
محمدجواد فراهانی/صبا،فیلم «مارون» دغدغهمند بنظر میرسد: نقش یک شرکت کشاورزی قدرتمند در دستکاری بذرها و تأثیر آن بر امنیت غذایی جهان در آمریکا و تاثیری که میتواند بر همه کشورها بگذارد. این مسئله میتوانست پایهای قوی برای یک درام سیاسی-اکشن باشد. اما اجرای فیلم از همان ابتدا با مشکلاتی همراه است که باعث میشود مخاطب نتواند بهطور کامل در دنیای داستان غرق شود. ظاهرا جهان فیلم فلوریدای آمریکاست اما نوع بیان شخصیتها و گویششان در کنار انگیزهمندی مکان گویی پارک ملت خودمان را نمایندگی میکند.
صحنههای آغازین فیلم که با تصاویر اسلوموشن همراه است، طولانی و بیکارکرد هستند. پس از آن، طراحی صحنه و انتخاب نوع گفتار شخصیتها توجه را جلب میکند. فضاسازیها و نحوه صحبت کردن افراد به انگلیسی به کلی تباه شده است.
یکی از نکات قابل توجه، لهجه شخصیت اصلی، هدایت، است. او که سالهاست در آمریکا زندگی میکند، لهجه ایرانی خود را کاملاً حفظ کرده است. در حالی که این موضوع میتواند انتخابی آگاهانه از سوی فیلمساز برای تأکید بر هویت شخصیت باشد، اما در برخی صحنهها این پایبندی به لهجه، با واقعیت زندگی طولانیمدت در محیطی انگلیسیزبان کمی فاصله دارد و میتواند برای مخاطب سؤالبرانگیز باشد که هدایت دقیقا از چه زمانی دارد در فلوریدا زندگی میکند؟
فیلم از تکنیک اسپلیت اسکرین (تقسیم صفحه) نیز استفاده میکند. هرچند این تکنیک میتواند برای نمایش موازی رویدادها مؤثر باشد، اما در «مارون» استفاده از این تکنیک کاملا بیجهت است که به پیشبرد داستان یا افزایش عمق آن کمکی نمیکند.
در بخش پیرنگ اصلی، فیلم خیلی دیر شروع میشود. حدود سی و پنج دقیقه از فیلم میگذرد تا شخصیت اصلی از نقش شرکت کاتینز در یک پروژه مخفی کشاورزی مطلع شود. این تأخیر ممکن است باعث کاهش تمرکز و حوصله مخاطب شود. همچنین، پرداخت به دغدغه شخصیتی مانند راسل، که نگران سوءاستفاده از دستاوردهای علمی است، بیشتر در حد گفتوگو باقی میماند و تبدیل به یک بحران درونی قوی یا محرکی قدرتمند برای درام نمیشود.
دیالوگنویسی فیلم نیز در برخی بخشها، بهویژه در صحنههای مربوط به مهاجرت، بیشتر حالت بیانیه و شعار دارد تا گفتوگویی طبیعی میان شخصیتها.از نظر منطق روایی نیز فیلم با پرسشهایی روبهروست. برای مثال، تغییر ناگهانی هدایت و تصمیم او برای بازگشت به ایران نیاز به مقدمهچینی و انگیزهپردازی قویتری دارد. در فیلم، این تغییر جهت ناگهانی و تحمیلی به نظر میرسد، گویا نویسنده برای پیش بردن قصه در مسیر از پیش تعیینشده، شخصیت را به این سمت سوق داده است. همچنین، شرکت قدرتمندی مانند کاتینز که قرار است دنیا را تحت تأثیر قرار دهد، آنقدر آسیبپذیر نشان داده میشود که به سادگی توسط حقطلبان نتایج کارهایش تسخیر میشود.
در مورد مهارتهای رزمی هدایت نیز توضیح روشنی داده نمیشود و این تواناییها در طول فیلم به صورت اتفاقی ظاهر میشوند و مشخص نیست او کجا این آموزشها را دیده است. یکی از وقایع تاریخی مهم که در فیلم به آن اشاره میشود، تسخیر سفارت آمریکا در تهران است.
اما تأثیر عمیق این واقعه بر زندگی و تصمیمات شخصیت اصلی، آنطور که باید، کاویده و نمایش داده نمیشود و بیشتر به عنوان یک اشاره گذرا باقی میماند.در نهایت، توسعه شخصیت هدایت با تمام پیچیدگیهایی که یک چنین سفر خطیری میطلبد، هماهنگ نیست. ما به عنوان مخاطب، ابعاد مختلف شخصیتی، ترسها، و انگیزههای عمیق او را به اندازه کافی نمیبینیم تا باور کنیم که او حاضر است اینهمه خطر و مشقت را به جان بخرد و حتی برای مقابله به ایران بازگردد.«مارون» نه روایت درستی دارد و نه اجرای خوبی. نتیجه فیلمی است که در بخشهایی جذاب و در بخشهای دیگری نیازمند پرداخت عمیقتر در زمینه شخصیتپردازی، منطق داستانی و ایجاد ریتمی یکدست است.