
به گزارش صبا، به نقل ار ستاد خبری هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران، نشست «زبان در زمان نبرد؛ نگاهی به ظرفیتها و چالشهای زبان فارسی در دوران جنگ و بحرانها» عصر چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت (۱۴۰۵) همزمان با پنجمین روز از هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران، با حضور نسرین پرویزی، معاون گروههای واژهگزینی و فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ابراهیم خدایار، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس و محمدرضا ترکی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و با دبیری هادی خورشاهیان در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد.
نسرین پرویزی در آغاز این نشست، با مرور تأثیر رخدادهای بزرگ تاریخ بر زبان فارسی گفت: هر حادثهای در هر کشوری، از جنگ گرفته تا انقلاب و فناوری، میتواند زبان را تحت تأثیر قرار دهد. زبان ما گاهی عاطفی میشود، گاهی حماسی و گاهی سیاسی. این به جریانی بستگی دارد که تحت تأثیرش قرار گرفتهایم.
وی با اشاره به اتفاقات دوره مشروطه و تأثیر آن بر زبان فارسی ادامه داد: انقلاب مشروطه بجز تغییر در نظام سیاسی، زبان فارسی را هم به نوعی مدرن کرد. بسیاری از واژههای سیاسی و اجتماعی امروز در همین دوره جا افتادند؛ کلماتی مثل قانون، ملت، آزادی، مساوات، وطن، مجلس، مشروطه، استبداد، حقوق، انتخابات و روزنامه. کلمه «مجلس» پیش از آن برای مجالس عروسی به کار میرفت، اما از دوره مشروطه به این سو معنای تازهای گرفت و جایگزین «پارلمان» شد.
پرویزی سپس به دوره پهلوی پرداخت و گفت: در دوره پهلوی، ملیگرایی زبانی بسیار شاخص بود. فرهنگستان زبان فارسی در همان دوره تشکیل شد و هدفش فارسیسازی واژهها و برجستهسازی هویت ملی بود. واژههایی مثل شهرداری، دادگستری، دانشگاه، هواپیما، راهآهن، کارمند، بخشنامه، آموزش و پرورش، باستانی، میهن و تمدن در همین دوره وارد زبان شدند. پیش از آن، «هواپیما» طیاره بود، «دادگستری» عدلیه و «آموزش و پرورش» وزارت معارف. واژههای حقوقی مثل خوانده، خواهان و دادستان هم در همین دوره ساخته شدند.
وی افزود: انقلاب ۵۷ مسائل ایدئولوژیک و مذهبی را وارد زبان کرد. واژههایی مثل انقلاب، مستضعف، مستکبر، طاغوت، استکبار، امت، امت اسلامی، حزبالله، شهید، شهادت، منافق، ولایت، ولایت فقیه، بسیج، کمیته و خودکفایی بعد از انقلاب بار معنایی جدیدی پیدا کردند. بسیج حتی با همین تلفظ وارد فرهنگهای فرانسوی و انگلیسی شد.
پرویزی با تأکید بر اینکه «یک واژه وقتی بار معنایی جدید پیدا میکند، لزوماً از بار قبلیاش خالی نمیشود»، ادامه داد: در این دوره عبارات قرآنی و حوزوی وارد گفتار عمومی شدند. شعار بیش از گذشته رواج پیدا کرد، زبان حماسی بالا گرفت و عبارتهایی مثل «مرگ بر»، «درود بر»، «خون شهید» و «خط امام» به زبان روزمره و رسانهها راه یافتند. بعضی واژهها کاملاً سیاسی شدند؛ مثلاً کلمه «لیبرال» در یک دوره بار منفی گرفت، در حالی که معنای اصلیاش چیز بدی نبود.
وی سپس به دوره جنگ تحمیلی پرداخت و گفت: جنگ هشتساله یکی از عمیقترین اثرات را بر زبان فارسی گذاشت. واژههایی مثل جبهه، رزمنده، ایثار، شهادت، جانباز، آزاده، عملیات، خاکریز، شیمیایی، مفقودالاثر، پاتک، تک، آفند، پدافند، پدافند عامل، موج انفجار، وصیتنامه، سنگر، تخریبچی، وضعیت سفید/قرمز/زرد و شربت شهادت به طور مرتب از رسانهها شنیده میشد. زبان ما در این دوره بیشتر نظامی شد و واژههای نظامی وارد زندگی عادی مردم شدند.
پرویزی همچنین با اشاره به کتاب «فرهنگ جبهه» ادامه داد: در این فرهنگ، اصطلاحات جالبی ثبت شده است. مثلاً «آب زیر کاه» برای خمپاره ۶۰ میلیمتریای به کار میرفت که بیصدا میآمد. «دوشکا» که یک سلاح روسی بود، بر سر زبانها افتاده بود. دو اصطلاح جالب دیگر «دلاور» و «دلبر» بود؛ «دلاور» کسی بود که تجهیزات را به منطقه میآورد و «دلبر» کسی که آنها را میبرد.
وی با اشاره به غلبه واژههای عربی بر نامگذاری تسلیحات نظامی گفت: بسیاری از نامهای موشکها عربی است؛ ذوالفقار، خیبر و حتی عملیات وعده صادق. این میان نامهای فارسی مثل آرش برای این موضوع کم داریم.
پرویزی سپس به تأثیر اینترنت بر زبان فارسی پرداخت و ادامه داد: در دوره اینترنت، زبان فارسی به ناگهان جهانیتر و غیررسمیتر شد. واژههایی مثل وبلاگ، بلاگر، چت، ایمیل، دانلود، آپلود، لینک، کلیک و سرچ وارد زبان شدند. فرهنگستان برای همه اینها معادل ساخته بود، اما در فضای مجازی توجه چندانی به آنها نشد. زبان اینترنتی، کوتاهنویسی را رواج داد و لحن از آن حالت رسمی دهه شصت خارج شد.
وی با اشاره به رشد شبکههای اجتماعی در دهه ۹۰ ادامه داد: در این دوره، سرعت تولید و فراموشی واژهها بسیار بالا بود. واژههایی مثل وایرال، فالو، بلاک، استوری، سلبریتی، هشتگ، ترند، لاکچری، فیک و اینفلوئنسر از راه شبکههای اجتماعی وارد زبان شدند. ترکیبات فارسی-انگلیسی مثل «آنفالو کردن» هم رواج پیدا کرد. حتی از زبان ترکی هم واژههایی مثل «گرُخیدن» به معنی ترسیدن وارد زبان جوانان فارسی زبان شد.
پرویزی سپس به تأثیر جنگهای اخیر منطقه بر زبان فارسی پرداخت و گفت: جنگ «دوازدهروزه» و «جنگ رمضان» و پوشش زنده اخبار در شبکههای اجتماعی باعث رواج مجموعهای از واژههای نظامی و رسانهای شد. واژههای پهباد، موشک نقطهزن، گنبد آهنین، حمله ترکیبی، عملیات وعده صادق، جنگ شناختی، روایت، رسانههای معاند، آتشبس، درگیری مستقیم و محور مقاومت از این جملهاند.
وی با انتقاد از رواج واژههای بیگانه بهجای معادلهای فارسی آنها گفت: فرهنگستان پیش از این جنگها برای «لانچر» معادل «پرتابگر» را ساخته بود و نظامیان هم آن را پذیرفته بودند. اگر صدا و سیما همان را به کار میبرد، «لانچر» جا نمیافتاد. بهجای «روایت» میگویند «نریشن». ما برای «هک کردن»، «رخنه کردن» را داریم، اما «رخنهگر» بهجای «هکر» به کار نرفت.
پرویزی در بخش پایانی سخنان خود، زبان فارسی را «آرشیو زنده تاریخ اجتماعی ایران» خواند و بحث را چنین جمعبندی کرد: در دوره مشروطه، زبانِ قانون و ملت مطرح شد. در دوره پهلوی، زبانِ دولت مدرن شد و ملیگرایی در آن برجسته بود. در دوره انقلاب، زبانِ ایدئولوژی و مذهب قوی شد. در جنگ ایران و عراق، زبانِ حماسه و ایثار شکل گرفت. در دوره اینترنت، زبانِ فناوری و جهانیشدن اصطلاحات مطرح شد. در زمان شبکههای اجتماعی، زبانِ سرعت و طنز و انگلیسیگرایی به وفور وجود داشت. در حوادث جنگهای اخیر هم زبانِ رسانه، امنیت و فناوری نظامی مطرح شده است. هر بحرانی تأثیر خود را بر این زبان باقی میگذارد و من امیدوارم هویت ملیمان برای همه ما آنقدر اهمیت داشته باشد که در هر دوره بتوانیم زبان فارسی را به نیکی حفظ کنیم.
احیای تفکر اسطورهای در بحرانها
در ادامه، ابراهیم خدایار، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس، سخن خود را با خواندن ابیاتی از یک مثنوی از شاعری تاجیک آغاز کرد: یکی خیرهسر، بر سریرِ دروغ/ که جانش ندارد نشان از فروغ/ به پندارِ باطل که با زور و شر/ بسوزد دل این «کهَنبوم و بَر»»/ نفسهای او بوی خاکستر است/ ابرقدرت؟ اصلا! ابرابتر است!/ که این کینهتوزِ غریب و دژم/ چه داند از ایران و از جامِ جم؟/ نداند که ایران نه مشتی گِل است / که نبضِ جهان است و جان و دل است!/ ندانَد که این فرّ و این عشقگاه/ به شمشیر و آتش نگردد تباه!/ بسی دیوِ کین آمد و درگذشت/ چو بادی که نالید در کوه و دشت/ بله، آمدند از پیِ غارتش / که ویران کنند آن همه شوکتش / سکندر کجا؟ آن همه کین چه شد؟ /«شکوهِ» دروغینِ «شاهین» چه شد؟/ همه باد گشتند و ایران بجاست، / که این ریشه در سایهگاهِ بقاست!/ تو ای تاجرِ جنگ و دیوِ زمان/ چه دانی ز خشم— آهِ ایرانیان!/ تو از نرخ خون گویی و سود خویش/ من از ریشه میگویم از اصل و کیش!/ بترس از خروشِ دماوندِ پیر/ زِ خشمِ نهفته در این شرزهشیر!
خدایار سپس با اشاره به زمینه سرایش این شعر گفت: این مثنوی را «فردوس اعظم»، شاعری تاجیک که در آلمان زندگی میکند، سروده است. دو سال پیش مجموعه شعری از ایشان با مقدمه من چاپ شد.
وی با طرح مفهوم «تفکر اسطورهای» ادامه داد: یک تفکر اسطورهای در اقوام کهن وجود دارد که بحرانها باعث احیای آن میشود؛ مثل آتشی زیر خاکستر. در ابر بحران وجودیای که در جنگ «دوازدهروزه» و «جنگ رمضان» اتفاق افتاد و هنوز درونش زندگی میکنیم، این تفکر در کنار چند حادثه دیگر باعث شد که ما یک بار دیگر بخواهیم فرهنگ خودمان را دوباره بشناسیم.
خدایار در توضیح کارکرد اسطورهها بیان کرد: کشورهای کهن که دارای تاریخ اسطورهای هستند، در شرایط بحرانی به دامن اسطوره پناه میبرند. کارکرد این اسطورهها تبیین تاریخ پیدایش ملت و ترسیم هویت جمعی است. در این بستر، حیات ملتها با تمام ابعادش به تصویر کشیده میشود. میتوانیم بگوییم این مرحله نخستین تلاش ملت برای بقا و تعریف و تثبیت «ما» در برابر «دیگری» است. استمرار این حیات در تاریخ واقعی هم میتواند با بازتولید متنهای هویتساز به تولید میراث فرهنگی و ملی بیانجامد.
وی سپس با اشاره به احیای تفکر اسطورهای در بحرانهای وجودی گفت: ما بهویژه در بحرانهای وجودی، احیا و کنشگری تفکر اسطورهای را به شدت افزایش میدهیم. در کنار این احیا، یک امتزاج فرهنگ ایران پیش از اسلام با ایران اسلامی به شدت برجسته شد؛ بهگونهای که بالاترین مقام رسمی کشور، قائد شهید، در آن سخنرانی معروفشان فرمودند «از ایران بخوان». بعد از آن تاریخ به بعد، تمام شعرهای آیینی ما به یک شکلی حماسی شده است. این تغییر یک شبه اتفاق نیفتاده است. پس از چهلوچند سال، اگر شعرها را بررسی کنید میبینید که این روح حماسی به شدت در آنها تنیده شده و این از نتایج همین بحران وجودی است.
خدایار با اشاره به ضرورت انتخاب میان پیروزی و محو شدن در این نبرد گفت: ما در این جنگ یا باید پیروز شویم یا باید از صفحه تاریخ محو شویم. چه چیزی به داد ما میرسد؟ همین تفکر اسطورهای. بهترین کنش را در تاریخ گذشته ما از فردوسی بگیرید تا مولانا و دیگر بزرگان، به عینه در آثار خودشان انجام دادند. فردوسی بزرگ چه زیبا این امتزاج ایران پیش از اسلام را با ایران بعد از اسلام انجام داد. آنجا که میگوید: «منم بنده اهل بیت نبی / ستاینده خاک پای وصی / اگر چشم داری به دیگر سرای / به نزد نبی و علی گیر جای / بر این زادم و هم بر این بگذرم / چنان دان که خاک پی حیدرم / چو ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد».
وی افزود: حضرت مولانا دیوانش و همه آثارش سراسر عشق و شور و هیجان است. آنجا که میگوید: «زین همرهان سستعناصر دلم گرفت / شیر خدا و رستم دستانم آرزوست» دو جنبه مهم هویت پیشااسلامی ما را میآورد در کنار هویت اسلامی ما یکجا جمع میکند. به عبارت دیگر به ما میگوید که ای کسی که دغدغه حفظ چیزی به نام هویت را داری، تو نمیتوانی از یک جای قصه ببری و بیایی بقیهاش را تعریف کنی. قصه را باید از اول تعریف کنی. قصه فرهنگ ایران قصه سههزارساله است. شما نمیتوانی هزار و پانصد سالش را بیندازی کنار و بگویی که تاریخ من از دوره اسلامی شروع شده است. نخیر! تاریخ ایران از دوره مادها و هخامنشیها شروع شده است. آنجا هم خداپرستی بوده است. مزدیسنا مگر چه کار میکرد؟ مگر جز خداپرستی بود؟
خدایار با اشاره به بیداری تمدنی در پی بحران جنگهای تحمیلی اخیر گفت: این جنگ باعث شد که این شیر خفته بیدار شود و اثر خودش را در زبان نشان دهد. نه تنها در ایران این اتفاق افتاد، بلکه یک وجه تمدنی ما بالکل بیدار شد؛ یعنی افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و بعد حتی کسانی که زبانشان فارسی نیست، مثلاً در هند و پاکستان، این اتفاق افتاد. شاعران آمدند و این دو جنبه را کنار همدیگر آوردند.
وی سپس به تبیین مفهوم «آریانا» پرداخت: اگر بخواهم سازههای هویت ملی ایرانیان یا آریاییتبارها را در شعر جمع کنم، ذیل شش سرفصل میشود جمعآوری کرد. یکی از اینها «سرزمین مادری» است؛ چیزی به نام آریانا. جغرافیدانان یونانی به ایران «آریانا» میگفتند؛ یعنی سرزمین مادری اقوام آریایی که پیش از مهاجرت ایرانیان و هندیها آنجا زندگی میکردند. این سرزمین بخشی از ایران امروز است، در ماوراءالنهر، اطراف رودخانه جیحون و سیحون و خوارزم. آنجا زادگاه زرتشت است. این آریانا از نظر وسعت چیزی در حدود پانزده میلیون کیلومتر مربع بوده است. وسعت امروزی ما چقدر است؟ یک میلیون و ششصد و خوردهای؛ تقریباً دوازده برابرش.
خدایار به گستره واژگان فارسی در منطقه اشاره کرد و ادامه داد: زبان ما از آنکارا که بوده «انگور» فارسی است، تا بغداد که کلمه فارسی است، تا آذربایجان که آتورپاتکان بوده و پایتختش بادکوبه بوده که شده باکو، تا عشقآباد که همان اشکآباد است و ربطی به عشق ندارد و پایتخت اشکانیان است، تا اسلامآباد در هندوستان. چهل درصد از واژههای کشورهای ترکزبان از فارسی است. از همین ترکیه بگیرید که به بیمارستان میگویند «خستهخانه». یا در پاکستان، نود و چند درصد واژهها فارسی یا عربیای است که در فارسی به کار رفته. نوروز هم برای همین است که میگویند اینجا حوزه نوروز است.
وی با اشاره به بیداری این وجه تمدنی در بحران اخیر ادامه داد: این جنگ باعث شد این وجه تمدنی ما بیدار شود و فکر کنیم که ایران تنها همین ایران امروزی نیست. ایران «آریا»ست. در مواقع بحرانی، آنها میآیند و با ما یکی میشوند و پشت ما درمیآیند.
خدایار در ادامه، شعری از «فرزانه خجندی»، شاعر تاجیک را خواند:
ای حجت و برهانِ من، ایرانِ من، ایران / خورشیدِ خراسانِ من، ایرانِ من، ایران/ با دشمنِ تو دشمن و با یارِ تو یارم، / بی آنِ تو و آنِ من، ایرانِ من، ایران / ای سورِ تو سورِ من و ای سوگِ تو سوگم،/ ای دردِ تو در جانِ من، ایرانِ من، ایران/ بر رغمِ دوصد دیو بجنگی تنِ تنها، / تنها یلِ میدانِ من، ایرانِ من، ایران/ در حلقهی روبهصفتان رخنه درآور،/ ای شیرِ نیستانِ من، ایرانِ من، ایران./ نوروز شد و خونِ شهیدان گلِ سرخ است،/ گلمظهرِ اَرمانِ من، ایرانِ من، ایران/ درد آمد و گفتم: که شود چارهگرِ من؟/ ای مژدهی درمانِ من، ایرانِ من، ایران/ پس چارهگر دردِ جهان نیز تو میباش / هادیِ جهانبانِ من، ایرانِ من، ایران/ با فرِّ فریدونی و با مُهرِ کیانی/ با فضلِ نیاکانِ من، ایرانِ من، ایران/ بگذار به عالم برسد چون خبرِ صلح/ آهنگِ سپاهانِ من، ایرانِ من، ایران/ ایعشقِمن، ایعشقِمن، ایعشقِمن، ایعشق،/ ایرانِ من، ایرانِ من، ایرانِ من، ایران!
خدایار ادامه داد: این خجندی نزدیک دوهزار کیلومتر با ما فاصله دارد، اما میگوید «ایرانِ من، ایرانِ من، ایرانِ من، ایران!». این همان وجه تمدنی است که این بحران باعث شده مثل یک شیر خفته بیدار شود.
وی سپس به «نظام اسطورهای ملی» اشاره کرد و گفت: دومین سازه، نظام اسطورهای ملی است؛ یعنی همان مزدیسنا و خداپرستی که کهنترین دوره حیات نژاد آریایی است. در شعرهای مذهبی ما این را میبینید که «تو رستم تهمتنی بزن که خوب میزنی». اینها از همان نظام اسطورهای آمده. بنابراین لازم است در دوره کنونی به اینها بپردازیم. اینها فرهنگ ما را فربه میکنند و چیزی را از ما کم نمیکنند. کی میآید گذشته خودش را پنهان کند؟ ما هزار و پانصد سال است میخواهیم پنهان کنیم. دنیا از نداشتهها، داشته میسازد؛ ما میخواهیم داشتههایمان را از بین ببریم. این چه دیوانگیای است.
وی درباره تبار ملی ایرانیان نیز اشاره کرد: تبار ملی، فرزندان فریدوناند. هرچند اصل میگویند نخستین آدم کیومرث است که یعنی زنده میرا. در این تبار، ایرج و تور و سلم بودهاند. به یک عبارتی، وقتی میآییم در این تبارنامه، ما با ترکها میشویم برادر. یعنی همه فرزندان فریدون میشویم. اگر یک کلمه از آنجا بیاید اینجا، هیچ اشکالی ندارد. مهم یک تفاهم است که ما در بحرانها پشت هم بایستیم. ما هممون میشویم فرزندان فریدون.
این عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس با اشاره به جایگاه زبان فارسی بهعنوان زبان ملی ادامه داد: زبان ملی، فارسی است. این را همه از خودشان میدانند و واژههای ما را خودشان به کار میبرند. این زبان میآید در شکلگیری زبان ملی آنها نقش بازی میکند. حتی خداوند کریم در قرآن کریم چهلوهفت واژه فارسی به کار برده. این همه عظمت پیدا میکند این زبان.
خدایار سپس شعری از نجیب باور شاعر افغان خواند:
گاه ما را رستم است و گاه ما را حیدر است/ هفتخوان قصۀ تاریخ یاران خیبر است/ گاه ضحاک است این باطل، زمانی هم یزید معنی لبیک گاهی پرچم آهنگر است/ ای که از فرهنگ سرداری امامت یافتی/ خطبۀ تاریخ ما این روزها از منبر است/ مَزگِتِ دیروز/ اگر امروز مسجد گشته است/ بانی یکتاپرستی این قدیمیخاور است/ از رسالت سنت آزادگی دارد به یاد/ در عجم نام علی هم سنگ با پیغمبر است/ جوهر آزادگی را از حسین آموختیم/ کربلا از دیدگاه اهل ایمان سنگر است
وی ادامه داد: ببینید این امتزاج فرهنگ پیشااسلام با اسلام چقدر با همدیگر ممزوج میشود و یک فرهنگ عمیق، ژرف و طولانی را میسازد. این قدرت فرهنگ ماست؛ نباید از آن چشمپوشی کنیم.
خدایار همچنین شعری از مهران پوپل را نیز به این شرح قرائت کرد:
هلا آنها که میخواهید قرآن را نگه دارید/ بقرآن اصلَ قرآن است، ایران را نگه دارید/ و هر شهرش یکی از سوره های پاک قرآن است/ و شاید سورۀ «نور» است، تهران را نگه دارید/ خبردار! این نبردی بین اسرائیل و ایران نیست
نبرد کفر و ایمان است، ایمان را نگه دارید/ اگر در راه حق از مرگ میترسید، باکی نیست/ ولیکن حرمت خون شهیدان را نگه دارید / میان حق و باطل بیطرف ها بیشرف هستند/ اگر هرچیز را دادید وجدان را نگه دارید/ خیابان ها خیابان نیست، خط اول جنگ است/ هلا ای مردم رزمنده میدان را نگه دارید / بدانید اینکه اسلامی پس از ایران نخواهد ماند/ مسلمانان عالَم سنگر تان را نگه دارید
وی افزود: این شاعر اهل سنت پشتو است. این بحران، این ظرفیت عظیم نهفته را بیدار کرده. او میداند که اگر ایران برود، همه چیز رفته است.
خدایار در پایان سخنان خود گفت: آدم وقتی اینها را میبیند احساس میکند چقدر خوشبخت است که ایرانی است و چه گذشته پرشکوهی دارد که در بحرانها به کمکش میآید. بیپناه نیست. شاهنامه را دارد، حافظ را دارد. سلطان ادبیات اروپا، گوته، درباره حافظ میگوید: «تو را با خود برابر دانستن جز نشان دیوانگی نیست. تو آن کشتیای که مغرورانه سینه دریا را میشکافی و من آن تختهپارهام که سیلیخور اقیانوسم». از آن طرف، امرسون میگوید کسی که سعدی را میخواند باید آن را با انجیل متی مقایسه کند. این یعنی سعدی خودش چیزی کمتر از پیامبران بنیاسرائیل ندارد. سعدی که یک شبه سعدی نشده؛ او عصاره و فشرده تمدن مادی و هخامنشی و اشکانی و ساسانی و دوره اسلامی است. حدیث پیامبر را میشنود و «بنیآدم اعضای یک پیکرند» را میگوید. این هر روز دارد بازتولید میشود. ما باید قدر فرهنگ و زبان خودمان را بدانیم و از امتزاج واقعی فرهنگ پیش از اسلام با اسلامیمان هیچ هراسی نداشته باشیم.
نسبت ازلی زبان و نبرد
محمدرضا ترکی؛ عضو هیات علمی دانشگاه تهران نیز در بخش پایانی این نشست، بحث را با طرح نسبت ازلی زبان و نبرد آغاز کرد و گفت: زبان و نبرد دو موضوعی هستند که به نحوی ازلی و ابدیاند. حضور انسان بر روی کره زمین از ابتدا تا امروز با جنگ آغاز شده است؛ همان اول ماجرا قابیل، هابیل را کشت و از آن زمان تا امروز و تا ابد، بذر این نزاع را پاشید. خیلی وقتها این نزاع میان خیر و شر است، خیلی وقتها شر و شر، یا شر قویتر و شر ضعیفتر. معمولاً جنگ و نبرد برای ما مفهومی کریه، منفور و ناخواستنی دارد و قطعاً هم همینطور است؛ اما وقتی نگاه تاریخی میکنیم، میبینیم همین جنگ آثار مثبت فراوانی هم داشته است؛ یعنی همه ملتهایی که از دل جنگ برخاستند، پیشرفت علمی و تمدنی کردند. درست مثل ققنوسی که از دل آتش بیرون میآید.
وی با اشاره به همزادی زبان و جنگ ادامه داد: زبان هم از ابتدا بوده است. انسان حیوان ناطق است و زبان پدیدهای است در ذات او. این دو پدیده از آغاز پیدایش بشر با هم دادوستد داشتهاند. یکی از کارهایی که ادبیات میکند این است که جنگ را برای ما قابل تحمل میکند. انسانها برای کنار آمدن با پدیدهای به شدت تلخ، خشن و عذابآور، به یک پدیده زبانی به نام ادبیات پناه میبرند.
ترکی سپس نمونهای از این تلطیف را در فرهنگ بختیاری ذکر کرد و گفت: عزیزان لر ما به شدت به نوعی تفنگ بهنام برنو عشق میورزند که در همین جنگ هم نمادی جدی شد. یک فرمانده دشمن گفته بود ما فکر میکردیم اگر به ایران برویم از ما استقبال میکنند، اما هرکس هر تفنگی داشت به طرف ما شلیک کرد. جالب است بدانید «برنو» در بین این مردم اسم دختر است و نماد معشوقه. در یکی از ترانههای معروف بختیاری میگویند: «هر چی دارم قربونت، غیر تفنگم». یعنی هر چه دارد میریزد به پای معشوق، اما تفنگ را استثنا میکند. این خودش یک معشوق دیگر است در کنار آن معشوق.
وی افزود: نمیشود نگاه صفر و صدی به جنگ داشت. جنگهایی هستند که دفاعاند و مقدس. این ژستهای روشنفکرانه که «جنگ چیز بدی است»، ریاکارانه است. در این ژست روشنفکرانه اگر شما در برابر یک متجاوز بگویید جنگ چیز بدی است، حرف خوبی است. اما وقتی کسی از موجودیت، مرزها، سرزمین و تمدن خودش دفاع میکند، جنگ چیز بدی است یعنی چه؟ یعنی تو بیخود کردی از خودت دفاع میکنی.
ترکی سپس با اشاره به خیانت برخی روشنفکران در روایت جنگهای تحمیلی بیان کرد: در جنگی که با صدام داشتیم، روح غالب رمانهایی که درباره جنگ نوشته شد، برجستهسازی سیاهیهای این جنگ بود. ادبیات باید این نبرد تحمیلی را برای ما تلطیف میکرد تا بتوانیم تحملش کنیم، اما آنها به طرز ناجوانمردانهای قضیه را برعکس کردند و تنها بر کشتهها، آزارها و آسیبها تمرکز کردند. این خلاف آرمان و رسالت ادبیات و زبان است.
وی سپس با تأکید بر مفهوم «زبان به مثابه سلاح» گفت: زبان اصلاً خودش سلاح است. قویترین سلاحی که بشر تا امروز ساخته، زبان است. هیچ سلاحی از زبان قویتر نداریم. چرچیل در زمان جنگ دستور داده بود یک واحد رزمی تشکیل بدهند برای اینکه از طریق زبان کارهایشان را پیش ببرند. شاعر معروفی که هم نظامی بود و هم سیاسی، جملهای دارد که میگوید «فتوحاتی که با زبان انجام دادیم، با ارتش انجام ندادیم.» اگر به زبان مسلط باشیم و این سلاح را بشناسیم، میتوانیم بدون شلیک یک تیر، بزرگترین فتحها را انجام دهیم.
ترکی برای نشان دادن قدرت کلمه، حکایتی کهن برای حضار به این شرح نقل کرد: یک شیر مهمان یک هیزمشکن بود در جنگلی دور. روزی زن هیزمشکن به شیر گفت چقدر دهانت بو میدهد. شیر برآشفت و به هیزمشکن گفت با تمام زور و توانی که داری با تبر بر سرم بزن. هیزمشکن زد و شیر رفت. سالها بعد، شیر نزد هیزمشکن آمد و گفت من همان شیرم که آن روز با تبر منو زدی. نگاه کن ببین جای تبرت خوب شده یا نه. هیزمشکن نگاه کرد و دید جای تبر کاملاً التیام یافته است. شیر گفت: ببین جای تبرت خوب شد، اما جای زخم زبان زنت هنوز باقی است. این است قدرت کلمه…
وی ادامه داد: کلمه در عربی به معنی جراحت است، چون اثرگذار است. هیچ سلاحی در جهان وجود ندارد که همپای زبان باشد. کتابهای مقدس دنیا که بیشترین تأثیر را در جهان نهادند، شاید چند هزار کلمه بیشتر نباشند، اما همین چند هزار کلمه تمام تاریخ بشر را شکل داده است. ابوتمّام بیتی معروف دارد درباره همین حکایت ما: «وَ السَّیفُ أَصدَقُ أَنباءً مِنَ الکُتُبِ / فی حَدِّهِ الحَدُّ بَینَ الجِدِّ وَ اللَّعِب». شمشیر از نامه صادقتر است. این حرف کاملاً غلط است. یک نگاه واقعبینانه و عملگرایانه میگوید آنچه در عمل اتفاق میافتد مهم است، اما واقعیت این است که آنچه مهم است همان کلمه است. یک کلمه میتواند کار هزاران شمشیر را انجام دهد.
ترکی سپس به تجاوز به حریم زبان از سوی متجاوزان پرداخت و بیان کرد: به همین دلیل است که متجاوزان، اولین تجاوزی که انجام میدهند، تجاوز به کلمات و زبان است. اینها کلمات را بیسیرت میکنند و از حقیقت خودشان دور میکنند. در عباراتی که از هیتلر هست، بیشترین کلمهای که به کار برده «صلح» است. بقیهاش هم «عدالت» و «جنگ اخلاقی». میگوید ما اگر کشوری را نجات دهیم، مردم آنجا امنیت پیدا میکنند. این دقیقاً سوءاستفاده از کلمه و تجاوز به حریم کلمه است. همین الان میگویند «صلح از طریق قدرت». این یعنی توجیه تجاوز.
وی با اشاره به نقش استعمار در تهیسازی کلمات گفت: استعمارگر کلمات را از حقیقت خودشان خالی میکند. ما در فرهنگستان داریم شبانهروز تلاش میکنیم زبان فارسی را نجات دهیم، اما ریشه این عدم موفقیت کجاست؟ ریشه قضیه یک بحث زبانی نیست، بحث روانی است. استعمار و آن نگاه استعماری که بر اذهان ما حاکم شده، کاری کرده که ما خودمان را حقیر میدانیم، زبان خودمان را حقیر میدانیم، اجداد خودمان را حقیر میدانیم. این همه اصرار برای نوشتن عناوین مغازهها با کلمات لاتین از کجا میآید؟ از اینکه طرف از لحاظ روحی باور کرده حروف فارسی بیارزش است.
ترکی با پیشنهاد یک راهکار ساختاری ادامه داد: به عقیده من، فرهنگستان باید یک بخش روانشناسی ایجاد کند. بیش از آنکه از استادان ادبیات کمک بگیرد، باید یک گروه روانشناس را به کار بگیرد تا فکری برای درمان این بیماری کنند. اگر این بیماری ذهن و زبان استعمارزده درمان شود، خودبهخود آدمها برمیگردند به اصالتهای خودشان و اجازه نمیدهند کسی به حریم واژهها و زبانشان تجاوز کند.
وی با اشاره به چیستیِ نزاع کنونی بر سر استفاده از زبان فارسی گفت: اصلاً دعوای ما سر همین مفاهیم است. تمام این جنگ و تمام این مسائل سر همین مفاهیم است. آنها میخواهند تعریف خودشان را از جنگ، عدالت، صلح و همه چیز ارائه کنند. این جنگ، جنگ مفاهیم و روایتهاست. ما به شدت در این جنگ ضعیف هستیم. ما حتی اسم این جنگ را هنوز مشخص نکردهایم؛ یک وقت میگوییم «جنگ رمضان»، یک وقت «جنگ سوم» و…
ترکی همچنین با هشدار نسبت به بازنویسی روایتهای جنگهای تحمیلی اخیر در آینده، ادامه داد: امروز ما در متن ماجرا هستیم و قضیه برایمان روشن است. میدانیم متجاوزی حمله کرده و ما داریم دفاع میکنیم؛ اما همیشه اینطور بدیهی نخواهد ماند. زمان جنگ صدام، مردم ما همین احساس را داشتند؛ اما چند سال بعد، جوانان ما آمدند و گفتند نه، ما خودمان مقصر بودیم. صدام مقصر نبود، ما تحریکش کردیم. همین الان هم درباره اسرائیل میگویند اگر کاری به اسرائیل نداشتید، اسرائیل با شما دوست هم بود. یکی چند روز پیش به من گفت اسرائیل زمان جنگ صدام از ایران حمایت میکرد. یعنی ما را بدهکار اسرائیل میکنند برای اتفاقی که اصلاً نیفتاده است.
وی با اشاره به نگاه استعمارزده خودحقیربین ایرانیان گفت: این نگاه استعمارزده همیشه خودش را مقصر میداند، خودش را حقیر میداند، خودش را گناهکار میداند. این مارک «جهان سومی» را خودش پذیرفته است. آن طرف اگر جنایت هم بکند، یک دلیلی داشته، یک حکمتی داشته. میگویند: «ببینید شما چه کار کرده بودید که این کار را کرد!».
ترکی با تأکید بر اهمیت روایتسازی بهموقع برای جنگهای تحمیلی اخیر ادامه داد: اگر امروز روایت درست، منطقی، عادلانه، منصفانه و مطابق با واقع را ارائه نکنیم، آنها از همین الان شروع کردهاند و در آینده هم روایت دیگری را مطرح خواهند کرد و ما را بدهکار خواهند کرد. روایتسازی خیلی مهم است. میگویند پیغمبر با شاعرانی که معاند بودند، به شدت برخورد میکرد. اگر کسی سردار طرف مقابل بود و حمزه سیدالشهدا را شهید کرده بود، پیغمبر از گناهش میگذشت، اما شاعری را که روایتسازی کرده بود، آزاد نمیکرد. چون کسی که جنگ روایت را علیه یک موجودیت به راه میاندازد، بسیار خطرناکتر است.
وی سپس به تحلیل واقعه عاشورا از منظر جنگ روایتها پرداخت و گفت: اصلاً چرا عاشورا اتفاق افتاد؟ چون روایت یزید این بود که امام حسین «خارجی» و «شورشی» شده است. وقتی طرف تجاوز به حدود زبان یک روایت اینجوری را ایجاد میکند، امام حسین مجبور است با زن و بچهاش برود تا آن روایت غالب را بشکند. هیچ راه دیگری وجود نداشت. اگر امام حسین در مکه میماند و یک سخنرانی علیه یزید میکرد، همانجا او را میکشتند و یزید هم مجلسی میگرفت و هیچ اتفاقی نمیافتاد. اما امام حسین باید با زن و بچهاش میرفت تا آن روایت باطل شود.
ترکی در تطبیق این تحلیل بر وقایع معاصر ادامه داد: در قضیه جنگ ما هم کسانی در همین دانشگاههای کشور از ترامپ و نتانیاهو دعوت کردند که به ایران حمله کنند. اگر آن اتفاق به این وضع فجیع نمیافتاد، هیچکس این آثار را نمیدید. این موج همدلی و وحدتی که بین مردم ایجاد شد، محال بود به وجود بیاید. همه کسانی که باعث شدند روایت یزید حاکم شود، در شهادت امام حسین مسئولاند، حتی اگر در کربلا نبودند و حتی اگر شمشیر نزدند. چرا؟ چون فضا را ایجاد کردند که آن روایت غلط غلبه پیدا کند.
وی در پایان با اشاره به خسارتهای ناشی از غلبه روایتهای دروغین درباره قائد شهید امت بر روایتهای صحیح گفت: ما خسارت بزرگی کردیم. کسی که تنها کسی بود که قدر علم در ایران را میدانست، کسی که بیش از همه تعصب به زبان داشت، به شعر فارسی و رمان فارسی عشق و علاقه داشت، از میان ما رفت. ما باید این شجاعت را داشته باشیم و بپذیریم که همه ما در این ماجرا بیتقصیر نبودیم، چون اجازه دادیم از زبان سوءاستفاده شود، دروغهای آشکار و وحشتناکی که اصلاً با عقل جور درنمیآمد، رواج پیدا کند. امیدواریم خداوند برای کشور پیروزی حاصل کند، گرچه هنوز هیچ چیز معلوم نیست و در این قضیه، یکی از دو طرف باید به نحوی از صحنه کنار برود. امیدواریم آن ما نباشیم.
در بخش پایانی نشست، نسرین پرویزی در پاسخ به پرسشی درباره عملکرد فرهنگستان در بحرانهایی مانند کرونا گفت: فرهنگستان به محض اینکه متوجه وجود نیاز میشود، واژهگزینی را آغاز میکند. در دوره کرونا هم همین کار را کردیم. بسیاری از اصطلاحات را پیش از آن ساخته بودیم. مثلاً «همهگیری» برای پاندمی را تصویب کرده بودیم، اما وزارت بهداشت از آن استفاده نکرد. نهادهای دولتی ما خیلی سخت این معادلها را به کار میبرند. فرهنگستان معمولاً به محض اینکه از طریق خبر متوجه وجود یک واژه جدید میشود، پیش از آنکه آن پدیده فراگیر شود، معادلش را تصویب میکند. مشکل ما گاهی عادت زبانی است و گاهی عناد. یکبار یکی از مجریان صدا و سیما «پیامک» را مسخره میکرد. سه بار به او تذکر دادند و نهایتاً دو ماه برکنارش کردند تا کمکم پیامک جا افتاد.
هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران از بیستوششم اردیبهشت تا دوم خرداد (۱۴۰۵) با شعار «بخوانیم برای ایران» در نشانی book.icfi.ir برگزار میشود.