
سمیه خاتونی/دبیر تحریریه خبرگزاری صبا، پنج روز از آغاز جشنواره فیلم فجر گذشته و پرسشی که این روزها ذهن علاقهمندان سینما را مشغول کرده،این است که؛ جشنوارهها چه نقشی در مسیر یک اثر هنری و شکلگیری یک هنرمند دارند؟ آیا حضور در جشنوارههای مهمِ رزومهساز میتواند جریانساز و مسیرساز برای یک هنرمند و فارغ از آن برای یک فیلم و اثر هنری باشد؟ جایزهها و بازتاب رسانهای چطور؟ آیا میتوانند وزن هنرمند را تعیین کنند؟
سؤال اصلی این یادداشت این است که جشنوارهها و حمایتهای مقطعی چقدر هنرمند میسازند؟ در ترکیب جشنوارهای اگر بخواهیم فرمول ساخت یک هنرمند را ساده کنیم، باید ترکیبی از چند عنصر اصلی را در نظر بگیریم: دانش و سواد هنری، تجربه عملی و حمایت درست و بهموقع؛ یعنی حضور در جشنوارههای معتبر، جوایز و نقدهای رسانهای… اما واقعیت چیز دیگری است؛ هیچکدام از این عناصر، حتی حضور موقت در بزرگترین جشنوارهها هم نمیتواند تضمینکننده ماندگاری یا کیفیت یک اثر باشد.
جشنوارهها و بازیهای موقت حمایت و تحریم
تجربه تاریخی و واقعیات موجود نشان میدهد که جشنوارهها، با تمام جلوه و هیاهوی خود، محیطی موقت و گذرا هستند. آدمها در اطراف یک اثر میآیند و میروند؛ گاهی حمایت میکنند، گاهی مانع میشوند. شلوغ میشود، خلوت میشود، نقدها و حملهها میآیند و میروند، اما این تغییرات کوتاهمدت تأثیری تعیینکننده بر مسیر طولانیمدت یک اثر ندارد.
اثر هنری مسیر خود را دارد. از تنگناهای زمانی عبور میکند و در هر نقطهای که شایسته باشد، خودش را به مخاطب میرساند. هیچ جایزهای، هیچ تحریم یا حمایت مقطعی، نمیتواند هنرمندی را بزرگ یا کوچک کند. حتی خود هنرمند گاهی در مسیر اثرش نقشی ندارد؛ همانطور که اثر به شکل ناخودآگاه و در تعامل با تجربه جمعی شکل میگیرد.
زمان و مخاطب؛ داور نهایی
اگر جشنوارهها و جایزهها نمیتوانند مسیر یک اثر را تعیین کنند، پس چه کسی یا چه چیزی تعیینکننده است؟ پاسخ ساده است: مخاطب… و سلیقه مخاطب در دوره های زمانی سرنوشت های متفاوتی را برای آثار رقم میزنند. همانطور که در لحظه مصرف اثر هنری، دو رفتار متفاوت از مخاطب مشاهده میشود: آثار شهابی؛ این آثار درخشش لحظهای دارند و توجه زیادی جلب میکنند، اما در طول زمان محو میشوند؛ مانند شهابی که یک شب آسمان را روشن میکند و سپس خاموش میشود. بسیاری از فیلمها و آثار جشنوارهای در همین دسته قرار میگیرند؛ درخشان در لحظه، اما بدون جایگاه پایدار در ذهن مخاطب. آثار کمنور اما ماندگار؛ آثاری که در روزهای اول کمسو و بیتوجه جلوه میکنند، اما با گذشت زمان و پیدا کردن مخاطبان خاص خود، در تاریخ هنر ثبت و ماندگار میشوند؛ مانند «شطرنج باد» به کارگردانی بهمن فرمانآرا یا «آرامش در حضور دیگران» از ناصر تقوایی که حتی در زمان اکران با تحریم، حمله و توقف مواجه شدند، اما در طول دههها جایگاه خود را پیدا کردند. البته آثار کمی هم هستند که بهطور همزمان، از ابتدا پرنور در صحنه هنر دیده میشوند و ماندگار هم میشوند؛ آثاری که هم گروه مخاطب عام را دارند و هم مخاطب خاص و در اصطلاح هنری به آنها شاهکار میگویند که انصافاً تعدادشان کم است؛ چیزی شبیه «از نفس افتاده» ژانلوک گدار در تارک سینمای جهان و آثاری ماندگار در سینمای ایران که در عین اینکه در زمان اکران خود توجهات زیادی داشتند، در دفتر تاریخی سینما هم ثبت شدهاند.
به بیان دیگر، مسیر اثر هنری با زمان، استمرار و تجربه مخاطب تعیین میشود، نه با هیاهو یا جوایز مقطعی.
حمایت و تحریم؛ بازی بیثمر
در همین بحث، پرسشهای رایج دیگر این روزها این است که تحریم کردن یا حمایت کردن از هنرمندان چه تأثیری بر مسیر آنها دارد. پاسخ صریح است: تقریباً هیچ. سیاستگذاریهای مقطعی، هیاهوی رسانهای و حتی نقدهای گسترده نمیتوانند مسیر یک اثر یا هنرمند را تغییر دهند.
زمان، استمرار و تعامل ناخودآگاه با تجربه جمعی مخاطب است که مسیر هنر را میسازد. هر حمایت یا تحریم کوتاهمدت صرفاً یک جابهجایی موقت در جریان توجه عمومی ایجاد میکند، بدون آنکه اساس مسیر اثر را دستخوش تغییر کند.
مسیر هنرمند؛ تنیده با تجربه جمعی
تجربههای تاریخی نشان میدهد که مسیر یک اثر هنری و شکلگیری یک هنرمند آنقدر پیچیده و تنیده است که هیچ سیاستگذاری، هیچ جایزه و هیچ حمایت رسانهای مقطعی نمیتواند تعیینکننده باشد. هنر مسیر خود را طی میکند و در تعامل با تجربه ناخودآگاه جمعی مخاطبان شکل میگیرد. جشنوارهها، نقدها و رسانهها همه جزئی از این جریان موقت هستند؛ آنها میآیند و میروند، اما اثر مسیر خود را پیدا میکند. همان ذات پنهان اثر است که در زیر متن، قاب و فرم اثر حضور دارد و خود را به جریان اصلی هنر متصل میکند.