
به گزارش صبا، «سفر را دوست دارم چون رنج مومنانه مقدسی دارد» این پیشانی مستند «به امید دیدار» است. مستندی که ساده و صمیمی و بدون اتلاف وقت مخاطب را به مهمانی عروس خاورمیانه میبرد؛ عروس ماتم زدهای که سالهاست از آن جلال و جبروتش خبری نیست. تصویر بیروت با آن تل خاکستر و ویرانی در همان قاببندی ابتدایی خبر از هولناکی روزهای گذشته دارد؛ ساختمانهایی که محصور با ویرانی و سیاهیهای نقش بسته از انفجار بر پیکرهشان گواهیاند بر یک عروس عزادار.
در ادامه مستند به سراغ خط مرزی لبنان با سرزمینهای اشغالی میرود و با نشان دادن بقول راوی «لجن پوشان» تصویری از یک مرز مشترک با دشمن را نشان میدهد؛ تصور نزدیکی با سربازان اسرائیلی و کارهایی که از دستشان برآمده و میآید تن را به لرزه میاندازد. تصویر آن خط مرزی در کنار سرزمینی اشغال شده توامان با خط افق، آبی بیکران دریا و آزادی، تناقض عجیبی را در یک قاب به تصویر میکشد.
ظلم، زخم و بوی باروت کلیدواژههایی است که راوی بر آن تاکید دارد. کلیدواژههایی که نه مفاهیمی انتزاعی که دردهایی حقیقی و تلخیهایی چشیدنی و مصیبتهایی دیدنیاند.
در میانه مستند و جایی که مستندساز پرچم سوخته لبنان را از زیر خرابیها بیرون میکشد، آنچه در پس او پیداست یک دشت بیانتهاست؛ دشتی به غایت چشم نواز که شبیه یک بوم نقاشی از اعجاز رنگهاست؛ وقتی که پرتوهای درخشان آفتاب از پس ابرهایش بیرون زده دشت نمادی میشود که نوید میدهد؛ نوید جهانی که میتواند از دل مخروبهها پر از نور شود. پر از صلح و آرامش.
پس از آن مستند به شام غریبان شهادت سیدحسن نصرالله میرود؛ جایی در ضاحیه جنوبی در بیروت؛ یک وداع سوزناک با رهبری که به قول راوی مستند: حتی «یک دروغ، یک سوتی و یکعدم انطباق در حرفها و سخنرانیهایش پیدا نشد». آدمهایی که کنار هم جمع شدهاند و هرکدام به شیوه و شکلی سوگواریشان را نشان میدهند.
«به امید دیدار» از ترکیب عکسها، فیلمهای آرشیوی، روایت پس از واقعه در دل بیروت، تمرکز بر خاطرات نزدیکان و همراهان شهید سید حسن نصرالله و موسیقی بهره میگیرد تا حسی واقعی از حضور در مراسم بدرقه را به مخاطب منتقل کند.
این مستند کوتاه در زمانی تقریبا ۱۶ دقیقهای آنچه باید بگوید را میگوید، آنچه میخواهد نشان دهد را نشان میدهد و با این جمله پرمغز دفتر را می بندد که «اسرائیل وجود مضری است برای ماهیها و گربهها؛ برای محیط زیست؛ برای زیتونها و سیبها و لیموها؛ برای پروانه ها».