
به گزارش صبا، امروز (شانزدهم، اردیبهشت)، ۲۲ سالی میشود که شعر ما حسین منزوی را کم دارد، شاعری که از بزرگترین غزلسرایان معاصر بود. گفته میشود منزوی در شعرهای خود تکنیکها و ظرافتهای بسیاری را به کار برده و ضمن وفاداری به ساختار سنتی غزل، در زبان و دایره واژگان نوآوریهای دلنشینی را رقم زده است.
حسین منزوی در اول مهرماه ۱۳۲۵ در زنجان متولد شد. او که در رشته زبان و ادبیات فارسی تحصیل میکرد، این رشته را رها کرد و به رشته جامعهشناسی روی آورد و پس از مدتی به علت مشکلات روحی تحصیلات خود را ناتمام گذاشت و به زادگاه خود برگشت. اما بعدها یعنی در سال ۱۳۵۸ واحدهای باقیمانده رشته ادبیات فارسی را گذراند و مدرک لیسانس گرفت. در این ایام، مهدی اخوان ثالث نیز یکی از استادان او بود.
در سالهای پیش از انقلاب منزوی هفتهای دو روز در رادیو مجری برنامهای به نام «یک شعر و یک شاعر» بود که هر بار شعری از شاعران بزرگ را میخواند و نقد و تحلیل میکرد علاوه بر آن هفتهای یکبار نیز در شبکه دوم سیما برنامه گروه ادب امروز را اجرا میکرد که تحت سرپرستی نادر نادرپور بود. بعد از آن مدتی نیز برای مجله تماشا که وابسته به تلویزیون بود مقاله مینوشت و گاهی نیز برای کسب درآمد به ترانهسرایی میپرداخت.
بعد از انقلاب، مدتی مسئول شعر مجله سروش شد که پرویز خرسند، سردبیر آن بود. بعد از آن بود که یک دوره کوتاه هم در فرهنگسرای نیاوران مشغول به کار شد و مدتی نیز در کتابخانه حسینیه ارشاد کار کرد. او در حوالی ۱۳۶۳ در تهران بهطور خصوصی تدریس میکرد و بعد از آن مدتی هم با اخوان ثالث در انتشارات انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق) که سیدعلی موسوی گرمارودی رئیس آن شده بود، بهعنوان ویراستار مشغول بودبه گذشته دلبسته بود اما وابسته نبود

حمیدرضا شکارسری، شاعر و منتقد ادبی در گفتوگو با ایسنا درباره جایگاه حسین منزوی در شعر معاصر و همچنین در غزلسرایی گفت: در موضوع ادبیات، شعر، علوم اجتماعی، فلسفه و حتی در سیاست چیزی تحت عنوان گسست نداریم؛ یعنی هیچ چیزی خلقالساعه و ناگهانی نیست، هر پدیدهای با تکیه بر پدیدههای پیش از خود شکل میگیرد، هیچ چیزی در خلأ به وجود نمیآید، در ادبیات هم همینطور است. یعنی هر جریان شعری در واقع بر جریانهای شعری پیش از خود تکیه دارد، هر شاعری هر چقدر که نوگرا باشد، به قول امروزیها آوانگارد باشد بالاخره در نقطهای از تاریخ به وجود آمده که این نقطه با نقاط پیش از خودش قطعا ارتباط دارد. البته شاعر پیشرو کسی است که علیرغم اینکه بر جریانهای گذشته تکیه دارد، تلاش میکند نوعی گسست هم با گذشته ایجاد کند و از سنت فاصله بگیرد والا نوآوری بیمعنا میشود.
او در ادامه تأکید کرد: هر جریان شعری و هر شاعری را در نقطهای میبینیم که از سویی با گذشته در ارتباط و در پیوست است و از سوی دیگر برای نوآوری تلاش میکند از گذشته گسست هم داشته باشد ولی هرگز این شاعر و این جریان نمیتواند خلقالساعه باشد. حالا با این مقدمه با چهرهای مثل حسین منزوی روبهرو هستیم، چهرهای که از سویی در سراسر سالهای شاعری نوعی پیوست با جریانِ شعر پیش از خودش نشان میدهد ولی از سمت دیگر نشانههای روشن نوآوری و فراروی از گذشته هم در کارش دیده میشود. به عبارت دیگر در حسین دلبستگی به گذشته به سرسپردگی به گذشته تبدیل نشده است. در واقع منزوی دلبسته گذشته است اما سرسپرده به آن نیست به همین خاطر علیرغم پیوست با گذشته، گسست با گذشته را نیز در کارش میتوانیم ببینیم.
لولایی بین دو در
شکارسری خاطرنشان کرد: بهنظرم ارزش شاعران بزرگی مثل حسین منزوی، محمدعلی بهمنی، سیمین بهبهانی و قیصر امینپور در این است که سنت ما را میشناسند و با آن در ارتباط هستند و به آن تکیه میکنند اما سبک شاعری خودشان را دارند و فاصلهگیری از سنت را هم در کار خود نشان میدهند. از این منظر میتوانم حسین منزوی و شاعرانی را که نام بردم در حکم لولاهایی بدانم که شعر گذشته را با تغییری به شعر امروز متصل میکنند یا برعکس شعر امروز ما را همچنان مثل لولایی که بین دو در وجود دارد به سنت ادبی ما متصل میکنند، اگرچه رنگ و بو و مشخصات امروز را با خود دارند.
او در ادامه بیان کرد: شعر حسین منزوی در نقطهای قرار دارد که از سویی رنگ و بوی سنت را دارد و از سمت دیگر، یک تلاش بیوقفه برای ارائه سبک نو را از خودش نشان میدهد و در این راه موفق میشود. هر چهره را که در غزل امروز یاد میکنیم به این خاطر است که باعث اتصال است و در محل لولا قرار میگیرد، در گرانیگاه شعر که شعر دیروز را به شعر امروز متصل میکند اما شعر امروز و معاصر ما محسوب میشود. حسین منزوی فقط همعصر ما نیست، معاصر ماست یعنی شرایط امروز و جهان شعر امروز را درک کرد است و علیرغم اینکه به گذشته اتصال دارد، شعر امروز را مینویسد.
حاشیه جایزهای که به منزوی رسید
این منتقد ادبی با اشاره به اولین اثر حسین منزوی، «حنجره زخمی تغزل» اظهار کرد: این مجموعه در دهه ۱۳۵۰ جایزه ادبی فروغ فرخزاد را دریافت کرد. این جایزه از جوایز معتبر آن سالها بود. شاید برایتان جالب باشد زمانی که منزوی این جایزه را گرفت، یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی آن سالها نسبت به برنده شدن حسین منزوی در جایزه فروغ فرخزاد اعتراض میکند و میگوید که چرا وزارت فرهنگ و هنر تعیین برنده جایزه را به اشخاص غیرمسئول داده تا جایزه را به شارلاتانهایی بدهد که بر اساس غریزه جنسی شعر میگویند. منظورش حسین منزوی بود. سال بعد احمد شاملو جایزه فروغ فرخزاد را میبرد و در پاسخ به آن نماینده مجلس میگوید آقای وکیل یک بار هم در زمان بیکاری از این حرفها زده و اگر ایشان حرف نزند کسی متوجه نمیشود که وکیل مجلس است. البته نقل به مضمون کردم و دقیق حضور ذهن ندارم. در واقع شاملو به طرفداری از حسین منزوی برمیآید و این حرف را میزند.
شعرهای نو او کم از غزلهایش ندارد
شکارسری ادامه داد: در دهه ۱۳۵۰ علیرغم اینکه نقش شاعری را دارد و البته چندان به بزرگی سالهای بعد خود نشده بود، فعالیتهای دیگری هم داشت. میخواهم بگویم نقشی که حسین منزوی در شعر ما دارد، تنها نقش شاعری نیست. در دل سؤال شما این موضوع نیز مطرح است که در غزل ما حسین منزوی چه کرده و چه نقشی دارد؟ اما جالب است بدانید در آغاز راه حسین منزوی نیماییها و شعرهای سپید خیلی زیادی دارد و کمتر راجعبه این شعرها صحبت شده است. امیدوارم حالا خودم یا هر دانشجوی دیگری بیاید و بر روی کارهای نیمایی و سپید منزوی کار کند که مشخص شود این شعرها حاوی چه ارزشی است. در آن سالها، یعنی دهه ۱۳۵۰ اساساً شعر به اصطلاح پیشرو ما، شعر نو بوده است و به همین خاطر حسین منزوی به این جریان تمایل نشان میدهد و کارهایی که دارد انصافاً کارهایی است که در مقایسه با شعرهای نو در آن سالها چیزی کم ندارد.
روزنامهای است
که با سیاهترین حروف
مرگ درشت
بر اوراقش
رقم خورده است
در جهانی از این دست مرده
با خیابانهایی متروک و
خانههایی خالی
کجا میتوان به باغی رسید
و به نیمکتی که
پدرِ پدرِ پدرم
آنجا
در انتظار من
نشسته باشد؟
شکارسری با خواندن این شعر حسین منزوی افزود: این شعر نه تنها در مقایسه با شعرهای آن سالها، بلکه همین الان هم حاوی معانی بلندی است. انگار یک شعر همهزمانی برای ما نوشته است، انگار همیشه برای ما این خیابانهای متروک، این خانههای خالی همیشه مصداق دارد. چه کسی اینها را از حسین منزوی دیده و شنیده و خوانده است؟ به ندرت در حافظهها مانده است. این وظیفه من و شما است تا فضاهایی را که در شعر منزوی وجود دارد و منزوی را از فضای غزلهایش فاصله میدهد، بررسی کنیم.
او همچنین اظهار کرد: منزوی درست یا غلط و به نظرم تا حدی درست به غزلهایش شناخته میشود، غزلهایی که حال و هوای واقعی تغزل دارد؛ از مشروطه به بعد غزل این اجازه را پیدا کرد تا از تغزل فاصله بگیرد و وارد فضاهای اجتماعی سیاسی شود، اما منزوی در همان پیوستی که اشاره کردم، به سنت نگاه دارد و همچنان غزل را به صورت سنتی یعنی تغزلی میخواهد. اکثریت غزلهایش حالت تغزلی دارد، حتی زمانی که از مقولهای مثل وطن صحبت میکند، بیان و لحن تغزلیاش کاملا حس میشود و حالت رمانتیکی که در شعرهایش جریان دامنهداری است، در شعرهای وطنیاش دیده میشود؛ «ایران صدای خستهام را بشنو ای ایران/ شکوای نای خستهام را بشنو ای ایران/ من از دماوند و سهندت قصه میگویم/ از کوههای سربلندت قصه میگویم/ از رودهایت، اشکهای غرقه در خونت/ از رود رود کرخه، زاریهای کارونت/ از بیستون کن عاشقان تیشهدارانت/ و آن نقشهای بیگزند از باد و بارانت». به بیان او نگاه کنید، علیرغم سختگی و کهنگرایی منزوی که وجود دارد، بیانش تغزلیاش است و این بیان تغزلی بومی شعر منزوی است. «از اصفهان باغ خزاننشناسی از کاشی» او به جای اینکه بگوید «باغ همیشه بهار» میگوید «باغ خزاننشناس» باغی که خزان نمیشناسد. این نوآوریها در فضای تغزلی که در واقع جریان دارد از ویژگیهای همیشگی شعر منزوی است.
مترجمی و منتقدی منزوی زیر سایه شاعری
این منتقد ادبی در ادامه یادآور شد: منزوی نه تنها شاعر است، بلکه مترجم خوبی هم هست و ترجمه بسیار خوبی از سلام حیدر بابا دارد. افسانههای آذربایجانی را ترجمه کرده که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. نمیدانم چرا؟ شاید به این دلیل که اساساً وقتی کسی وجهی از شخصیتش پررنگ میشود بقیه وجوه شخصیتی او تحتالشعاع آن وجه قرار میگیرد. به گمانم شخصیت مترجم منزوی تحتالشعاع شخصیت شاعری او قرار گرفته است و شخصیت نوسرای او تحتالشعاع شخصیت غزلسرای او قرار گرفته است. از طرف دیگر منزوی منتقد نیز بوده است، نمیگویم یک منتقد حرفهای اما کتابی درباره شعر شهریار به عنوان «این ترک پارسیگوی» نوشته است. در کتاب «دیدار در متن یک شعر»، بر شعر ۳۶ شاعر روزگار خود نقد نوشته است. انگار تحتالشعاع شخصیت غزلسرای حسین منزوی، همه اینها را از یاد بردهایم و نمیشناسیم.
او در پایان گفت: منزوی شخصیت بزرگی است و وجوه مختلفی دارد، شعر میهنی دارد، شعر مذهبی دارد و به عاشقانههایش معروف است. نوآوریهایش در زبان و بیان شعر خصوصاً در غزل، قابل توجه است. منزوی چهرهای است که بدون او قطعاً شعر معاصر چیزی را در خودش خالی حس میکرد و حسین منزوی این فضای خالی را پر کرد.
نشراول: ایسنا