
به گزارش صبا؛ «مرد نجواگر» از آن فیلمهایی است که تماشای تریلر یا حتی خواندن خلاصه داستانش میتواند توقع زیادی ایجاد کند. رابرت دنیرو، آدام اسکات، میشل موناهن و مایکل کیتون در یک داستان جنایی درباره قاتلی سریالی که سالها بعد دوباره سایهاش روی یک پرونده جدید افتاده است؛ ترکیبی که برای هر علاقهمند به تریلرهای جنایی وسوسهکننده به نظر میرسد. خود فیلم هم از همان ابتدا تلاش میکند این انتظار را تقویت کند: یک کودک گمشده، جسدی با نشانههایی از یک پرونده قدیمی، خانهای که خیلی زود حس ناامنی پیدا میکند و پدری که مجبور میشود برای نجات فرزندش سراغ پدر خودش برود.
اما مسئله «مرد نجواگر» اینجاست که تقریباً تمام جذابیتهایش را پیش از آنکه بتواند به یک تجربه متفاوت تبدیل کند، میشناسیم. فیلم بهوضوح به سنت تریلرهای جنایی دهه ۹۰ علاقه دارد؛ همان آثاری که قاتل سریالی را در مرکز یک معمای تاریک قرار میدادند و در کنار پرونده جنایی، زندگی و زخمهای شخصیتهای اصلی را نیز وارد داستان میکردند. برخی منتقدان نیز فیلم را بازگشتی قابلقبول به همین حالوهوا دانستهاند، در حالی که گروهی دیگر معتقدند «مرد نجواگر» بیش از حد به کلیشههای آشنا تکیه میکند.
فیلم از جایی جذاب میشود که پای خانواده وسط میآید
به نظرم بهترین تصمیم فیلم، محدود نکردن داستان به یک تعقیبوگریز معمول میان پلیس و قاتل است. «مرد نجواگر» در ظاهر درباره یک پرونده جنایی است، اما در لایه زیرین درباره رابطهای آسیبدیده میان یک پدر و پسر است؛ تام کندی، نویسندهای که همسرش را از دست داده، حالا باید با ربوده شدن فرزندش روبهرو شود و برای پیدا کردن او به سراغ پدر خودش، پیتر ویلیس، برود.
همین رابطه به فیلم امکان میدهد چیزی فراتر از یک معمای «قاتل کیست؟» باشد. پیتر سالها قبل مرد نجواگر را دستگیر کرده و حالا پروندهای که تصور میکرد برای همیشه تمام شده، دوباره به زندگیاش برگشته است. از طرف دیگر، تام نهتنها باید پسرش را پیدا کند، بلکه مجبور است با پدری روبهرو شود که سالها از او فاصله داشته است.
این بخش از فیلم بالقوه میتوانست مهمترین نقطه قوت آن باشد؛ یعنی جنایت بهانهای باشد برای بررسی رابطه دو نسلی از مردانی که هر دو به شکلی با فقدان و شکست مواجه شدهاند. اما فیلمنامه همیشه به اندازهای که باید روی این رابطه مکث نمیکند. به همین دلیل، رابطه تام و پیتر گاهی بیشتر شبیه یک ابزار روایی برای جلو بردن پرونده است تا قلب واقعی داستان.
رابرت دنیرو؛ حضور سنگین، اما نه آنقدر که انتظار داریم
رابرت دنیرو در نقش پیتر ویلیس انتخابی است که از همان ابتدا توجه را به خودش جلب میکند. قرار است با کارآگاهی بازنشسته روبهرو شویم که سالها قبل با یکی از مخوفترین پروندههای زندگیاش روبهرو شده و حالا دوباره به همان تاریکی بازمیگردد.
دنیرو برای این نقش نیازی به بازی پرهیاهو ندارد. بخش زیادی از جذابیت حضور او در سکوت، نگاه و همان اقتدار آشنایی است که حتی وقتی دیالوگ زیادی ندارد، روی صحنه باقی میماند. با این حال، مشکل اینجاست که شخصیت پیتر ظرفیت بیشتری از چیزی دارد که فیلم در اختیارش میگذارد. او میتوانست گذشتهای پیچیدهتر، رابطهای دردناکتر با پسرش و حتی نگاه شخصیتری به پرونده مرد نجواگر داشته باشد.
نیویورک تایمز نیز روی همین وجه تأکید کرده و حضور دنیرو را مؤثر دانسته، هرچند معتقد است خود شخصیت از نظر دامنه بازی محدود است.
در مقابل، مایکل کیتون در نقش فرانک کارتر، یعنی همان مرد نجواگر، از آن انتخابهایی است که فیلم بهدرستی از آن استفاده میکند: کم، کنترلشده و بدون توضیح اضافه. کیتون تلاش نمیکند یک نسخه تازه از هانیبال لکتر بسازد و اتفاقاً همین خونسردی، حضورش را آزاردهندهتر میکند. نیویورک تایمز نیز به همین رویکرد سرد و طعنهآمیز کیتون اشاره کرده است.
آدام اسکات؛ بازیگری که باید بیشتر از او استفاده میشد
آدام اسکات شاید یکی از جالبترین انتخابهای فیلم باشد. تام قرار است پدری داغدیده، نویسندهای گرفتار و مردی باشد که زیر فشار ربوده شدن فرزندش به مرز فروپاشی میرسد. اسکات در انتقال اضطراب و درماندگی این شخصیت قابلقبول است و رابطه او با جیک نیز از معدود بخشهایی است که احساسات فیلم را باورپذیر میکند.
اما خود شخصیت تام بیش از حد به چند نشانه آشنا خلاصه میشود: نویسندهای منزوی، مردی گرفتار سوگ و پدری که گذشته خانوادگی حلنشدهای دارد. حتی برخی نقدهای منتشرشده درباره فیلم نیز به این مسئله اشاره کردهاند که شخصیتپردازی تام به اندازهای که باید عمق پیدا نمیکند.
اینجا یکی از تناقضهای فیلم شکل میگیرد: «مرد نجواگر» شخصیتهایی دارد که روی کاغذ جذاباند، اما همیشه فرصت کافی برای تبدیل شدن آنها به آدمهایی پیچیده و بهیادماندنی را پیدا نمیکند.
داشتن تعلیق با غافلگیری کم
فیلم در فضاسازی موفقتر از فیلمنامه عمل میکند. خانه، جنگل، زیرزمین، پنجرهها و صدای نجواهایی که قرار است به امضای قاتل تبدیل شوند، همگی در ایجاد حس ناامنی مؤثرند. جیمز اشکرافت تلاش میکند به جای تکیه دائمی بر جامپاسکر، حس تهدید را آرامآرام در فضای فیلم پخش کند.
همین ویژگی باعث میشود نیمه اول فیلم کنجکاویبرانگیز باشد. شما مدام منتظر هستید ببینید ارتباط میان پرونده قدیمی و اتفاقات جدید چیست و چه چیزی پشت رفتار جیک قرار دارد.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که فیلم باید از این فضای مرموز نتیجه بگیرد. بسیاری از سرنخها آنقدر آشنا هستند که قبل از آنکه فیلم آنها را آشکار کند، میتوان حدس زد قرار است به کجا برسند. منتقدان راتن تومیتوز نیز در مجموع واکنش چندان یکدستی به فیلم نداشتهاند؛ امتیاز منتقدان در این سایت هنگام نگارش این نقد ۴۶ درصد بوده و جمعبندی منتقدان بر این نکته تأکید دارد که فیلم فضای نسبتاً ترسناکی دارد، اما از ایدههای تازه و تنش واقعی به اندازه کافی بهره نمیبرد.

مشکل «مرد نجواگر» دقیقاً چیست؟
مشکل فیلم این نیست که داستان بدی دارد. اتفاقاً داستان ظرفیت زیادی دارد. مشکل این است که «مرد نجواگر» بارها به فیلمی بهتر از چیزی که هست نزدیک میشود، اما درست در همان لحظه عقب مینشیند.
یک قاتل سریالی که سالها قبل دستگیر شده، کودکی که به شکلی مشابه قربانیان گذشته ناپدید میشود، پدری که باید برای نجات فرزندش با پدر خودش متحد شود و گذشتهای که آرامآرام به زمان حال برمیگردد؛ اینها مواد اولیه بسیار خوبی برای یک تریلر جنایی هستند.
اما برای ساختن یک تریلر ماندگار، داشتن مواد اولیه کافی نیست. شخصیتها باید عمق پیدا کنند، معما باید مخاطب را واقعاً غافلگیر کند و فضای فیلم باید چیزی فراتر از تاریکی و موسیقی دلهرهآور ارائه دهد.
«مرد نجواگر» در بخشهایی به این هدف نزدیک میشود، اما در نهایت بیشتر یک تریلر سرگرمکننده است تا فیلمی که بتواند کنار نمونههای بزرگ این ژانر قرار بگیرد.
با این حال، چرا فیلم اینقدر دیده شد؟
شاید پاسخ را باید در همان چیزی پیدا کرد که فیلم بهخوبی بلد است: ساختن یک بستهبندی جذاب.
رابرت دنیرو و مایکل کیتون در کنار آدام اسکات، عنوانی مثل «مرد نجواگر»، یک داستان درباره قاتل سریالی و یک کودک ربودهشده، همگی برای جلب توجه مخاطب کافی هستند. فیلم نیز در نتفلیکس دقیقاً همین ظرفیت را به نمایش گذاشت. «مرد نجواگر» در هفته نخست ۲۳.۲ میلیون بازدید داشت و در هفته دوم با رسیدن به ۳۳.۴ میلیون بازدید، به پربینندهترین فیلم هفته نتفلیکس تبدیل شد.
این موفقیت البته لزوماً به معنای یکسان بودن نظر مخاطبان و منتقدان نیست؛ بلکه نشان میدهد فیلم توانسته ترکیبی از ستارههای شناختهشده و مؤلفههای آشنای ژانر جنایی را به بستهای بسیار قابلمصرف برای مخاطب نتفلیکس تبدیل کند.
«مرد نجواگر» را ببینیم یا نه؟
اگر انتظار یک تریلر جنایی پیچیده در حد «هفت»، «سکوت برهها» یا «زودیاک» را دارید، احتمالاً «مرد نجواگر» قرار نیست همان تجربه را برایتان تکرار کند. فیلم بیشتر به تریلرهای جنایی دهه ۹۰ نزدیک میشود؛ آثاری که معما، قاتل سریالی، فضای تاریک و بحران خانوادگی را کنار هم قرار میدادند.
اما اگر با انتظار یک فیلم جنایی سرگرمکننده وارد شوید، «مرد نجواگر» میتواند چند ساعت قابلقبول برایتان بسازد. فضای فیلم در بعضی لحظات واقعاً دلهرهآور است، بازی کیتون جذاب است، دنیرو هنوز توانایی پر کردن قاب را دارد و رابطه پدر و پسری فیلم، حتی با وجود ضعف در پرداخت، به داستان وجهی انسانیتر میدهد.
در نهایت، «مرد نجواگر» بیش از آنکه فیلم بدی باشد، فیلمی است که میتوانست خیلی بهتر باشد. تمام عناصر لازم برای یک تریلر جنایی ماندگار را در اختیار دارد، اما فیلمنامه و شخصیتپردازی همیشه اجازه نمیدهند این عناصر به نتیجهای درخشان برسند. شاید بهترین توصیف برای فیلم همین باشد: یک تریلر جنایی خوشظاهر و قابلتماشا که گاهی شما را وادار میکند با دقت گوش کنید، اما نجواهایش آنقدر تازه نیستند که مدت زیادی در ذهن بمانند./نماوا مگ