندگی، طبیعت و پشت صحنه خلق اثر بازمی‌گرداند؛ گویی می‌خواهد یادآوری کند که زندگی همچنان جریان دارد.
بسیاری از منتقدان، جهان‌بینی کیارستمی را نزدیک به سنت فکری خیام و حافظ دانسته‌اند؛ نگاهی که بر غنیمت شمردن لحظه اکنون و تجربه زیستن تأکید دارد. خود او نیز گفته بود: «انسان در هر لحظه تازه می‌شود.» از همین رو شخصیت‌های آثارش اغلب در جست‌وجوی معنای زندگی‌اند و مخاطب را به دیدن دوباره جهان پیرامون دعوت می‌کنند.

کیارستمی همچنین معتقد بود مهم‌ترین منابع الهامش انسان‌ها و طبیعت هستند. او بارها گفته بود شخصیت‌های فیلم‌هایش را از دل زندگی واقعی و آدم‌هایی که دیده و شناخته است، بیرون می‌آورد؛ رویکردی که به آثارش کیفیتی مستندگونه و صمیمی بخشیده است.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها