«بال‌های آوازخوان»؛ جادوی مهاجرت لک‌لک‌ها و قصه کردستان | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۵۱:۱۷
همین خالدی کارگردان مستند«بال های آوازخوان» در گفت‌وگو باصبا؛

«بال‌های آوازخوان»؛ جادوی مهاجرت لک‌لک‌ها و قصه کردستان

مستند «بال های آواز خوان» با حضور در این دوره از چشنواره مستند حقیقت حضور دارد که با اقبال مخاطبان و منتقدان همراه بوده، هیمن خالدی درباره این مستند به صبا گفت: این پروژه نه تنها درباره پرندگان، بلکه درباره بازگشت به خانه، تجربه زیسته و ارتباط انسان با طبیعت است.

مهدیه مالکی/صبا: همین خالدی کارگردان مستند «بال‌های آوازخوان» که مهاجرت لک‌لک‌ها را با زندگی خانواده واقعی در کردستان به تصویر کشیده است، درباره چگونگی شکل گیری ایده این مستند گفت: ریشه این ایده به دوران کودکی من بازمی‌گردد ،من از کودکی با ترانه‌ها، آوازها و داستان‌های کردی که لک‌لک‌ها در آن‌ها نقش محوری داشتند آشنا بودم و همیشه برایم جالب بود که چرا این پرنده تا این اندازه در قصه‌ها، بازی‌ها و آیین‌های ما حضور دارد.

وی ادامه داد: به یاد دارم هر سال هنگام بازگشت لک‌لک‌ها، مردم به پشت‌بام‌ها و کوچه‌ها می‌رفتند و به آن‌ها خوش‌آمد می‌گفتند، همچنین بازی‌ها و روایت‌هایی از دوران کودکی مادران و مادربزرگ‌هایمان وجود داشت که به غذا دادن به لک‌لک‌ها و ارتباط با آن‌ها در طبیعت مربوط می‌شد و این خاطرات در ذهن من ته‌نشین شد و به مرور این پرسش را برایم ایجاد کرد که انسانِ کرد چگونه با طبیعت و حیوانات ارتباط برقرار می‌کند.

این مستندساز افزود: این ارتباط فقط محدود به لک‌لک‌ها نبود، من از نزدیک می‌دیدم که نسل‌های قبل چگونه با حیوانات خانگی و دام‌های خود رفتار می‌کردند و آن‌ها را بخشی از زندگی و طبیعت خود می‌دانستند، همه این مشاهدات باعث شد این موضوع برای من به یک دغدغه جدی تبدیل شود.

وی  درباره دلیل انتخاب موضوع مهاجرت از زاویه رابطه انسان و طبیعت تاکید کرد: هر مستندسازی ایده‌های متعددی در ذهن دارد و زمانی که می‌بیند این ایده‌ها می‌توانند در کنار هم ترکیب معناداری بسازند، به سمت آن‌ها می‌رود و زمانی که ما در حال تحقیق درباره مهاجرت لک‌لک‌ها، آوازها و آیین‌های مرتبط با رفت‌وبرگشت آن‌ها بودیم که با خانواده‌ای در یک روستا آشنا شدیم.

خالدی توضیح داد: این خانواده از سال قبل از یک لک‌لک آسیب‌دیده مراقبت کرده بودند و به بازگشت آن به طبیعت کمک کرده بودند وما در همان منطقه متوجه شدیم بسیاری از لک‌لک‌ها به دلیل برخورد با سیم‌های فشار قوی دچار آسیب یا برق‌گرفتگی می‌شوند و مردم با علاقه از آن‌ها نگهداری می‌کنند، وقتی پیشنهاد دادم اگر سال بعد هم چنین اتفاقی افتاد، این خانواده از لک‌لک دیگری مراقبت کند، پیرزنی از آن خانواده با روی گشاده این پیشنهاد را پذیرفت.

وی افزود: در گفت‌وگوهایم با این خانواده متوجه شدم که آن پیرزن ناخودآگاه مهاجرت لک‌لک‌ها را با مهاجرت دخترش مقایسه می‌کند و وقتی از او پرسیدم این لک‌لک‌ها به کجا مهاجرت می‌کنند، گفت:« نمی دونم کجا ولی شاید آن‌ها هم مثل دخترم به اروپا مهاجرت می کنند» و این مقایسه برای من بسیار تأثیرگذار بود به طوری که تا صبح خوابم نبرد این اتفاق، به‌عنوان پیوندی میان مهاجرت انسان و مهاجرت پرندگان، برای من بسیار جذاب و الهام‌بخش بود و مطمئن شدم می‌تواند آغاز یک پروژه مستند جدی و متفاوت باشد.

وی در پاسخ به این پرسش که چرا در این مستند مهاجرت از زاویه رابطه انسان و طبیعت روایت شده و نه صرفاً از منظر اجتماعی یا سیاسی، گفت: در این فیلم ما با سه یا چهار زوج و مسیر زندگی متفاوت روبه‌رو هستیم که روایت‌ها به‌صورت موازی پیش می‌روند. یکی زوج لک‌لک نر و ماده است، دیگری زوج پیرزن و پیرمرد، زوج سوم ژاله و همسرش و در کنار آن‌ها یک زوج جوان همسایه که نقش مهمی در روایت دارند.

وی ادامه داد: این زوج جوان خانه‌ای در کنار خانه پیرزن و پیرمرد اجاره کرده بودند تا ما بتوانیم همواره به آن‌ها نزدیک باشیم و از نزدیک زندگی‌شان را رصد کنیم، این خانواده از بستگان ما بودند و برای کمک به پروژه در کنارمان حضور داشتند. ما دوست داشتیم ماجرای بارداری، داستان بازگشت لک‌لک‌ها و آن روایت کودکانه و جهانی که در برخی فرهنگ‌ها، به‌ویژه در اروپای شرقی، درباره آوردن نوزادان توسط لک‌لک‌ها وجود دارد، در فیلم حضور داشته باشد.

این مستندساز افزود: به شکل کاملاً اتفاقی، همسر خودم در جریان ساخت مستند باردار بود و هم همان خانواده‌ای که برای کمک آمده بودند، همین موضوع این ایده را ایجاد کرد که چرا این خط داستانی را وارد روایت فیلم نکنیم، پس از مدتی زندگی در کنار آن‌ها و رفت‌وآمدهای مداوم، این خانواده عملاً جزئی از خانواده ما شدند و این صمیمیت و احساس خودمانی بودن، به ما اجازه داد بخشی از داستان زندگی آن‌ها را هم‌زمان با ماجرای پیرزن و پیرمرد پیش ببریم.

وی تصریح کرد: روایت فیلم از دل همین قصه‌های کوچک و روزمره شکل گرفت؛ از پیشنهادهای خودشان، از زندگی در کنار هم و از گفت‌وگوهای روزمره‌ای که میان ما جریان داشت، حتی روایت زوج لک‌لک نر و ماده نیز هم پشتوانه علمی دارد و هم ریشه در باورهای محلی؛ چرا که از نظر پرنده‌شناسی ثابت شده لک‌لک‌ها تک‌همسر هستند و همسر دوم انتخاب نمی‌کنند، این موضوع مردم محلی می دانستندو به بخشی از قصه‌ها و گفت‌وگوهای روزمره‌شان تبدیل شده بود به طوری که  بارها از سوی خاله خدیجه و دیگران به آن اشاره می‌شد.

خالدی افزود: ما از ابتدا یک طرح کلی و یک فیلمنامه مبتنی بر پیش‌بینی‌ها و مشاهدات داشتیم، اما فیلمنامه هم‌زمان با فیلم‌برداری و بر اساس اتفاقات روزبه‌روز تکمیل می‌شد، بعضی روزها نیز فیلم‌برداری انجام نمی‌دادیم، اما می‌دانستیم مسیر روایت چیست و برنامه روزهای بعد چگونه پیش خواهد رفت. من هر شب در ذهنم دکوپاژ فردا را می‌چیدم و تلاش می‌کردم از اتفاقاتی که در آینده رخ می دهید، به بهترین شکل در روایت فیلم استفاده کنم.

هیمن خالدی، مستندساز «بال‌های آوازخوان»، در توضیح نگاه خود به مفهوم مهاجرت در فرهنگ کردی گفت: در فرهنگ کردی، چه در سفر و چه در مهاجرت، همواره با یک انتخاب آگاهانه مواجه هستیم. سفر در قصه‌ها و داستان‌های کردی جایگاه ویژه‌ای دارد و حتی در اصطلاحات محلی نیز به راهی اشاره می‌شود که بازگشتش قطعی نیست و می‌تواند با اتفاقات خوشایند یا ناخوشایند همراه باشد.

وی ادامه داد: سفر و مهاجرت همواره برای ما کردها جذاب بوده و برای من به‌صورت شخصی نیز چنین بوده است به طوری که بخش قابل توجهی از زندگی‌ام را در سفر و مهاجرت گذرانده‌ام و چند سالی در تهران زندگی می‌کردم و هر بار که به کردستان بازمی‌گشتم، این پرسش برایم تکرار می‌شد که چرا اینجا نیستم و چرا باید دور از این فضا زندگی کنم.

خالدی افزود: هر بار که به اتاق دوران کودکی‌ام بازمی‌گشتم و در همان رختخواب کنار پنجره می‌خوابیدم، آرامشی را تجربه می‌کردم که برایم بی‌نظیر بود؛ آرامشی که مرا از همه تنش‌ها و شلوغی‌های بیرونی رها می‌کرد. در مقابل، زندگی در تهران با ترافیک، آلودگی هوا، آلودگی صوتی، نوری و تنش‌های روزمره همراه بود و همیشه از خودم می‌پرسیدم این شرایط به چه قیمتی ادامه پیدا می‌کند و تا کجا باید پیش رفت.

این مستندساز تصریح کرد: در نهایت تصمیم گرفتم به سرزمین خودم بازگردم؛ جایی که در آن رشد کرده بودم، آدم‌هایش را می‌شناختم و احساس امنیت بیشتری داشتم. هم‌زمان با تحقیق درباره لک‌لک‌ها و برنامه‌ریزی برای ساخت مستند «بال‌های آوازخوان»، تصمیم گرفتم بخشی از پژوهشم را در مریوان انجام دهم. هرچند این شهر نیز از زادگاهم فاصله دارد، اما همان احساس نزدیکی و صمیمیت با مردم منطقه را تجربه می‌کردم و هیچ حس غربتی نداشتم.

وی گفت: مدتی در مریوان و حتی در روستا زندگی کردم تا تجربه زیسته مردم را از نزدیک لمس و درک کنم. بخشی از تحقیق و فیلم‌برداری مستند نیز در همان دوران انجام شد. این بازگشت و مهاجرت معکوس برای من تجربه‌ای بسیار لذت‌بخش و الهام‌بخش بود؛ تجربه‌ای که به نوعی باززیستن همان احساسات و خاطرات ته‌نشین‌شده در زندگی شخصی‌ام را در قالب این مستند ممکن کرد.

هیمن خالدی، مستندساز «بال‌های آوازخوان»، درباره انتخاب لوکیشن «دره‌تفی» برای فیلم گفت: در مرحله تحقیق و پژوهش اولیه، همه روستاهای کردستان را از «اوشنویه» شهری که خودم در آن به دنیا آمده‌ام، تا پیرانشهر، سردشت، مریوان، بوکان و سقز گشتم و تمام روستاهایی که لک‌لک در آن‌ها حضور داشت را بررسی کردم. چون هدف من پیدا کردن خانواده‌ای بود که تجربه نگهداری از لک‌لک داشته باشد و کاراکتری جذاب، گیرا و تأثیرگذار برای روایت داستان فیلم فراهم کند.

وی ادامه داد: در این مسیر با تک‌تک خانه‌ها و اهالی صحبت کردم و تجربه‌های زیسته آن‌ها را ثبت کردم، در نهایت با خانواده‌ای به نام‌های خدیجه و مجی آشنا شدیم که آخرین شانس ما در آن روستا بودند البته همزمان به روستاهای دیگر نیز سر می‌زدیم تا مطمئن شویم هیچ کاراکتر دیگری با تجربه مشابه را از دست نداده‌ایم.

خالدی افزود: روستای «دره‌تفی» در کنار دریاچه‌ای زیبا قرار دارد و طبیعتی کوهستانی و جنگلی دارد. در این روستا، اهالی هر ساله خانه‌هایی برای لک‌لک‌ها می‌سازند و در مراقبت از آن‌ها مشارکت فعال دارند. حجم این فعالیت و تعامل مردم با پرندگان در این روستا بیشتر از سایر روستاها بود و این فرصت را فراهم کرد که با این خانواده آشنا شویم و آن‌ها بخشی مهم از داستان و روایت فیلم شوند.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها