
به گزارش خبرنگار تئاتر صبا، یک بچه سوسمار زبل، حریص و شکمو و یک زوج در حسرت فرزند، شاکله جهان جذاب و سورئال نمایش «سوسمار» را تشکیل میدهند. بهار مشیری در قالب زنی خوش خیال که سقف آرزوهایش بچهدار شدن است، بازی جذاب و روانی ارائه میکند. او که دانشآموخته رشته بازیگری در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد است و در زمینه کارگردانی نیز فعالیتهایی داشته است. حضور در نمایشهای «شهادتخوانی قدمشاد مطرب در طهران»، «مرغ دریایی من»، «چخوف ساد»، «تقدیربازان»، «ترانههای قدیمی»، «مرغ سحر» به عنوان بازیگر و فعالیت در نمایشهای «رویاهای دم صبح» و «بانوی نامهها» در مقام بازیگر و کارگردان، از جمله دیگر آثار مهم کارنامه مشیری در تئاتر است.
نمایش «سوسمار» به نویسندگی حمید جبلی و کارگردانی رحمت امینی تا اوایل مهرماه در مجموعه تئاترشهر روی صحنه است. این نمایش درباره زن و مردی است که در حال آمادهسازی سفره هفتسین و آغاز سال تازه هستند، تخم مرغی برای رنگ کردن تهیه کردهاند اما ساعتی بعد تخم مرغ ترک میخورد.
بهار مشیری، ابوذر ساعدی، فرزاد برهمن، عرفان معصومی و نوید جهانزاده بازیگرانی هستند که در این اثر نمایشی به ایفای نقش میپردارند. محمدرضا عطاییفر بهعنوان مجری طرح و سعید سیادت بهعنوان مدیر تولید و حمید جبلی به عنوان نویسنده و مشاور هنری در «سوسمار» حضور دارند. با مشیری درباره بازیش در نمایش «سوسمار» گفتوگویی انجام دادهایم که در ادامه میخوانید.
***چهار سال قبل نمایش موفق و اجتماعی «رویاهای دم صبح» را روی صحنه اجرا کردید، فکر میکنید تجربههای پیشینتان در حوزه نمایش، تاثیری در این موفقیت داشت؟
-قبل از «رویاهای دم صبح» نمایش «بانوی نامهها» را کارگردانی و بازی کردم و تجربه بسیار خوبی برایم بود، در این حد فاصل این نمایش تا اجرای «رویاهای دم صبح» درگیر ادامه تحصیل در مقطع ارشد بازیگری بودم و به محض نوشتن پایاننامهام شروع به فراهم آوردن مقدمات اجرای نمایشم کردم.
***باتوجه به تجربیاتی که داشتهاید، تئاتر همچنان در کنار بازی برایتان جذابیت دارد؟
-پیش از حضور در دانشگاه، در کلاسهای مهتاب نصیرپور و محمد رحمانیان به تئاتر پرداختم و تئاتر برایم خاستگاه است. در دوره تحصیل هم بازیگری را در دانشگاه هنر در رشته سینما- تئاتر خواندم.
***بیایید به نمایش «سوسمار» بپردازیم؛ علت قبول نقشتان در نمایش «سوسمار» چه بود؟ این نمایش را به دلیل متفاوت بودن متنش قبول کردید؟
-در سالهای گذشته با رحمت امینی هم در سمت استاد و هم مدیرگروه نمایش در مقطع کارشناسی در دانشکده هنر و معماری آشنا بودم و علاقه داشتم با او همکار داشته باشم. متن هم مساله بسیار مهمی برای قبول پیشنهاد بازیگری است. هر بازیگری معیارهایی برای کار کردن دارد؛ دوست دارم وقتی که قرار است نمایشی را بازی کنم همه تلاشم را برای به دست آوردن نتیجهای قابل قبول روی کار بگذارم به همین دلیل ارتباط برقرار کردن با نقش و کیفیتش برایم بسیار مهم است.
*** در نمایش «سوسمار» نقش زن خانهدار طبقه متوسط شهری را بازی میکنید که مشکل باروری دارد و ظاهرا شخصیتش در طول داستان اوج و فرود زیادی ندارد. چگونه با این نقش ارتباط برقرار کردید؟ مساله مادر نشدن کاراکتر برایتان چقدر مهم بود؟
-علاقه نقش برای مادر شدن، برای من چندان اولویت نداشت. در این دوره و زمانه بحث ناباروری در خانوادهها چندان مهم و جدی نیست. وقتی در ابتدا متن را میخواندم یاد آثار اوژن یونسکو و آثار ابزورد افتادم و فضای متن، نوع نگارش و روایتش را دوست داشتم.
***جنس بازیتان را چگونه مهندسی و اجرا کردید؟
-در مدت تمرینات با کارگردان درباره نقش و ایفای آن تفاهم داشتیم؛ نه تمایل داشتم که خیلی فانتزی به نظر برسد و نه خیلی رئال صرف باشد بلکه روی یک خط باریک حرکت کردیم که مابین این ۲ وضعیت باشد. تلاش کردم یک بازی ساده، روان و ملموس ارائه کنم و امیدوارم که چنین اتفاقی هم رخ داده باشد.
***آیا بازی در آثار رئال با بازی در آثار ابزورد تفاوتهای زیادی دارد؟
-بله، مرز باریکی برای ایجاد تعادل بین این ۲ سبک اجرایی وجود دارد که سعی کردهام این فاصله را رعایت کنم، نمیخواستم نقش خیلی رئال و در قالب یک زندگی خانوادگی واقعی به نظر برسد و خیلی حالت سورئال و ابزورد هم پیدا کند. به نظرم ایفای این نوع نقشها ممکن است در ظاهر ساده به نظر برسد اما بسیار دشوار و پیچیده است.
***در پردههای مختلف نمایش با توجه به شرایط موجود جنس بازیتان متغییر میشود، این تغییر از سوی شما چگونه اتفاق میافتد؟ در چه شرایطی تصمیم میگیرید که حالاتتان را تغییر دهید؟
-بله، بازی من در نمایش سوسمار یک روند دارد و وقتی که فضای نمایش تغییر پیدا میکند، بازی من هم به آن سمت و سو میرود. برای مثال شخصیت زن مدام عنوان میکند که همسایهها باید بدانند ما بچه نداریم ولی سرحال و بانشاط هستیم و بابتش مشکلی نداریم و ظاهرا تلاش میکند این تصویر را از خود ارائه کند به همین دلیل من نیز سعی کردم این بُعد از شخصیت زن را پررنگتر کنم، همچنین در پایان نمایش وقتی که قبول میکند بچه سوسمار فرزند آنها نیست، جنس بازیام تغییر میکند و دیگر خبری از شادابی و سرزندگی در کاراکتر نیست و رخوت ، بهت و سستی جایگزین میشود. آرزوی شخصیام این بود که اگر ادامه کاراکتر را میدیدیم دوباره زن با قدرت، خودش را از رخوت و اندوه نجات دهد.
***باید گفت در جریان این تغییر رفتارها در طول نمایش؛ نوع رفتار و جنس بازی شما و کاراکتر روبهرویتان، به خصوص در صحنههای شروع نمایش که دغدغه رفتن به مهمانی شب عید نزد خانوادههایشان را دارند خیلی نزدیک به جنس رفتاری خیلی از آدمهای جامعه و اطرافیانمان است، نظر شما در این باره چیست؟
-همه تلاشم این بود که با توجه به پتانسیل بالای تلخ شدن زن در شیوه اجرایی پیش رو و رابطه سلطهجویانهاش با همسر، دوست نداشتنی و نچسب به نظر نرسد و دافعه ایجاد نکند. در این متن به اقتضای ابزورد بودن ما چیزی از زمان، موقعیت شغلی و اجتماعی، نه درباره زن و نه درباره مرد نمیدانیم، گویی بعد از ازدواج همه خواست زن، بچهدار شدن و زایش است، او میخواهد بر اوضاع خانه و همسرش مسلط باشد و احیانا دلبریهایی برای همسرش هم داشته باشد. در نمایش هم شمایل زنی که درگیر زندگی روزانه است در معرض دید مخاطب قرار میگیرد اما این نکته نیز حائز اهمیت است که این نمایشنامه تمثیلی و استعاری و چند لایه بوده و شخصیتها در لایه درونی و عمیقتر متن، فراتر از کاراکترهای واقعی هستند.

***با توجه به کنشهایی که زن نسبت به همسرش در اغلب امورات مشترک دارد، به نظر میرسد که او تصمیمات مهم زندگی را میگیرد، به هر حال مرد شخصیت آرامی دارد و دوست ندارد سر هر قضیهای با همسرش وارد چالش شود. آیا میتوانیم دلیل اصلی قرار گرفتن در چنین موقعیتی که به قیمت آوارگی و از دست رفتن خانهشان شده است، بچهدار نشدنشان بدانیم؟
-همه آدمها در زندگیشان آمال و آرزوهایی دارند و وقتی که این آرزوها دستنیافتنی میشوند، آدمها ضعیفتر و آسیبپذیرتر و دچار یاس و سرخوردگی یا همان پوچی ابزوردیسم میشوند. حال این آرزو میتواند بچهدار شدن باشد که در لایه بیرونی و سطحی متن میبینیم یا آرزوهای دیگر مثل سفر رفتن، مهاجرت کردن، ثروت، شهرت و… همه آدمها با آرزوهایشان درگیر هستند. همچنین که در نمایشنامه «سوء تفاهم» آلبر کامو میبینیم، آرزوی مارتا، این است که به جایی بروند که آفتاب وجود دارد و در پی رسیدن به این آرزو به ورطه نابودی میروند.
***با ترک خانه توسط زن و شوهر که نماینده سنت و نسل قبل و جایگزینی نسل جدید که نماد مدرنیته هستند. آیا نمایش بر این مساله تاکید دارد که سنتها در حال نابودی است؟
-تا به حال اینگونه به مساله نگاه نکردهام؛ به عقیده من همه سنتها خوب نیستند و مدرنیته هم همیشه چیز بدی نیست، حتی در برخی از موارد از سنتها بهتر عمل میکند. به نظر من بچه سوسمار نماد مدرنیته نیست، او بیشتر یک تخریبگر و مهاجم است که فرهنگ و تمدن و خاستگاه زن و مرد را نشانه میگیرد.

گفتوگو: احمد محمداسماعیلی