
معصومه دهقان/صبا، نمایش «زنبورهای کارگر» این روزها در چهارمین دور اجرای خود، به یکی از متفاوتترین آثار تئاتری تبدیل شده که هم مخاطب عام و هم تماشاگر جدی تئاتر را وارد گفتوگو کرده است؛ نمایشی با ساختاری ابزورد و تعاملی که از دل مناسبات یک کندوی زنبور، جهان انسان معاصر را روایت میکند. علیرضا نجفی، نویسنده و کارگردان اثر، در کنار بازیگرانی چون ملیحه آقایی، شکوفه حیدریان، علی تاریمی و عدنان فراهانی در گفتوگو با صبا از تجربه خلق نمایشی میگویند که بیش از هر چیز درباره «بودن»، کیفیت زندگی و تلاش انسان برای فکر کردن و رهایی از چرخه تکرار است.
علیرضا نجفی، نویسنده و کارگردان: «زنبورهای کارگر» درباره «بودن» است
علیرضا نجفی، نویسنده، کارگردان و بازیگر نمایش «زنبورهای کارگر» معتقد است این اثر بیش از هر چیز درباره کیفیت «بودن» انسان معاصر است؛ انسانی که میان فشارهای روزمره، رسانه، قدرت و فرسودگی، هنوز تلاش میکند مستقل فکر کند. او که این روزها چهارمین دور اجرای نمایشش را روی صحنه دارد، میگوید «زنبورهای کارگر» محصول یک مسیر دقیق و از پیش طراحیشده است؛ مسیری که البته در تعامل مستقیم با مخاطب، مدام بازسازی میشود.
در ابتدا از روند تولید و شیوه کار بگویید. آیا «زنبورهای کارگر» محصول یک فرآیند کارگاهی است؟
واقعیت این است که سالهاست دیگر به شکل کامل کارگاهی کار نمیکنم. البته این شیوه جذابیتهای خودش را دارد، اما بعد از تجربه چندین اجرا، به یک فرم و ساختار مشخص رسیدهام. در «زنبورهای کارگر» هم هرچند بخشی از صحنهها در تمرین دستخوش تغییر شد و بازیگران در شکلگیری بعضی لحظات تأثیر داشتند، اما کلیت اثر از ابتدا طراحی و برنامهریزی شده بود. من معمولاً در کارهایم از کلاژ، تصویرسازی و ترکیب بدن و متریال استفاده میکنم؛ برای همین ممکن است فضای کارگاهی در اجرا دیده شود، اما واقعیت این است که مسیر و فرم اثر از قبل مشخص بوده است.
چرا «زنبور» را به عنوان عنصر اصلی روایت انتخاب کردید؟
این انتخاب کاملاً اتفاقی بود. حتی اسم اولیه نمایش چیز دیگری بود. هنگام نوشتن متن، به یک مسئله علمی درباره زنبورها برخوردم؛ اینکه زنبور وقتی نیش میزند، اگر نیش در بدن گیر کند، خودش میمیرد. همان زمان داشتم درباره ترسها و فرسودگی انسان مینوشتم و این موضوع ناگهان برایم جالب شد. بعد شروع کردم بیشتر درباره زیست زنبورها مطالعه کردن و دیدم شباهتهای عجیبی میان زندگی انسان و زنبورهای کارگر وجود دارد. مهمترین نکته برای من این بود که زنبور کارگر مدام در حال کار کردن است، اما انگار فرصت زندگی کردن ندارد. حتی میزان عسلی که در تمام طول عمرش تولید میکند، بسیار ناچیز است. این مفهوم برایم به شدت انسانی بود و از همینجا تمثیل «زنبورهای کارگر» شکل گرفت.
نمایش در تیوال با برچسب «فلسفی» معرفی شده است. پرسش فلسفی اصلی اثر برای شما چیست؟
پرسش اصلی نمایش درباره «بودن» است؛ اینکه «بودن» به چه معناست و با چه کیفیتی اتفاق میافتد. فقط زنده بودن یا حضور فیزیکی داشتن کافی نیست. انسان با فکر کردن، تصمیم گرفتن و تأثیر گذاشتن بر جهان اطرافش معنا پیدا میکند. ما در نمایش تلاش کردیم بدون پیچیدهگویی و بدون سنگین کردن فضای روشنفکرانه، این سؤال را مطرح کنیم که: «آیا صرفاً زندهایم یا واقعاً زندگی میکنیم؟» به نظرم انسان زمانی «هست» که خودش فکر کند، خودش انتخاب کند و مسئولیت بودنش را بپذیرد.
آیا متن تحت تأثیر نویسندگانی مثل کافکا، کامو یا جریان ابزورد نوشته شده است؟
قطعاً بیتأثیر نبودهاند. وقتی سالها کتاب میخوانید، جهانها آنها وارد ناخودآگاهتان میشوند. مثلاً ممکن است بعداً مخاطبی بگوید این بخش یادآور کامو یا کافکاست و من هم نتوانم انکار کنم، چون آن آثار در ذهن من حضور داشتهاند. اما هیچوقت به این شکل نبوده که بنشینم و مستقیم از یک کتاب یا نمایشنامه الگوبرداری کنم. تأثیرها بیشتر ناخودآگاه بودهاند. من سالها با ادبیات و کتاب درگیر بودهام و طبیعتاً این جهانها روی ذهن و نوشتنم اثر گذاشتهاند.
شما همزمان نویسنده، کارگردان و بازیگر این اثر هستید. این همپوشانی چه مزایا و آسیبهایی دارد؟
من تقریباً در تمام کارهایم بازی کردهام و برخلاف بعضی نگاههای کلاسیک، معتقدم اگر کارگردان تواناییاش را داشته باشد، اتفاقاً باید در اثر خودش بازی کند؛ بهخصوص وقتی متن را خودش نوشته باشد و دقیقاً بداند شخصیت چه کیفیتی نیاز دارد. مزیتش این است که جهان اثر برای من کاملاً ملموس و زنده است. اما طبیعتاً فشار زیادی هم ایجاد میکند، مخصوصاً وقتی زمان کم باشد و همزمان باید مسائل اجرایی، هماهنگی سالن، تمرینها و مسائل پشت صحنه را مدیریت کنید. البته خوشبختانه ما در «زنبورهای کارگر» یک تیم حرفهای و متخصص داریم و همین باعث شد آن فشارها تبدیل به آسیب جدی نشود.
نمایش اکنون به دور چهارم اجرا رسیده است. در این مدت چه تغییراتی داشته؟
خیلی زیاد. تعداد بازیگران تغییر کرده، بعضی میزانسنها عوض شده و حتی فرم برخی صحنهها تغییر کرده است. ما دوست نداشتیم هر بار دقیقاً همان اجرای قبلی را تکرار کنیم. جالب است که مخاطبانی داریم که هر چهار دوره اجرا را دیدهاند و تغییرات را دنبال میکنند. حتی درباره جزئیترین اتفاقات اجرا نظر میدهند و این برای ما بسیار جذاب است. واقعاً معتقدم مخاطب مهمترین عامل زنده ماندن «زنبورهای کارگر» بوده است. بازخوردها و گفتوگوهایی که بعد از اجرا شکل میگیرد، مستقیماً روی روند تکامل اثر تأثیر گذاشته است.
چه شد که رامبد جوان تهیهکنندگی نمایش را پذیرفت؟
آقای جوان، سالهاست که از تئاتر و گروههای جوان حمایت میکنند. من و ایشان از سالها قبل ارتباط داشتیم. زمانی شاگرد ایشان بودم و بعدها هم این ارتباط ادامه پیدا کرد. همیشه از ایشان مشورت میگرفتم و کارهایم را برایشان میفرستادم. وقتی درباره «زنبورهای کارگر» با ایشان صحبت کردم، گفتم این نمایش به مرحلهای از پختگی رسیده که حضور ایشان میتواند به اعتبار و رشد بیشترش کمک کند. خوشبختانه اجرا را دیدند، دوست داشتند و همراه پروژه شدند. به نظرم مهمترین تأثیر حضور رامبد جوان این بود که مخاطبانی به نمایش اضافه شدند که اهل خلاقیت و تفکرند؛ مخاطبانی که بعد از اجرا میایستند، حرف میزنند و وارد گفتوگو میشوند و این برای من بسیار ارزشمند است.
«زنبورهای کارگر» نمایش امید است یا فرسودگی انسان معاصر؟
به نظرم این دو از هم جدا نیستند. فرسودگی انسان معاصر خودش میتواند سرچشمه امید باشد. انسانی که فکر میکند، سؤال میپرسد و تلاش میکند مستقل تصمیم بگیرد، طبیعتاً فرسودگی بیشتری را تجربه میکند؛ اما در عوض امید بیشتری هم دارد. کسی که اجازه میدهد رسانه یا قدرتها به جای او فکر کنند، شاید آرامتر باشد، اما امید کمتری دارد. «زنبورهای کارگر» درباره همین تلاش برای بیرون آمدن از «ماتریکس جمعی» است؛ اینکه انسان خودش فکر کند و خودش انتخاب کند.

ملیحه آقایی، بازیگر: این نمایش به من آموخت از نو ساختن را بپذیرم
ملیحه آقایی، بازیگر نمایش «زنبورهای کارگر»، معتقد است مهمترین دستاورد این اثر برای نسل جوان، پذیرش چرخه دائمی ساختن و ویران شدن در زندگی است. او که تحصیلات خود را در رشتههای روانشناسی و ادبیات نمایشی دنبال کرده، از تجربه حضور در این نمایش به عنوان یکی از شیرینترین تجربههای حرفهای خود یاد میکند.
به عنوان یک بازیگر جوان، بزرگترین چالش مواجهه با متنی فلسفی در نمایش «زنبورهای کارگر» چه بود؟
بزرگترین چالش برای من این بود که بتوانم کاراکتری ملموس و قابل درک برای مخاطب خلق کنم. متون فلسفی معمولاً لایههای معنایی متعددی دارند و گاهی ممکن است برای بخشی از مخاطبان دشوار به نظر برسند. تلاش من این بود که شخصیتی را روی صحنه ارائه دهم که در عین وفاداری به مفاهیم عمیق متن، برای تماشاگر آشنا و قابل لمس باشد. همیشه به عنوان مخاطب، زمانی از آثار فلسفی بیشتر لذت بردهام که توانستهام ارتباطی ملموس با آنها برقرار کنم و همین نگاه را در بازی خود نیز دنبال کردم.
حضور در چند دوره اجرای متوالی چه تأثیری بر درک شما از نقش گذاشته است؟
پیش از هر چیز باید بگویم که حضور در کنار این گروه برای من یک فرصت ارزشمند بوده است. کار کردن در یک گروه حرفهای و همدل، امکان یادگیری مداوم را برای بازیگر فراهم میکند. طبیعتاً وقتی چند دوره در کنار یک گروه فعالیت میکنید، شناخت اعضا از یکدیگر بیشتر میشود و کیفیت همکاری نیز ارتقا پیدا میکند. از سوی دیگر، بازخوردهایی که در طول اجراها از مخاطبان دریافت کردیم، چه در متن و چه در شیوه بازی، بر روند تکامل نمایش تأثیرگذار بود. این تعامل میان گروه و تماشاگر باعث شد درک عمیقتری از نقش و کارکرد آن در کلیت اثر پیدا کنم.
واکنش مخاطبان در اجراهای مختلف چه تأثیری بر بازی شما گذاشته است؟
بازخورد مخاطبان همواره برای من ارزشمند بوده است. تلاش کردهام از هر واکنش و هر فیدبکی برای بهتر شدن استفاده کنم و هر شب قدمی به سمت ارتقای شخصیت و اجرای بهتر بردارم. شاید نتوانم تأثیر مشخصی را نام ببرم، اما میتوانم بگویم که همواره این بازخوردها انگیزهای برای رشد و پیشرفت بودهاند و امیدوارم در این مسیر موفق عمل کرده باشم.
به نظر شما مهمترین دستاورد این پروژه برای نسل جوان تئاتر چیست؟
به گمان من مهمترین دستاورد این نمایش، پذیرش فرآیند دائمی ساختن و از نو ساختن است. در طول نمایش بارها میبینیم که چیزی ساخته میشود، فرو میریزد و دوباره از نو شکل میگیرد. این اتفاق تنها در جهان نمایش رخ نمیدهد، بلکه تصویری از زندگی روزمره ماست. همه ما بارها با موقعیتهایی روبهرو میشویم که باید از نو آغاز کنیم، دوباره بسازیم و مسیرمان را ادامه دهیم. «زنبورهای کارگر» به من یادآوری کرد که پذیرش این چرخه، بخشی جداییناپذیر از زندگی است و شاید یکی از مهمترین درسهایی باشد که نسل جوان میتواند از آن بهره ببرد.

شکوفه حیدریان، بازیگر: راز زنده ماندن تئاتر، حضور در لحظه است
شکوفه حیدریان، بازیگر نمایش «زنبورهای کارگر»، معتقد است ویژگی منحصربهفرد تئاتر در زنده بودن و ارتباط مستقیم با تماشاگر نهفته است. او که در این نمایش نقش «شوفی» را ایفا میکند، از تجربه بازی در اثری تعاملی و اهمیت حضور در لحظه سخن میگوید.
چه چیزی باعث شد در «زنبورهای کارگر» حضور داشته باشید؟
آنچه در وهله نخست مرا به «زنبورهای کارگر» جذب کرد، ایده و جهان متن بود. احساس کردم نمایش از منظر روایی و مفهومی حرفهای مهمی برای گفتن دارد. پس از آن، نقشی که در این اثر بر عهده داشتم برایم بسیار جذاب بود و باعث شد با اشتیاق به این پروژه بپیوندم.
در این نمایش چقدر فرصت بداهه یا تغییر لحظهای در بازی دارید؟
فرصت بداههپردازی در این نمایش بسیار زیاد است. از آنجا که «زنبورهای کارگر» اثری تعاملی است، این امکان برای بازیگران فراهم میشود که همواره در لحظه حضور داشته باشند و نسبت به اتفاقات روی صحنه واکنش نشان دهند. اگر در جریان اجرا شرایطی برای خلق یک بداهه شکل بگیرد، ما از آن استقبال میکنیم. همین ویژگی باعث میشود هر اجرا تجربهای تازه و زنده باشد.
اجرای مکرر یک نمایش معمولاً باعث عادت میشود؛ چگونه تازگی اجرا را حفظ میکنید؟
من همواره این موضوع را به خودم یادآوری میکنم که اجرا نباید برایم به عادت تبدیل شود. مهمترین ابزار برای حفظ تازگی اجرا، حضور در لحظه است. سعی میکنم ذهن، بدن و احساسم را طوری تربیت کنم که در اکنون باقی بمانم و از پیشبینی لحظه بعدی پرهیز کنم. وقتی بازیگر در لحظه زندگی کند، تکرار معنای خود را از دست میدهد و هر اجرا میتواند تجربهای تازه باشد.
همکاری با علیرضا نجفی و گروه «زنبورهای کارگر» را چگونه توصیف میکنید؟
همکاری با علیرضا نجفی و گروه «زنبورهای کارگر» برای من تجربهای بسیار دلنشین بوده است. این گروه، تیمی همدل، منعطف، پذیرا و بسیار دلسوز است. احساس میکنم همه اعضای گروه با عشق و همراهی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و همین ویژگی فضای سالم و خلاقی را برای کار ایجاد کرده است.
اگر بخواهید یک ویژگی متفاوت از این نقش نسبت به کارهای قبلیتان بگویید، آن چیست؟
مهمترین ویژگی این نقش برای من، تنوع و گستردگی آن است. در طول اجرا مدام میان وضعیتها و حسهای مختلف جابهجا میشوم؛ از صحنه خارج میشوم و با کیفیتی تازه و احساسی متفاوت بازمیگردم. مسیر تحول این شخصیت از ابتدا تا پایان نمایش، برای من بسیار جذاب است. تغییراتی که کاراکتر تجربه میکند و سیر درونیای که طی میکند، از مهمترین دلایلی است که بازی در این نقش را برایم لذتبخش کرده است.

علی تاریمی، بازیگر: هر شب در «زنبورهای کارگر» تجربهای جدید رقم میخورد
علی تاریمی، بازیگر نمایش «زنبورهای کارگر»، معتقد است مهمترین ویژگی این اثر، اتکای آن به لحظه و ارتباط زنده با تماشاگر است. او که در فاصلهای کوتاه به گروه اجرایی پیوسته، حضور در این نمایش را تجربهای متفاوت و نخستین مواجهه جدی خود با کمدی میداند.
مهمترین چالش شما در این پروژه چه بود؟
مهمترین چالش برای من زمان بسیار محدود آمادهسازی بود. تنها یک هفته مانده به اجرا به گروه «زنبورهای کارگر» اضافه شدم و پیش از این چنین تجربهای نداشتم. در مدت کوتاهی باید متن را حفظ میکردم و با گروه به هماهنگی کامل میرسیدم که خوشبختانه با همراهی دوستان و تلاش گروه، از پس این چالش برآمدم.
به عنوان بازیگر، مهمترین جذابیت «زنبورهای کارگر» برای شما چه بوده است؟
فضای «زنبورهای کارگر» به گونهای طراحی شده که دست بازیگر برای خلق موقعیتها و ارائه تیپهای مختلف باز است. من در این نمایش امکان تجربه چند تیپ متفاوت را دارم و این ویژگی برایم بسیار جذاب است. به نظرم اتمسفر اثر شرایطی را فراهم کرده که بازیگر بتواند در عین وفاداری به ساختار نمایش، هر شب تجربهای تازه روی صحنه داشته باشد و این از جذابیتهای اصلی کار است.
فکر میکنید این نقش بیشتر بر اساس کنشهای بیرونی شکل گرفته یا درونی؟
به نظرم مهمترین ویژگی این نمایش، «لحظه» است. بیشتر از آنکه بتوان بازی را به دوگانه بیرونی و درونی تقسیم کرد، همه چیز به درک بازیگر از لحظه و واکنش او در صحنه بستگی دارد. «زنبورهای کارگر» نمایشی است که بازیگر را وادار میکند همواره در اکنون حضور داشته باشد و همین ویژگی به من به عنوان بازیگر کمک کرده تا تجربه متفاوتی از اجرا را پشت سر بگذارم.
این تجربه چه تفاوتی با کارهای قبلی شما داشته است؟
این تجربه از دو جهت برای من متفاوت بود. نخست اینکه در مدت زمانی بسیار کوتاه به پروژه اضافه شدم و باید خودم را با گروه هماهنگ میکردم. نکته دوم و مهمتر اینکه پیش از این تجربه جدی در حوزه کمدی نداشتم و «زنبورهای کارگر» نخستین مواجهه من با این فضا بود. در ابتدا این تجربه برایم ناآشنا بود، اما خوشبختانه بازخوردهای مثبتی دریافت کردم و این موضوع باعث شد با انرژی بیشتری مسیر را ادامه دهم.
عدنان فراهانی، بازیگر: «زنبورهای کارگر» روایتی از چرخه سلطه و تلاش برای رهایی است
عدنان فراهانی، بازیگر نمایش «زنبورهای کارگر»، معتقد است این اثر با بهرهگیری از فضای ابزورد و نمادین، تصویری آشنا از مناسبات قدرت در جامعه امروز ارائه میدهد. او که در این نمایش نقش کارگردانی مستبد و ناآگاه را ایفا میکند، از چالشهای حضور در این اثر و اهمیت زندهبودن تئاتر سخن میگوید.
چه شد که بازی در این اثر را پذیرفتید؟
علیرضا نجفی از دوستان صمیمی من است و پیش از این قرار بود در پروژه دیگری با هم همکاری کنیم که به دلایلی متوقف شد. زمانی که دوره چهارم اجرای «زنبورهای کارگر» شکل گرفت، علیرضا با من تماس گرفت و پیشنهاد بازی در نقش کارگردان نمایش را مطرح کرد. من اجرای قبلی اثر را دیده بودم و به فضای آن علاقه داشتم. همکاری با گروهی حرفهای و منسجم نیز برایم جذاب بود. البته چالش اصلی این بود که کمتر از ده روز فرصت داشتم تا به گروهی بپیوندم که پیش از این یک دوره کامل اجرا را پشت سر گذاشته بودند. خوشبختانه همراهی بازیگران و گروه پشت صحنه باعث شد این مسیر با موفقیت طی شود.
در فضای ابزورد و نمادین نمایش، سختترین بخش برای بازی شما چه بود؛ رسیدن به باورپذیری یا حفظ منطق نقش؟
به نظرم مهمترین مسئله در هر اثر نمایشی، حفظ منطق جهان آن اثر است؛ چه در تئاتر رئال و چه در فضای ابزورد. در «زنبورهای کارگر» با دو لایه روایی مواجه هستیم؛ از یک سو داستان کندو و ملکه زنبورها و از سوی دیگر تمرین یک نمایش تئاتر. شخصیتی که من بازی میکنم، کارگردانی است که به واسطه رانت و قدرت در جایگاهی قرار گرفته که شایستگی آن را ندارد و با تحکم و اجبار دیگران را هدایت میکند. نمایش در واقع به سازوکارهای سلطه و دیکتاتوری میپردازد؛ اینکه چگونه یک فرد یا ساختار میتواند دیگران را در چرخهای از اطاعت نگه دارد و چگونه آگاهی میتواند این چرخه را به چالش بکشد.
فکر میکنید این نقش در ذهن مخاطب بیشتر با چه تصویری باقی میماند؟
تصور میکنم مخاطب این شخصیت را بهعنوان نمادی از قدرت ناآگاه و مستبد به خاطر بسپارد. نمونههای این کاراکتر را در همه سطوح جامعه میبینیم؛ از محیطهای آموزشی گرفته تا سازمانها و شرکتها. افرادی که گاه بدون دانش یا شایستگی کافی، صرفاً با اتکا به قدرت، تحکم و پرخاشگری موقعیت خود را حفظ میکنند. به همین دلیل فکر میکنم مخاطب به راحتی میتواند برای این شخصیت در زندگی روزمره خود مصداق پیدا کند.
فکر میکنید مهمترین ویژگی بازی شما در این نمایش چیست؟
احساس میکنم مهمترین ویژگی این نقش، ترکیب همزمان استبداد، حماقت و کمدی است. من همیشه معتقدم کمدی واقعی در لحظه شکل میگیرد و وابسته به موقعیت است، نه شوخیهای سطحی یا کلامی. تلاش کردم لحظهها را با دقت و حساسیت اجرا کنم؛ چه در پرخاشگریها و چه در موقعیتهای کمیک، به گونهای که همهچیز طبیعی و زنده به نظر برسد. تئاتر هنری زنده است و تماشاگر باید احساس کند آنچه میبیند برای نخستین بار و همان لحظه در حال رخ دادن است.
اگر بخواهید این تجربه را در کارنامه خودتان تعریف کنید، در چه جایگاهی قرار میگیرد؟
بدون تردید «زنبورهای کارگر» را یکی از آثار شاخص کارنامهام میدانم. مهمترین دلیل آن، همدلی و حرفهای بودن گروه است؛ از کارگردان گرفته تا بازیگران و عوامل پشت صحنه. ویژگی مهم دیگر این نمایش، ارتباط مستقیم و بیواسطه با مخاطب است. ما تلاش کردیم فاصله میان صحنه و تماشاگر را از بین ببریم تا مخاطب خود را بخشی از جهان نمایش احساس کند و همین موضوع برای من بسیار ارزشمند است.
نشراول: روزنامه صبا