
مهدیه مالکی/صبا: علیرضا جلالیتبار، بازیگر اپیزود «نگاه» در مجموعه «سرو، سپید، سرخ»، مجموعه «سرو، سپید، سرخ» را نمونهای موفق از تولید خلاقانه و اعتماد به کارگردانان جوان دانست؛ مجموعهای که در زمانی کوتاه نوشته، ساخته و پخش شد و هر اپیزودش جهانبینی مستقلی داشت.
وی درباره انگیزهاش برای حضور در این پروژه که در خلال حملات موشکی ساخته شد گفت: درست است که شرایط آن روزها سخت بود، اما به نظرم رسانه یک سنگر مهمی است که نباید خالی بماند ضمن اینکه اگر ما نمیآمدیم، دوستان دیگری این مسئولیت را بر عهده میگرفتند.
جلالیتبار با اشاره به اهمیت سرعت در رسانه تلویزیون افزود: تلویزیون باید همیشه بهروز باشد و متنی که برای من ارسال شد دقیقاً همین ویژگی را داشت؛ هم از تجربه ۱۲ روزه جنگ میگفت و هم از شرایطی که در آن زندگی میکردیم و حس کردیم باید روایتگر بخشی از تلاش افرادی باشیم که در آن روزها در حوزههای امدادی، امنیتی، درمانی و خدماتی زحمت میکشیدند.
او با اشاره به خطوط محوری فیلمنامه ادامه داد: متن بر همدلی، وحدت و کنار هم ایستادن برای وطن تأکید داشت؛ همین نکات ارزشمند باعث شد انگیزهمان برای حضور در پروژه بیشتر شود.
جلالیتبار درباره تجربه فیلمبرداری نزدیک مناطق اصابت موشک گفت: ما فقط می گفتیم ماشاالله پدافند و پدافند را تشویق می کردیم و گاهی هم صدای رعد و برق را میشنیدیم، صاعقه رعد و برق از تهرانپارس تا تهرانسر روشن میکرد و دیگر آن آتشبازیهای خطرناک جلوهای نداشت.
این بازیگر که پیش از این نیز نقش پلیس را ایفا کرده، درباره تفاوت این کار با تجربههای گذشته توضیح داد: شباهتهایی وجود دارد، اما هر شخصیت پلیس در واقعیت با پروندهها و آدمهای متفاوتی سروکار دارد، پلیس مواد مخدر با پلیس آگاهی یا مأمور یک واحد تخصصی دیگر یکسان نیست.
او درباره نقش این اپیزود گفت: این شخصیت، افسری است که از همراهش اشتباهی رخ داده و باید از پرونده کنار گذاشته شود، اما شرایط عادی نیست واو بخشی از مسئولیت را میپذیرد تا کار را به سرانجام برساند و همین همدلی بین او و افسر جوانتر منجر میشود که در نهایت مجرمها شناسایی شوند.
علیرضا جلالیتبار درباره اینکه آیا قرار گرفتن در دل وضعیت جنگی به بازی او کمک کرده است، توضیح داد: نه، اینطور نیست که صرف قرار گرفتن در چنین شرایطی همه چیز را حل کند، درست است که فضا به ایجاد حس کمک میکند، اما خلق شخصیت وابسته به هماهنگی کامل با گروه فیلمبرداری، صدا و کلیت عوامل است و اگر استرس واقعی وجود داشته باشد، حتی میتواند مانع کار شود؛ ممکن است بازیگر دیالوگها را فراموش کند یا نتواند درست اجرا کند.
او افزود: خدا را شکر شرایط کاری ما حداقلهای لازم را داشت البته بارش باران دشواریهای خودش را ایجاد میکرد و وقتی هم که باران قطع میشد برای حفظ تداوم صحنه ناچار بودیم خودمان آب بپاشیم و همین کارها روند فیلمبرداری را سختتر میکرد.
جلالیتبار با اشاره به برنامهریزی فشرده سریال گفت: به ما گفته بودند قرار است کار در ایام عید پخش شود و پروژههای دیگر ده روز زمان تولید داشتند، اما ما مجبور بودیم در شش روز کار را تحویل بدهیم ولی با این حال، خروجی کار بسیار خوب شد و حاصل تلاش همه دوستان بود.
او ادامه داد: البته اگر زمان بیشتری داشتیم یا تولید طولانیتر بود، طبیعتاً میتوانستیم با فراغ بال بیشتری کار کنیم، اما با توجه به اینکه این کار جزو پروژههای اول تا سوم گروه بود، همه با تمام توان آمدند و زحمت کشیدند.
این بازیگر درباره شرایط خانوادهاش در آن روزها گفت: خانواده در خانه نشسته بودند و صداهای ناهنجار میآمد برای اینکه نگران نشوند پدر و مادرم نمیدانستند من کجا هستم و چه میکنم و حتی به همسرم نگفتم که فیلمبرداری ما در کوچه و خیابان است.
او درباره میزان دیدار با خانواده در طول هفته فیلمبرداری افزود: در آن یک هفته، فرصت دیدار بسیار کم بود و فشار کاری و شرایط بیرونی باعث میشد ارتباط محدود شود، اما چارهای نبود؛ باید با شرایط کنار میآمدیم.
علیرضا جلالیتبار در توضیح نحوه تأمین لوکیشنها و ایمنی کار در روزهای فیلمبرداری گفت: اینطور نبود که ما در نقاطی که خطر مستقیم داشت کار کنیم و گروه تولید همیشه بررسی میکردند کدام مناطق قابلریسکپذیری کمتر دارد و همانجا را برای کار اعلام میکردند البته هماهنگی چنین پروژهای اصلاً ساده نبود؛ مخصوصاً وقتی باید تعداد زیادی نیرو مثل مأموران، آمبولانس، آتشنشانی و سایر عوامل را آن هم در شبهای عید کنار هم جمع کرد.
او افزود: بچههای تولید، واقعاً زحمت کشیدند تا تجهیزات و نیروها پای کار بیاید چون پیدا کردن این امکانات در آن شرایط کار آسانی نبود وتولید این اپیزود یک شرایط خاص داشت و از روتینهای معمول سختتر بود، اما با لطف خدا کار انجام شد و نتیجه رضایتبخش بود.
جلالیتبار درباره مهمترین چالشهایی که با آن روبهرو شد، توضیح داد: مهمترین چالش ما، سرما و خیس بودن مداوم لباسها بود، لباس پلیس وقتی در باران خیس میشد، فرصت کافی برای خشککردنش وجود نداشت، چند بار از شدت سرما بدنم کاملاً قفل شد و باید دیالوگ میگفتم اما نمیشد، وقتی به خانه رسیدم، یکی دو ساعت طول کشید تا بدنم به حالت عادی برگردد، شش روز کار شبانه در سرمای زیاد، آن هم با لباس خیس، واقعاً چالش بزرگی بود.
او درباره بارش شدید باران در شبهای فیلمبرداری افزود: بعضی شبها باران طبیعی بود، اما نمیشد روی آن حساب کرد وگاهی پلان سمت بازیگر مقابل با باران طبیعی ضبط میشد ولی ناگهان باران قطع میشد، برای همین با تانکر آب باران مصنوعی ایجاد میکردند و یک شب که باران هم نبود، دو موتور برقمان سوخت و بچهها با ماشین دنبال ابر میگشتند که بتوانیم یک پلان روی شیشه خیس بگیریم.
او با خنده گفت: آقای علیپور پشت فرمان نشسته بود و دوربین از جلو حرکت میکرد و هر جا باران میبارید با بیسیم میگفتند همینجا بایست، دیالوگ بگو! شرایط واقعی جنگی بود و شرایط عادی نبود که همه چیز تحت کنترل باشد.
این بازیگر درباره صحنهای که بیشترین اثر را روی او گذاشته گفت: سکانس پایانی برای من ماندگارترین بود؛ جایی که خبرنگار سرش را روی شانهام گذاشته چون مامور امنیتی که تنها تکیه گاه خبرنگار جوانِ داستان بود را با آمبولانس میبرند، چند حس مختلف همزمان وجود داشت چون از طرفی همکارم شهید شده ولی باید ظاهر قوی خود را حفظ کنم و خبرنگار را دلداری دهم به خاطر همین حسهای مختلف این سکانس را دوست داشتم.
علیرضا جلالیتبار درباره تداوم پیشنهاد نقشهای نیروهای مسلح و تجربه تکرار نقش گفت: در ایران وقتی ابتدای سال یه نقش را بازی میکنی دائم همان نقش پیشنهاد میشود به همین دلیل چند سالی برخی از این نقشها را رد کردم و عملاً خودم را بیکار کردم و حتی مدتی خانهنشین شدم. این اتفاق فقط در نقش پلیس نیفتاد؛ مثلاً زمانی که نقش یک پزشک را بازی کردم، تا آخر سال فقط پیشنهاد نقش پزشک داشتم.
او با اشاره به مسئله کلیشه شدن نقشهای بازیگران افزود: به نظرم دوستانی که بین کارگردان و بازیگر قرار دارند، باید کمی بیشتر به تخیل خودشان اعتماد کنند و اگر احساس میکنند بازیگری توانایی اجرای نقشهای متفاوت را دارد، باید اجازه بدهند این تجربه اتفاق بیفتد البته بعضی کارگردانها استاد این کار هستند؛ ترکیب بازیگران را امتحان میکنند و ریسک میپذیرند، اما متأسفانه این اتفاق رایج نیست و معمولاً میگویند فلان بازیگر یک نقش را خوب بازی کرده، دوباره همان را تکرار کند.
وی ادامه داد: البته تاکنون سعی کردم نقشهای پلیسیای را بپذیرم که با هم تفاوت داشته باشند، حتی در سریال بچه مهندس یک نقش پلیسی به من پیشنهاد شد که نپذیرفتم، چون احساس کردم چیز تازهای برای ارائه ندارد ولی نقشهایی بودهاند که از نظر حجم کوتاهتر بوده اما چالش داشتند و میشد روی آنها کار کرد و همین چالشهاست که برای یک بازیگر حرفهای جذابیت ایجاد میکند.
جلالیتبار درباره ویژگیهایی که این مجموعه را قابل الگوگیری میکند گفت: یکی از مهمترین نکات، سیستم تولید خلاقانه بود، نکته دیگر اعتماد به جوانهاست و بسیاری از کارگردانهای این مجموعه جوان بودند و همین جوانی جسارت در انتخاب موضوع و پرداخت را به همراه داشت.
او افزود: وقتی بیش از حد درگیر بایدونبایدها میشویم و مدام نگران پاسخگویی به این و آن هستیم، کارها رشد نمیکنند. به نظرم باید اعتماد بیشتری وجود داشته باشد ما در همین کشور، با همین قوانین و افکار عمومی زندگی میکنیم و بلدیم چطور حرفهای لازم و متناسب با نیاز روز را بزنیم؛ هم رسانه بهروز باشد و هم حرمتها حفظ شود و در این مجموعه دیدیم که در یک زمان فشرده، متنها نوشته شد، تولید انجام گرفت و کار به پخش رسید؛ در حدود یک ماه یا حتی کمتر. نتیجه کار جوانهایی بود که در همین سیستم آموزش دیدهاند و برای کار حرفهای تربیت شدهاند و باید به آنها اعتماد کرد.
جلالیتبار درباره ساخت اپیزودهای این سریال توسط کارگردانان مختلف گفت: هر قسمت جهانبینی خاص خودش را داشت و مثل یک میهن کوچک بود؛ جایی که نگاهها، سلیقهها و تواناییهای مختلف در کنار هم همرسانی میکنند و در نهایت به یک درخت تنومند تبدیل شد که دیدنش لذتبخش است.