
سیدمحمد سلیمانی/صبا،اینکه یاد گرفتهایم هیچگاه و در هیچ شرایطی در مواجهه با پدیدههایی که محصول اندیشه ورزی آدمها است هیچ چیزی را کامل و قطعی و بینقص نبینیم رویهای منطقی و امتحان پس داده است. یاد گرفتهایم بر اساس پیش فرضهای خودمان و بهرهگیری از نظرات دیگران دست به آزمون و خطا بزنیم تا عیب و ایرادها و نقاط ضعف و قوت کارمان را تشخیص بدهیم؛ راه بهتر را پیدا کنیم و در مسیری هموارتر به راهی که در پیش گرفتهایم ادامه بدهیم.
اصل مجاز بودن آزمون و خطا را برای بهتر شدن پذیرفتهایم و تردیدی هم در درستی آن نداریم اما در اینجا خواه ناخواه با یک سوال هم روبرو میشویم که به نظر میرسد باید پاسخ قانع کنندهای برای آن داشته باشیم.
دامنه این آزمون و خطاها تا کجاست آیا مجاز هستیم در طراحی ساختار پدیدههای شاخصی که در کنار عامه مردم با طیفی از جامعه فرهیخته و اهل نقد و نظر هم سر و کار دارند، آزمودنها را تا بی نهایت ادامه بدهیم یا باید برایش حد و حدودی قائل شویم؟ در مواجهه با رویدادهایی که چند دهه از عمرشان میگذرد، منطق حکم میکند که لااقل در همان دهه اول، طراح، برگزار کننده، مجری یا هر اسم دیگری که برایش انتخاب میکنیم، تکلیف خودش و رویداد تحت مدیریتش را با مخاطبانش روشن کند.
در اینجا وقتی پای رویدادهای فرهنگی هنری از قبیل جشنوارههای شاخصی همچون فیلم و تئاتر به میان میآید، حساسیت موضوع دوچندان هم میشود. البته یادمان باشد که زمانی میتوانیم از مجریان یک رویداد مهم فرهنگی هنری بخواهیم دامنه آزمون و خطاهایشان را به احترام مخاطبان محدود کنند که فرصت کافی برای آزمودن روشها و یافتن نقاط قوت و ضعف در اختیارشان گذاشته باشیم.
سالهاست که درباره اهمیت ثبات مدیریت رویدادها گفته و نوشته شده است و هر بار هم قولهایی داده شده ولی با اولین تغییر در حوزههای بالادستی فرهنگ، بازتابها و حواشی آن دامن مدیریت رویدادهای مهم، تاثیرگذار و پرمخاطبی از جمله جشنواره فیلم فجر را گرفته و با تغییر دبیر، اغلب تجربههای قبلی کنار گذاشته شده و محدوده آزمون و خطا باز هم گستردهتر و وسیعتر شده است. سالهاست که موضوع فیلم اولیها و نحوه رقابتشان با فیلمسازان با تجربه محل مناقشه بوده است. یک سال در بخشی جداگانه ارزیابی شدهاند و سالی دیگر در گردونه رقابت با پیشکسوتان سینما جای گرفتهاند. در سالهایی جدی گرفته شدهاند و استعدادهای درخور تاملی معرفی شدهاند و مواقعی هم در سایه تجربههای بزرگان، آن طور که باید دیده نشدهاند. غافل از اینکه همزمان با تغییر نسلها، دستاندرکاران برگزاری جشنواره باید بتوانند با پیشبینیهایی که از قبل صورت گرفته، میدان را برای کشف و تثبیت استعدادها در رویدادی همچون جشنواره فیلم فجر آماده کنند.
موضوع دیگری که در چرخه آزمون خطاهای تا بینهایت، جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده، انتخاب فیلم برای بخش رقابتی جشنواره است. در دورههای مختلف جشنواره، تعداد فیلمهای انتخاب شده بر اساس سلیقه و نظر شورای سیاستگذاری و در نهایت دبیر جشنواره مدام تغییر کرده و به طور معمول بین ۲۲ و ۳۲ فیلم در نوسان بوده است.گاهی اوقات تصمیم گرفتهاند که اگر فیلمی در مجموع اثری ضعیف ارزیابی شده ولی مثلاً در رشته تدوین شایسته رقابت با دیگران بوده است، آن را به بخش مسابقه بیاورند.
نتیجه افراط در عمل کردن به این شیوه انتخاب اثر در دورههایی، این بود که تعداد فیلمهای ضعیف در میان آثار انتخاب شده در بخش سودای سیمرغ به حدی رسید که اعتراض شدید مخاطبان و به ویژه منتقدان را در پی داشت. بدون تردید در صورت ثبات مدیریت جشنواره پس از چند دوره برگزاری با سبک و سیاقی تازه و با رفع مشکلات گذشته از جمله مواردی که به آن ها اشاره شد میشود امیدوار بود که سرانجام در مقطعی دامنه آزمون و خطاها محدود شود و به عنوان مثال در دورهای به این نتیجه مهم برسیم که در کنار بخش مسابقه اصلی، مانند گذشتههای نه چندان دور یک بخش مرور آثار هم داشته باشیم؛ اتفاقی که در سانس پایانی جشنواره پارسال رخ داد و بسیار هم نتیجه بخش بود.
اگر هم در فیلمی بازی، تدوین یا فیلمبرداری ویژهای دیده میشد و خود فیلم شایستگی حضور در بخش مسابقه را نداشت به جای آنکه با قرار دادن آن در جدول نمایش، مخاطبان و برگزار کنندگان جشنواره را با چالش جدی روبرو کنیم، با نمایش آن در بخش مرور سینمایی ایران و فضاسازی برای دیده شدن آن، راهی بهترو منطقیتر برای معرفی یک تجربه موفق در زمینهای خاص پیدا کنیم.