موسيقي از هر ژانري محورهاي مهمي دارد | مجموعه رسانه ای صبا
امروز یکشنبه, ۳۱ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت ۰۱:۲۵:۵۴
استاد مجید کیانی:

موسيقي از هر ژانري محورهاي مهمي دارد

موسيقي از هر ژانري محورهاي مهمي دارد كه بايد حفظ شود؛ يكي از اين محور‌ها صداي ساز است كه مثلا در موسيقي ايراني حتما بايد صداي ساز، ايراني باشد

سید‌عبدالمجید کیانی‌هندی، معروف به مجید کیانی؛
مدرس موسیقی ایرانی، نوازنده سنتور و از چهره‌های ماندگار است که یکم مهرماه سال
1320 به دنیا آمده است.
او ردیف سنتور ابوالحسن صبا و قطعات علینقی وزیری
و روح‌اله خالقی را مدت چهارسال در هنرستان آزاد موسیقی ملی فراگرفت. سپس در دانشکده
هنرهای زیبا دانشگاه تهران قسمتی از ردیف میرزاعبداله را نزد داریوش صفوت و نورعلی‌خان
برومند آموخت و مدت چهار سال دیگر نزد برومند بقیه ردیف میرزاعبداله و همچنین شیوه
سنتورنوازی حبیب سماعی را فراگرفت. پس از آن مدت دو‌سال نزد عبداله دوامی برای آموختن
ردیف آوازی و همچنین چگونگی اجرای موسیقی ایرانی تحصیل کرد. سپس سه‌سال در دانشگاه
سوربن پاریس نزد تران، آن‌که و ادیت وبر در رشته اتنوموزیکولوژی (قوم‌موسیقی‌شناسی)
تحصیل کرد. مجید کیانی علاوه بر آثار درخشان در زمینه نوازندگی سنتور، مولف کتاب‌ها
و مقالات پژوهشی متعدد و گسترده در زمینه موسیقی ایرانی است که تبدیل به مراجعی کم‌نظیر
برای هنرجویان و پژوهشگران موسیقی ایرانی شده‌اند. به‌بهانه هفتاد‌وششمین سالروز
تولد استاد مجید کیانی، گفت‌و‌گویی با او را می‌خوانید.

شما ازجمله كساني هستيد كه در سخنراني‌هاي خود مدام
به هنرجويان موسيقي تاكيد مي‌كنيد بايد هر ‌سازي را از استاد برجسته آن ساز
فرا بگیرند؛ باتوجه
به اين ديدگاه و اين‌كه شهرام كياني؛ فرزند شما تنبك‌نوازي را به‌صورت گوشي
فراگرفته، فكر نمي‌كنيد پسر شما خلاف اين ديدگاه‌ها عمل كرده است؟

خیر، يك بخش كار نحوه گرفتن ساز است كه در اين
زمينه عكس‌ها به ما كمك زيادي مي‌كنند. بخش ديگر گرفتن دورهاي ايقاعي است كه با
شنيدن صفحه‌هاي قديم و تحقيق در آن‌ها مي‌توان اين دورها را آموخت. به‌همين دليل
استادي در اين زمينه وجود ندارد كه پسرم بتواند از او دوره‌هاي ايقاعي را فرا
بگيرد بنابراين من راهنماي او در اين كار بودم.
معمولا صفحات موسيقي‌اي كه از دوره قاجار به‌جا مانده‌اند كيفيت
خوبي ندارد…
خود من هم شيوه حبيب سماعي
را از طريق همين صفحه‌هاي موسيقي مطالعه مي‌كردم اما استادم مرحوم برومند هم ۱۲
سال شاگرد حبيب بود و هرجا سوالي داشتم از او مي‌پرسيدم.

اما
مضاف بر اين‌كه اين صفحات كيفيت خوبي ندارند، صداي تنبك هم در آن‌ها به‌خوبي شنيده
نمي‌شود. چون نوازنده‌هاي تنبك در دوره قاجار از مقام و منزلت خوبي برخوردار
نبودند و معمولا دور‌تر از ساير نوازنده‌ها مي‌نشستند. اين مسئله را در آثار صوتي
آن زمان هم به خوبي مي‌توان حس كرد. با اين شرايط چطور مي‌توان همچنان ساز تنبك را
به‌صورت گوشي و از روي صفحات قديمي آموخت؟

در موسيقي دوره قاجار نوازنده ضرب فقط دور را مي‌گيرد
و كافي است كه ما آن دور را بشناسيم. خوشبختانه در متون قديم ما همه استادان
موسيقي به بحث ايقاع‌ها پرداخته‌اند و از طريق اين متون مي‌توان دورها را ياد گرفت
اما به هر جهت بعضي از شيوه‌هاي درست نواختن سازها از طريق شفاهي و سينه به سينه
از بين مي‌رود و بازگشت دوباره‌اش كار دشواري است. مثلا امروز در نوازندگي «ني» و
«كمانچه» و حتي آواز، تغييرات زيادي رخ داده كه اگر بخواهيم به مسير اصلي برگرديم
بايد صفحات قديمي را گوش كنيم. بعد از حسين تهراني، اميرناصر افتتاح و بهمن رجبي
نوازندگي تنبك دستخوش تغييرات زيادي شد كه سبك و سياق آن را به شكل امروزي و تكامل
يافته درآورد. شيوه‌اي كه امروزه هنرجويان براي آموختن آن بايد زمان زيادي راصرف
كنند… اما باتوجه به گفته‌هاي شما اگر شيوه تنبك‌نوازي دوره قاجار صحيح است پس
ديگر نيازي به آموختن اين ساز نيست و فقط كافي است كه دورهاي ايقاعي را در آثار
گذشتگان بشنويم… ساز تنبك استادي مي‌خواهد كه موسيقي ايراني و ايقاع‌ها را خوب
بشناسد و بتواند شاگردانش را راهنمايي كند. هر چند لازم نيست چيز ويژه‌يي ياد
بگيرد اما اگر اين دور‌ها را نشناسد بايد سبك جديدی اختراع كند
.

يعني كاري كه بهمن رجبي كرد و بدعتي كه در
هنر تنبك‌نوازي به‌وجود آورد؟

بله. ريتم‌هاي جديد با سيستم قديم ارتباط چنداني
ندارند. امروزه در موسيقي ايراني رديف‌ها و گوشه‌ها حفظ شده‌اند اما شيوه‌هاي
نوازندگي به كل از بين رفته‌اند و فقط اسلوب و مكتب سازهايي چون تار و سه‌تار به‌علت
وجود اساتيدي چون برومند، هرمزي، فروتن و شهنازي حفظ شده است. در ساز سنتور هم به
سبب رديف ابوالحسن صبا و فعاليت‌هاي برومند و حتي تحقيقات من شيوه‌هاي قديمي پيدا
و تا حدودي احيا شده‌اند. من ادعا نمي‌كنم كه عين حبيب سماعي ساز مي‌زنم اما سال‌هاست
كه دارم روي اين شيوه كار مي‌كنم و جالب اين‌جاست كه هرچه پيش مي‌روم، مي‌بينم
نزديك شدن به اين شيوه دشوار‌تر است. تنبك هم همين‌طور است. امروزه با نگاه كردن
به عكس‌ها و شنيدن صفحات قديمي مي‌توان شيوه قدما را آموخت. به هر جهت چون اين
كنسرت حالت موسيقي مجلسي را داشت من از شهرام كياني كمك گرفتم. اين اجرا به‌صورت
اجراهاي قديم است. در قديم تا آنجايي كه من از استادان موسيقي شنيده‌ام معمولا
قطعات ضربي نواخته مي‌شد و بعد چند گوشه و تصنيف و رنگ مي‌زدند. من هم در اين
برنامه خواستم كه اين كار را انجام دهم اما همه به‌صورت بداهه است و زمان اجراي هر
بخش بيش از يك ربع يا بيست دقيقه نيست. در آينده هم قصد دارم كه بتوانم اين اجرا‌ها
را به‌صورت مجموعه «هفت دستگاه موسيقي ايران به شكل بداهه» يا «رديف مجلسي» ارائه
كنم.

شما در دوره‌اي مسئول نظارت و ارزشيابي آثار
هنري در وزارت ارشاد بودید كه البته نقدهاي زيادي را هم متوجه خود كردید. اين
ارزشيابي يا به بيان بهتر ارزشگذاري آثار هنري چه سودي براي جامعه هنري و فرهنگي
ما داشت؟

از نظر من اين كار بسیار مهم بود ولي آن زمان
نتوانستيم آن را براي موزيسين‌ها و شركت‌هاي موسيقي باز كنيم. چندبار هم از مسئولان
ارشاد خواستم كه در مطبوعات مصاحبه‌هايي انجام شود تا منظور كارمان را سايرين
بفهمند اما به هر مصلحتي كه بود اين كار انجام نشد و در نتيجه براي كساني كه آثارشان
را ارائه مي‌كردند، فايده كار مشخص نشد. من بسيار به تفكيك موسيقي قائل هستم و
معتقدم يكی از راه‌های پيشرفت موسيقي ما ايرانيان، همين تقسيم‌بندي است تا هركدام
از شاخه‌هاي موسيقي جدا شوند و جايگاهشان مشخص شود اما اشكال از آن‌جا شروع مي‌شود
كه وقتي ما مي‌خواهيم كاري را تفكيك كنيم فورا تقسيم‌بندي ارزشي مي‌كنيم. مثلا
وقتي مي‌گوييم يك موسيقي در گروه عامه‌پسند قرار مي‌گيرد و يكي ديگر در گروه سنتي
بلافاصله روي كار ارزش گذاشته‌ايم. در صورتي كه ما مي‌گفتيم اين تقسيم بندي‌ها و
تفكيك‌ها ارزشي نيست و بيشتر حالت توصيفي دارد و نمي‌خواهيم خوب يا بد كنيم. ما مي‌گوييم
همه انواع موسيقي عالي هستند و هركدام كاربرد خودشان را دارند و به‌گونه‌اي دل
مردم را شاد مي‌كنند. حتي اگر بخواهيم ارزش بگذاريم موسيقي مردم‌پسند با ارزش‌تر
از رديف و موسيقي سنتي است كه هيچ حركتي در آن نيست و موجب دلزدگي مي‌شود.
بنابراين افتخاري نيست كه به يكي بگويند رديف‌دان و موزيسين سنتي. پس چقدر خوب است
كه اگر مي‌خواهيم ارزشگذاري كنيم اين ارزش را روي انسانيت و فضايل آدم‌ها بگذاريم.
در فرهنگ ما هنر به معناي «آرت» و هنرمند به معناي «آرتيست» نيست. هنر يعني فضيلت
و كسي كه صاحب فضيلت است، هنرمند محسوب مي‌شود.

تقسيم‌بندي‌ها و تفكيك‌ها بر چه اساس و متر
و معياري بود؟

براي من براساس همين فضيلت‌ها بود. كسي كه در حوزه
موسيقي پاپ و بازاري و… فعاليت مي‌كند هيچ تفاوتي با هنرمند موسيقي اصيل ايراني
و سنتي ندارد. چون به شخصيتشان نگاه مي‌كنم و اين‌كه كار كدام‌شان از نظر اجتماعي
تاثير بيشتري دارد. اگر اين موسيقي در دل‌ها، اميد و مهر پديد مي‌آورد و مردم را
شاد مي‌كند، طبيعي است كه بهترين نوع موسيقي است. بنابراين موضوع را به اين صورت
مي‌بينيم كه انواع موسيقي چندان با هم فرقي نمي‌كنند و تنها آن‌كه موسيقي خوبي را
ارائه مي‌دهد مهم است.

منظورم اين است كه در اصل چه فاكتورهايي
مدنظر شما بود كه براساس آن‌ها به يك اثر رتبه يك و به اثر ديگري رتبه دو و سه مي‌داديد؟

موسيقي از هر ژانري محورهاي مهمي دارد كه بايد حفظ
شود. يكي از اين محور‌ها صداي ساز است كه مثلا در موسيقي ايراني حتما بايد صداي
ساز، ايراني باشد به‌گونه‌اي كه هركس در هر كشوري آن را شنيد، بگويد موسيقي ايراني
است. مثلا سنتور ايراني كاملا مشخص است. تار و سه تار و ني و… هم همين‌طور. حتي
سازهاي كوبه‌اي‌مان هم صداهاي متفاوتي دارند. در هر صورت اين يك شوراي گروهي بود و
من تنها نبودم اما بقيه دوستانم زياد به مسئله كد‌گذاري آثار هنري اهميت نمي‌دادند.
قبل از اين‌كه من هم به اين شورا بروم، آثار كد‌گذاري مي‌شدند و درجه هنري‌شان
براساس كيفيت كار معين مي‌شد. اگر گروه خوب نواخته بودند و ريتم را نگه داشته
بودند و خواننده خوب خوانده بود (در كل اجراي خوبي داشتند)، درجه يك مي‌گرفتند اما
اگر ضعيف بودند درجه دو يا سه!

غير از شما چه كساني اعضاي شوراي نظارت و
ارزشيابي وزارت ارشاد بودند؟

تا آن‌جايي كه در خاطرم هست مسئولان شوراي نظارت
افراد زيادي بودند. به‌عنوان مثال اوايل آقاي شكوهي حضور داشتند و بعد من و داوود
گنجه‌اي به اين شورا ملحق شديم.

آقاي شكوهي موزيسين بودند؟

ايشان اوايل انقلاب كار مي‌كردند و بعد هم كسان
ديگري چون آقاي سلمانيان و داريوش پيرنياكان آمدند.

تا
آن‌جايي كه مي‌دانم آقاي فريد سلمانيان هم موزيسين نبودند.

نبود اما با موسيقي آشنا شده بودند.

درك اين موضوع كمي سخت و گيج‌كننده است.
چطور مي‌شود كسي كه موزيسين نيست آثار موزيسين‌ها را به‌لحاظ تكنيكي با متر و
معيار خاصي درجه‌بندي كند و براي آن‌ها كد بگذارد؟ فكر نمي‌كنيد اين كار تخصصي است
و بايد برعهده يك نوازنده يا موسيقيدان باشد؟

اين افراد در آن شورا بودند اما كار كارشناسي انجام
نمي‌دادند.

يعني كار كارشناسي را شما و ساير هنرمنداني
كه گفتيد، انجام مي‌داديد و آن‌ها در نهايت امضا مي‌كردند…

ما سه،چهار نفر موزيسين بوديم كه كارها را درجه‌بندي
مي‌كرديم و آن‌ها هم تاييد و امضاء مي‌كردند. اين درجه‌بندي‌ها معمولا كمتر خطا
داشت و موسيقيدانان برجسته معمولا آثارشان رتبه يك را مي‌گرفت. اما كمي كار كد‌گذاري
سخت بود. ا‌گر اثري كلاسيك بود با كد «ك» معرفي مي‌شد، اگر مربوط به موسيقي نواحي
بود و اصالت‌هاي كارش را خوب حفظ كرده بود كد «ن» مي‌گرفت و اگر با گروه نواخته مي‌شد
و تحت‌تاثير موسيقي شهري قرار مي‌گرفت كد «ت» تلقي مي‌شد. اما اگر اشخاصي مثل حاجي
قربان مي‌آمدند بدون هيچ بحثي كد «ن» و «درجه يك» را مي‌گرفتند. به همين ترتيب كد
موسيقي سنتي «س» بود اما مشروط بر اين‌كه تمام محور‌هاي اين موسيقي را رعايت كند.
فاكتورهايي چون صداي ساز، گردش نغمات، فواصل موسيقي ايراني و…

ملاك و معيار شما از موسيقي مربوط به چه
دوره زماني خاصي مي‌شد؛ موسيقي دوره قاجار مدنظرتان بود و براساس آن موسيقي آثار
سنتي را درجه‌بندي مي‌كرديد؟

خیر؛ هيچ دوره خاصي مدنظرمان نبود. موسيقي مثل
دستور زبان است كه به دوره خاصي مربوط نمي‌شود. مثل شعر كه تنها قواعدي چون قافيه
و رديف و… دارد و بايد آن قواعد رعايت شود و اگر اين قواعد تغيير كند سبك جديدي
به‌وجود مي‌آيد كه با سبك قبل متفاوت است مثل شعر نيمايي.

حمید سبزستانی

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها