
سمیرا جعفری/صبا، حسین نمازی، کارگردان سینما و تلویزیون که فعالیت هنری خود را با فیلم کوتاه آغاز کرده است، در گفتوگو با خبرنگار صبا ضمن تشریح دلایل بازگشتش به این مدیوم در مقام تهیهکننده، از هزینههای تولید فیلم کوتاه، ضرورت توجه به قصه بهجای رقابت بر سر تجهیزات و موانع پیش روی فیلمسازان سخن گفت. او همچنین با انتقاد از محدودیتهای ممیزی و سیاستهای تولید آثار نمایشی در تلویزیون، معتقد است کمرنگ شدن سرگرمی و نادیده گرفتن تنوع مخاطبان، این رسانه را از بخشهایی از جامعه دور کرده است. نمازی در این گفتوگو به ظرفیتهای شبکه نمایش خانگی، تغییرات فناوری و جایگاه جشنواره فیلم کوتاه تهران در مسیر حرفهای فیلمسازان نیز پرداخت.
بازگشت به فیلم کوتاه؛ از حمایت جوانان تا پرهیز از هزینههای اضافی
در چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران با دو فیلم «فریز» و «یخچال» بهعنوان تهیهکننده حضور دارید. پس از تجربه ساخت فیلم بلند، چه چیزی شما را به تهیهکنندگی فیلم کوتاه بازگرداند؟
من هیچوقت از فیلم کوتاه دور نبودهام. سالها داور جشنوارههای فیلم کوتاه بودم، در هیئتمدیره انجمن سینمای جوان حضور داشتم و عضو شوراهای مختلف بودهام. همچنان فیلم کوتاه را دنبال میکنم و با این فضا ارتباط دارم.فیلمنامه «فریز» را دوست داشتم. احساس کردم فضای زنانهای دارد و حرفی را مطرح میکند که پیشتر به این شکل گفته نشده است؛ به همین دلیل برای تهیهکنندگی آن علاقهمند شدم. «یخچال» را نیز دو فیلمساز مستعد اهل تویسرکان میخواستند بسازند. در ایام جنگ برای دیدار خانواده به تویسرکان رفته بودم. سعید بیات، دستیارم که همسرش اهل تویسرکان است، درباره این پروژه با من صحبت کرد. فیلمنامه را خواندم و متوجه شدم ساختار مناسبی دارد. نگران بودم که محدودیتهای اجرایی گروه جوان به فیلم آسیب بزند؛ بنابراین کمک کردم گروه و بازیگران از تهران به تویسرکان بروند و فیلم ساخته شود.معمولاً به فیلمسازان جوان در زمینه فیلمنامه، مشاوره و انتخاب بازیگر کمک میکنم. خودم هم زمانی که نوجوان بودم، دوست داشتم کسی راهنماییام کند. گاهی یک تجربه یا توصیه ساده میتواند کیفیت کار یک فیلمساز جوان را تغییر دهد.
در سالهای اخیر، رقابت بر سر تجهیزات و هزینه تولید در فیلم کوتاه جدیتر شده است. آیا این روند به کیفیت فیلمها کمک میکند؟
به نظرم رقابت فیلم کوتاه با فیلم بلند در زمینه تجهیزات، اشتباه است. فیلم بلند برای نمایش روی پرده و مخاطبی ساخته میشود که بابت تماشای آن هزینه میکند؛ اما در فیلم کوتاه، قصه اهمیت بیشتری دارد. اگر فیلمساز نیاز بصری ویژهای نداشته باشد، تفاوت استفاده از یک دوربین ساده با دوربینهای گرانقیمت، لزوماً کیفیت فیلم را تعیین نمیکند.عباس کیارستمی با دوربین PD150، فیلم ساخت و آثارش در جهان دیده شدند؛ دوربینی که با استانداردهای امروز قابل مقایسه نبود. اگر قصه و شیوه اجرا به تجهیزات پیچیده نیاز ندارد، میتوان با دوربین سبکتر و گروه کوچکتر هزینه را کاهش داد و امکان تولید را برای فیلمسازان بیشتری فراهم کرد.به همین دلیل نگرانم که اگر پولپاشی در فیلم کوتاه به یک رویه تبدیل شود، به محتوای آن آسیب بزند. حضور گروه بزرگ و تجهیزات سنگین حتی میتواند بازیگر را تحت فشار قرار دهد، درحالیکه گروه کوچکتر فضای راحتتری برای خلق موقعیت فراهم میکند. فیلم کوتاهی دیدهام که یکونیم تا دو میلیارد تومان هزینه داشته و تحمل تماشایش برایم دشوار بوده است؛ در مقابل، فیلمی با موبایل دیدهام که از تماشای آن لذت بردهام. مسئله این نیست که تجهیزات مهم نیستند؛ اگر برای اجرای ایده ضروری باشند، باید از آنها استفاده کرد. اما تجهیزات نباید به ابزار نمایش تبدیل شوند. آنچه اهمیت دارد، اتفاقی است که جلوی دوربین میافتد، نه آنچه پشت دوربین به نمایش گذاشته میشود.
فناوری تازه؛ تهدید یا فرصت سینما؟
تولید فیلم با گوشی، انتشار آثار در شبکههای اجتماعی و گسترش میکرودراماها تا چه اندازه میتواند سینمای رسمی را تحت تأثیر قرار دهد؟
تغییر فناوری اجتنابناپذیر است. زمانی عبور از نگاتیو به ویدئو هم برای بسیاری باورپذیر نبود، اما این تغییر اتفاق افتاد و به بخشی از جریان تولید تبدیل شد. میکرودراماها نیز در حال گسترشاند و چون مخاطب دارند، تولید میشوند.این قالبها میتوانند فرصتی برای کسانی باشند که قصه دارند، اما توانایی تأمین هزینههای سنگین تولید را ندارند. البته ممکن است در ادامه بر سینما تأثیر بگذارند. حتی احتمال دارد در آینده بخشی از درامها با هوش مصنوعی ساخته شوند. باید دید مخاطب چه واکنشی نشان میدهد؛ آیا این آثار را میپذیرد یا پس میزند؟ تلهفیلمها هم مدتی جریان پررنگی بودند، اما بعد مخاطب نسبت به آنها واکنش متفاوتی نشان داد. درباره آینده نمیتوان با قطعیت پیشبینی کرد.
آیا اضافه شدن قالبهای عمودی و میکرودراما به جشنواره فیلم کوتاه میتواند به شکلگیری یک جریان تازه کمک کند؟
درباره جزئیات برنامه امسال اطلاعات کاملی ندارم، اما فکر میکنم قالب عمودی میتواند به یک گونه مستقل تبدیل شود. تورج اصلانی، فیلمبردار شناختهشده، در خارج از ایران اثری در این قالب ساخته است. وقتی فیلمسازی با شناخت قاب و تصویر این قالب را جدی میگیرد، میتوان آن را بهعنوان تجربهای قابل بررسی دید.در خارج از ایران پلتفرمهای مهمی در این زمینه فعالیت میکنند و در ایران هم چنین فضایی در حال شکلگیری است. احتمالاً فیلمسازان کوتاه برای تجربه این قالب استقبال میکنند. اگر دو یا سه اثر خوب ساخته شود و جریان تازهای شکل بگیرد، ممکن است اهمیت بیشتری پیدا کند؛ اما باید منتظر ماند و نتیجه را دید.
ممیزی؛ وقتی پروانه ساخت هم تضمینی ایجاد نمیکند
شما از محدودیتهای تولید در سینمای ایران انتقاد دارید. آیا سختگیریهای موجود یکی از دلایل شکلگیری سینمای زیرزمینی است؟
معتقدم اگر وزارت ارشاد سختگیری کمتری داشته باشد، بسیاری از فیلمها زیرزمینی ساخته نمیشوند. وقتی فیلمنامهای به ارشاد ارائه میشود و پروانه ساخت میگیرد، اگر فیلم دقیقاً مطابق همان فیلمنامه و بدون تغییر ساخته شده باشد، چرا باید دوباره با ممیزی روبهرو شود؟ اگر قرار است پس از صدور پروانه ساخت، همان اثر بار دیگر ارزیابی شود، پروانه ساخت چه معنایی دارد؟پیشنهاد من این است که اجازه دهند فیلم ساخته شود و بعد آن را ارزیابی کنند. نمونههایی وجود دارد که فیلمساز حتی نمیتواند پروانه ساخت بگیرد، چون قرار است توانایی کارگردانی او ارزیابی شود. این منطق را نمیفهمم. اگر فیلم بد ساخته شود، در نهایت خود سازنده ضرر میکند.البته مسئله فقط تغییر مدیران و تفاوت سلیقهها نیست؛ ترس از واکنشهای متناقض رسانهای و اجتماعی هم نقش دارد. هر تصمیمی موافقان و مخالفانی دارد، اما بعضی مدیران ترجیح میدهند برای خودشان دردسر ایجاد نکنند. حتی مدیرانی را دیدهام که به سیاستهایی که اجرا میکنند اعتقاد ندارند، اما میگویند مجبورند آنها را اجرا کنند.نتیجه چنین وضعیتی این است که امروز نمیتوان سریالهایی مانند «میوه ممنوعه» یا «شب دهم» را با همان شکل و رویکرد ساخت. به نظرم سینما و تلویزیون در برخی زمینهها نهتنها پیشرفت نکردهاند، بلکه عقبگرد داشتهاند.

برخی معتقدند محدودیتها برای حفظ ارزشهای فرهنگی ضروری است. مرز این ملاحظات با دخالت در روایت هنری کجاست؟
مشکل از جایی شروع میشود که یک موقعیت داستانی بهجای آنکه در بستر خودش فهمیده شود، به مسئلهای کلی و نگرانکننده تبدیل میشود. اگر کودکی در فیلم به پدرش اعتراض کند، لزوماً به معنای زیر سؤال بردن جایگاه پدر نیست. باید دید این رفتار در چه موقعیتی اتفاق میافتد و چه کارکردی در داستان دارد. نمیتوان بهدلیل یک موقعیت، همه اثر را محکوم کرد.بعضی فیلمسازان واقعاً با موانع غیرضروری روبهرو شدهاند و نتوانستهاند کار کنند؛ البته مواردی هم وجود دارد که فرد ادعا میکند اجازه فیلمسازی ندارد، درحالیکه پیشنهاد تولید و تأمین مالی را نپذیرفته است. باید میان این وضعیتها تفاوت قائل شد. اما نمیتوان مشکلات واقعی فیلمسازان را هم نادیده گرفت.
تلویزیون سرگرمی را از دست داده است
شما بارها از وضعیت تلویزیون انتقاد کردهاید. چرا این رسانه در جذب مخاطب با مشکل روبهرو شده است؟
به نظرم عنصر سرگرمی در تلویزیون کمرنگ شده و جای آن را محتوای ایدئولوژیک گرفته است. شهروندانی که با ایدئولوژی رسمی اختلاف نظر دارند نیز شهروند همین کشورند. اگر در روایتها و درامهای تلویزیونی جایی برای خودشان نبینند، به سراغ رسانههای دیگر میروند.به نظر میرسد سیاستگذاری تلویزیون بیشتر بر راضی نگه داشتن یک قشر متمرکز است تا توجه به همه مخاطبان. تلویزیون برای بخشهایی از جامعه خوراک مناسب تولید نکرده و بعد از اینکه مخاطب روایت رسانههای دیگر را میپذیرد، از این اتفاق تعجب میکند. مردم به سریال و سرگرمی نیاز دارند. اکنون گاهی بازپخش سریالهای قدیمی، از جمله آثاری که از شبکه آیفیلم پخش میشوند، جذابیت بیشتری برای مخاطب دارد. حتی نظرسنجیها نیز از جایگاه این شبکه حکایت دارند.تلویزیون بهجای مقصر دانستن مخاطب یا رسانههای دیگر، باید بررسی کند که خودش چه چیزی برای عرضه دارد. لازم است از تجربه و تخصص سینماگران استفاده کند و بپذیرد که جامعه تغییر کرده است.
آیا شبکههای اجتماعی و پلتفرمهایی مانند یوتیوب در حال گرفتن جای تلویزیون و سینما هستند؟
تا حدی این اتفاق افتاده است. جهان به سمتی حرکت میکند که نمیتوان آن را نادیده گرفت. زمانی شهید آوینی در مواجهه با ورود ماهواره، بهجای آنکه صرفاً آن را تهدید بداند، بر استفاده از فرصتها تأکید میکرد. اگر حرف و مسیر درستی داشته باشیم، میتوانیم از این موج برای رساندن آن به مخاطب استفاده کنیم؛ اگر هم حرفمان شنیده نمیشود، باید در خود مسیر بازنگری کنیم.این رسانهها فرصتاند و نباید از آنها غافل شد. نمیتوان تصور کرد با بستن فضا، مسئله حل میشود. جامعهای که از اینستاگرام استفاده میکند، حتی در صورت فیلتر شدن آن، راه دسترسیاش را پیدا میکند. رسانه باید خودش را با تغییرات جامعه هماهنگ کند.
چرا با وجود این ظرفیتها، همکاری شما با تلویزیون ادامه پیدا نکرده است؟
تلویزیون باید شرایطی فراهم کند که فیلمساز بتواند اثری را که میخواهد بسازد. من در موضوع حجاب و محدودیتهای متنی با تلویزیون مشکل دارم؛ جامعه به شکلی که تلویزیون نشان میدهد نیست. امروز دیگر نمیتوان سریالی مانند «میوه ممنوعه» را به همان شکل ساخت. وقتی فیلمساز نمیتواند قصهاش را مطابق واقعیت روایت کند، به جایی میرود که آزادی عمل بیشتری داشته باشد یا اساساً از ساختن منصرف میشود.سال گذشته با مجموعهای قرارداد بسته بودم و امکان پخش اثر در شبکه نمایش خانگی هم وجود داشت. قصه درباره پسری بود که در سال ۱۳۶۹ عاشق موسیقی و کاست است. حتی در یک سکانس عاشقانه، این پرسش مطرح میشود که چه موسیقیای میتوان پخش کرد؛ برای مثال، آیا میتوان از آثار شهرام ناظری استفاده کرد؟ در پلتفرمها محدودیتهای کمتری وجود دارد و امکان روایت گستردهتر است.حتی سینما و شبکه نمایش خانگی هم از جامعه عقباند، اما فاصلهشان با جامعه بهاندازه تلویزیون نیست. روابط خانوادگی و گفتوگوهای پدر و پسر در بسیاری از سریالها واقعی به نظر نمیرسند. در نمایش زنان و شخصیتهای سیاسی و اجتماعی نیز محدودیتها اجازه نمیدهد شخصیتها آنطور که هستند به تصویر کشیده شوند. گاهی حساسیتها تا حد یک تار مو پیش میرود.در جریان جنگ ۱۲روزه، به نظرم در حوزه خبر تحولاتی اتفاق افتاد، اما درام تلویزیونی به تغییرات اساسی نیاز دارد. اگر این تحول رخ ندهد، مخاطب به رسانههای دیگر میرود. حتی خانوادههای مذهبیای را میشناسم که شبکههای خارجی مانند جم را تماشا میکنند. این مسئله نشان میدهد که نمیتوان نیاز مخاطب را صرفاً با دستهبندیهای اعتقادی توضیح داد.
سینمای ایران؛ ظرفیت انسانی در اقتصاد محدود
با وجود مشکلات تولید و ممیزی،در حال حاضر سینمای ایران در جهان چه جایگاهی دارد؟
ما از نظر فنی عقب نیستیم و سینمای ایران محتوای خاص خودش را دارد، اما نباید خودمان را یک صنعت بزرگ بدانیم؛ چون چرخه اقتصادی سینمای ایران کوچک است. به نقل از رنجکشان، گردش مالی یک سال سینمای ایران حتی به اندازه نمایشگاه ماشین در عباسآباد نیست. این تعبیر را بیراه نمیدانم و نشان میدهد با چه اقتصاد محدودی روبهرو هستیم.یکی از ظرفیتهای سینمای ایران، انسانمحور بودن آن است. فیلمهایی که به جشنوارههای خارجی راه پیدا میکنند، اغلب درباره روابط انسانی، خانواده و مفاهیمی مانند آبرو هستند؛ موضوعاتی که در فرهنگ ایرانی معنای ویژهای دارند و میتوانند برای مخاطب خارجی جذاب باشند.
با این حال، گاهی سینمای ایران به سیاهنمایی برای جلب توجه جشنوارههای خارجی متهم میشود. این انتقاد را تا چه اندازه وارد میدانید؟
میتوان فیلمی تلخ ساخت و در عین حال روابط انسانی را نشان داد. این دو با هم منافاتی ندارند. در عین حال، برخی جشنوارههای خارجی در سالهای اخیر برایم ناامیدکننده بودهاند؛ حتی در انتخاب فیلمهای خارجی، گاهی آثاری با ارزش سینمایی محدود برجسته شدهاند.بعضی جشنوارهها به دولتها وابستهاند و استقلال کافی ندارند، اما نمیتوان همه جشنوارهها را با یک حکم کلی ارزیابی کرد. جشنوارههای مستقلی هم وجود دارند که بیشتر بر تکنیک و کیفیت سینمایی تمرکز میکنند. با این حال، در سالهای اخیر سویه سیاسی برخی انتخابها پررنگتر شده است.از طرف دیگر، تحریمها و محدودیتهای بینالمللی بر مسیر عرضه و پخش فیلمهای ایرانی نیز اثر میگذارند. حتی برای استفاده از برخی خدمات اینترنتی از داخل ایران با مشکل روبهرو هستیم و گاهی به کمک افراد خارج از کشور نیاز داریم. این محدودیتها در سینما هم تأثیر میگذارند.من با رادیکالیسم در هر دو سوی طیف مخالفم و به نحوه مواجهه برخی مدیران با سینما و سینماگران انتقاد دارم. بعضی مدیران تازه به این نتیجه رسیدهاند که باید تغییراتی ایجاد کنند، اما به نظرم این اصلاحات باید ۱۰ یا ۱۵ سال پیش آغاز میشد. باید به همه امکان فیلمسازی در ایران داده شود.

فیلمساز باید روایت خودش را داشته باشد
سینمای ایران تا چه اندازه آینه جامعه است؟ آیا تمرکز برخی فیلمسازان جوان بر جشنوارههای خارجی، به روایت واقعی زندگی آسیب زده است؟
به نظرم سینمای ایران از نظر ظاهری آینه جامعه نیست. معتقدم اگر بسیاری از فیلمهایی که به آنها ایراد گرفته میشود، ساخته و اکران شوند، اتفاق خاصی نمیافتد؛ بعضی از این آثار حتی از نظر سینمایی ارزش چندانی ندارند. با محافظهکاری و محدود کردن بیدلیل فضای فیلمسازی مخالفم.در فیلم کوتاه، گاهی احساس میکنم فیلمساز جوان بیش از آنکه به قصه و روایت فکر کند، به این میاندیشد که چه اثری بسازد تا در جشنوارهها دیده شود. این رویکرد میتواند به فیلم آسیب بزند. فیلمساز باید حرف خودش را داشته باشد، نه اینکه صرفاً در چهارچوبی قرار بگیرد که تصور میکند مورد پسند جشنوارههاست.«کودکان ابری» نمونهای است که در دوره حضورم در انجمن سینمای جوان ساخته شد، جایزه بزرگ جشنواره شورتشورتس ژاپن را گرفت و به اسکار معرفی شد. این فیلم نه با هدف طرح یک موضع سیاسی ساخته شده بود و نه قصد داشت پیام خاصی را به مخاطب تحمیل کند؛ قصه خودش را روایت میکرد.فیلمساز باید بتواند حرف اجتماعی و سیاسیاش را بزند. اگر زنی احساس میکند در جامعه به او اجحاف شده، باید امکان روایت این تجربه را داشته باشد. اما نباید صرفاً برای انتقال یک پیام یا جلب توجه جشنواره، همه مسائل را به زور در فیلم گنجاند. وقتی روایت از واقعیت فاصله بگیرد، مخاطب را قانع نمیکند. مهم این است که فیلمساز جهان و روایت خودش را داشته باشد.
«فریز» و «یخچال»؛ دو روایت انسانی
وجه مشترک دو فیلمی که امسال با تهیهکنندگی شما در جشنواره حضور دارند، چیست؟
هر دو فیلم فضای انسانی و خانوادگی دارند. در یکی با شخصیت زنی روبهرو هستیم که تنهاست و در دیگری خانوادهای با مسئلهای مواجه میشود. در یکی از این آثار نیز نقد اقتصادی مطرح است. برای من مهم بود که این فیلمها بتوانند از دل موقعیتهای انسانی، حرف خودشان را بزنند.
جشنواره فیلم کوتاه تهران در مقایسه با جشنواره ملی فجر چه جایگاهی دارد؟ برخی معتقدند اعتبار حرفهای جشنواره فیلم کوتاه همچنان بیشتر است.
جشنواره فجر زمانی سقف آرزوی فیلمسازان ایرانی بود، اما امروز دیگر آن جایگاه را ندارد. اگر فشار بیرونی وجود نداشته باشد، به دلایل سیاسی و فنی علاقه چندانی به حضور در جشنواره فجر ندارم. گاهی انتخابها فرمایشی به نظر میرسند و جایگاه مخاطب در آنها درست تعریف نشده است. انتخاب تماشاگران برای بهترین فیلم، معمولاً با انتخاب داوران یکی نیست و روابط، سفارشها و فشارهای بیرونی نیز میتوانند تأثیرگذار باشند.از سوی دیگر، گاهی فیلمهای کمدی و پرفروش در جشنواره فجر نمایش داده نمیشوند؛ چون تهیهکننده معتقد است نمایش رایگان فیلم در جشنواره به چرخه اکران آسیب میزند. اما جشنواره فیلم کوتاه برای دیده شدن آثار اهمیت زیادی دارد. در چند روز، تعداد زیادی فیلم در سالنهای مختلف نمایش داده میشوند، فیلمسازان درباره آثارشان گفتوگو میکنند و پخشکنندگان و مهمانان خارجی فرصت تماشای آنها را پیدا میکنند. این رویداد میتواند مسیر حرفهای فیلمسازان را ادامهدار کند و به آثار کوتاه فرصت دیده شدن بدهد..
اگر محدودیتهای محتوایی و مشکلات اقتصادی برطرف شوند، کدام مدیوم را برای ادامه فعالیت انتخاب میکنید؟
درام عاشقانه را بیشتر دوست دارم و فعلاً شبکه نمایش خانگی را ترجیح میدهم؛ چون هم از نظر مالی شرایط بهتری دارد و هم آزادی عمل بیشتری فراهم میکند. قصه عاشقانهای دارم که درباره ساخت آن با یک پلتفرم صحبت کردهام، اما هنوز زمان تولیدش مشخص نیست.برخلاف تصور رایج، فکر میکنم روابط عاشقانه را بهتر از روابط خانوادگی و کمدی میشناسم. بخش زیادی از عاشقانههای ایرانی را مردان نوشتهاند و شناخت مردان از دنیای زنان همیشه کامل نیست. در رمان صوتی خودم، قصه را از منظر زنانه روایت کردهام و تقریباً همه شخصیتها زن هستند، جز یک مرد. زنانی که اثر را شنیدهاند، گفتهاند که دنیای زنان را درست درک کردهام. این شناخت حاصل مطالعه، گفتوگوهای عمیق، خواندن مقالهها، تجربه زیسته و مشاهده روابط اجتماعی است..