چه فیلم‌های سینمایی با محوریت امام رضا(ع) ساخته شده‌اند؟ | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۲۲ مرداد , ۱۴۰۵ ساعت ۱۰:۲۵:۴۳

چه فیلم‌های سینمایی با محوریت امام رضا(ع) ساخته شده‌اند؟

مرور هفت فیلم شاخص و یک مستند از سال ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۳ نشان می‌دهد که «حرم» در سینمای رضوی فقط یک مکان نیست؛ قهرمان پنهانی است که آدم‌ها را به آستانه تغییر می‌رساند. با این همه، جای یک فیلم تاریخی بزرگ درباره زندگی و سیره امام هشتم همچنان خالی است.

به گزارش صبا، نسبت سینمای ایران با امام رضا(ع)، بیش از آنکه بر بازنمایی چهره و زندگی تاریخی آن حضرت استوار باشد، در تصویر کردن رابطه مردم با ایشان شکل گرفته است؛ رابطه‌ای که در سفر، زیارت، نذر، توسل، خدمت، دلتنگی و امید جلوه پیدا می‌کند.
در این آثار، امام رضا(ع) غالباً در قاب دیده نمی‌شود اما حضورش مسیر روایت را تغییر می‌دهد. گنبد طلایی در انتهای یک خیابان، صدای نقاره‌ها، دستی که به پنجره فولاد می‌رسد یا زائری که پس از سال‌ها سرگردانی در صحن یا حرم آرام می‌گیرد، جای حضور مستقیم شخصیت مقدس را گرفته است.
این شیوه روایت، از یک سو امکان نزدیک شدن سینما به تجربه شخصی و ملموس مردم را فراهم کرده و از سوی دیگر سبب شده است بخش بزرگی از زندگی تاریخی، اندیشه، مناظرات علمی، دوران ولایت عهدی و سیره اجتماعی امام هشتم کمتر به زبان سینمای داستانی ترجمه شود.

حرم؛ از مقصد سفر تا نیروی پیش‌برنده داستان

حضور مشهد و حرم امام رضا(ع) در سینمای ایران سابقه‌ای طولانی‌تر از دو دهه اخیر دارد. در «قیصر» ساخته مسعود کیمیایی، سفر به مشهد در پایان روایت به عهدی خانوادگی و نشانه‌ای از بازگشت به آرامش تبدیل می‌شود.

«دو چشم بی‌سو» ساخته محسن مخملباف، شفای فرزند نابینای مشهدی‌ایمان را با توسل به امام رضا(ع) پیوند می‌زند و در «کیمیا» ساخته احمدرضا درویش، مشهد و حرم بخشی از جهان عاطفی شخصیت رضا با بازی خسرو شکیبایی را می‌سازند.

«به آهستگی» ساخته مازیار میری نیز در سال ۱۳۸۴ با تصویری از حرم به پایان می‌رسد؛ تصویری که فقط یک نمای تزئینی نیست و فرجام جست‌وجوی مردی را رقم می‌زند که میان قضاوت دیگران، بی‌اعتمادی و وفاداری گرفتار شده است اما از میانه دهه ۱۳۸۰، حرم به‌تدریج از یک نشانه یا مقصد فرعی فراتر رفت و به مرکز ثقل چند فیلم تبدیل شد؛ آثاری که قصه‌هایشان بدون حضور مشهد و فرهنگ زیارت عملاً شکل نمی‌گرفت.

«رضای رضوان»؛ روایت خدمت به جای نمایش کرامت

یکی از مهم‌ترین آثار آغاز این دوره، مستند «رضای رضوان» ساخته مجید مجیدی در سال ۱۳۸۴ است. مجیدی به جای بازسازی یک واقعه تاریخی یا روایت مستقیم معجزه، دوربینش را به سوی خادمان و کفشداران حرم برد؛ مردانی از طبقات و مشاغل مختلف که بی‌مزد و منت به زائران خدمت می‌کنند.
در این مستند، حرم نه فقط یک بنای باشکوه، بلکه مجموعه‌ای زنده از روابط انسانی است. معنویت از خلال رفتار خادمان، احترام به زائر و لذت خدمت آشکار می‌شود. همین نگاه، «رضای رضوان» را از بسیاری از تولیدات مناسبتی جدا می‌کند؛ زیرا اثر، به جای توضیح دادن ایمان، آن را در رفتار روزمره آدم‌ها جست‌وجو می‌کند.

سه‌گانه‌ای درباره زائران معمولی

رسول صدرعاملی در فاصله سال‌های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸، جدی‌ترین مجموعه سینمایی دو دهه اخیر درباره زیارت امام رضا(ع) را شکل داد. سه فیلم «هر شب تنهایی»، «شب» و «در انتظار معجزه» بیش از آنکه درباره انسان‌های برگزیده باشند، قصه آدم‌های معمولی و گرفتار را روایت می‌کنند.

در «هر شب تنهایی»، عطیه با بازی لیلا حاتمی، نویسنده و مجری یک برنامه رادیویی است که به دیگران برای داشتن زندگی بهتر توصیه می‌کند اما خود، پس از ابتلا به بیماری، با ترس و ناامیدی روبه‌رو شده است. سفر او و همسرش با بازی حامد بهداد به مشهد، تنها یک سفر درمانی نیست؛ فرصتی است تا زنی که از نظر جسمی و روحی به بن‌بست رسیده، بار دیگر میل به زندگی را در خود پیدا کند.
امتیاز فیلم در آن است که حرم را به دستگاهی برای وقوع یک تحول ناگهانی و باورنکردنی تبدیل نمی‌کند. تغییر عطیه تدریجی و درونی است. او پیش از آنکه در انتظار شفای جسم باشد، به نوعی آشتی با زندگی می‌رسد. دوربین نیز با نمایش صحن‌ها، رواق‌ها، کبوترها و زائران، تجربه زیارت را به بخشی از ساختار عاطفی فیلم تبدیل می‌کند.

در «شب»، یک گروهبان جوان مامور است مجرمی سالخورده را به زندان منتقل کند اما ناچار می‌شود شبی را همراه او در مشهد بگذراند. حضور عزت‌الله انتظامی، خسرو شکیبایی و امین حیایی، سه نسل بازیگری را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد.
مجرم فیلم نه تطهیر می‌شود و نه گذشته‌اش به شکلی ساده‌انگارانه پاک می‌شود؛ خواسته او فقط زیارت است.
صدرعاملی از همین میل ساده، تعلیق و عاطفه می‌سازد. در پایان، شخصیت اصلی همچنان باید با نتیجه اعمال خود روبه‌رو شود اما برای لحظه‌ای فرصت پیدا می‌کند در حرم آرام بگیرد. «شب» از این نظر یکی از نمونه‌های قابل‌اعتنای سینمای دینی است؛ زیرا میان رحمت معنوی و مسئولیت زمینی انسان مرز می‌گذارد.
«در انتظار معجزه»، سومین فیلم این سه‌گانه، داستان زن و شوهری را روایت می‌کند که زندگی مشترکشان در آستانه فروپاشی است و همراه دختر خردسال خود راهی مشهد می‌شوند. در اینجا نیز زیارت، زمینه‌ای برای بازنگری شخصیت‌ها در مناسبات خانوادگی است. با این حال، این فیلم در مقایسه با دو اثر پیشین، کمتر توانست به انسجام و تأثیرگذاری آنها برسد و هیچ‌گاه جایگاهی هم‌سنگ «شب» و «هر شب تنهایی» پیدا نکرد.

«آسمان هشتم»؛ زیارت از آن سوی مرزها

حسن نجفی در «آسمان هشتم» محصول سال ۱۳۸۹، دامنه جغرافیایی زیارت را از مرزهای ایران فراتر برد. فیلم، قصه زنی مسلمان از جمهوری آذربایجان را روایت می‌کند که همراه فرزندانش برای زیارت و یافتن راهی برای درمان پسر بیمارش به مشهد می‌آید.
انتخاب یک خانواده باکویی، ظرفیت فرامرزی فرهنگ رضوی را یادآوری می‌کند. امام رضا(ع) در این روایت تنها متعلق به جغرافیای ایران نیست و مشهد می‌تواند محل تلاقی انسان‌هایی از زبان‌ها و ملیت‌های مختلف باشد. با وجود این ایده قابل‌توجه، فیلم از نظر داستان‌پردازی و کیفیت اجرایی نتوانست به اثری ماندگار در حافظه عمومی تبدیل شود.

«دعوتنامه»؛ نگاه به حاشیه‌های شهر زیارتی

پس از چند سال کم‌کاری سینما در این حوزه، مهرداد فرید در سال ۱۳۹۵ «دعوتنامه» را ساخت؛ فیلمی که از زاویه‌ای متفاوت به شهر مشهد نگاه می‌کند. شخصیت محوری آن مردی درمانده است که از جیب زائران حرم دزدی می‌کند.
«دعوتنامه» به جای تمرکز صرف بر شکوه معماری حرم، سراغ حاشیه‌های اجتماعی یک شهر زیارتی می‌رود؛ جایی که فقر، بزهکاری و نیاز در مجاورت یکی از مهم‌ترین کانون‌های معنوی کشور قرار گرفته‌اند. حضور حمیدرضا آذرنگ، میترا حجار و شقایق فراهانی نیز به فیلم امکان می‌دهد قصه خود را در قالب یک درام اجتماعی پیش ببرد.
فیلم نشان می‌دهد که سینمای رضوی الزاماً نباید درباره زائری پاک و آماده تحول باشد؛ حتی فردی که از اعتماد زائران سوءاستفاده می‌کند نیز می‌تواند در مرکز روایت قرار گیرد. این زاویه، اگرچه در اجرا با کاستی‌هایی همراه است، از نظر انتخاب شخصیت اصلی گامی متفاوت به شمار می‌رود.

«بدون قرار قبلی»؛ زیارت به مثابه بازگشت به هویت

«بدون قرار قبلی» ساخته بهروز شعیبی، از مهم‌ترین فیلم‌های این جریان در سال‌های اخیر است. فیلم داستان یاسمن، زنی ساکن آلمان را روایت می‌کند که پس از مرگ پدرش همراه پسرش به ایران بازمی‌گردد و برای رسیدگی به میراث باقی‌مانده از پدر راهی مشهد می‌شود.
در این فیلم، زیارت فقط پاسخ به یک بحران فردی نیست؛ با مسئله مهاجرت، حافظه خانوادگی، پدر، وطن و هویت پیوند می‌خورد. یاسمن در ابتدای سفر، ارتباط عمیقی با گذشته و سرزمین پدری خود ندارد اما مشهد به‌تدریج قطعات گمشده زندگی او را کنار هم قرار می‌دهد.
نقطه قوت «بدون قرار قبلی» آن است که حضور امام رضا(ع) را به نمایش‌های مستقیم و دیالوگ‌های توضیحی محدود نمی‌کند. بخش مهمی از این حضور، در رفتار مردم، میراث پدر و پیوندی که میان زائران شکل می‌گیرد جریان دارد. حرم در این فیلم، محل اتصال انسانی مهاجر به گذشته خویش است؛ جایی که مفهوم خانه از یک محدوده جغرافیایی فراتر می‌رود.
این فیلم ۱۸ بهمن ۱۴۰۰ در چهلمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و خرداد ۱۴۰۱ اکران عمومی شد. تعدد حضورهای بین‌المللی آن نیز نشان داد که می‌توان روایتی متکی بر فرهنگ رضوی ساخت که برای مخاطب خارج از ایران هم قابل دنبال کردن باشد.

«آبی روشن»؛ از طلب رضایت تا ادای حق‌الناس

تازه‌ترین فیلم شاخص اکران‌شده در این مسیر، «آبی روشن» ساخته بابک خواجه‌پاشا است؛ فیلمی محصول سال ۱۴۰۲ که در چهل‌ودومین جشنواره فیلم فجر رونمایی شد و از خرداد ۱۴۰۳ به اکران عمومی رسید.
داستان با کشف یک قطعه فیروزه کمیاب آغاز می‌شود؛ اتفاقی که زندگی حاج یونس، صاحب معدن و معتمد شهر را وارد مسیری پرمخاطره می‌کند. یونس قصد دارد فیروزه را به حرم امام رضا(ع) پیشکش کند و خود نیز در مسیر خادمی قرار گیرد اما گذشته و مناسبات خانوادگی‌اش مانع از آن می‌شود که این خواسته را بدون بازنگری در رفتار خود محقق کند.
«آبی روشن» بیش از آنکه درباره رسیدن یک هدیه مادی به حرم باشد، درباره معنای «رضایت» است. حاج یونس که برای دیگران رضایت می‌گیرد، ناچار می‌شود پیش از خدمت در حرم، با حق‌هایی که بر گردنش مانده روبه‌رو شود. در اینجا، ارادت به امام رضا(ع) نه در ادعا، بلکه در رعایت حق‌الناس، پذیرش مسئولیت و جبران گذشته معنا پیدا می‌کند.
فیلم البته از برخی الگوهای آشنای سینمای دینی، از جمله سفر، آزمون اخلاقی و تحول شخصیت استفاده می‌کند؛ با این حال تلاش دارد مفهوم زیارت را از یک تجربه صرفاً احساسی به مسئولیت اجتماعی و اخلاقی پیوند بزند.

از معجزه تا مسئولیت؛ چه چیزی تغییر کرده است؟

کنار هم گذاشتن این آثار، تغییر تدریجی سینمای رضوی را آشکار می‌کند. در فیلم‌های قدیمی‌تر، شفا، توسل و رسیدن به حرم، عناصر اصلی روایت بودند. در آثار متأخرتر، مفاهیمی مانند مهاجرت، هویت، رابطه پدر و فرزند، بخشش، مسئولیت و حق‌الناس سهم بیشتری پیدا کرده‌اند.
«هر شب تنهایی» از آشتی با زندگی سخن می‌گوید، «شب» رحمت را در کنار پاسخگویی به خطا قرار می‌دهد، «دعوتنامه» به حاشیه‌های اجتماعی شهر زیارتی می‌رود، «بدون قرار قبلی» زیارت را با بازگشت به ریشه‌ها پیوند می‌زند و «آبی روشن» ارادت را به رعایت حقوق دیگران متصل می‌کند.
این تغییر، یکی از نقاط امیدبخش سینمای دینی است. فیلم، زمانی از شعار فاصله می‌گیرد که شخصیتش پیش از زائر بودن، انسانی واقعی با تردید، ضعف، گذشته و انتخاب باشد. در چنین روایتی، حرم، محل پاک کردن مکانیکی مشکلات نیست؛ فضایی است که انسان را وادار می‌کند خودش و تصمیم‌هایش را دوباره ببیند.

یک الگوی تکرارشونده و یک غیبت بزرگ

با وجود تفاوت‌های این فیلم‌ها، بیشتر آنها بر الگویی مشابه استوارند: انسانی گرفتار به مشهد می‌آید، با حرم و زائران مواجه می‌شود و دچار تحولی درونی می‌شود. این الگو در بهترین نمونه‌ها به آثاری انسانی و ماندگار منجر شده اما تکرار آن، خطر تبدیل سینمای رضوی به مجموعه‌ای از قصه‌های مشابه را نیز در پی دارد.
ظرفیت زندگی و سیره امام رضا(ع) بسیار گسترده‌تر از روایت‌های شفا و سفر است. هجرت تاریخی از مدینه به مرو، مناسبات پیچیده با مامون، مسئله ولایت عهدی، مناظرات علمی، ارتباط با پیروان ادیان مختلف، اخلاق اجتماعی و تاثیر حضور آن حضرت بر جغرافیای فرهنگی ایران، هرکدام می‌تواند مبنای یک فیلم تاریخی، سیاسی، جاده‌ای یا حتی اثری با مخاطب بین‌المللی باشد.
تلویزیون با مجموعه «ولایت عشق» به کارگردانی مهدی فخیم‌زاده در سال ۱۳۷۹، تجربه‌ای مستقیم‌تر در روایت زندگی امام هشتم ارائه کرد اما سینمای ایران پس از گذشت سال‌ها هنوز فیلم بلند تاریخی شاخصی که تماماً به زندگی و شخصیت آن حضرت بپردازد، تولید نکرده است.
این کمبود فقط به ملاحظات مربوط به نمایش شخصیت‌های مقدس بازنمی‌گردد. هزینه بالای تولید آثار تاریخی، دشواری تحقیق، حساسیت‌های محتوایی، کمبود فیلمنامه‌های مستحکم و نگرانی از گرفتار شدن در بیان شعاری، از جمله عواملی است که فیلمسازان را به روایت‌های معاصر و غیرمستقیم سوق داده است.

راهی که هنوز ادامه دارد

رونمایی از پوستر پانزدهمین جشنواره ملی فیلم رضوی در سال ۱۴۰۵ و انتخاب بهروز شعیبی به عنوان دبیر این رویداد، نشانه‌ای از تلاش برای فعال شدن دوباره این جریان است. شعیبی که خود تجربه ساخت «بدون قرار قبلی» را دارد، تاکید کرده است زندگی و شخصیت امام رضا(ع) ابعاد تازه و متفاوت بسیاری دارد که می‌تواند دستمایه فیلمسازان قرار گیرد.
اکنون شاید زمان آن رسیده باشد که دوربین، در کنار روایت زائران، یک گام به تاریخ نزدیک‌تر شود و از زندگی، اندیشه و جهان امامی بگوید که میلیون‌ها ایرانی خود را با نام و حرم او پیوندخورده می‌دانند
با این همه، گام بعدی سینمای رضوی صرفاً افزایش تعداد تولیدات نیست. آنچه می‌تواند به ماندگاری یک اثر منجر شود، فیلمنامه‌ای است که پیش از انتقال پیام، قصه‌ای محکم داشته باشد؛ شخصیت‌هایی خلق کند که مخاطب، آنها را باور کند و اجازه دهد معنویت از دل کنش، انتخاب و روابط انسانی شکل بگیرد.

در دو دهه گذشته، بهترین فیلم‌های مرتبط با امام رضا(ع) آثاری بوده‌اند که حرم را به کارت‌پستالی از گنبد و گلدسته تقلیل نداده‌اند. در این فیلم‌ها، حرم یک شخصیت نادیدنی است؛ قهرمانی خاموش که الزاماً سرنوشت آدم‌ها را به جای آنها تغییر نمی‌دهد، اما فرصتی فراهم می‌کند تا خودشان تصمیم دیگری بگیرند.
سینمای ایران قاب‌های ماندگاری از زائران امام هشتم ساخته است؛ از عطیه بیمار «هر شب تنهایی» و مجرم سالخورده «شب» تا یاسمن مهاجر «بدون قرار قبلی» و حاج یونس «آبی روشن». اکنون شاید زمان آن رسیده باشد که دوربین، در کنار روایت زائران، یک گام به تاریخ نزدیک‌تر شود و از زندگی، اندیشه و جهان امامی بگوید که میلیون‌ها ایرانی خود را با نام و حرم او پیوندخورده می‌دانند. «گزارش از فاطمه آبروش»

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها