
سمیرا جعفری/ صبا، در روزهایی که آنتن تلویزیون بیشتر از همیشه بوی خبر، التهاب و تحلیل میداد، «زمانه» آرامآرام مسیر خودش را میان مخاطبان پیدا کرد؛ برنامهای که سعی داشت وسط هیاهوی جنگ و بحران، در کنار خبر کمی هم برای مخاطب «پناه» باشد. حالا محسن آزادی و امین سلیمی به چهرههای ثابت شبهای پرالتهاب تلویزیون تبدیل شدهاند؛ زوج اجراییای که «زمانه» را به یکی از پرمخاطبترین برنامههای این روزهای رسانه ملی رساندهاند. آزادی در گفتوگو با صبا، از شکلگیری «زمانه» در دل بحران، جنگ رسانهای و نسبت تلویزیون با مردم گفت.
عقاید شخصی یک مجری چقدر میتواند در رویکرد یک برنامه تأثیرگذار باشد و چقدر شما این کار را کردید؟
اگر مجری به آنچه روی آنتن میگوید اعتقاد نداشته باشد، طبیعتاً اثری هم روی مخاطب نخواهد داشت. زمانی تلویزیون دچار این آفت بود که منِ مجری لباس اجرا را بپوشم، بیایم جلوی دوربین و وقتی برنامه تمام شد لباس اجرا را دربیاورم و تبدیل شوم به یک آدم دیگر؛ یعنی آن تایمی که جلوی دوربین هستم، به لحاظ ارائه و در حقیقت خلق کلمه، یک شکل دیگر داشته باشم و وقتی برنامه تمام شد بروم سر زندگی شخصیام با حالوهوایی دیگر و مدلی متفاوت شاید اثر گذاری لازم را نداشته باشد. میخواهم بگویم اگر اعتقاد وجود داشته باشد، حرف مجری روی بیننده اثر میگذارد و بیننده آن حرف را قبول میکند.
چقدر برنامه این کار را برای شما کرد؟ یعنی روی اعتقاد شما تاثیرگذاشت؟
طبیعتاً برنامهای که همزمان یک مجله است و هم معارف دارد، هم سیاست، هم ادبیات و این همه کارشناس با رنگها و نگاههای مختلف در منظومه کارشناسانش رفتوآمد میکنند، در حقیقت ارائه محتوا خیلی روی بارور شدن، تثبیت و عمیقتر شدن اعتقادات مجریان و همه عوامل برنامه مؤثر است.
شما با برنامه زمانه چه اعتقادی را خواستید برای مخاطب بازگو کنید؟
اگر یک برنامه بتواند صادقانه با مردم حرف بزند، در روزهای سخت گوش شنوایی برای مردم باشد و حرف آنها را منتقل کند، حتی اگر هیچ کار دیگری هم نتواند انجام دهد، همین که مخاطب شب برنامه را ببیند و با خودش بگوید «اینها حرف من را میفهمند»، آرام میشود. کمترین کارکرد رسانه همین است؛ اینکه آرامش را به مخاطب هدیه کند. وقتی حالمان خیلی خراب است، گاهی فقط دوست داریم یک نفر بنشیند و ما را بشنود؛ حتی اگر هیچ راهکاری هم ندهد. همین شنیده شدن، آدم را آرام میکند.اگر تلویزیون ــ حالا مشخصاً درباره «زمانه» صحبت میکنیم ــ به این نقطه برسد که مردم باورش کنند، اتفاق مهمی افتاده است. به نظرم «زمانه» و خیلی از برنامههای تلویزیونی تا حدودی به این نقطه رسیدهاند.وقتی مردم رسانه را باور کنند، آنوقت در روزهای سخت هم حرفش را میپذیرند. مثلاً اگر رسانه بگوید فردا به خاطر یک برنامه زمانبندی ممکن است برق در بعضی نقاط تهران قطع شود، مخاطب میگوید: «خیلی خوب، من این دو ساعت را صبوری میکنم.» یا اگر درباره صرفهجویی در آب صحبت شود، میپذیرد و همراهی میکند. این «یکی بودن»، این «صادق بودن»، این «از دل مردم حرف زدن» و «برای مردم بودن»، همان اعتبار رسانه و اعتبار تلویزیون است. طبیعتاً انتخاب «زمانه» یک انتخاب اعتقادی است. «زمانه» بچه جنگ است؛ بچه جنگ ۱۲ روزه است. ما از قبل برای رسیدن به این ترکیب فکر نکرده بودیم اما به نظرم این یک توفیق بود که در چنین فضایی در کنار امین سلیمی قرار گرفتیم و عملاً انگار آن راهبریِ لحظه جنگ، خودبهخود محتواهای بعدی را در اختیار ما قرار میداد..
شما و همکارانتان در برنامه «زمانه» تجربه مستقیم جنگ ندارید. چقدر به رویدادهای فرهنگی دوران جنگ تحمیلی مراجعه کردید؟ آیا آن فضا و تولیدات فرهنگی برای شما تأثیرگذار بود؟
طبیعتاً خیلی از آدمهایی که این روزها در خط مقدم جنگ هستند، آدمهایی هستند که تجربه مستقیم جنگ ندارند؛ بچههای دهه هفتادیاند یا اواخر دهه ۶۰ به دنیا آمدهاند. اما بلافاصله بعد از جنگ یک نظام فرهنگی شکل گرفت؛ مشخصاً در حوزه ساخت فیلمهای دفاع مقدس. پس بچههای «زمانه» هم بیگانه با این فضا نیستند. در کنار آن خیلی از آدمهایی که این روزها میجنگند؛ بچههای پای لانچر، پدافند و همین جوانهایی که امروز در میدان هستند، جنگ تحمیلی را تجربه نکردهاند، اما انگار همه ما آن جنگ را زندگی کردهایم. چون اسطورهها، قهرمانها و روایتهایی که از سالهای دفاع مقدس به ما رسیده، در جان ما تهنشین شده است.. همه ما تربیتشده نگاه، ایدئولوژی و سبک فکری سید علی خامنهای هستیم. برای او هیچوقت جهاد تمام نشد و برای ما هم جهاد تمام نشده؛ این مسیر همیشگی و ادامهدار است. به قول شهید: «خرمشهرها در پیش است.
الگوی خارجی چطور؟ برنامهای دیده بودید که در شرایط جنگی مردم را به این شکل به آرامش دعوت کند؟
طبیعتاً «زمانه» هیچ الگوی خارجی ندارد. اینکه به این نقطه رسیده که مردم را در شرایط بحرانی جنگ به آرامش دعوت کند، خواست خدا بوده است. شبهایی که «زمانه» زیر بمباران، پهپاد و عملکرد پدافند ما روی آنتن میرفت، واقعاً فرصتی نبود برای دنبال کردن الگوی برنامهسازی فلان کشور یا به مدل خاصی از برنامهسازی برسیم. ضمن اینکه بعید میدانم اساساً کشوری چنین الگویی داشته باشد.ما فقط به متن ها مراجعه کردیم؛ به تاریخمان، فرهنگمان و روایتهایی که از گذشته داشتیم. ما خوانده بودیم و شنیده بودیم که شهدا، فرماندهان و مردم ما در سالهای دفاع مقدس، زیر بارش بیامان گلوله، چگونه خودشان را به آرامش دعوت میکردند؛ قرآن میخواندند، صحیفه میخواندند، مفاتیح باز میکردند، کتاب میخواندند و برای هم حرفهای امیدبخش میزدند.ما همان الگو و همان سبک زندگی را اینجا پیاده کردیم. شعارمان هم این بود که: «مردم، اگر دنبال شنیدن اخبار هستید، ما را پیدا کنید؛ اما ما دائماً به شما خبر نمیدهیم که در استرس فرو بروید. در عین حال یک مجله خبری هستیم؛ مجلهای که در آن قرآن، دعا، موسیقی، شعر، ادبیات، داستان و تاریخ وجود دارد و در کنارش اگر هر لحظه اتفاقی بیفتد، بلافاصله خبر را هم به مخاطب میدهیم. یعنی مخاطب نهتنها از اخبار دور نمیماند، بلکه فضایی را روی آنتن میبیند که خیلی هم مستقیم به جنگ نمیپردازد؛ هم جنگ هست و هم جنگ نیست. در واقع ما زندگی در شرایط جنگی را تجربه کردیم؛ زندگیای که متوقف نمیشود.
میخواهم بدانم چارچوب اصلی برنامه و ایده اولیه بر چه اساسی شکل گرفت؟ آیا این رویکرد در ادامه تغییر یافت؟
۲۳ خرداد ۱۴۰۴ اولین اصابت به تهران اتفاق افتاد؛ ساعت ۳:۳۰ بامداد و ما حدود ساعت ۵:۳۰ یا ۶ صبح روی آنتن رفتیم. هدف اولیه این بود که صادقانه به مردم بگوییم چه اتفاقی در حال رخ دادن است.اما در ادامه به این نتیجه رسیدیم که مردم علاوه بر اطلاعرسانی، به آرامش هم احتیاج دارند؛ هم آرامش، هم اطلاعرسانی، رفع استرس، مدیریت بحران و هم ارتقای آستانه تحمل. طبیعتاً از همانجا شروع کردیم در لحظه برنامه را جلو بردن. چون برنامه هر شب و هر روز باید روی آنتن میرفت، همزمان سعی میکردیم تحقیق کنیم، با اساتید صحبت کنیم و ببینیم در آن شرایط چه چیزی بیشتر به درد مردم میخورد.طبیعتاً وقتی جنگ ۱۲ روزه تمام شد، برنامه برای اینکه بتواند ادامه پیدا کند و از این اعتبار و اعتمادی که نزد مخاطب پیدا کرده بود استفاده کند، برخی حوزهها را به خود اضافه کرد؛ مشخصاً پرداخت تخصصیتر به موسیقی، بررسی آثار هنرهای تجسمی و موضوعاتی از این دست وارد دستور کار برنامه شد.سعی کردیم هر جا که زیبایی وجود دارد، آن زیبایی را روایت کنیم. «زمانه» روایت زیبایی است و زیبا روایت میکند.
تا به جنگ حال حاضر رسیدیم و شما با این مقوله آشناتر بودید. ولی این بار اتفاق های عجیب تری رقم خورد؟
درسته. چون تجربه جنگ ۱۲ روزه را داشتیم، فضا برایمان کمی آشناتر و راحتتر بود؛ اما از دست دادن و شهادت آقا، ما و بعثت امت را وارد فضای جدیدی کرد که دیگر تجربهاش را نداشتیم. شاید همیشه فکر میکردیم ممکن است روزی در قاموس رسانه با چنین اتفاقی مواجه شویم، اما نه به این زودی.زمانه» خیلی «آن» دارد؛ خیلی در لحظه است. بسیاری از اتفاقاتش وسط میدان رخ میدهد. شما باید همزمان که خودِ اتفاق را تجربه میکنید، برای تولید رسانهای و تولید محتوا هم فکر کنید. بی شک تلاشهای سید مجید اکرمی، تهیهکننده برنامه، علیرضا ملوندی، سردبیر؛ مدیر گروه معارف شبکه دو و مدیر شبکه دو هم بسیار مؤثر بوده است.
به نظر شما رسانه در شکلدهی به بحثهای اجتماعی چقدر مسئولیت دارد و برنامه «زمانه» چگونه این نقش را ایفا میکند؟
ما در یک جنگ ترکیبی قرار گرفتهایم که به نظرم میزان اثرگذاری جنگ رسانهای در آن، حتی بیشتر از جنگ در میدان نظامی است. در آخرالزمان، وقتی عقل بشر به تکامل خودش میرسد، ساحت جنگ از پشت خاکریزها به ساحت اندیشه مردم منتقل میشود.اینکه ترامپ یک سخنرانی میکند، در حالی که عملاً در میدان اتفاق خاصی نیفتاده، اما چند ادعا مطرح میکند و بلافاصله رویترز، آکسیوس و بقیه خبرگزاریها شروع میکنند روی آن مانور دادن، یعنی رسانه دارد کار میکند.میخواهم بگویم تمام روزگار ما یعنی رسانه؛ چه آن رسانهای که درست عمل میکند و باعث آگاهی مردم میشود، چه آن رسانهای که مردم را به آشوب دعوت میکند و از سادگی و ناآگاهی جوان ما استفاده میکند و او را فریب میدهد. همهچیز امروز رسانه است و همه اثرگذاری یعنی رسانه.
ولی شاید عدم توازن رسانه کار را برای ما تا اندازه ای سخت کرده است؟
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هم در این ساحت جنگ شناختی نقش بسیار مهمی دارد. «زمانه» هم به این حقیقت رسیده که همه ما باید خیلی بدویم تا بتوانیم در برابر حکمرانی رسانهایای که متأسفانه غرب با همه ابزارهایش اعمال میکند، بایستیم. درست است که توازن تریبون وجود ندارد؛ آنها همه خبرگزاریها، امکانات و تکنولوژیها را در اختیار دارند و سالها رسانه را تمرین کردهاند. ما اما اینجا در یک جنگ نامتقارن و نابرابر در حال جنگیدن هستیم. با این حال، هر کسی در هر حوزهای که هست باید بداند خودش هم میتواند یک رسانه باشد؛ میتواند اثرگذار باشد و در این جنگ شناختی، یک تیر به سمت جبهه دشمن شلیک کند.

برخی کارشناسان معتقدند برنامههای گفتوگومحور باید مفرحتر باشند و برخی هم میگویند استفاده از مجریان چهره میتواند باعث آشتی مردم با تلویزیون شود. شما چقدر با این نگاه موافقید؟
من خیلی درباره موضوع استفاده از چهرهها نظر قطعی ندارم. میخواهم بگویم مردم با رسانه قهر نیستند. اگر مردم با رسانه آشتی نبودند، در همین جنگ رمضان این همه اخبار و اطلاعات را از تلویزیون دریافت نمیکردند. آمارهایی که منتشر شد، میزان مراجعه مردم به تلویزیون، سایت تلوبیون و خبرگزاریهایی که در بسترهای ایرانی فعالیت میکنند، نشان میدهد مردم در بزنگاههایی که به تلویزیون نیاز دارند، به آن مراجعه میکنند.
ولی برنامهساز هم هنر این را دارد که در همان بزنگاه، برنامهای تولید کند که مردم را جذب کند و این حلقه وصل را نگه دارد و تقویت کند یا نه؟
من با استفاده از افرادی که مردم با آنها خاطره دارند و زمانی برای تلویزیون برنامهسازی کردهاند و زحمت کشیدهاند، زاویهای ندارم؛ اما با استفاده از افرادی که در این آزمون مهم بعثت امت سکوت کردند، عافیتطلبی کردند و در جایی که «نه سیخ بسوزد نه کباب»، تازه آمدند حرف زدند، زاویه دارم.رسانه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران باید در اختیار افرادی باشد که در زمان ترس، حیرت و بحران، آمدند و حرفشان را زدند؛ نه اینکه صبر کنند آبها از آسیاب بیفتد و بعد بر اساس یک سوژه تازه، چند واکنش نشان دهند و ابراز تأسف کنند.مردم قطعاً به افرادی که در بزنگاهها، سختیها و طوفانهای روزگار آنها را تنها گذاشتند ــ در حالی که تمام اعتبارشان را از همین مردم گرفته بودند ــ نیازی ندارند.برای ایجاد جذابیت در تلویزیون و آن چیزی که شما از آن به عنوان «آشتی مردم با تلویزیون» یاد میکنید، من معتقدم کسی که دنبال رسانه داخلی باشد، با تلویزیون آشتی است. اصلاً نباید تصور کنیم میتوانیم همه مردم ایران را پای تلویزیون جمهوری اسلامی بنشانیم؛ چنین چیزی غیرممکن است.
نباید از قطعی اینترنت و نبود منبع خبری دیگری هم غافل شد…
ببیند حتی اگر پیروزی قاطع ما در این جنگ هم اعلام شود، باز هم عدهای هستند که جمهوری اسلامی را دوست ندارند؛ در همین خاک زندگی میکنند اما حالشان با جمهوری اسلامی خوب نیست. طبیعتاً رسانه ما را هم نگاه نمیکنند و سراغ شبکههای دیگر میروند.بنابراین ما دنبال این نیستیم که همه مردم ایران مخاطب تلویزیون جمهوری اسلامی باشند. تلویزیون جمهوری اسلامی باید بر اساس چارچوبها، اصول، عملکردها و تفکرات جمهوری اسلامی ایران برنامه بسازد. هر کسی هم که این فضا را دوست داشته باشد، مینشیند و برنامه را نگاه میکند.ما رسانه نظم نوین جهانی هستیم؛ نظمی که جمهوری اسلامی در حال ارائه آن است. همین اتفاقی که امروز در تنگه هرمز در حال رخ دادن است، بخشی از همان فضاست. یک زمانی در تلویزیون، مجری باید مینشست و صرفاً با شوخیهای سطحی، خندههای بیدلیل، اختلاطهای نمایشی و حرفهای خالهزنکی ایجاد جذابیت میکرد؛ اینکه پارسال کجا بودی، دیروز چه کردی یا چه سالادی دوست داری. مگر با این حرفها میشود تولید محتوا کرد؟ وقتی حرف و محتوا داشته باشید، دیگر نیازی نیست سراغ اتفاقات عجیبوغریب، ژانگولربازی یا هر چیزی برویم که اسمش را شادی و نشاط بگذاریم. البته معتقدم ایجاد فرح، شادی و نشاط در برنامههایی که جنسشان تاکشو و گفتوگومحور است، بسیار مؤثر است. ایجاد ریتم، تمپو و تنوع هم اهمیت زیادی دارد؛ اما برای من، عملکرد بر اساس شاخصهای برنامهسازی در جمهوری اسلامی ایران، مخصوصاً بعد از بعثت امت، بعد از شهادت آقا و بعد از نظمی که امروز در حال ارائه آن هستیم، از همه چیز مهمتر است.
شما در اجرای برنامه، چطور تعادل بین بحثهای تحلیلی و جذابیت برای مخاطب را برقرار میکنید؟
تعادل بین بحثهای تحلیلی و آن فضایی که بالاخره باید کمی ادبیتر، آرامتر و قابلتحملتر باشد ــ تا بیننده زیر بمباران اطلاعاتی قرار نگیرد ــ بیشتر بر اساس «آن» و حسوحال مجریان در لحظه شکل میگیرد. خوشبختانه همه اعضای «زمانه»؛ از تیم سردبیری و تهیه و تولید گرفته تا مجریان، نبض برنامه را در دست دارند. همه در برنامه حضور دارند؛ نه فقط حضور فیزیکی، بلکه حضور قلب.
اجرای دونفره چقدر به این روند کمک کرده است؟
طبیعتاً وقتی من متنی را میخوانم، متوجه هستم که باید اندازه را نگه داشت. زمانی هم که وارد مباحث تحلیلی میشویم؛ چه زمانی که امین سلیمی نکات تحلیلی را مطرح میکند و چه وقتی با کارشناسی گفتوگو میکنیم که فضای بحث ممکن است کمی سنگینتر باشد، حواسمان هست که «اندازه نگهدار که اندازه نکوست. حتی اگر بینندهای خیلی مشتاق باشد که آن بحث تحلیلی ادامه پیدا کند، باز هم شما باید در اوج عطش مخاطب بگویید: خیلی خوب، ما الان ۲۰ یا ۳۰ دقیقه صحبت کردیم، اگر شد هفته بعد یا شبهای آینده ادامه میدهیم. این باعث میشود توازن برنامه به هم نخورد. کسی که آن بحث را دوست دارد، برای قسمت بعدی مشتاق و آماده میشود و کسی هم که علاقه چندانی به آن فضا ندارد، خیلی اذیت نمیشود؛ چون میداند در یک زمان مشخص بحث تمام خواهد شد.. شما دقت کنید در همه چالشهایی که در یکی دو دهه گذشته پشت سر گذاشتهایم، قدم اول دشمن این بوده که رسانه را از مردم بگیرد؛ کاری کند مردم دیگر خبر، تحلیل، اطلاعات و حتی تاریخ را از رسانه داخلی نشنوند. بعد رسانه جایگزین خودش را به آنها بدهد، خط فکری تزریق کند، شروع به پمپاژ محتوا کند و ذهنها را شستوشو دهد. برای همین است که در این فرآیند آخرالزمانی، نباید از ارزش و میزان تأثیر رسانه غافل شد..