روایت مینیاتوری از تعلیق تا فریب در صدثانیه | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۲ مهر , ۱۴۰۵ ساعت ۱۹:۲۵:۴۳
گفت‌وگوی صبا با کارگردانان برگزیده جشنواره فیلم صد ثانیه؛

روایت مینیاتوری از تعلیق تا فریب در صدثانیه

همزمان با پایان یافتن پانزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم 100 صبا با امیرحسین ملک‌زاده کارگردان فیلم «قول بابا» که برنده جایزه بهترین فیلم هوش مصنوعی شد و حمید قائمی‌مهر که جایزه بهترین فیلم داستانی با نام «شاهد» را دریافت کرد به گفت‌وگو نشست.

مهسابهادری/صبا، ساخت اثر در بازه زمانی صد ثانیه، آزمونی فشرده در کارگردانی، مهندسی ریتم و نشانه‌شناسی تصویر است؛ قالبی مینیاتوری که مجالی برای فضاسازی‌های مطول یا معرفی پردامنه شخصیت‌ها باقی نمی‌گذارد و فیلم‌ساز را ناگزیر می‌کند با تکیه بر کمترین نشانه‌های دیداری و شنیداری، بیشترین حجم معنا را منتقل کند.

همزمان با پایان یافتن پانزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم ۱۰۰ با امیرحسین ملک‌زاده کارگردان فیلم «قول بابا» که برنده جایزه بهترین فیلم هوش مصنوعی شد و حمید قائمی‌مهر که جایزه بهترین فیلم داستانی با نام «شاهد» را دریافت کرد به گفت‌وگو نشستیم تا به چالش‌های ساخت اثر ۱۰۰ ثانیه‌ای بپردازیم که در ادامه می‌خوانید.

ایده‌پردازی در بستر بحران

شکل‌گیری یک درام مینیاتوری در قالب صد ثانیه، پیش از هر چیز نیازمند انتخابی هوشمندانه از دل التهاب‌های پیرامون است؛ جایی که موقعیت جغرافیایی و سیاسی می‌تواند کانون تمرکز داستان قرار گیرد و بدون نیاز به مقدمه‌چینی‌های طولانی، مخاطب را مستقیم در دل ماجرا پرتاب کند. حمید قائمی‌مهر، کارگردان فیلم100 ثانیه‌ای «شاهد» که موفق به کسب جایزه بهترین فیلم داستانی در پانزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم ۱۰۰ ثانیه‌ای شد ، پیرامون ایده مرکزی فیلم را این‌گونه توضیح می‌دهد: «شاهد روایت‌گر ماجرای دو پسربچه بحرینی است که با هدف به‌دست آوردن یک غنیمت جنگی از سربازان آمریکایی مستقر در کشورشان، دست به طراحی نقشه‌ای جسورانه می‌زنند؛ آن‌ها با شبیه‌سازی صدای پهپاد شاهد، تلاش می‌کنند این نیروها را بترسانند.»

او ادامه داد: «این ایده، پایه اصلی تعلیق و نقطه عزیمت ساختار دراماتیک اثر را تشکیل می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با تکیه بر یک موقعیت بحرانی، گره‌افکنی و نقطه اوج را در کوتاه‌ترین زمان ممکن خلق کرد.»

دریافت جایزه بهترین فیلم با هوش مصنوعی برای اثر «قول بابا»، فرصتی را فراهم کرد تا امیرحسین ملک‌زاده از تجربه‌ دشوار خود در بازنمایی فاجعه میناب سخن بگوید. این فیلم که داستانی مبتنی بر واقعیت از شهید احمد سالاری را روایت می‌کند، لحظاتی تکان‌دهنده از فاجعه میناب را به تصویر می‌کشد؛ روایتی از پدری که پس از انفجار نخست، برای نجات هم‌کلاسی‌های دخترش به دل خطر بازمی‌گردد و یک دقیقه بعد، در انفجار دوم، به شهادت می‌رسد. ملک‌زاده در پاسخ به این پرسش که چرا به جای ساخت مستند، به سراغ انیمیشن هوش مصنوعی رفته است، توضیح می‌دهد: «نیاز به زبانی بین‌المللی برای فهم جهانی این فاجعه، اولین اولویت من بود و از آنجایی که کار ما بی کلام است، هر مخاطبی در هر کجای دنیا می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند و فاجعه میناب را به عنوان یک رخداد انسانی درک کند. همچنین، ماهیت داستانی رابطه پدر و دختری که ما می‌دیدیم، بازسازی‌های دقیقی را می‌طلبید که در فضای مستند ممکن نبود. انیمیشن هوش مصنوعی دست مرا بازتر می‌گذاشت؛ چرا که در این مدیوم، شما تمام ابزارهای تصویر را از صفر خلق می‌کنید؛ از رنگ و طرح بک‌گراند گرفته تا جزئیات بصری و این تسلط کامل، چیزی است که در فضای داستانی کمتر در دسترس است.»

اقتصاد روایت؛ هنر گزینش و حذف اضافات در قالب صدثانیه

فشرده‌سازی زمان در سینمای کوتاه، قانون خاص خود را دارد و به کارگردان اجازه نمی‌دهد هر ایده یا داستانی را به تصویر بکشد، بلکه نیازمند شناخت دقیق از ظرفیت موجز بودن و تکیه بر کدهای تصویری است. قائمی‌مهر در تحلیل دشواری‌های روایت‌گری در این قالب موجز، می‌گوید: «نخستین گام، شناخت ظرفیت زمانی یک ایده است؛ چرا که به باور او هر داستانی پتانسیل روایت در صد ثانیه را ندارد.»

 او در این باره می‌افزاید: «در سینمای صدثانیه‌ای، فرصتی برای پرداخت کلاسیک شخصیت‌ها یا پیش‌داستان‌های طولانی وجود ندارد؛ بنابراین هنر فیلم‌ساز در انتخاب هوشمندانه نقاط عطف و حذف اضافات است. باید به سراغ عناصری رفت که با کمترین هزینه زمانی، بیشترین معنا را در ذهن مخاطب ایجاد کنند و به نوعی نشانه‌شناسی تصویری جایگزین دیالوگ‌گویی و شرح‌گری شود.»

ملک‌زاده درباره چالش ساختار صد ثانیه‌ای و دشواری روایت یک مفهوم عمیق در این بازه زمانی محدود، به فرمول خاصی اشاره دارد که حاصل تحلیل دقیق آثار برگزیده سال‌های گذشته است او در این‌باره می‌گوید: «در فیلم‌های صد ثانیه‌ای، فرصتی برای جهان‌سازی یا شخصیت‌پردازی کلاسیک وجود ندارد؛ در نتیجه، تمام هنر کارگردان باید در طراحی یک فضای ملموس و در نهایت، وارد کردن یک شوک احساسی در ثانیه‌های پایانی خلاصه شود.»

او توضیح می‌دهد: «تفاوت قصه صد ثانیه‌ای با کارهای بلند، در همین نقطه است؛ شما فضایی را می‌سازید و در ثانیه آخر، در یک آن، آن را تغییر می‌دهید. ما پیش از شروع کار، تمامی آثار برگزیده سال قبل را تحلیل و بازنویسی کردیم تا بتوانیم به این خصلت کلیدی دست یابیم.»

با وجود این موفقیت‌ها، ملک‌زاده همچون بسیاری از هم‌صنفان خود، نسبت به نبود زیرساخت‌های اکران برای فیلم‌های کوتاه در سینمای ایران نقد دارد. او می‌گوید: «با وجود پتانسیل بالای این آثار برای انتقال پیام‌های انسانی و جهانی، شرایط عرضه و توزیع مناسب برای آن‌ها فراهم نیست و این خود به چالشی مضاعف برای فیلم‌سازان کوتاه تبدیل شده است.»

جدال میان سالن تاریک و صفحات نمایش کوچک

نمایش آثار مینیاتوری و بسیار کوتاه در سنتی‌ترین مکان اکران یعنی سالن تاریک سینما، همواره با تناقض‌هایی روبه‌روست که از سنخیت این قالب با مخاطب عام سرچشمه می‌گیرد و فیلم‌ساز را در مواجهه با سیستم توزیع دچار چالش می‌کند. این کارگردان همچنین در نقد غیبت سازوکار اکران برای فیلم‌های بسیار کوتاه، نسبت به سازگاری این مدیوم با فضای سنتی سالن‌های سینما تردید دارد.

پذیرش واقعیت رسانه‌های نوین و چشم‌پوشی از اکران‌های سنتی که گاهی به مانعی برای دیده‌شدن آثار کوتاه تبدیل می‌شوند، اکنون به یکی از راهکارهای اصلی برای زنده نگه‌داشتن حیات یک اثر کوتاه و رساندن بی‌واسطه آن‌ها به مخاطب انبوه بدل شده است. حمید قائمی‌مهر، کارگردان فیلم «شاهد»، با نگاهی واقع‌بینانه به چالش‌های پیش‌روی توزیع این دست آثار اشاره می‌کند: «گیر افتادن در انتظار برای اکران‌های رسمی، می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به بازخورد اثر وارد کند.»

او با اشاره به اینکه گاهی صحنه‌های فیلم به دلیل نبود بستر نمایش مناسب، بلااستفاده می‌مانند و دغدغه اکران برای کارگردان به بن‌بستی فرساینده تبدیل می‌شود، می‌گوید: «اگر بخواهم واقع‌بینانه نگاه کنم، امروز باید از فضای مجازی به عنوان بستر اصلی استفاده کرد؛ یعنی در لحظه‌ای که مخاطب نیاز دارد با اثری مواجه شود، فضای مجازی مناسب‌ترین امکان را برای دیده‌شدن و تاثیرگذاری فراهم می‌کند.»

قائمی‌مهر توضیح می‌دهد: «اصرار بر مدل‌های سنتی اکران سینمایی برای فیلم‌های کوتاه، عملاً شانس برقراری ارتباط زنده با مخاطب را از کارگردان سلب می‌کند و به همین دلیل، او انتشار دیجیتال را نه به عنوان انتخاب دوم، بلکه به عنوان گزینه‌ای راهبردی برای عبور از بن‌بست‌های توزیع قلمداد می‌کند.»

ملک‌زاده نیز فضای شبکه‌های اجتماعی را نه یک تهدید، بلکه فرصتی طلایی برای دیده شدن می‌داند. او با تفکیک میان مهارت روایت‌گری که خصیصه سینماگران است و شناخت مخاطب که در ذات فعالیت فعالان فضای مجازی نهفته است، می‌گوید: «ادغام این دو مهارت می‌تواند اتفاقی مبارک باشد. اگر سینماگران به سمت قالب‌های کوتاه بیایند، نه تنها هنر قصه گفتن را حفظ می‌کنند، بلکه با بهره‌گیری از هوشمندی توزیع در فضای مجازی، به مخاطبانِ انبوه دسترسی پیدا می‌کنند؛ رویکردی که «قول بابا» را نیز در همین مسیر قرار داده است تا فراتر از محدودیت‌های اکران فیزیکی، در بستر دیجیتال به حیات خود ادامه دهد.»

برای پرده نقره‌ای به دور از قواعد کلاسیک

ملک زاده در صحبت‌هایش، از چالش‌های تولید مستقل پرده برمی‌دارد و با اشاره به حواشی پیش‌آمده در جشنواره، تأکید می‌کند: «موفقیت «قول بابا» محصول یک فرآیند کاملاً مستقل و به‌دور از هرگونه زدوبند یا ارتباطات خاص بوده است. او می‌گوید: «برخی تهمت‌ها مبنی بر اینکه برگزیدگان حاصل یک دورهمی هستند، در حالی مطرح می‌شود که اثر من بدون هیچ لوگو یا حمایت سازمانی و تنها با تکیه بر توان شخصی وارد جشنواره شده است.»

 این کارگردان در نهایت با گلایه از کج سلیقگی حاکم بر فضای مدیریتی سینما، اشاره می‌کند: «پیش از تولید، سناریوی کار را به مراکز مختلف ارائه دادیم تا شاید بودجه‌ای برای ساخت آن جذب شود، اما با سد اعمال سلیقه‌های شخصی مدیران روبه‌رو شد؛ مانعی که باعث شد ما برای حفظ اصالت اثر، مسیر ساخت کاملاً مستقل را انتخاب کنیم.»

امیرحسین ملک‌زاده با اشاره به محدودیت‌های ساختاری سینمای بدنه در حمایت از آثار بسیار کوتاه و ضرورت بهره‌گیری از بسترهای نوین رسانه‌ای اظهار می‌کند: «در شرایط انسداد مسیرهای مرسوم نمایش برای فیلم‌های صدثانیه‌ای، پلتفرم‌های برخط نباید تهدیدی برای هنر هفتم تلقی شوند، بلکه فرصتی بی‌بدیل به شمار می‌روند.»

 این کارگردان با تاکید بر ضرورت هم‌افزایی میان قواعد کلاسیک روایت نزد فیلم‌سازان و سازوکار درک مخاطب در میان کنشگران شبکه‌های اجتماعی تصریح می‌کند: «ورود سینماگران به این میدان، ضمن صیانت از جوهره قصه‌گویی، امکان دستیابی به گستره وسیعی از تماشاگران را فراهم می‌سازد؛ رویکردی که اثر پویانمایی «قول بابا» نیز با اتکا بر آن و برای رهایی از انحصار سالن‌های فیزیکی، حیات ارتباطی خود را در بستر شبکه تعریف کرده است. در نهایت هم باید از مریم امام و کوثر سعیدفر همسرم تشکر کنم چون این کار را سه نفری پیش بردیم.»

قائمی‌مهر نیز می‌گوید: «مخاطب برای تماشای فیلم در سینما، انتظار یک تجربه بلند و مداوم را دارد و شاید حتی نمایش بسته‌های فیلم کوتاه نیز نتواند به اندازه یک اثر بلند برای تماشاگر اقناع‌کننده باشد؛ چه برسد به مواجهه با بیست یا سی داستان فشرده در یک نشست.»

قائمی‌مهر در پایان به یک تعارض زیباشناختی اشاره می‌کند: «من فیلم‌هایم را با استانداردهای پرده عریض سینما کارگردانی می‌کنم، اما با تغییر مجرای توزیع به سمت گوشی‌های تلفن همراه و تلویزیون، بخش بزرگی از ظرافت‌های بصری، نورپردازی و قاب‌بندی اثر برای مخاطب نهایی از دست می‌رود.»

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها