
مهدیه مالکی/صبا: محمدرضا شریفی نیا در نشست خبری فیلم سینمایی «کافه سلطان» درباره فیلم هایی که به دفاع مقدس می پردازد گفت: ما در فیلم های جنگی مان جای گفتگو نداریم، جایی که آدمها با هم صحبت کنند، مسائلشان را حل کنند و اینکه مهر مادری، ادب خانوادگی و تربیت چگونه این فرد را به مقام شهادت میرساند، در این فیلمها نیست. فیلمهایی که فقط بر کنش فیزیکی متمرکز هستند، شبیه همان کلیشههایی هستند که بارها دیدهایم و اگر قرار باشد فیلم اول شود، متأسفانه عین همان فیلمهای دیگر خواهد بود وباید جسارت داشته باشیم و به جای آن ۸۵ دقیقه اکشن، روی گفتگو و مناسبات انسانی تمرکز کنیم و در فیلم «کافه سلطان» گرچه به جنگ ۱۲ روزه می پردازد ولی همه چیز بر محور گفتگوست و من حتی گفتم که کاش آن چهار موشک هم زده نمیشد؛ مهم بحث در مورد جنگ و مناسبات انسانی است که از این اتفاق به جا میماند و ما همواره در جهان با همین نگاه برنده جایزه شدیم، نگاه ما باید به مسائل انسانی باشد؛ روابط بین پدر و مادر و پسر، ارتباط ما با جهان پیرامون و اینهاست که فیلم را میسازد و وقتی اینها کم میشود، جوایز ما هم کم میشود.

شریفی نیاز درباره اینکه عدهای ممکن است نقد کنند که این نوع فیلمها ریتم کندی دارند و مخاطب را خسته میکنند گفت:این یک سوءتفاهم است و ریتم یک فیلم بر اساس ساختار آن تعریف میشود، این ریتم فیلم است، تند بودن یا کند بودن نیست، متأسفانه در ذهن برخی جا افتاده که هرچه سریعتر بریم جلو، فیلم ریتم تندتری دارد، در حالی که در فیلمهای گفتگو محور، باز شدن گرههاست که ریتم را حفظ میکند.

عطیه زارع آرندی نویسنده فیلم در پاسخ به اینکه، فیلمهایی با رویکرد جوانهای منفعل و شکست خورده که تمام طلب خود از زندگی را از جان پدر و مادر خود میخواهند، به نظر شما آیا ضربهای به فرهنگ نسل جوان است؟ بهتر نیست رویکرد عدالتگرایانهای به این نسل داشته باشیم؟ سکانسهای حقطلبانه نسبت به پدر و مادر که همراه با بیاحترامی است، از نظر شما به تکراری خطرناک رسیده است و رویکرد شما برای راهحل این موضوع چیست؟
نویسنده گفت:چیزی که به ذهنم میرسد این است که قهرمانان امروز ما، به ویژه زنان، هستند که البته نمیتوان مردان را نادیده گرفت، اما ما نیاز به گفتگوی بین این دو نسل داریم و جوانی داریم که خواسته ای دارد که به ناحق نیست و در خانواده ای هم به دنیا آمده که امکاناتی برایش فراهم است و به دنبال جایگاه خود در خانواده از نظر مالی و اجتماعی است، اما خانواده معمولاً پاسخ منفی میدهد و میگوید که جوانان باید به زندگی خود ادامه دهد و این امر باعث میشود که جوان به خاطر عجله و ناامیدی، اشتباهاتی را مرتکب شود و در نهایت، زمانی که ارتباط بین بزرگترها و جوان برقرار میشود، مشکلات خانوادگی میتواند حل شود و اصلا موضوع بی احترامی نیست بلکه شورش دیرهنگام است که اگر جوان زودتر صحبت می کرد و گفتوگو برقرار شد، میتوانست از وقوع قهریات جلوگیری کند و وقتی مادر پس از پس گرفتن سفته ها سر پسرش را می بوسد نشان دهنده تعاملات بین خانواده است که نیازهای یکدیگر را می بینند و همدیگر را درک می کنند
وی در ادامه در پاسخ به اینکه آیا دیالوگ ها شعار زده نبودن، به خصوص با توجه به دیالوگهای خانم حاجیان و بحث قیمتگذاری غذاها و موشکباران ایران که در کافه مطرح میشود. آیا فیلمنامه توانسته است با روایت رویدادهای مشخص در یک بستر زمانی معین، به شخصیتها عمق ببخشد؟ خاطرنشان کرد: در واقع، ما به دنبال موقعیتهایی بودیم که در بستر زمانی مشخص، باورپذیر باشند و به پیشبرد پیرنگ اصلی داستان کمک کنند، برای مثال، میتوانستیم یک جشن تولد را طراحی کنیم و شخصیتها را در آن پرورش دهیم، اما این اتفاق لزوماً در راستای خط اصلی داستان نبود، بنابراین، ما موقعیتهایی را انتخاب کردیم که هم باورپذیر باشند و هم در همان مقطع زمانی اتفاق افتاده باشند و در این صورت، قصه و شخصیتها به موازات هم پیش میروند و توضیح داده میشوند، این رویکرد به ما کمک میکند تا از شعارزدگی پرهیز کنیم و داستانی منسجم و باورپذیر را روایت کنیم و در این داستان، مثالهایی که به ذهن ما رسیده، برای پیشبرد پیرنگ مد نظر قرار گرفتهاند.
مرتضی رزاق کریمی تهیه کننده فیلم در پاسخ به اینکه آقای شریفینیا، خانم حاجیان در فیلم همبازی شدند، چه شد که به سراغ این زوج رفتید؟ گفت: واقعاً اگر بخواهم حقیقت را بگویم، ابتدا برای نقش مهتاب فکر نکردم و هنرمندان شایسته دیگری نیز در نظر گرفته شده بودند و سه گزینه مختلف برای نقش مهتاب داشتیم که هر سه نیز پذیرفتند و متن بسیار خوبی داشت و ما واقعاً دوست داشتیم که این کاراکتر به درستی به تصویر کشیده شود و با همفکری کارگردان، با بررسی کارهای خانم حاجیان، متوجه شدیم که او ایدهها و چالشهای بیشتری نسبت به شخصیت قصه دارد و ایشان اظهار تمایل کرد که بیشتر روی نقش کار کند و این علاقهمندی در انتخاب او تأثیرگذار بو و ما همچنین در اختتامیه جشنواره فیلم شهر با آقای شریفینیا صحبت کردیم و متوجه شدیم که او نیز متن را بسیار دوست دارد. برای نقش یوسف نیز گزینههای دیگری داشتیم، اما وقتی با آقای شریفینیا صحبت کردم، دیدم او پیشنهادات خوبی دارد و ترکیب این دو زوج به مفهوم فیلم کمک میکرد.
وی افزود: یکی از همکاران و منتقدان به من گفت که آقای شریفینیا اینجا بازی نکرده، بلکه زندگی کرده است و من از زندهیاد ناصر تقوایی یاد گرفتم که اگر بازیگر بخواهد فقط بازی کند، ممکن است نقش به درستی درنیاید. اما اگر آن شخصیت را در زندگی خودش پیدا کند، آن نقش به خوبی شکل خواهد گرفت و من فکر میکنم که برای خانم حاجیان و آقای شریفینیا این اتفاق افتاد و واقعاً زندگی کردند.
مصطفی رزاق کریمی کارگردان این فیلم توضیح داد: از برخی ارگانها پیشنهاد شد درباره جنگ فیلم بسازم و من قبول نکردم که چنین کاری انجام دهم آن هم در زمانی که مردم ما همچنان زیر خاک بودند. در این فیلم اینگونه بود که در بستر فیلم اتفاقی از جنگ دوازده روزه هم نشان داده میشود.
این کارگردان بیان کرد: یک بار با حاتمیکیا سر «از کرخه تا راین» بحث داشتیم درباره این مطلب که هیچ اثر انگشتی شبیه هم نیست. من از جهان بینی خودم فیلم را تعریف میکنم چیزی که دقیقا در این فیلم هم اتفاق افتاده است.
مرتضی رزاق کریمی نیز درباره داستان فیلم گفت: این فیلم به طور مستقیم به جنگ نمیپردازد. قطعا درباره جنگ آثاری ساخته شده و همچنان ساخته خواهد شد. من فکر میکنم چنین آثار غیرشعاری برای مخاطب جهانی هم جذابیت بیشتری دارد.
محمدرضا شریفی نیا در نشست با بیان انتقادی از مدیریت جشنواره گفت: ضمن تشکر از آقای شاهسواری برای زحماتی که در برپایی این جشنواره کشیدهاند، اما ای کاش تغییرات جشنواره را از عنوان آن شروع می کردیم چون، کلمه «جشن» به نظر میرسد که ممکن است نادرست باشد و ما کلا در این مملکت جشن نداریم و بیشتر واره است و در جشن نیمه شعبان که به خیابان رفته بودم، حس میکردم که فضای شهر بیشتر شبیه عزاداری است تا جشن، اگر شما به موسیقی که پخش میشد گوش میکردید، احساس غم و اندوه به شما دست میداد و من انتظار داشتم که مدیریت جشنواره برای افتتاحیه به طور خاص اقدام کند، مشابه سنن قدیمی که پس از یک مصیبت بزرگان خانواده به مغازه مرحوم رفته و با تشویق او به ادامه کار کمک میکردند و در جمعهای هنری نیز برای حمایت، باید حامی یکدیگر باشیم و یادوارهای از عزیزانی که از دست دادیم، برپا کنیم و اگر ما در تالار وحدت، با چند شمع و یادنامه، دور هم جمع میشدیم، این مراسم میتوانست جنبهای معنادار به خود بگیرد، در شرایطی که بیشتر فیلمهایی که در جشنواره حضور دارند، درباره جنگ و اتفاقات اخیر هستند، یک فیلم کمدی هم وجود ندارد و این موضوع که به ما می گفتند با سیستم و تلویزیون کار نکنید از قبل هم وجود داشت و من انتقادی نیز به آقای مهدویان دارم که بچه هایی که در این جشنواره شرکت نکردند ترسو نیستند و بحث ترس نیست بلکه نوع عزاداری برخی شکل دیگری است و نمی توانند در جمع شرکت کنند چون آن غم را هنوز هضم نکرده اند و حتی برخی در مراسم ختم نیز شرکت نمی کنند و این دو دسته گی و دو قطبی سازی برای خود ما خطرناک است و برخی هستند که می خواهند این دو قطبی در جامعه رخ دهد و ما باید از این دوقطبی سازی خودداری کنیم.
مرتضی رزاق کریمی تهیه کننده در ابتدا درباره این فیلم گفت: این روزها مسائلی درباره حضور و عدم حضور در جشنواره مطرح میشود ولی باید بدانیم که جشنواره به معنای جشن نیست و با غم و اندوهی که در جامعه است ما جشنی نداریم. در مملکتی زیست میکنیم که از ایام دور تا به حال چنین اتفاقاتی مانند جنگ دوازده روزه اتفاق افتاده است.
وی با اشاره به سوژه موضوع فیلم بیان کرد: درباره این موضوع داستانهای مختلفی به من پیشنهاد شد و در ابتدا ترجیح میدادم تا مدتی از حادثه بگذرد ولی وقتی با متن عطیه آرندی مواجه شدم که به نتیجه چنین رخدادی به طور مستقیم و غیرمستقیم میپردازد، به سمت تولید آن رفتیم. درواقع متن بود که من را به این فیلم جذب کرد.