صدای شخصی هنرمند در نمایشگاه انفرادی «جغرافیای خاموش» اثر معصومه یعقوبی‌زاده | مجموعه رسانه ای صبا
امروز سه‌شنبه, ۷ مهر , ۱۴۰۵ ساعت ۱۱:۵۶:۱۶
یادداشت مهناز کارگران در نقد و تحلیل آثار هنری؛

صدای شخصی هنرمند در نمایشگاه انفرادی «جغرافیای خاموش» اثر معصومه یعقوبی‌زاده

در نمایشگاه «جغرافیای خاموش» با جهانی مواجهیم که بیش از آن‌که از یک موقعیت بیرونی آغاز شود، از تجربه‌ای درونی شکل گرفته است؛ جهانی که در آن انسان، طبیعت و جغرافیا در وضعیتی معلق میان حضور و غیاب قرار گرفته‌اند.

یادداشت مهمان‌/صبا، مهناز کارگران نوشت: در نمایشگاه «جغرافیای خاموش» با جهانی مواجهیم که بیش از آن‌که از یک موقعیت بیرونی آغاز شود، از تجربه‌ای درونی شکل گرفته است؛ جهانی که در آن انسان، طبیعت و جغرافیا در وضعیتی معلق میان حضور و غیاب قرار گرفته‌اند. فرم‌ها گاه برای مخاطب آشنا هستند و گاه درهم‌تنیده و دستخوش تغییر می‌شوند و تا مرز انتزاع پیش می‌روند. پیکره‌های انسانی نیز در همین وضعیت ناپایدار شکل گرفته‌اند؛ گاه در مرزی میان بودن و انزوا، حامل فریادی خاموش‌اند و گاه در سکوتی سنگین و ایستا، از هرگونه کنش فاصله گرفته‌اند.

رنج، سکوت و سرگشتگی، مضامین تکرارشونده‌ی این جهان تصویری‌اند. انسان‌ها همچون گمگشتگانی در جغرافیایی غریب و مشوش ظاهر می‌شوند؛ جغرافیایی که الزاماً یک مکان مشخص نیست، بلکه می‌تواند صورت استعاری وضعیتی انسانی باشد. از همین منظر، عنوان نمایشگاه صرفاً نامی برای مجموعه نیست؛ بلکه پیشنهادی برای خواندن آثار است: جغرافیا در این‌جا نه فقط مکان، بلکه تجربه‌ای زیسته و خاموش است.

در سطح رنگ، خاکستری بر بسیاری از آثار غلبه دارد؛ خاکستری‌ای که گاه تمام فضای تصویر را در خود فرو می‌برد و گاه با ورود لکه‌ها و قطرات رنگی دچار گسست می‌شود. این رنگ‌های پراکنده، در برابر فضای غالب خاکستری، بیش‌تر به رخنه‌هایی در یک وضعیت بسته شباهت دارند تا عناصری مستقل و رها. همین رابطه‌ی میان خاکستری و رنگ، بخشی از فضای عاطفی آثار را شکل می‌دهد.

در میان این تصاویر، پرتره‌های زنان جایگاه ویژه‌ای دارند. چهره‌هایی خاموش، گاه مسخ‌شده و گاه فاقد امکان ارتباط، در فضایی ظاهر می‌شوند که سکوت بر آن حاکم است. با این‌حال، حضور زنانه در این آثار را نمی‌توان صرفاً به سکوت تقلیل داد. این چهره‌ها می‌توانند همچون زخمی باز و التیام‌نیافته خوانده بشوند؛ زخمی که در سطح تصویر باقی مانده و در نقاط مختلف این جغرافیا، سکوت را از درون مختل می‌کند.

اما پرسش مهم‌تر در مواجهه با این مجموعه، میزان انسجام آن است. گرچه از منظر معنایی می‌توان میان آثار اشتراکاتی یافت، در سطح زبان بصری، این وحدت همیشه به یک اندازه تثبیت نشده است. بافت‌ها، فضاهای آبستره و برخی عناصر تکرارشونده مهم‌ترین عواملی هستند که آثار را به یکدیگر پیوند می‌دهند اما در مواردی این پیوند برای ساختن یک کلیت بصری کاملاً منسجم کافی به نظر نمی‌رسد.

در میان آثار، نقاشی‌هایی نیز وجود دارند که می‌توانند مستقل از مجموعه، ایستایی خود را حفظ کنند؛ آثاری که حتی بدون ارجاع مستقیم به «جغرافیای خاموش» می‌توان آن‌ها را به عنوان تجربه‌هایی آبستره و خودبسنده دید. این ویژگی از یک‌سو نشان‌دهنده‌ی استقلال برخی آثار است اما از سوی دیگر، نسبت آن‌ها را با کلیت نمایشگاه به مسئله تبدیل می‌کند. در چنین شرایطی، پرسش این‌ست که آیا بیانیه توانسته میان آثار مختلف یک ضرورت درونی ایجاد کند یا عنوان و مفهوم نمایشگاه بیش‌تر نقش چارچوبی بیرونی را برای گردآوردن آن‌ها بر عهده گرفته است؟

این مسئله در مورد غایت نمایشگاه نیز قابل طرح است. هنگامی که آثار زیر عنوان واحدی گرد می‌آیند، انتظار می‌رود میان جزء و کل رابطه‌ای بیش از هم‌جواری برقرار باشد؛ یعنی هر اثر، در عین حفظ استقلال خود، بخشی از ضرورت کلی مجموعه را بر عهده بگیرد. در «جغرافیای خاموش» این ارتباط در برخی آثار به روشنی شکل می‌گیرد اما در برخی دیگر، اثر پیش از آن‌که در کلیت نمایشگاه معنا پیدا کند، به عنوان یک ابژه‌ی مستقل نقاشانه عمل می‌کند.

از سوی دیگر، نمی‌توان ارزش آثار را صرفاً بر اساس میزان تازگی عناصر اجرایی سنجید. بسیاری از عناصر و شیوه‌های اجرایی این مجموعه، در نقاشی‌های معاصر پیش‌تر تجربه و دیده شده‌اند و نمی‌توان ادعا کرد که زبان بصری نمایشگاه به طور کامل بی‌سابقه یا منحصر به‌فرد است. مسئله اما در نقاشی الزاماً ابداع عنصر بصری تازه نیست؛ آن‌چه اهمیت دارد، نحوه‌ی مواجهه‌ی هنرمند با عناصر موجود و کیفیت تبدیل آن‌ها به یک زبان شخصی است.

در این‌جا رد قلم هنرمند اهمیت پیدا می‌کند. در میان رنگ‌ها، بافت‌ها و فرم‌هایی که لزوماً تازه نیستند، کیفیت اجرا و حرکت قلم می‌تواند همچون صدایی شخصی عمل کند؛ صدایی که نه با ادعای نوآوری، بلکه از خلال نحوه‌ی لمس بوم خود را آشکار می‌کند. این همان نقطه‌ای است که تجربه‌ی زیسته‌ی هنرمند می‌تواند از سطح موضوع عبور کند و به کیفیتی در خود نقاشی تبدیل شود.

«جغرافیای خاموش» زمانی به قوام بیش‌تری می‌رسد که مفهوم رنج، سکوت و انزوا نه تنها در بیانیه و عنوان، بلکه در ساختار خود آثار نیز حضور پیدا کند؛ در نسبت میان فضای خالی و پُر، در وزن خاکستری‌ها، در گسست رنگ‌ها، در نحوه‌ی ایستادن پیکره و حتی در ماده و سطح بوم. در چنین خوانشی، سکوت دیگر صرفاً موضوع نقاشی نیست، بلکه به کیفیتی بصری بدل می‌شود.

در نهایت، اهمیت نمایشگاه را می‌توان در همین فاصله جست‌وجو کرد: فاصله‌ی میان تجربه‌ی شخصی هنرمند و زبانی که برای بیان آن انتخاب کرده است؛ فاصله‌ای که گاه به انسجام و گاه به گسست منجر می‌شود. شاید «جغرافیای خاموش» بیش از آن‌که تصویری از یک جغرافیای مشخص باشد، تلاشی برای صورت‌بندی وضعیتی انسانی است؛ وضعیتی که در آن رنج، انزوا و سکوت نه پایان معنا، بلکه ماده‌ی اولیه‌ی شکل‌گیری تصویرند.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها