
مهدیه مالکی/صبا: به تناسب روزهای جنگ تحمیلی سوم تلویزیون کنداکتور خود را برای پخش سریال ها تغییر داد و در همین راستا سریال «بیگانگان» به کارگردانی راما قویدل از ابتدای نوروز پخش شد. این سریال که قصه ای عاشقانه در بستر اتفاقاتی در دل داعش و منطقه داشت هفته پیش به پایان رسید. امیرحسین صدیق، بازیگر سریال «بیگانگان»، با اشاره به دشواریهای کمسابقه تولید این مجموعه، از تجربه فضایی گفت که برای او تداعیکننده روزهای رعبانگیز سلطه داعش در منطقه بوده است. او با بیان اینکه بخشی از صداهای شخصیتها با دوبله دوباره و حتی تغییرات هوش مصنوعی اصلاح شده، توضیح داد که گروه تولید در شرایطی کار را پیش برد که از محدودیت شدید تجهیزات جنگی و انفجار تا ممنوعیت فیلمبرداری شبانه و ناامنی عراق، همگی پروژه را تحت فشار قرار داده بود. با پایان یافتن این سریال امیر حسین صدیق بازیگر این مجموعه گفتگویی با صبا داشت که در ادامه میخوانید.
بخشی از روحم را در نقش جا گذاشتم
امیرحسین صدیق بازیگر نقش دکتر الوند درباره سکانس شهادتش در سریال «بیگانگان» به صبا گفت: حس من از این سکانس مصداق یک دیالوگ معروف است که می گوید من بخشی از روحم را در آن جا گذاشتم و تاثیرگذاری این سکانسها برایم اهمیت داشت، از نظر فیزیکی سکانس سختی بود، از نظر احساسی هم فشار زیادی داشت و طبیعتاً روی من تأثیر گذاشت.
هنوز موفق به پدربودن نشده ام
این بازیگر با اشاره به تجربه زیسته خود در فقدان پدر گفت: با اینکه حدود ۳۲ سال است که مرا به عنوان «آقای پدر» میشناسند ولی هنوز موفق به پدربودن نشده ام و درباره مادر یک جمله معروف هست که میگویند “مادر نشدی که بفهمی”، ولی درباره پدر کمتر حرف زده میشود درحالی که پدر بودن هم حال و هوای خودش را دارد؛ شاید کمتر در جامعه درباره سختی پدر بودن صحبت شده است.
وی ادامه داد: من در شش سالگی پدرم را از دست دادم خیلی تجربه زیادی از پدرندارم و همین امر باعث شده نقش پدر برایم کمی مسئله باشد ولی به واسطه تجربههایی که در این پنجاه سال داشتهام، خیلی به پدرها نگاه کردهام، به مفهوم پدر بودن فکر کردهام و همیشه در جستوجوی یک الگو از پدر بودهام یا به دنبال فهم اینکه “پدر یعنی چه؟” همین نگاه و تجربهها به من کمک کرد تا این نقش را بفهمم و قبولش کنم؛ پدری که در یک کشور غریبه، برای نجات فرزندش از همه چیزش میگذرد، خودش، شغلش، زندگیاش، سلامتیش… همه این موارد دستمایه من برای نزدیکشدن به این کاراکتر بود.
کلنجار با مفهوم پدر بودن
صدیق افزود: اگر نتیجه نهایی برای مخاطب قابل قبول از آب درآمده باشد، فکر میکنم بخش زیادی از آن به همین توجه شخصی من برمیگردد؛ به اینکه سالها در ذهنم با مفهوم پدر بودن کلنجار رفتهام و حالا فرصتی پیدا کردم آن را در قالب یک نقش زندگی کنم. امیدوارم خرابش نکرده باشم و توانسته باشم حق این پدر را ادا کنم.
وی درباره صحنه سقوط از پلهها نیز گفت: در طراحی کار هم ابتدا قرار بود یک بدلکار حرفهای این سکانس را اجرا کند، حتی با آقای بدلکار که سابقه کارهای اکشن و جنگی دارد، کار کردند و برای او فیلمبرداری انجام شد و داخل لباسش هم چیزهایی گذاشته بودند که جثهاش به من نزدیکتر شود تا در تصویر باورپذیر باشد، اما وقتی تصاویر را دیدیم، مشخص بود که از نظر فیزیکی اختلاف وجود دارد و برای کسی که با دقت نگاه میکند، این تفاوت توی ذوق میزد، به همین خاطر، با وجود اینکه گروه تا حدی رعایت حال من را کرده بودند که بدلکار این کار را انجام بدهد، در نهایت تصمیم گرفتم خودم سکانس را بازی کنم.
صدیق گفت: به همین ترتیب دوباره صحنه را گرفتیم و اینبار من خودم از پلهها به پایین می افتادم ویکمقدار درد را همراه خودم آوردم و هنوز هم یادم هست که بدنم چه فشاری را تحمل کرد، اما برایم مهم بود که نقش و لحظه مرگش واقعیتر به نظر برسد.
امیرحسین صدیق درباره دشوارترین سکانسهای فیزیکی خود در سریال «بیگانگان» گفت: از نظر فیزیکی، سختترین بخشهای کار همان سکانسهایی بود که در قسمتهای ۲۸ و ۲۹ میبینیم؛ جایی که شخصیت من در فضای جنگی به دخترش میرسد. طبیعتاً وقتی با صحنههای جنگی و اکشن سر و کار دارید، همیشه احتمال آسیبدیدگی وجود دارد. بچههایی که کارهای جنگی و بدلکاری انجام میدهند زحمت زیادی میکشند و خطر هم همیشه هست.
وی افزود:در یکی از سکانسها مجبور شدیم شیشه را دوبار عوض کنیم. چاشنی میگذاشتند و شیشه روی سر و صورت ما میشکست تا در تصویر واقعی به نظر برسد ولی گویی در فیلم خیلی مشخص نیست ولی گروه سازنده خیلی تلاش کردند که این صحنهها درست دربیاید، اما اینکه در نهایت چه مقدار از آن در نسخه پخششده دیده شد، موضوع دیگری است.
شطرنجی کردن تصاویر موضوعیت نداشت
این بازیگر با اشاره به نحوه پخش برخی صحنههای سریال از تلویزیون ادامه داد: برای من نکته عجیبی بود که با وجود اینکه سریال در فضای جنگی و در بستر اتفاقات مربوط به داعش روایت میشود و در آن قتل و کشتار وجود دارد، باز هم برخی صحنهها شطرنجی شد، در حالی که از ابتدا اعلام شده بود این مجموعه برای مخاطبان بالای ۱۴ سال مناسب است و وقتی چنین رده سنیای تعیین میشود، به نظرم دیگر شطرنجی کردن تصاویر به دلیل دیده شدن خون یا زخم گلوله، تا حدی موضوعیت صحنه را از بین میبرد.
وی گفت: بخشی از داستان درباره یک پزشک جراح است که جزو پزشکان بدون مرز بوده و طبیعتاً بسیاری از سکانسهای او به زخم و جراحی مربوط میشود و وقتی این تصاویر حذف یا محدود میشود، بخشی از روایت هم از دست میرود و ممکن است برای مخاطب نامفهوم شود.
صدیق در توضیح یکی از صحنههای مهم سریال افزود:مثلاً در یکی از سکانسها، باید به کاراکتری که نقش دخترم را بازی میکرد، کمک میکردم تا گلوله را از بدنش خارج کند ودر نهایت چون خودش استاد دانشگاه و پزشک است، مجبور میشود گلوله را خودش بیرون بیاورد و بعد از شدت درد از حال میرود. این صحنه بار دراماتیک زیادی داشت، اما وقتی خودم نگاه کردم نفهمیدم چرا اینقدر زجر میکشد و چرا از حال میرود؛ چون بخشی از جزئیات حذف شده است.
وی تأکید کرد: به نظر من خیلی خوب است که برای آثار تلویزیونی رده سنی مشخص شود و حتی در ابتدا به مخاطب توضیح داده شود که این اثر برای چه گروه سنیای مناسب است، اما وقتی این توضیح داده میشود، حیف است که بعد از آن، بخشهایی از زحمات عوامل و کارگردان با حذف یا محدودیت از بین برود.

پیشرو بودن ایرانیان در پزشکان بدون مرز
صدیق درباره ترکیب فضای دراماتیک و امنیتی داستان نیز گفت: یکی از چیزهایی که از قبل درباره آن اطلاع داشتم،حضور پزشکان بدون مرز ایرانی در جنگهای مختلف بود و حتی پدر یکی از دوستان ما سالها پیش، قبل از انقلاب، به عنوان پزشک بدون مرز در جنگ ویتنام حضور داشته و خدمات پزشکی ارائه کرده بود وهمیشه این دغدغه را داشتم که وقتی ایرانیها در چنین حوزهای پیشرو هستند، چرا کمتر درباره آن کار ساخته میشود و یکی از دلایلی که این نقش برایم جذاب بود همین موضوع بود؛ اینکه بالاخره جایی به این مسئله پرداخته میشود که بسیاری از پزشکان و متخصصان ایرانی در سطح بینالمللی فعالیت میکنند و فراتر از مرزهای جغرافیایی به مردم کمک میکنند و این نکته مهمی بود که در داستان وجود داشت.
صدیق ادامه داد: از نظر فضای امنیتی هم مسئلهای برایم وجود نداشت چون وقتی نقشی را قبول میکنم، از ابتدا کلیت موضوع، محاسن و حتی محدودیتهایش را میسنجم، در مورد داعش هم فکر نمیکنم در هیچ کشوری موافق شکلگیری چنین جریانی بوده باشد، بنابراین پرداختن به این موضوع برایم مسئلهای نداشت و حتی فکر میکنم پرداختن به آن ضروری است.
امیرحسین صدیق درباره انگیزههای شخصیت دکتری که جانش را برای نجات دیگران میدهد، گفت: برای من جذاب بود که شخصیتی را بازی کنم که حاضر است به خاطر نجات دخترش هر کاری بکند و حتی از جان خودش بگذرد و مرگ چنین کاراکتری که خودش را فدای یک کلیت بزرگتر میکند، به نظرم نگاه نو و قابل توجهی داشت. همین نگاه تازه و همین مجموعه مؤلفهها باعث شد این نقش را قبول کنم.
بالاخره باباتو کشتی، خیالت راحت شد؟
وی در واکنش به احساسات مخاطبان نسبت به کاراکتر دختر داستان و شهادت پدر افزود: خیلیها بعد از پخش سکانس شهادت گفتند آنقدر از دست دختر حرص خورده بودند که وقتی پدر شهید شد، عصبانیت و اندوهشان با هم قاطی شده بود. حتی شوخی میکردند که “بالاخره باباتو کشتی، خیالت راحت شد؟” این واکنشها برای من جالب بود، چون نشان میدهد مخاطب درگیر قصه شده و شخصیتها را جدی گرفته است. اگر تماشاگر عصبانی میشود یا دلش میسوزد، یعنی داستان کار خودش را کرده است.
ایرانِ بانویی که همیشه در معرض خطر است
صدیق ادامه داد: من خودم فکر میکنم این دختر، در معرض خطر، فقط یک شخصیت فردی نیست و میتواند نمادی از ایران باشد؛ ایرانِ بانویی که همیشه در معرض خطر بوده که در طول تاریخ هم هر وقت پایش افتاده، مردم این سرزمین کوتاه نیامدهاند و همانطور که در جنگ هشتساله شهید دادیم اما حتی یک وجب از خاکمان را واگذار نکردیم.
وی افزود: در فیلمنامه، من یک جور نگاه نمادین میدیدم؛ اینکه ایران را به شکل یک زنِ در معرض تهدید تصویر میکند. نه از جنس شعار، بلکه از جنس یک حس تاریخی؛ حسی که میگوید اگر قرار باشد این سرزمین بماند، ممکن است پایان بعضی آدمهای ناموس پرست خوش نباشد، اما مهم این است که ایران بماند.
این بازیگر درباره نام کاراکترش گفت: حتی انتخاب نام دکتر الوند برایم معنا داشت. الوند نام یکی از کوههای سر به فلک کشیده ایران است؛ کوهی که ایستادگی را تداعی میکند و برای من این اسم بیدلیل نبود، انگار شخصیتی است که باید مثل کوه بایستد تا این سرزمین بماند.»
صدیق در ادامه درباره اینکه آیا فضای رعب آور داعش در گروه تولید نیز وجود داشت توضیح داد: طبیعتاً وقتی فیلمی درباره داعش میسازید، یک حس رعب و خشونت در فضا وجود دارد و این لازمه چنین قصهای است. اما واقعیت این است که این فضا فقط به مخاطب منتقل نمیشد؛ خود ما هم سر صحنه آن را حس میکردیم.
وی گفت: وقتی وارد لوکیشن میشدیم و میدیدیم پرچمهای سیاه نصب شده، نمادهای داعش هست، بازیگرانی با ریشهای بلند و ظاهر خاص آن گروه حضور دارند، ناخودآگاه یک حس سنگینی در فضا ایجاد میشد. حتی اگر بدانید همهچیز ساختگی است، باز هم آن تصویر تأثیر خودش را میگذارد و گاهی اگر بعد از فیلمبرداری پرچمها را سریع جمع نمیکردند، واکنش مردم عادی که از اطراف لوکیشن رد میشدند جالب بود؛ نوع نگاهشان نشان میداد این نمادها چقدر بار ذهنی دارد و هیچکس نسبت به آنها بیتفاوت نبود. همین واکنشها نشان میداد که ما با موضوع حساسی سر و کار داریم.
صدیق تأکید کرد: به نظرم این حس رعب باید در فیلم وجود میداشت تا مخاطب خطر را باور کند. ما هم در زمان ساخت، هم خطر فیزیکی سکانسها را حس میکردیم و هم بار روانی فضای داستان را. شاید همین باعث شد بازیها صادقانهتر از کار دربیاید.

امیرحسین صدیق درباره نگاه ایدئولوژیک اثر و تاثیری که این نقش بر شیوه بازیگریاش گذاشته توضیح داد: برای اینکه بفهمم این فیلم از نظر ایدئولوژی چه میگوید، سعی کردم هر چیزی را که در تجربههای قبلی داشتم فراموش کنم و هر کار جدیدی وضعیت تازهای دارد و باید با ذهن خالی واردش شد و در این کار هم با وجود اینکه آدم اندوختههای قبلیاش را دارد، تلاش کردم یک نوع بازیگری جدید را تجربه کنم. بهخصوص با طولانی بودن روند فیلمبرداری و خط داستانی، باید یک لحن ثابت و منسجم را حفظ میکردم و یکی از سختیهای مهم کار همین بود.
صدیق با اشاره به ویژگیهای نقش دکتر الوند ادامه داد: این شخصیت با اینکه در بسیاری از قسمتها حضور دارد، اما در بخشهایی هم داستان رها میشود و تمرکز روی روابط دیگر شخصیتهایی است که گرفتار داعشاند و نگرانی من این بود که با حضورهای پراکنده، تماشاگر او را فراموش نکند و همیشه در تلاش بودم که وزن شخصیت حفظ شود تا وقتی دوباره وارد قصه میشود، مخاطب احساس گسست نکند البته نمیدانم چقدر موفق بودم، اما همیشه حواسم به این موضوع بود.
یک بیمار غیراستریلِ زنده بهتر از مرده است
این بازیگر در بخش دیگری از توضیحاتش گفت: برای این نقش اتفاقاً یک نمونه واقعی هم وجود داشت، دکتری که در جنگهای مختلف بهعنوان جراح حضور داشته اما ماجرای دختر در داستانِ ما واقعیت نداشت و اسمش در تیتراژ هم هست. خیلی آدم خاصی بود و بسیاری از جملههایی که من در سریال میگویم مثل “باید با دست کار را انجام بدهیم” یا “یک بیمار غیراستریلِ زنده بهتر از مرده است”جملات واقعی اوست و کارگردان و نویسنده میخواستند شخصیت را تا حد ممکن نزدیک به ایشان تصویر کنم.»
وی افزود: از نظر فیزیکی شباهت زیادی به او نداشتم، سن و سالمان هم فرق داشت، اما تلاش کردم شهامت و تجربهای را که آن شخصیت واقعی در جنگهای مختلف داشته، در بازی بازتاب بدهم و این خودش یکی از چالشها بود.
صدیق درباره اینکه مشخص بود به زبان انگلیسی مسلط نیستید توضیح داد: اتفاقاً انگلیسی را خوب بلدم، فقط نقش باید طوری اجرا میشد که انگار شخصیت به انگلیسی مسلط نیست و در مقابل، عربی را خیلی مسلط نبودم اما باید ادای تسلط را درمیآوردم چون میگفتند این پزشک خوزستانی است و طبیعی است عربی را خوب بداند. برای عربی هم یک مربی داشتم و لهجهای که استفاده کردم ترکیبی از عراقی و لهجه خوزستانی بود، چون برای این شخصیت لهجه خوزستانی منطقیتر است.
این بازیگر درباره بازخورد مخاطبان نیز توضیح داد: بازخوردی که من به صورت مستقیم میشنیدم خیلی مثبت بود البته چون اینترنت نداشتیم، ارتباط من با مخاطب محدود بود و افرادی که تلویزیون نگاه میکردند میگفتند مجموعه را دوست داشتند و فقط جاهایی که بخش عربی زیاد میشد، برخی از مخاطبان ایرانی چندان ارتباط نمیگرفتند، اما در مجموع کسانی که سریال را دنبال میکردند، راضی بودند.
وی درباره محدودیتهای گسترده تولید افزود: همزمانی تولید فیلم و جنگ دوازده روزه باعث ایجاد محدودیتهایی در تولید فیلم شد مثلا لوکیشن ما که در نزدیک یکی از روستاها بود و اجازه نداشتیم شبها کار کنیم. برای انفجارها هم خیلی وقتها مواد لازم وجود نداشت و متخصصان مجبور میشدند با پودر و روشهای دیگر انفجار را بازسازی کنند یا بعداً با کامپیوتر اصلاحش کنند چون شرایط کشور طوری شده که این چیزها حتی برای فیلمبرداری هم محدود است.
او ادامه داد: قرار بود بخش زیادی از کار در خوزستان و حتی عراق فیلمبرداری شود، اما جنگ ۱۲ روزهای،همهچیز را ناامن کرد و امکان انتقال گروه فراهم نشد ولی خوشبختانه توانستند در تهران و اطراف آن لوکیشنهایی پیدا کنند که فضا را شبیهسازی کند و با این شرایط سخت، به نظرم نتیجه کار قابل قبول است.