روایت «ریم الوریمی» شاعر تونسی از خوابش و شعری که برای ایران گفت | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۳۸:۲۴

روایت «ریم الوریمی» شاعر تونسی از خوابش و شعری که برای ایران گفت

ریم الوریمی از خوابی می‌گوید که بعد از شهادت رهبر شهید انقلاب دیده است؛ خوابی که باعث شده شعرش را بنویسد.

ریم الوریمی، شاعر تونسی با شعر «خذونی أُنشد فی شوارع طهران»  که در پی تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران و شهادت رهبر انقلاب سروده بود در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی ایران مطرح شد. او در شعرش خواسته به خیابان‌های تهران بیاید و با حضور در میادین شعر بخواند:

مرا همراه خود ببرید

تا در خیابان‌های تهران بخوانم!
ببرید تا از درد کشیدن متجاوزان [اسرائیلی] خوشحال شوم!
ببرید تا با ملت ایران سخن بگویم
مرا ببرید
ببرید تا در میدان آزادی تکبیر بگویم

مرا ببرید

تا به میدان انقلاب بگویم که:
تکبیرهای مردم در تو مایه عذاب دشمن است!
مرا ببرید
مرا ببرید تا به ملت‌های عرب بگویم که:
عربیت ما گمراه و منحرف شده است!
و پرچم شرف را دست‌هایی پارسی برافراشته!
مرا ببرید

او حالا در سفری به ایران آمده و در خیابان‌های تهران شعر می‌خواند.

مشروح گفت‌وگو با ریم الوریمی:مردم ایران پشتیبان ما هستند

 در پی حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، مردم در  تجمعات و میدان‌ها حضور داشتند و شما در شعرتان اظهار امیدواری کرده بودید تا به ایران بیایید و شعر بخوانید که این اتفاق افتاد. درباره حضور خود در تجمعات و شعرخوانی بگویید؟

از ملت ایران بابت استقامتشان تشکر می‌کنم. زمانی که در تونس بودیم به خاطر بعد مسافت خیلی احساس دلتنگی می‌کردیم که همراه ملت ایران باشیم اما حالا در میان ملت ایران هستم. اول از همه احساس افتخار  و خوشحالی می‌کنم، احساس اینکه با ملت ایران یک‌دل شدم و جزوی از آن‌ها هستم تا ضد آمریکا و ضد استکبار و ضد رژیم صهیونیستی تکبیر بگویم، همانطور که آن‌ها در طول این مدت در خیابان‌ها بودند و حالا توانستم همراهشان باشم.

در واقعیت در ابتدا فکر می‌کردم باید بیایم ایران تا حمایتم را از ملت ایران نشان دهم و از آن‌ها دفاع کنم اما زمانی که آمدم ایران دیدم کسی که دارد از ما حمایت می‌کند، ملت ایران است. آن‌ها هستند که ما را پشتیبانی می‌کنند. در واقع حضور و مقاومتشان یک حمایت بزرگ است.

با روحمان ارتباط برقرار کردیم

حس و حال شعرخوانی در میان جمعیت چطور بود؟ 

زمانی که شعر را می‌خواندم، چشمم به مردم بود و افراد را نگاه می‌کردم که همه داشتند لبخند می‌زدند، نه فقط با چشم‌هایشان. ما از طریق روحمان با یکدیگر ارتباط برقرار کردیم. این را احساس می‌کردم زیرا شعر برآمده از روح است و زمانی که چیزی از روح کسی دمیده می‌شود و بیرون می‌آید طبعا با روح دیگران ارتباط می‌گیرد. همانطور که در احادیث مختلف از پیامبر داریم روح افراد و انسان‌ها با هم متصل است و من این اتصال را احساس می‌کردم.

زمانی که شعر را می‌خواندم احساس خوشبختی و خوشحالی داشتم و همزمان اشک در چشم‌هایم جمع شده بود. احساس می‌کردم ممکن است قلبم از این شوق و احساس شادی منفجر شود و طبیعتا این احساس را با خودم حمل کردم.

از مقاومت می‌نوشتم اما…

همانطور که اشاره کردید شعر برآمده از احساس است و این احساس منتقل می‌شود. شعر مقاومت سابقه طولانی دارد و هرکس تعریف خود را از شعر مقاومت دارد. تعریف شما از شعر مقاومت چیست و چقدر شعر مقاومت به ویژه شعر مقاومت در ایران را دنبال کرده‌اید؟ 

اساسا شعر باید پیشینه‌ای داشته باشد تا بشود از آن استعاره و تعبیرهای جانبی هم برداشت کرد، طبیعتا شعر مقاومت هم همین‌طور است. پیشینه شعر مقاومت از جایی می‌آید که بتوان به خدا و مسیر حق و به راه خدا متصل شد. اولین بار است که درباره مقاومت می‌نویسم ولی قبل از آن اشعاری در رابطه با عشق الهی و خدا نوشتم که احساس  می‌کنم نوشته‌هایم درباره عشق الهی نوعی از مقاومت است در برابر شیطان؛ یعنی مقاومت درونی است.

فرقی بین مقاومت در برابر نفس‌ اماره و مقاومت در برابر استکبار نیست. در واقع در ابتدا باید بتوانیم در برابر شیطان به صورت فردی بایستیم تا بعد بتوانیم در برابر استکبار بایستیم. من تا قبل از این، از مقاومتی می‌نوشتم که ما را به خدا برمی‌گرداند و به خدا می‌رساند. می‌شود گفت از طریق مقاومت در برابر شیطان به مقاومت رسیدم که در ادبیات ما مقاومت در برابر استکبار معروف و مرسوم است. همه آن‌ها، قصه رشد و قصه هویت ماست،  همه آن‌ها برخاسته از پیشینه اصلی است که ما را به خدا می‌رساند و حتی این مقاومت در نهایت برای این است که ما به سوی خدا برگردیم.

کسی را در حوزه شعر مقاومت در ایران نمی‌شناسم و با آن‌ها دیداری نداشتم اما با ابوالقاسم شابی یکی از  شاعران معروف تونس و شعرش مأنوس هستم و شب و روز شعرش را می‌خوانم.

از رویا تا شعر

 درباره اولین شعر مقاومت خود و اینکه چطور سروده شد می‌گویید؟

رازی را برایتان می‌گویم که جای دیگری نگفته‌ام.

وقتی سیدحسن نصرالله به شهادت رسیدند آن زمان احساس کردم، محور مقاومت تمام شد. خیلی احساس ناراحتی داشتم مخصوصا به خاطر فعالیت‌های حزب‌الله ولی چون ارتباط روحی قوی‌ای با حضرت فاطمه (س) داشتم، به ایشان توسل کردم. انگار برگشتم که آن هم به خاطر صحبت‌های سیدحسن بود که همیشه به رهبر انقلاب ارجاع می‌داد، در حقیقت علمدار پرچم مقاومت را رهبر انقلاب می‌دانستیم بنابراین بعد از مدتی توانستم خودم را بازیابی کنم. زمانی که رهبر عظیم‌الشأن انقلاب شهید شدند، نمی‌توانم بگویم چه حسی داشتم و آن روز چه به من گذشت؛ آنقدر روز بدی بود که شاید بگویم خون گریه کردم. همان شب که خوابیدم، خوابی دیدم که این خواب را جایی نگفته‌ام. خواب دیدم دارم به سمت آسمان می‌روم و همانطور که به سمت آسمان می‌روم به یک  قصر شیشه‌ای می‌رسم. زمانی که وارد قصر شیشه‌ای شدم، میز بزرگی آنجا بود. یک سمت میز بزرگ سیدحسن نصرالله بود و سمت دیگرش رهبر انقلاب ایستاده بود. روی این میز دریایی بود و در دریا زمین. دست رهبر انقلاب عصا بود. او عصا را به این دریا زد و زمین دو تکه و از هم باز شد و بعد رویش سبز شد. همان موقع، این خواب را که دیدم متوجه شدم ایشان از میدان معرکه ظاهری در دنیا به میدان معرکه باطنی رفته و آنجا هم علمدار و هادی این مسیر است و اگر حتی ایشان را از دست داده‌ایم، این مسیر بدون مدیریت ایشان نخواهد بود.

زمانی که از خواب بیدار شدم توانستم کمی خودم را جمع کنم، فکرم را جمع کنم اما همچنان احساس می‌کردم خاطره‌ای که ذهن مردم را از لحاظ نورولوژی زبان، خصوصا با اسم خامنه‌ای، مکتب خامنه‌ای و مکتب مقاومت کنونی وصل می‌کرد از بین رفت. در واقع احساس می‌کردم با از دست دادن ایشان، ممکن است خاطره جمعی مردم را از دست بدهیم و نمی‌دانیم چه اتفاقاتی در آینده بیفتد. اما روزی که تلفنم را باز کردم و دیدم رهبر کنونی، وارث خلف رهبر انقلاب شدند و آقای سید مجتبی انتخاب شدند، خیلی خوشحال شدم. واقعا روحم داشت پرواز می‌کرد. خوشحال شدم که نام خامنه‌ای بر روی این مکتب باقی ماند و این مکتب ادامه خواهد داشت و تصویر ذهنی مردم از بین نخواهد رفت.  گوشی‌ام را باز کردم  تا در فیسبوک بیانیه‌ای بنویسم، فقط می‌خواستم بنویسم اما زمانی که شروع کردم به نوشتن، این نوشته به قصیده‌ای تبدیل شد که شنیدید.

شعر مقاومت، شعر بیداری

 خب شعر بر حافظه جمعی ما تأثیر دارد، شعر مقاومت هم مستثنا نیست، فکر می‌کنم این موضوع برآمده از این جمله است که قلم بُرّان‌تر از شمشیر است چرا که شعر بر دل می‌نشیند حتی اگر درباره سرزمین دیگری باشد و تأثیر آن هم کوتاه‌مدت نیست. شعر مقاومت و شعر فلسطین برای ما با نام محمود درویش گره خورده است با آنکه سال‌هاست محمود درویش در میان ما نیست اما با شعرهایش به آرمان فلسطین فکر می‌کنیم و احساس نزدیکی داریم. درباره تأثیر شعر می‌گویید؟

شعر در حقیقت تصویر واضحی از آرمان‌هایی که هر امتی دارد می‌سازد. زمانی که از خاطرات جمعی صحبت می‌کنیم، شعر چیزی است که وارد خاطره جمعی می‌شود و آن را لمس می‌کند و خاطره جمعی را می‌شناسد و زمانی که سروده می‌شود در ذهن افراد رسوخ می‌کند، حتی خود شعر می‌تواند در ساخت خاطره جمعی مشارکت داشته باشد و آگاهی جمعی برای امت‌ها ایجاد کند و این فقط برای مردم فلسطین نیست، فقط برای محور مقاومت نیست بلکه برای قدرت دادن و انتقال احساس درد جمعی است، تصویر ذلت و ترسی است که در رهبران کشورهای عربی در طول سال‌ها بوده و شعر این را هم روایت می‌کند و باعث می‌شود دردی را که ملت‌ها به آن دچار بودند، دوباره احساس کنند و درد درونشان زنده شود. در واقع ترسی که ملت‌ها از رهبرانشان داشتند باعث شده تا مقاومت و خاطره جمعی را در طول زمان فراموش کنند اما شعر مقاومت آن را زنده می‌کند، شعر مقاومت خاطره جمعی را یادآوری می‌کند و نشان می‌دهد مقاومت هنوز تمام نشده و تا زمانی که‌ آرمان  فلسطین زنده است، باید در خاطره جمعی بماند گرچه دردناک است.

زندگی‌ام زیرورو شد 

پیش از مصاحبه گفتید پیش‌تر برای زیارت امام رضا(ع) به ایران آمدید و این سفر زندگی شما را دچار تحول کرد و البته مشکلاتی را هم برای زندگی‌تان به همراه داشت و مسیر زندگی‌تان را تغییر داد. به نظرتان مسیری که طی کردید و در نقطه‌ای که ایستادید، ارزشش را داشت؟ پشیمان نشدید؟

طبعا اگر برگردم همین مسیر را می‌آیم. مدت‌ها درباره سفرم و تشیع تحقیق کردم و متوجه شدم تا کنون با یک سلسله دروغ‌ها مواجه بودم. طبیعتا در تحقیقات جدید با حقیقت‌های جدید روبه‌رو شدم که این حقیقت‌ها ممکن است تأثیرات مختلفی در زندگی من داشته باشد. زمانی که به مشهد  آمدم، فقط به یک سفر معمولی نیامده بودم، در واقع نتیجه تحقیق چهار پنج‌ساله بود، آمدم تا از نزدیک تحقیقات میدانی انجام دهم. قبل از اینکه درباره تشیع و اهل بیت شروع به تحقیق کنم درباره شریعت‌های چهارگانه اهل تسنن خیلی تحقیق و مطالعه داشتم. حتی اجازه روایت حدیث و اجازه تفسیر قرآن هم داشتم، مدت‌ها گذشت و این تحقیقات را انجام دادم و متوجه شدم نصف چیزهایی که خوانده بودم در حقیقت قابل استناد نیست و غیر قابل قبول است.

زمانی که شروع کردم تا با تشیع آشنا شوم، به این نتیجه رسیدم تا حسم نسبت به مذهب شیعه را از خود اهل  بیت بگیرم، نه اینکه در کتابی پیدا کنم. می‌خواستم با خودشان ارتباط بگیرم نه به این معنا که با مراجع ارتباط بگیرم یا با افراد خاصی صحبت کنم تا تشیع را درک کنم، می‌خواستم به زیارت اهل بیت بیایم تا نوری به قلب من بتابد. زمانی که به مشهد و زیارت امام رضا (ع) رفتم متوجه شدم، امام رضا باب ورودی است برای شناخت همه ائمه و بعد از این سفر زندگی‌ام زیرورو شد. هرچیزی که یک زن ممکن است در طول زندگی‌اش به عنوان سرمایه داشته باشد از خانه و خانواده و همسر و شغل  و بچه همه چیز را از دست دادم. بعد متوجه شدم مذهب شیعه خیلی متعالی‌تر از یک مذهب است. در واقع نوری است که از سمت اهل بیت آمده است. بین همه کسانی که اهل تشیع  بودند، این نور را در رهبر معظم پیدا کردم و متوجه شدم ایشان با استفاده از این نور اهل بیت سعی داشتند ملت ایران را به رشد و تعالی روحانی برسانند و در مکتب فکری خود آن‌ها را تربیت کنند. من مطمئن هستم که خداوند آنچه را که در قلب من است می‌داند و این برای من کافی است.

نشر اول: ایسنا

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها