نامه‌ی اندوهگین مریلا زارعی به رهبر شهید انقلاب؛ از داغ هجران تا سوگ کودکان میناب | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۱۷ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۲:۵۸:۵۲

نامه‌ی اندوهگین مریلا زارعی به رهبر شهید انقلاب؛ از داغ هجران تا سوگ کودکان میناب

مریلا زارعی در یادداشتی احساسی و اندوه‌بار، با خطاب قرار دادن رهبر شهید انقلاب، از ناباوری خود نسبت به فقدان او نوشت

به گزارش صبا، مریلا زارعی در یادداشتی احساسی و اندوه‌بار، با خطاب قرار دادن رهبر شهید انقلاب، از ناباوری خود نسبت به فقدان او نوشت و در کنار این سوگ، به داغ جان‌سوز جان‌باختن دانش‌آموزان و معلمان میناب و فداکاری نیروهای جان‌برکف این روزهای ایران اشاره کرد؛ نامه‌ای که روایت حسرت دیدار، اندوه فقدان و ستایش ایستادگی مردم را در کنار هم قرار داده است.

آقای شهیدم سلام

آقاجان، رفتنت را باور نمی‌کنم
۷ روز و شب گذشت و من هر لحظه پلکهایم را به هم می‌فشارم بلکه با باز شدنش از این خواب هولناک بیدار شوم و ببینم که همه اینها کابوس بوده… اما تلاش بیهوده ایست.

تو یکپارچه نور، یک کهکشان انرژی، تبدیل شدی به ذراتی کوچک به تعداد همه عشاقت، به تعداد همه مظلومان و رنجدیدگان جهان.
تو تکثیر شدی و نورت به قلب تک تک آزادیخواهان نفوذ کرد…

چه کسی تصور می‌کرد که بعد از آن شب‌های تلخ دی‌ماه که با دل شکسته رنج معترضان را بر جان خریدی رفتنت در میان هلهله‌های شادی فریب خوردگان رسانه‌های دشمن اینگونه حماسه آفرین شود؟
و هر چه می‌گذرد من غمگین‌تر می‌شوم؛ غمگین‌تر و شرمگین که تمام این سالها فرصت حضور در محضر صمیمی و مهربانت را از دست دادم.

کاش شاعر بودم و در رثای این هجر می‌سرودم.
کاش نقاش بودم و در ترسیم این داغ رنگ‌ها را بر بوم نقاشی‌ام بی‌رحمانه فرود می‌آوردم‌.
کاش می‌نواختم، بلکه می‌شد تمام این غم را از سرانگشتانم به تارهای ساز وارد کنم که اگر اینچنین می‌شد، نوایش ترجمان آه جگرسوزی بود که در این لحظه بر دلم سنگینی می‌کند.

آقاجان هنوز خبر پرکشیدنت بر جانم تازه بود که داغ ۱۶۸ دانش آموز و معلم مینابی امانم را برید. داغ پشت داغ و تا همین لحظه بی امان بر این جنایات علاوه می‌شود.

اما ملت غیور سرزمینم همه این داغها را به حماسه بدل کردند؛
از امدادگران جان برکف تا فرماندهان و سربازان شجاع کشورم که در این روزها، برای دفاع از خاک و ناموسشان، برای حفظ جان زنان و کودکان سرزمینشان از آسایش خود گذشتند تا کشورشان یکپارچه بماند و هیچ بیگانه‌ای جرات پاره پاره کردن پرچم سه رنگ مقدسمان را به خود ندهد…

آقاجان، اما من، چه کردم؟ هیچ.
من ماندم و داغی از پشیمانی ندیدنت و نداشتنت تا ابد… شهیدم سلام

آقاجان، رفتنت را باور نمی‌کنم
۷ روز و شب گذشت و من هر لحظه پلکهایم را به هم می‌فشارم بلکه با باز شدنش از این خواب هولناک بیدار شوم و ببینم که همه اینها کابوس بوده… اما تلاش بیهوده ایست.

تو یکپارچه نور، یک کهکشان انرژی، تبدیل شدی به ذراتی کوچک به تعداد همه عشاقت، به تعداد همه مظلومان و رنجدیدگان جهان.
تو تکثیر شدی و نورت به قلب تک تک آزادیخواهان نفوذ کرد…

چه کسی تصور می‌کرد که بعد از آن شب‌های تلخ دی‌ماه که با دل شکسته رنج معترضان را بر جان خریدی رفتنت در میان هلهله‌های شادی فریب خوردگان رسانه‌های دشمن اینگونه حماسه آفرین شود؟
و هر چه می‌گذرد من غمگین‌تر می‌شوم؛ غمگین‌تر و شرمگین که تمام این سالها فرصت حضور در محضر صمیمی و مهربانت را از دست دادم.

کاش شاعر بودم و در رثای این هجر می‌سرودم.
کاش نقاش بودم و در ترسیم این داغ رنگ‌ها را بر بوم نقاشی‌ام بی‌رحمانه فرود می‌آوردم‌.
کاش می‌نواختم، بلکه می‌شد تمام این غم را از سرانگشتانم به تارهای ساز وارد کنم که اگر اینچنین می‌شد، نوایش ترجمان آه جگرسوزی بود که در این لحظه بر دلم سنگینی می‌کند.

آقاجان هنوز خبر پرکشیدنت بر جانم تازه بود که داغ ۱۶۸ دانش آموز و معلم مینابی امانم را برید. داغ پشت داغ و تا همین لحظه بی امان بر این جنایات علاوه می‌شود.

اما ملت غیور سرزمینم همه این داغها را به حماسه بدل کردند؛
از امدادگران جان برکف تا فرماندهان و سربازان شجاع کشورم که در این روزها، برای دفاع از خاک و ناموسشان، برای حفظ جان زنان و کودکان سرزمینشان از آسایش خود گذشتند تا کشورشان یکپارچه بماند و هیچ بیگانه‌ای جرات پاره پاره کردن پرچم سه رنگ مقدسمان را به خود ندهد…

آقاجان، اما من، چه کردم؟ هیچ.
من ماندم و داغی از پشیمانی ندیدنت و نداشتنت تا ابد…

 

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها