
یادداشت مهمان/ صبا، ولی منصوریان فعال رسانه درباره حضور و تجربهاش در چهل و سومین دوره جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران نوشت: حدود یک هفته از پایان چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران میگذرد، اما بحث درباره آن و آثاری که در این رویداد به نمایش درآمدند، همچنان ادامه دارد.شاید یکی از دلایل این تداوم، گستره کمنظیر این جشنواره باشد؛ رویدادی که به واسطه پشتوانه انجمن سینمای جوانان ایران، گستره جغرافیایی فعالیت فیلمسازان و همچنین جایگاه بینالمللی و ارتباطش با مسیر اسکار، تنها به یک جریان محدود از سینما تعلق ندارد. فیلمسازانی از نقاط مختلف کشور در آن حضور دارند و از سوی دیگر، تقریبا هر موضوع، دغدغه و ژانری میتواند راهی به پردههای آن پیدا کند. در واقع، فیلم کوتاه از معدود عرصههایی است که در آن ایدهها فرصت پرواز پیدا میکنند و از هر گوشهای سر برمیآورند. این ویژگی را نمیتوان بهسادگی با بسیاری از جشنوارههای سینمایی دیگر مقایسه کرد. جشنواره فیلم کوتاه تهران در طول یک دوره برگزاری، میزبان بیش از ۲۰۰ فیلم در بخشها و گونههای مختلف است؛ آثاری که هر کدام از زاویهای متفاوت به جهان پیرامون خود نگاه میکنند.همین تنوع، جشنواره را به محلی برای مواجهه با روایتهایی تبدیل میکند که گاهی در سینمای جریان اصلی کمتر مجال دیدهشدن پیدا میکنند. از مسائل اجتماعی و فرهنگی گرفته تا جنگ، مهاجرت، فقر، مناسبات انسانی، باورهای مذهبی و حتی موضوعاتی که هنوز در جامعه درباره آنها سکوت یا ملاحظه وجود دارد، همگی در این رویداد امکان حضور پیدا میکنند.
سینمایی که از جامعه فاصله نمیگیرد
یکی از ویژگیهای قابلتوجه جشنواره فیلم کوتاه تهران، پیوند آثار آن با زندگی روزمره مردم است. بسیاری از فیلمهای حاضر در جشنواره، از دل دغدغههایی بیرون آمدهاند که مخاطب پیشتر آنها را در زندگی شخصی یا محیط اجتماعی خود تجربه کرده است. به همین دلیل، مواجهه با این آثار صرفا تماشای یک روایت سینمایی نیست؛ گاهی تماشاگر با بخشی از زندگی خود، با خاطرهای جمعی یا با مسئلهای روبهرو میشود که مدتهاست در گوشهای از ذهن جامعه حضور دارد. سینما، در یکی از مهمترین کارکردهای خود، حافظه تصویری یک دوره تاریخی است. آنچه امروز روی پرده میآید، میتواند سالها بعد به سندی برای شناخت شرایط اجتماعی، فرهنگی و حتی عاطفی یک جامعه تبدیل شود. مرور آثار ماندگاری چون «ارتفاع پست» ابراهیم حاتمیکیا، «مهمان مامان» و «سنتوری» داریوش مهرجویی، «بچههای آسمان» مجید مجیدی و «مارمولک» کمال تبریزی نشان میدهد که سینمای ایران بارها به سراغ موضوعاتی رفته که در زمان خود، بخشی از واقعیت اجتماعی جامعه بودهاند؛ از فقر و شکافهای طبقاتی گرفته تا بحرانهای خانوادگی، مناسبات اجتماعی و مواجهه مردم با نهادها و باورهای عمومی.حتی سرنوشت فیلمهایی مانند «به رنگ ارغوان» حاتمیکیا و «آدمبرفی» داوود میرباقری که با محدودیت نمایش و توقیف مواجه شدند و سالها بعد به نمایش درآمدند، بخشی از همین نسبت پیچیده میان سینما و زمانه خود را بازتاب میدهد.واقعیت این است که ایدهها و دغدغههای اجتماعی را نمیتوان برای همیشه از میدان روایت کنار گذاشت. سینما زمانی میتواند به حافظه یک جامعه تبدیل شود که امکان بازتاب شرایطی را داشته باشد که مردم در آن زندگی میکنند. جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز به واسطه تنوع آثارش، یکی از مهمترین موقعیتها برای مشاهده چنین بازتابی است.

از جنگ تا میناب؛ وقتی سینما حافظه یک فاجعه را ثبت میکند
در میان موضوعات مختلف چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران، پرداختن به جنگ، تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و پیامدهای انسانی آن، جایگاه پررنگی داشت. بخشی از فیلمها به سراغ جنگ، شهادت، فقدان و آسیبهایی رفتند که مردم در جریان این حوادث با آن مواجه شدند؛ موضوعاتی که صرفا یک خبر یا رویداد گذرا نیستند، بلکه به بخشی از حافظه جمعی جامعه تبدیل شدهاند.
در این میان، جنایت مدرسه میناب و شهادت دانشآموزان بیگناه، یکی از تلخترین و ماندگارترین سوژههایی بود که در آثار جشنواره بازتاب پیدا کرد. میناب، دیگر صرفا نام یک شهر یا محل وقوع یک حادثه نیست؛ تصویری است از کودکانی که فرصت زندگی از آنها گرفته شد و خانوادههایی که با فقدانی جبرانناپذیر روبهرو شدند. ثبت این واقعه در سینما، تلاشی برای جلوگیری از فراموششدن ابعاد انسانی آن است. فیلم «میناب منفی بیست» یکی از آثاری بود که با پرداختن به این فاجعه، تأثیر عاطفی عمیقی بر مخاطبان گذاشت. روایت این فیلم از شمار زیادی از کودکان بیگناهی که قربانی شدند و پیکرهایی که حتی در سردخانههای شهرهای دیگر نیز برای نگهداری آنها با محدودیت جا مواجه بودند، تصویری تلخ از ابعاد این حادثه ارائه میکرد. واکنش مخاطبان پس از تماشای فیلم و خروج گریان آنها از سالن، نشان میداد که این روایت تا چه اندازه توانسته است با احساسات تماشاگران ارتباط برقرار کند. «میناب منفی بیست» در نهایت برگ زرین بهترین فیلم از نگاه ملی را دریافت کرد.در کنار آن، مستند «انتظار بیستوپنجساله» نیز از زاویهای دیگر به همین فاجعه پرداخت و موفق به دریافت دیپلم افتخار بهترین مستند شد. این اثر، روایت پدر و مادری است که مزار فرزند ۱۰ سالهشان درست روبهروی خانه آنها قرار دارد؛ همان خانهای که در مقابل پارکی واقع شده بود که روزگاری محل بازی و شادی کودکشان بود. فاصله خانه تا مزار، در این روایت، به تصویری دردناک از فاصله میان زندگی عادی و فقدانی تبدیل میشود که هیچ خانوادهای نباید تجربه کند. این دو فیلم، تنها نمونههایی از آثاری بودند که به واقعه میناب و پیامدهای جنگ پرداختند. در کنار آنها، فیلمهایی همچون «پاپابندری» با پرداختن به پدربزرگ یکی از کودکان شهید میناب و «شکارچی» با تمرکز بر ماجرای پهپاد سقوطکرده، بخش دیگری از روایتهای مرتبط با جنگ را به پرده آوردند و البته که تعداد بالای آثار با این موضوعات امکان پرداختن به همه آثار را نمیدهد. در مجموع، جنگ و پیامدهای انسانی آن، از جمله موضوعاتی بود که در آثار مختلف جشنواره حضور داشت؛ از روایت مستقیم تهاجم و شهادت گرفته تا پرداختن به خانوادههای داغدار و انسانهایی که زندگیشان تحت تأثیر این حوادث تغییر کرده است. این آثار نشان دادند که سینما میتواند فراتر از ثبت یک واقعه، به حفظ جزئیات انسانی آن کمک کند؛ جزئیاتی که ممکن است در گذر زمان از حافظه اخبار حذف شوند، اما در حافظه سینما باقی بمانند.
از فقر و مهاجرت تا بحرانهای پنهان اجتماعی
البته تصویر اجتماعی جشنواره چهلوسوم تنها به جنگ محدود نمیشد. بخش قابلتوجهی از آثار به موضوعاتی پرداختند که شاید در ظاهر از حوادث بزرگ و تاریخی فاصله داشته باشند، اما در زندگی روزمره مردم حضوری دائمی دارند؛ فقر، مهاجرت، تنهایی، بحرانهای خانوادگی، تبعیض و مسائل فرهنگی. برخی فیلمها از اندوه و دشواریهای مهاجرت گفتند؛ از انسانهایی که برای ساختن آیندهای متفاوت، ناچار به ترک خانه و محیط آشنای خود شدهاند و در این مسیر با تنهایی، دلتنگی و بحران تعلق مواجه میشوند. برخی دیگر به فقر و محرومیت پرداختند؛ مسائلی که اگرچه بارها درباره آنها صحبت شده، همچنان از مهمترین واقعیتهای اجتماعی هستند و نیازمند بازخوانی و توجهاند. در میان آثار جشنواره، فیلمهایی نیز با مضامین انسانی و ضدتبعیض حضور داشتند که بر ضرورت پذیرش تفاوتها و پرهیز از نژادپرستی تأکید میکردند. همچنین برخی آثار به سراغ موضوعات کمتر دیدهشدهای مانند تجربه زیسته افراد ترنس رفتند و کوشیدند این مسئله را نه از دریچه قضاوت و برچسبزنی، بلکه از منظر بحرانهای فردی، روانی و اجتماعی و دشواریهایی که این افراد در زندگی تجربه میکنند، روایت کنند. اهمیت پرداختن به چنین موضوعاتی در این است که سکوت و نادیدهگرفتن مسائل اجتماعی، لزوما به معنای حلشدن آنها نیست. گاهی آنچه در فضای عمومی کمتر دربارهاش صحبت میشود، در لایههای پنهان جامعه به بحرانی جدیتر تبدیل میشود. سینما میتواند با ایجاد امکان گفتوگو و نشاندادن تجربههای انسانی، زمینهای برای فهم دقیقتر این مسائل فراهم کند؛ مسیری که به جای قضاوت، بر شناخت، مواجهه و درمان مسئولانه تأکید دارد.

از دیانت و معجزه تا خرافه و وحشت؛ تنوع ژانر در روایتهای کوتاه
وجه دیگر تنوع جشنواره را باید در آثار مرتبط با دین، مذهب، باورهای عمومی و فرهنگ ایرانی جستوجو کرد. در میان فیلمها و مستندهای حاضر، آثاری وجود داشتند که به سابقه دینداری در جامعه ایران، آیینها و مناسک مذهبی و نقش باورهای دینی در زندگی مردم پرداختند. فیلم «صومعهسرا» از جمله آثاری بود که به سراغ نذرها و روایتهایی از معجزه و کرامات منتسب به ائمه رفت و بخشی از باورها و تجربههای مذهبی مردم را بازتاب داد. این دسته از آثار نشان میدهند که سینمای کوتاه میتواند علاوه بر موضوعات اجتماعی روز، به لایههای تاریخی و فرهنگی جامعه نیز توجه داشته باشد. در سوی دیگر، فیلمهایی مانند «دماسبی» و «شب هول» با استفاده از ظرفیت ژانر وحشت، به موضوع خرافه و باورهای عامیانه پرداختند. حضور چنین آثاری از این جهت قابلتوجه است که نشان میدهد فیلم کوتاه تنها به روایتهای واقعگرا یا اجتماعی محدود نمانده و امکان تجربه گونههای مختلف سینمایی را نیز فراهم کرده است. در واقع، همین همنشینی ژانرها و موضوعات متفاوت است که به جشنواره هویت چندلایه میدهد؛ جایی که یک فیلم میتواند مخاطب را با واقعیتی تلخ از جنگ مواجه کند و فیلمی دیگر، از طریق وحشت و تعلیق، به سراغ ریشههای خرافه در جامعه برود.
جشنوارهای که روایتهایش پس از پایان پردهها ادامه دارد
آنچه در چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران روی پرده رفت، تنها مجموعهای از فیلمهای کوتاه با موضوعات پراکنده نبود؛ بلکه کنار هم قرار گرفتن این آثار، تصویری چندوجهی از جامعهای را شکل داد که همزمان با مسائل و بحرانهای مختلفی دستوپنجه نرم میکند. جامعهای که در آن جنگ و فقدان در کنار فقر و مهاجرت قرار میگیرد، باورهای مذهبی در کنار پرسشهای فرهنگی دیده میشود و روایتهای مربوط به تنهایی و هویت، در کنار داستانهایی از امید، انسانیت و مناسبات اجتماعی قرار میگیرند.شاید مهمترین ویژگی این جشنواره همین امکان همنشینی روایتهای متفاوت باشد؛ اینکه فیلمسازی از یک شهر کوچک بتواند دغدغه خود را در کنار اثری از یک فیلمساز دیگر در مقیاس ملی و بینالمللی مطرح کند و موضوعی که شاید در رسانههای عمومی کمتر مجال دیدهشدن پیدا کرده، روی پرده سینما به گفتوگو گذاشته شود. از سوی دیگر، حضور گسترده مخاطبان در پردیس ملت طی روزهای برگزاری جشنواره، نشانهای از ظرفیت ارتباطی این رویداد بود. جشنوارهای که با وجود حاشیهها و نقدهای پیرامون خود، توانست در طول یک هفته جمعیت قابلتوجهی از علاقهمندان سینما را به سالنها بکشاند و امکان مواجهه مخاطبان با طیف وسیعی از آثار را فراهم کند. چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران به پایان رسیده است، اما مسئله اصلی شاید این باشد که روایتهای آن نباید با خاموششدن چراغ سالنها پایان پیدا کنند. فیلمهایی که از کودکان میناب، خانوادههای داغدار، مهاجران، انسانهای تنها، فقر، تبعیض، باورهای مذهبی و بحرانهای اجتماعی گفتند، هر کدام بخشی از تصویری هستند که جامعه امروز از خود به جا میگذارد. سینما قرار نیست به جای جامعه تصمیم بگیرد یا برای همه مسائل آن پاسخ آماده داشته باشد؛ اما میتواند آنچه را که وجود دارد، ثبت کند، به نمایش بگذارد و امکان دیدن و شنیدن آن را فراهم آورد. از این منظر، جشنواره فیلم کوتاه تهران نه فقط محل نمایش بیش از ۲۰۰ فیلم، بلکه فرصتی برای شنیدن بیش از ۲۰۰ روایت از انسان، جامعه و زمانهای است که در آن زندگی میکنیم.