
مهدیه مالکی/صبا: رامتین شهبازی عضو هیات علمی دانشگاه بینالمللی سوره در پاسخ به این پرسش که «معلمی در سینما بیشتر انتقال دانش است یا پرورش نگاه و تفکر؟» گفت: این دو از هم جدا نیستند و طبیعتاً وقتی دانش افزایش پیدا میکند، نگاه و تفکر هم تغییر میکند، به همین دلیل من این دو را کاملاً به هم پیوسته میبینم؛ مثل ظرف و مظروف که هر کدام دیگری را توجیه میکند.
او ادامه داد: وقتی بپذیریم که سینما در حوزه دانشگاهی یک «هنر–دانش» است، یعنی باید مجموعهای از مفاهیم و مبانی را درباره آن بدانیم و یاد بگیریم. در حوزه اجرا شاید از سینما به عنوان «هنر–صنعت» یاد شود، اما در دانشگاه با یک نظام دانشی مواجهیم.
این منتقد و مدرس سینما با اشاره به میانرشتهای بودن مطالعات سینمایی افزود: امروز سینما با حوزههای متعددی در ارتباط است؛ از جامعهشناسی و فلسفه گرفته تا انسانشناسی و مباحث درونی سینما مانند زیباییشناسی فیلم و روایتشناسی و بخش عملی مانند کارگردانی، فیلمبرداری یا فیلمنامهنویسی یک بسته است، اما بخش مهم دیگر این است که مخاطب، فیلم را به مثابه یک «متن» میخواند، بنابراین فیلمساز باید نسبت به دانشهای گوناگون آگاهی داشته باشد.
شهبازی تأکید کرد: در مقاطع ارشد و دکتری، دانشجو بر حوزهای خاص متمرکز میشود و همین تمرکز، زاویه دید او را تغییر میدهد و در واقع دانش، زاویهای تازه به او میدهد و این زاویه با نگاه شخصیاش ترکیب میشود و نوعی سنتز شکل میگیرد که همان نگاه منحصربهفرد فرد است، بنابراین آموزش دانش و پرورش نگاه، دو مسیر جداگانه نیستند؛ هر کدام را که تقویت کنید، دیگری هم همراهش میآید، البته طبیعی است که کار ما در دانشگاه از دانش آغاز میشود، اما این دانش در وجود انسانی شکل میگیرد که زندگی میکند، میخواند و فیلم میبیند و همین فرایند، بینش او را میسازد.
تغییر نگاه دانشجویان به مفهوم نقد
عضو هیات علمی دانشگاه بینالمللی سوره در ادامه درباره تغییر نگاه دانشجویان سینما به مفهوم نقد در سالهای اخیر گفت: اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم، باید یک کار آماری انجام شود، چون امروز دانشکدهها و دانشجویان بسیار زیادی داریم، اما بر اساس تجربه شخصی من، نگاهها تغییر کرده و جدیتر شده است؛ هرچند نمیتوان این موضوع را به همه دانشجویان تعمیم داد.
شهبازی افزود: همیشه تعدادی از دانشجویان هستند که حتی از انتخاب رشته خود پشیمان میشوند؛ همانطور که در رشتههای دیگر هم چنین وضعی وجود دارد، بخشی از مسئله به نظام هدایت تحصیلی ما بازمیگردد که از دوره دبیرستان با مشکل مواجه است و دانشجو گاهی دقیق نمیداند چه میخواهد.
این مدرس سینما با اشاره به تفاوت نسل جدید دانشجویان تصریح کرد: آن دستهای که با علاقه وارد سینما میشوند، طبیعی است که نگاه متفاوتتری دارند چون امروز حوزههای دانش گستردهتر شده و دسترسی به منابع آسانتر است و بسیاری از دانشجویان زبانهای خارجی متعددی میدانند؛ حتی زبانهایی که در دوره تحصیل ما اصلاً مطرح نبود، این گستردگی دسترسی و آشنایی با منابع جهانی، طبیعتاً در شکلگیری نگاه و رویکرد آنها تأثیرگذار است.
مسیر دانشجویی تا همکار دانشگاهی؛ تحولات نگاه و انگیزه
شهبازی با اشاره به تجربیات خود از همراهی با دانشجویان در مقاطع مختلف گفت: در طول سالها، دانشجویانی داشتهام که از دوره لیسانس تا دکترا با من همراه بودهاند و امروز خودشان در دانشگاه تدریس و نقد می کند گرچه به باور من، نوشتن و خلق اثر میتواند بر دیگران تأثیر بگذارد؛ هرچند نمیتوان گفت هر نوشتهای قطعاً اثرگذار است، اما نویسندگی امکان توجه مخاطب و تغییر نگاه را فراهم میکند.
وی ادامه داد: تغییر در نگاه و انگیزه دانشجویان، بیشتر در میان افرادی رخ میدهد که اهل و دغدغهمند این عرصه هستند، نه افرادی که صرفاً برای دریافت مدرک یا بهاصطلاح «سیاهیلشکر» وارد رشته سینما میشوند.
چالشهای اساسی آموزش سینما؛ تفکیک مسیر نظری و عملی
این منتقد سینما درباره چالشهای آموزش سینما توضیح داد: مهمترین چالش حوزه آموزش سینما این است که ما هنوز مرز روشنی میان «دانش نظری» و «آموزش عملی» قائل نشدهایم، بسیاری از دانشجویان با امید به فیلمساز شدن وارد دانشگاه میشوند، اما علاقهای به مباحث نظری ندارند و با این حال، دانشجو ناگزیر است هم نظری و هم عملی را طی کند، چراکه این دو لازم و ملزوم هم هستند.
شهبازی افزود: متأسفانه امروز انستیتوها و مدارس تخصصی که مسیرهای یادگیری عملی و نظری را از هم جدا کنند، کم داریم و لازم است دانشجو از ابتدا بداند هدفش یادگیری عمل است یا پژوهش و دانش نظری، این ابهام باعث میشود گاهی در کلاس، گروهی از دانشجویان عملی و نظری با هم ترکیب شوند و استاد مسیر مشخصی برای آموزش نداشته باشد.
گسست میان دانشگاه و بدنه سینما
شهبازی همچنین به یکی دیگر از چالشهای اصلی تدریس اشاره کرد و گفت: ارتباط دانشجویان با بدنه حقیقی سینما بسیار ضعیف است و آموزش سینما در دانشگاهها الزماً به ورود به عرصه حرفهای منجر نمیشود و خیلی از دانشجویان باانگیزه و مستعد، باوجود تلاش و انرژی زیاد، مدتها پشت درها میمانند تا شاید بتوانند فیلم کوتاهی بسازند، هزینههای سنگین تولید فیلم نیز این وضعیت را دشوارتر میکند.
مدرس سینما بودن و منتقد سینما شدن؛ دو مسیر مجزا
این منتقد سینما در پاسخ به این پرسش که «آیا هر مدرس سینما میتواند منتقد باشد؟» اظهار کرد: نه، این دو مقوله لزوماً لازم و ملزوم یکدیگر نیستند، نقدنویسی یک نگاه ویژه میخواهد که شاید برای همه اساتید جالب یا مطلوب نباشد مثلاً بسیاری از اساتید دانشگاهی، کتابهای مهمی ترجمه یا تالیف کردهاند، مقالات علمی مینویسند یا سخنرانی تخصصی دارند، اما همه وارد عرصه رسانه و نقد سینمایی نمیشوند.
وی اضافه کرد: معلمان دانشگاهی موظفاند در حوزه مقالات علمی، کتاب یا پژوهش شخصی فعال باشند، اما آنچه از منتقدان رسانهای میبینیم – نوشتن در مطبوعات و بیان نظرات عمومی – عرصه و علاقهای متفاوت است که هر استادی ممکن است به آن علاقهمند نباشد.
نقد سینما؛ آموزشپذیر یا محصول تجربه؟
رامتین شهبازی در پاسخ به این پرسش که «آیا نقد سینما امری آموزشپذیر است یا بیشتر حاصل تجربه فردی؟» گفت: هر دو مسیر امکانپذیر است، نقد سینما، مثل خود سینما، الزاماً نیازمند مدرک دانشگاهی نیست و خیلیها با تجربه، تماشای مستمر فیلم و حضور در فضای حرفهای سینما، به نقد میرسند؛ درست همانطور که برخی فیلمسازان بدون تحصیلات آکادمیک و از مسیر دستیاری و تجربه عملی وارد این حوزه میشوند.
او ادامه داد: با این حال، آموزش دیدن یک مزیت جدی است، آموزش در واقع یک «میانبُر» یا شتابدهنده است و وقتی شما آموزش میبینید، ابزار در اختیار دارید؛ اما اگر بخواهید همهچیز را بهصورت خودآموز یاد بگیرید، طبیعتاً زمان بیشتری لازم است و امروز هم تقریباً در تمام کلاسهای فیلمسازی، درس «تحلیل فیلم» یکی از ارکان اصلی آموزش است.
فاصله نقد دانشگاهی و نقد رسانهای در ایران
این منتقد سینما با اشاره به تفاوت جدی میان نقد آکادمیک و نقد ژورنالیستی در ایران گفت: فاصله این دو بسیار زیاد است، نقد دانشگاهی مبتنی بر نظریه و چارچوبهای علمی است، در حالی که نقد رسانهای یا ژورنالیستی بیشتر بر سلیقه فردی استوار است؛ هرچند این به معنای بینیازی از دانش نیست.
شهبازی توضیح داد: منتقد ژورنالیستی هم باید ابزار بیان داشته باشد؛ چه در نوشتن و چه در گفتار و بدون دانش پایه، حتی سلیقه شخصی هم قابل انتقال نیست چون اگر من منطق یا چارچوب نداشته باشم، مخاطب اصلاً متوجه نمیشود که چه میگویم و این اصول در دانشگاه آموزش داده میشود؛ اینکه چگونه بر اساس یک مبنای نظری و علمی، فیلمی را تحلیل کنیم، نه اینکه صرفاً سلیقهای درباره آن بنویسیم.
چرا نقد آکادمیک خوانده نمیشود؟
او در ادامه با نگاهی انتقادی افزود: نقد آکادمیک، از نظر عمق و دقت، جلوتر از نقد ژورنالیستی است، اما متأسفانه در ایران کمتر خوانده میشود، دلیلش هم روشن است؛ زبان این نوع نقد ثقیل است و نیازمند آشنایی با اصطلاحات تخصصی و دانشهای میانرشتهای است و مخاطب عام ترجیح میدهد نقد را در قالب رسانهای، روزنامه یا تلویزیون دنبال کند که این هم بهخودیخود اشکالی ندارد، خود من هم در این حوزه فعال هستم و قصد نفی آن را ندارم و نقد رسانهای برمبنای سلیقه است و فرد باید دانشی داشته باشد تا سلیقه خود را بیان کند اما نقد دانشگاهی منطبق بر مباحث علمی دانشگاهی و چهارچوبهای نظری است.
آموزش برای رامتین شهبازی بر چه مبنای است
شهبازی درباره شیوه آموزش نقد فیلم خود در دانشگاه گفت: در کلاسهای نقد فیلم، ما هم به نظریهها میپردازیم و هم به مواجهه مستقیم با خود فیلمها و مواجهه مستقیم با فیلم، خود میتواند یک روش تحلیلی باشد؛ چیزی که در فلسفه از آن با عنوان نگاه پدیدارشناسانه یاد میشود.
او افزود: ما نظریهها مفهومی به نام «خوانش دقیق» یا خوانش درونمتنی وجود دارد، در کنار خوانش برونمتنی. اینها روشهایی هستند که در کتابها و متون نظری آمده و بر اساس آنها، نقد فیلم به شکل آکادمیک تدریس میشود.
شبکههای اجتماعی و تأثیر آن بر نگاه دانشجویان
شهبازی درباره تأثیر نقدهایی که در شبکههای اجتماعی منتشر میشود بر ذائقه دانشجویان سینما گفت: نمیتوان با قطعیت درباره این موضوع قضاوت کرد، شبکههای اجتماعی به هر حال یک رسانه هستند، اما اینکه تا چه حد بر نگاه دانشجویان تأثیر بگذارند، نیازمند پژوهشهای علوم اجتماعی و مطالعات آماری است.
او افزود: تجربه شخصی من نشان میدهد دانشجویانی که بهطور جدی سینما را دنبال میکنند، معمولاً کمتر تحت تأثیر این فضا قرار میگیرند، این دانشجویان بیشتر سراغ کتابها و متون جدیتر میروند و تلاش میکنند از طریق مطالعه و پژوهش مسیر خود را پیدا کنند.
نسل جدید منتقدان؛ میان دقت و هیاهوی ژورنالیستی
این منتقد سینما در پاسخ به پرسشی درباره اینکه نسل جدید منتقدان صبورتر شدهاند یا عجولتر گفت: قضاوت کلی درباره همه منتقدان ممکن نیست و من معمولاً نوشتههای کسانی را دنبال میکنم عجول نیستند و در میان آنها نمونههای خوبی میبینم؛ افرادی که دانش سینمایی مناسبی دارند، خوب مینویسند و مواجههشان با فیلمها دقیق است.
شهبازی ادامه داد: حتی در برخی موارد احساس میکنم قلم بعضی از منتقدان جوان از برخی منتقدان قدیمی هم پختهتر شده است و به نظرم باید به این نسل فرصت داد تا بیشتر بنویسند و تجربه کسب کنند، البته ممکن است عدهای هم در هیاهوهای ژورنالیستی گرفتار شوند، اما این فضا معمولاً آنها را کنار میزند، چون خود عرصه هنر چنین رویکردی را چندان نمیپذیرد.
پرسشهایی که استاد را به جستوجو وادار میکند
او درباره تأثیر پرسشهای دانشجویان بر نگاه خودش گفت: اینکه پرسشی نگاه من را تغییر داده باشد، نه؛ اما بارها پیش آمده که سؤال جدی یک دانشجو باعث شده به سراغ یک کتاب بروم، فیلمی را ببینم یا موضوعی را دوباره پیگیری کنم.
وقتی یک کلاس مسیر دانشجو را تغییر میدهد
شهبازی در ادامه به خاطرهای از تدریس خود اشاره کرد و گفت: یادم هست یکبار با گروهی از دانشجویان ورودی جدید مواجه شدم که وقتی از آنها میپرسیدم چه فیلمهایی دیدهاند، بیشتر به سریالهای تلویزیونی اشاره میکردند و به نظر میرسید با سینمای جدی چندان آشنا نیستند، در آن زمان کمی ناامید شدم و با خودم فکر کردم چه مسیری پیش روی این دانشجویان خواهد بود.
او ادامه داد: اما مدتی بعد همان دانشجویان به شکل چشمگیری تغییر کردند و با پیشنهادهایی که دادم، شروع کردند به دیدن فیلمهای جدیتر؛ از آثار هیچکاک گرفته تا آنتونیونی و بعضی از آنها بعدها به منتقدان جدی تبدیل شدند، برخی تدریس در هنرستانها و مراکز آموزشی را آغاز کردند و تعدادی هم به شکل حرفهای در حوزه سینما فعالیت کردند، این تجربه برای من همیشه یادآور این نکته است که دانشگاه میتواند نگاه دانشجو را بهطور جدی تغییر دهد.
از کلاس درس تا بدنه حرفهای سینما، تجربه شیرین تدریس
این مدرس سینما همچنین به تجربههای دیگری از پیشرفت دانشجویان اشاره کرد و گفت: یکی از دانشجویانم که از شهرستان آمده بود، در ابتدا به نظر میرسید آشنایی چندانی با سینما ندارد، اما بعدها به یکی از بهترین متخصصان جلوههای ویژه بصری در ایران تبدیل شد و با کارگردانان مهمی همکاری کرد.
او افزود: در طول سالها دانشجویان زیادی را دیدهام که قدمبهقدم پیش رفتهاند و امروز به فیلمساز، فیلمبردار، متخصص رنگ و نور یا دیگر اعضای حرفهای بدنه سینما تبدیل شدهاند، دیدن فیلم دانشجویی که روزی در کلاس درس حضور داشته و امروز فیلمش روی پرده سینما اکران میشود، تجربه بسیار شیرینی است. در چنین موقعیتی دیگر نه بهعنوان استاد، بلکه بهعنوان منتقد با اثر او مواجه میشوم و گفتوگویمان شکل حرفهایتری پیدا میکند.