
سمیه خاتونی/ صبا: ادبیات فارسی سرشار از نعتها و ستایشهایی است که بزرگترین شاعران و عارفان ایرانی در وصف پیامبر اسلام (ص) سرودهاند. اما چه حقیقتی در وجود و رسالت حضرت محمد (ص) نهفته است که از فردوسی و سعدی تا مولانا و حافظ را به ستایش او واداشته است؟ این گزارش با واکاوی نسبت میان قرآن کریم، نبوت و سنت شعر فارسی، در پی یافتن پاسخ این پرسش است که حلقه اتصال عشق شاعران ایرانی به پیامبر اسلام در کجا شکل گرفته است و یا در رسالت پیامبر اسلام به فراخور تشکیل یک حکومت اسلامی چه امر والایی نهفته بود که شاعران و عارفان نامی در انتهاییترین نقطه عرفان و عشق خاضعانه و فروتنانه در جایگاه ستایش و منقبت او نشستند و جملگی به حق پذیرفتند که حضرت ختمی مرتبت، مظهر تمامی محاسن حق تعالی است و لایق سجود و ستایش است؟
غلامحسین دینانی، پژوهشگر فلسفه، معتقد است: «معجزه حضرت موسی(ع) عصا بود و معجزه حضرت عیسی(ع) زنده کردن مردگان؛ معجزاتی که در زمان خود رخ دادند و به پایان رسیدند. اما معجزه پیامبر اسلام(ص)، کتاب است؛ قرآن کریم. معجزهای در قلمرو کلام و گفتار که همواره در برابر دیدگان انسان قرار دارد. این کتاب در معرض داوری همه اهل اندیشه و سخن بوده و هست و هر کس با آن مواجه شود، در برابر عظمتش سر تعظیم فرود میآورد.»
بر این اساس، قرآن کریم افزون بر ژرفای معنایی و گستره معرفتی خود، از بیانی معجزهآسا و شیوهای منحصربهفرد در روایتگری برخوردار است. ساختار و سبک ویژه این کتاب آسمانی سبب شده است که اهل ادب، اندیشه و معرفت پیوندی عمیق و ناگسستنی با آن برقرار کنند و از همین رهگذر، نسبت آنان با پیامبر اسلام(ص) نیز در بستری از ارادت، خضوع و معرفت شکل بگیرد.
شاعران فارسیزبان بیش از هر چیز، پیامبر اکرم(ص) را از خلال قرآن کریم و احادیث شناختهاند و همین شناخت، مهمترین نقطه اتصال آنان با ساحت نبوی بوده است. روایات و سورههای قرآن، در عین آنکه گسترهای از معارف، علوم و جلوههای گوناگون عالم هستی را در بر میگیرند، از وحدت و انسجامی درونی نیز برخوردارند؛ ویژگیای که این کتاب را از دیگر متون دینی متمایز ساخته و جایگاهی یگانه به آن بخشیده است. ساختاری که گذر زمان و دگرگونی سبکهای ادبی، تأثیری در اصالت و کارآمدی آن نداشته است.
قرآن کریم مفاهیم و روایتهای خود را در شبکهای از پیوندهای معنایی و معرفتی عرضه میکند؛ شبکهای که فراتر از محدودیتهای زمان، مکان و روابط خطی علت و معلول عمل میکند. این کتاب، در عین تنوع بیانی و تغییر لحن و شیوه روایت در سورهها و آیات مختلف، انسجام درونی خود را حفظ میکند و مخاطب را به سوی معنایی واحد و غایی رهنمون میسازد. از همین رو، بسیاری از صاحبنظران معتقدند برخی ویژگیهای ساختاری و روایی قرآن، حتی فراتر از دستاوردهایی است که در جریانهای ادبی و هنری مدرن، پستمدرن و پساپستمدرن مورد توجه قرار گرفتهاند.
پیچیدگی و شگفتی این مسئله زمانی آشکارتر میشود که قرآن را نتوان در قالب هیچیک از دستهبندیهای متعارف کتابها جای داد. قرآن صرفاً یک متن تاریخی، فلسفی، اخلاقی یا ادبی نیست، بلکه کتابی جامع و فرازمانی است که برای همه نسلها سخن دارد. از همین منظر، اگر به تاریخ هزار ساله نظم و نثر فارسی بنگریم، درمییابیم که یکی از مهمترین عوامل شکلگیری ایمان، ارادت و عشق شاعران بزرگ ایرانی به اسلام و پیامبر اکرم(ص)، تأثیر عمیق قرآن کریم بر اندیشه و جهانبینی آنان بوده است. به همین دلیل، شاعران و سخنوران نامدار ایران، هر یک متناسب با مرتبه فکری و هنری خود، در ستایش پیامبر(ص) و وصف عظمت قرآن کریم آثاری ماندگار آفریدهاند و نام و یاد رسول رحمت را در بلندترین قلههای ادبیات فارسی جاودانه کردهاند. به همین فراخور شاعران و سخنوران نامی ایران، هر یک متناسب با شأن و مرتبه خویش، زبان به ستایش و وصف حضرت پرداختهاند و در مقام پیامبر و معجزه قرآن کریم، سرودهاند؛
هر چه بود درج در صحیفه هستی
منتخبی باشد از کتاب محمد / جامی
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله اموز صد مدرس شد / حافظ
یتیمی که ناکرده قرآن درست
کتبخانه چند ملّت بشُست / سعدی
صدهزاران دفتر اشعار بود
پیش حرف امیش عار بود / مولانا
موضوع موردعلاقه مولانا در توجه به پیامبر (ص)، نقش پیامبر به عنوان امی است. با این وصف که هزاران کتاب شعر در حضور «امی» خوار و خفیف میشود. مولانا معتقد است که قرآن کریم، کاملترین سخن حق بر زبان بنده است که از سوی خداوند بر پیامبر (ص) نازل شده است و ساخته ذهن بشر نیست.
گر چه قرآن از لب پیغمبر است
هر که گوید: «حق نگفت» او کافر است / مولانا
این بیت اشاره دارد به آیه «الله نزل احسن الحدیث؛ خداوند بهترین و نیکوترین سخن را نازل کرد»
مولوی مانند بیشتر عارفان، به ستایش نوری که از پیامبر به ارث مانده و اهل ایمان را حمایت و احاطه کرده است، میپردازد و نیز در کتاب آخر مثنوی، محمد مصطفی (ص) را به عنوان آخرین پیامبری میداند که تمام قفلهای بسته، با نیروی معجزه آسای کلام قرآنی او باز میشود.
حرف قرآن را بدان که ظاهریست
زیر ظاهر باطنی بس قاهریست
تو ز قرآن ای پسر ظاهر مبین
دیو آدم را نبیند جز که طین
ظاهر قرآن چو شخص آدمیست
که نقوشش ظاهر و جانش خفیست / مولانا
ابوالقاسم فردوسی نیز در مقدمه اثر گرانبهایش «شاهنامه»، خاتم پیامبران را میستاید. وی وجود آن حضرت و احادیث گرانمایهاش را به آبی زلال تشبیه میکند و با خطاب به همه بشریت از آنها میخواهد که تیرگیهای دوران را بدین آب بشویند. در شعر فردوسی، برخی از آیات با زیباترین زبان و رساترین بیان به کار رفته است.
او حدیث شریف «انا مدینة العلم و علی بابها» را این گونه بیان میکند؛
که من شهر علمم، علیم درست
درست این سخن گفت، پیغمبرست
تو گویی دو گوشم به آوای اوست
گواهی دهم کاین سخن رای اوست
نظامی گنجوی نیز چنین زبان به نعت رسول خدا (ص) باز می کند؛
محمد کافرینش هست خاکش
هزاران آفرین بر جان پاکش
چراغ افروز چشم اهل بینش
طراز کار گاه آفرینش
ریاحین بخش باغ صبحگاهی
کلید مخزن گنج الهی
من آن تشنه لب غمناک اویم
که او آب من و من خاک اویم
و شعر معروف سعدی «جمال محمد» (ص) که با این مطلع آغاز می شود:
ماه فرو ماند زجمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد (ص)
و حافظ شیرازی که شاعری آگاه به دانشهای اسلامی و باخبر از دقائق حکمت و حقایق زمان خود بود که استعداد خارقالعادهاش به او فرصت حفظ قرآن و اندیشه در ایات قرآن را داد. او در مدح پیامبراسلام (ص) سروده:
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله اموز صد مدَرس شد…
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزیز وجودست نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد
ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ ازین راه رفت و مفلس شد / حافظ شیرازی
همچنین نکتۀ جالبتوجه این است که عرفای ما در موارد بسیاری در آثار خود، مقام پیامبر اکرم را برتر از دیگر پیامبران نشان میدهند و همۀ پیامبران را محتاج عظمت و بزرگی رسول خدا میدانند؛ برای مثال سنایی در اثر جاودانۀ خود «حدیقهالحقیقه» در آغاز ستایش و نعت پیامبر (ص) از نخستین پیامبر، یعنی حضرت آدم شروع میکند که در برابر عظمت پیامبر اظهار عجز میکند و نوح را چاکری کمربسته معرفی میکند، خلیل را غاشیهگردان رسولالله میداند، موسی را ارنی گوی بر در سرای رسولالله گوشبهفرمان به شمار میآورد. عیسی به ثنای رسول اکرم میپردازد، رفعت ادریس نتیجۀ ثنای رسولالله است، صالح، لوط، هود و یوشع و خضر و … حال پرسان رسولالله یا مهمان خوان انبیایی رسول اکرم هستند.
چو صیتش در افواه دنیا فتاد
تزلزل در ایوان کسری فتاد
نه از لات و عزی برآورد گرد
که تورات و انجیل منسوخ کرد
تو اصل وجود آمدی از نخست
دگر هر چه موجود شد فرع تست / مولانا
و صدهانمونه دیگر از شاعرانی چون سنایی، عطار، امیرخسرو دهلوی، ناصر خسرو، عبدالزراق اصفهانی که در این مقاله، مجال گفتن همه آنها نیست.
قرآن در آینه هنرمندان دیگر
جورج برناردشاو، نویسنده بزرگ انگلستان در رابطه با شخصیت حضرت محمد (ص) چنین میگوید: «من همیشه نسبت به دین حضرت محمد (ص) بهواسطه خاصیت زنده بودن شگفتآورش، نهایت احترام را داشتهام. من درباره دین حضرت محمد (ص) چنین پیشبینی کردهام که کیش او برای فردای اروپائیان قابل قبول خواهد بود. همانطوری که در اروپای امروز هم پذیرش آن آغاز شده است. من معتقدم که اگر مردی مانند پیامبر اسلام (ص) فرمانروایی مطلق جهان عصر جدید را احراز کند، طوری در حل مسائل و مشکلات جهان توفیق خواهد یافت که صلح و سعادتی که بشر احتیاج دارد برای او تأمین خواهدکرد.
همچنین ساموئل بکت در مصاحبهای که با پژوهشگر ایرانی احمد کامیابیمسک داشته است، در پاسخ به این پرسش که قرآن را خوانده است یا خیر؛ پاسخ داد که کتاب قرآن کتابی بسیار سخت و دشوار است.

قرآن در آینه شاعران معاصر
اما پرسش اصلی همچنان باقی است؛ چرا مدح و ستایش پیامبر اکرم(ص) در شعر معاصر نسبت به ادوار پیشین کمرنگتر شده است؟ هرچند تلاش شاعرانی چون سیدعلی موسوی گرمارودی و برخی دیگر از شاعران آیینی معاصر در این زمینه درخور تأمل و تحسین است، اما در مجموع نمیتوان انکار کرد که این سنت باشکوه در ادبیات امروز حضوری کمرنگتر از گذشته دارد.
اگر بپذیریم که قرآن کریم مهمترین حلقه اتصال و عامل شکلگیری عشق و ارادت شاعران بزرگ فارسیزبان به پیامبر اسلام(ص) بوده است، آنگاه میتوان یکی از دلایل این کمرنگی را در فاصله گرفتن بخشی از شاعران معاصر از متن قرآن جستوجو کرد. در یک نگاه آسیبشناسانه، به نظر میرسد بسیاری از شاعران معاصر، به دلیل تلاش برای بیان دغدغههای انسان امروز در قالب نظامهای شعری جدید و همچنین گرایش به تجددگرایی، کمتر به ظرفیتهای بیانی و زیباییشناختی قرآن توجه کردهاند.
این در حالی است که ساختار و شیوه روایت قرآن کریم، از منظر هنری، فراتر از بسیاری از دستهبندیهای رایج سبکشناختی قرار میگیرد. قرآن در عین برخورداری از بداعتی شگفتانگیز، خود را در هیچ قالب محدود و از پیشتعریفشدهای محصور نمیکند و از بسیاری از الگوهای شناختهشده روایی که بعدها در نظریههای ادبی و هنری مطرح شدهاند، فراتر میرود.
یکی از مهمترین مؤلفههای جریانهای پساساختارگرا، گسست از روایت خطی و فاصله گرفتن از روابط کلاسیک علت و معلولی است؛ ویژگیای که در بسیاری از آثار هنری متأخر مشاهده میشود. با این حال، این جریانها در نهایت به شیوههایی از روایت رسیدهاند که با وجود پراکندگی ظاهری، از نوعی انسجام درونی برخوردارند. در قرآن کریم نیز با وجود تنوع موضوعات، تکرارهای هدفمند و جابهجاییهای روایی، وحدتی بنیادین در معنا و ساختار وجود دارد؛ وحدتی که آیات را در شبکهای منسجم از مفاهیم به یکدیگر پیوند میدهد و مخاطب را به سوی معنایی غایی هدایت میکند.
بر این اساس، انتظار میرود بازتاب قرآن در آثار هنری و بهویژه در شعر و ادبیات، نه در قالب تکرار شیوههای گذشته، بلکه با زبانی نو و متناسب با نیازهای مخاطب امروز شکل بگیرد. اینکه این امر تا چه اندازه امکانپذیر است، مرا به یاد یکی از نمایشنامههای ساموئل بکت، از چهرههای شاخص تئاتر مدرن و ابزورد، میاندازد؛ نمایشنامهنویسی که آثارش همچنان به دلیل نوآوریهای فرمی و شیوههای بیانی خاص، محل بحث و تفسیر است.
در نمایشنامه «بداههسرایی اوهایو»، فارغ از آنکه بخواهیم درباره سرچشمههای الهام نویسنده داوری کنیم، صحنههایی وجود دارد که تداعیگر روایتهایی از لحظات نزول وحی و ابلاغ پیام الهی هستند. از همین رو، در پایان این پرونده بخشهایی از این نمایشنامه نیز آورده شده است تا امکان تأمل بیشتر در این نسبت فراهم شود.
امید آن میرود که شاعران معاصر با رجوعی دوباره به این کتاب معجزهآسا، قرآن را نه صرفاً به عنوان یک متن دینی، بلکه به مثابه سرچشمهای بیپایان از معنا، زیبایی و نوآوری هنری بازخوانی کنند؛ کتابی که میتواند همچنان حلقه اتصال آنان با ساحت نبوت و چراغ راهی برای دستیابی به افقهای عمیقتر معرفت و آفرینش ادبی باش
بخشی از نمایشنامه «بداهه سرایی اوهایو» اثر ساموئل بکت میخوانیم:
یک شب هنگامی که او نشسته بود و سرش در میان دستانش قرار داشت و سر تا پایش میلرزید مردی بر او ظاهر شد و گفت: «من فرستاده شدم توسط – …» و در اینجا او اسم آن عزیز را نام برد – تا تورا تسلی دهم. بعد درحالی که از جیب کت بلندش دفتر کهنهای را بیرون میآورد نشست و تا سپیده دم خواند. سپس بدون گفتن کلمهای ناپدید شد. (مکث)
مدتی بعد دوباره او ظاهر شد.در همان ساعت و با همان دفتر و این بار بدون مقدمه نشست و باز هم تمام طول شب، آن را تا انتها خواند… سپس بدون گفتن کلمهای ناپدید شد. (مکث)
بدین ترتیب گاه و بیگاه پیک وار ظاهر میشد تا دوباره قصه خود را تا به آخر بخواند و بعد بدون گفتن کلمهای ناپدید میشد. (مکث)
بدون رد و بدل کردن کلمهای آنها به تدریج یکی شدند… (مکث) تا سر انجام شبی رسید که او وقتی کتاب را بست و سپیده دم فرا رسید نا پدید نشد بلکه نشست بدون گفت کلمهای. (مکث)
بلاخره گفت: من پیغامی داشتم از… و در اینجا او آن اسم مقدس را نام برد – که دیگر نخواهم آمد. من آن صورت عزیز را دیدم و آن کلمات عزیز را شنیدم. آن صورت عزیز را دید و آن کلمات ناگفتنی را شنید. احتیاجی نیست دوباره نزد او بازگردد حتی اگر در توان تو باشد یا در افکار آنها که کسی نمیداند چیست؟ مدفون شده بود و توجهی به آن نداشتند؟
به نور، به روز… به صدای باز برخاستن کسی، نمیداند چه افکاری – افکار – نه – افکار نه. اعماق ذهن.کسی نمیداند در چه عمقی از ذهن مدفون شده در ناخودآگاه ذهن. جایی که نه نوری میتواند به آن رسوخ کند و نه صدایی… (مکث)
چیزی برای گفتن نمانده…. مکث.
اقدام به بستن کتاب می کند. ضربه. کتاب نیمه بسته.