‌‌«ناخدا خورشید» ساخته ناصر تقوایی | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۹:۲۴:۱۱
بازخوانی آثار ماندگار سینمای ایران

‌‌«ناخدا خورشید» ساخته ناصر تقوایی

«ناخدا خورشید» به دلیل شناخت دقیق تقوایی از شخصیت‌ها و ویژگی‌های بومی و جغرافیای منطقه جنوب، تسلطش در گفت‌وگونویسی و كارگردانی، فیلمنامه کلاسیک و کم­نقص، و بازی‌های سنجیده و قابل قبول تقریبا همه بازیگران، یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران نزد مخاطبان جدی سینماست.

تقوایی قصد داشت براساس زندگی یك شخصیت واقعی به نام خورشید كه كارش قاچاق آدم
بوده، یك داستان بلند بنویسد تا این كه با خواندن رمان «داشتن و نداشتن»
(ارنست همینگوی)، به شباهت شخصیت‌ هری مورگان رمان همینگوی و خورشید پی
می‌برد و همین داستان را مبنای ساختن «ناخدا خورشید» قرار می‌دهد. هرچند از
جزئیات فراوانی كه در داستان همینگوی وجود دارد، در فیلم تقوایی كمتر
استفاده شده اما همین مساله باعث ایجاز و یكدستی شده كه همچنان فیلم را در
ردیف آثاری قرار داده كه از این لحاظ در سینمای ایران نمونه‌ و قابل مثال
زدنند. همینگوی در «داشتن و نداشتن» داستان مردی را روایت می‌كند كه دفاعش
از منافع شخصی‌ خود، تبدیل به جنگی علیه ظلم و ستم و بی‌عدالتی در مفهوم
كلی‌اش می‌شود و تازه هنگام مرگ درمی‌یابد كه از دست یك مرد تنها هیچ‌ كاری
ساخته نیست. در «ناخدا خورشید» هم تقوایی با وفاداری به روح كلی داستان،
قهرمان اصلی‌اش را براساس شخصیت هری مورگان بازسازی كرده است. او داستان
مرد یك دستی را روایت می‌كند كه با لنج كوچك خود در دریا محموله قاچاق بار
می‌زند و در پایان سرنوشتی مثل هری مورگان پیدا می‌كند. یكی از موارد مشخصه
فیلم در قیاس با آثار سینمایی تولید‌ شده در آن سال‌ها، خشونت جاری در اثر
است. گذشته از این كه اصولا محیط وقوع داستان و پس‌زمینه و جغرافیای وقوع
حوادث، دارای جو و فضای بسیاری خشنی است و به نوعی قانون تنازع بقا در آن
جریان دارد، خشونت‌های عملی، عینی هم در آن هست كه ناشی و برآمده از همین
فضاست.

برای مثال در صحنه‌های مرگ سرهنگ یا نوكر خواجه ماجد، شوكی به تماشاگر دست
می‌دهد كه مخاطب را از رویارویی با آن شكل اولیه و كلی خشونت و همچنین
سرانجام سفر ناخدا خورشید دچار ترس و وحشت می‌كند و این كه چون راه بازگشتی
برای این شخصیت‌ها نیست، آنها خشن‌تر و بی‌رحم‌‌تر هم خواهند شد. البته
تقوایی سعی كرده تا جای ممكن از نمایش مستقیم و بی‌واسطه خشونت پرهیز كند،
مثلا لحظه شلیك ناخدا به آخرین فرد تبعیدی‌ها به طور مستقیم نشان داده
نمی‌شود اما آن چیزی كه فراتر از همه اینها به ناخدا خورشید اعتبار و تشخص
می‌دهد، ساختار و شیوه كارگردانی مثال‌زدنی آن است. تصویری كه تقوایی از
آدم‌های درمانده و ویران و شكست‌خورده و به بن‌بست‌رسیده ارائه كرده، ‌آن
هم در هماهنگی كامل با ویژگی‌های بومی منطقه و بندری كه حوادث داستان در آن
اتفاق می‌افتد و البته ضرورت قرار دادن چنین پس‌زمینه جغرافیایی برای هویت
دادن به ویژگی‌ها و خصلت‌های شخصیت‌های فیلم، از «ناخدا خورشیدی» نمونه‌ای
قابل توجه در سینمای ایران ساخته است. در محیطی كه تقوایی ترسیم كرده،
اغلب آدم‌ها حتی به لحاظ جسمانی هم دارای مشكل و ناقص هستند كه به نوعی
نماد همان محیطی است كه آنها را در بر گرفته، مثلا شخصیتی به‌نام دماغ
‌جذامی است، قربان‌كچل است، یك پای سنگسر كوتاه‌تر است، شاگرد خواجه ماجد
چشم‌های تراخمی دارد، خود خواجه ماجد از كمر به پایین فلج است، آن شخصیت
نی‌زن كور است، خود ناخدا یك دست ندارد و.‌.‌. «ناخدا خورشید» نمونه نادر و
موفقی از فضاسازی و شخصیت‌پردازی متناسب با آن در سینمای ایران و تصویر
رنج‌‌ها و مشكلات و سختی‌هایی است كه برآمده از زندگی و تنفس در یك شرایط
فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ویژه است.

در بررسی آثار سینمایی ایرانی اقتباس ‌شده از رمان‌های خارجی، كمتر پیش
می‌آید كه با اثری قابل توجه و ارزشمند كه ضمن وفاداری به درونمایه‌‌های
اثر اصلی، به روح بومی و ایرانی هم وفادار مانده باشد، برخورد كنیم. در
واقع كارنامه اقتباس ادبی سینماگران ایرانی، در مواقعی كه یك داستان یا
رمان ایرانی را به تصویر كشیده‌اند، پربارتر است تا هنگامی كه خواسته‌اند
سراغ آثار خارجی بروند. شاید تنها نمونه‌های قابل ذكر و به یادماندنی «پری»
داریوش مهرجویی (براساس سه قصه از دیوید جروم سالینجر)‌، «نقطه ضعف»
محمدرضا اعلامی (براساس داستانی از آنتونیس ساماراكیس)‌، «غزل» مسعود
كیمیایی (براساس داستان كوتاهی از خورخه لوئیس بورخس)‌ و البته همین «ناخدا
خورشید» باشد كه اقتباس آزاد ناصر تقوایی است از رمان داشتن و نداشتن
ارنست همینگوی و به نظر خیلی‌ها بهترین اقتباس سینمایی ایرانی از یك اثر
ادبی خارجی است. به غیر از این چند مورد محدود، بقیه اقتباس‌های ادبی مثل
«روز شیطان» بهروز افخمی (براساس رمان پروتکل چهارم فردریک فورسایت)،
«پنجره» جلال مقدم (براساس رمان تراژدی امریکایی تئودور درایزر)، «تپلی»
رضا میرلوحی (براساس رمان جنایت و مکافات فئودور داستایفسکی) و.‌.‌. آثار
چندان قابل توجه و ارزشمندی از کار درنیامده و بیشتر به‌کار مخدوش کردن متن
مرجع و انحراف از درونمایه­ها و تم­های اصلی این آثار درآمده­اند. اما
اقتباس آزاد ناصر تقوایی از رمان داشتن و نداشتن ارنست همینگوی با فاصله
بسیار از همه آثار نامبرده، بهترین اقتباس ایرانی از داستان‌های خارجی است و
این در کنار دلایل بسیار حاصل پیشینه تقوایی در امر داستان‌نویسی و البته
علاقه او به رمان­های ارنست همینگوی به‌طور خاص است.

اكثر مایه‌ها و مواردی كه در داشتن و نداشتن وجود دارند، در «ناخدا
خورشید» دیده نمی‌شوند مثل مایه اختلاف طبقاتی موجود در جامعه‌ای كه در
داستان همینگوی تصویر شده و در فیلم تنها مابه‌ازای آن یک جمله از ناخداست
كه: «اگر زن و بچه ماجد در این شهر نان می‌خورند، زن و بچه من هم باید
بخورند». اختلاف عمده دیگری كه بین داستان و فیلم وجود دارد، كمرنگ بودن
فوق‌‌العاده شخصیت زن نسبت به كتاب است تا جایی كه حتی گاهی اوقات شخصیت زن
فیلم زائد به‌نظر می‌رسد كه خود تقوایی دلیل آن را بیشتر از مقتضیات
دراماتیك و فیلمنامه اصلی، به اوضاع و شرایط ممیزی و نگاه خاصی كه در دوران
ساخته شدن فیلم روی زن‌ها وجود داشته، عنوان كرده است.
در داشتن و نداشتن شخصیت هری مورگان، انسانی است كه روی خصلت‌های والا،
دفاعش از اصول خود و صبر و شكیبایی‌اش تاكید می‌شود و مرگش در پایان نیز
سرانجام چنین خصلت‌ها و صفاتی است. در فیلم تقوایی شخصیت ناخدا خورشید فقط
انسان ساده‌دل و خوش‌قلبی نشان داده می‌شود كه به جای جنگ در راه اصول و
دنبال كردن هدفی به‌خصوص و احیانا والا، صرفا قربانی یك ماجرا و توطئه
می‌شود. یعنی بجای آن نظام اجتماعی و سیاسی ویژه‌ای كه مرگ هری مورگان را
رقم می‌زند، در اینجا علت مرگ ناخدا خورشید نه معلول ساختارها و نظام
اجتماعی كه تنها بر اثر بدجنسی و خبث طینت تبعیدی‌ها اتفاق می‌افتد. او
كشته می‌شود چون گرفتار عده‌ای آدم خبیث شده است. به‌گونه‌ای كه بیننده پس
از پایان فیلم، بجای احساس نفرت و بیزاری از نظام و سیستمی كه عامل این مرگ
است، بیشتر بر سرنوشت خود قهرمان ماجرا دل می‌سوزاند. ضمن این كه باز
برخلاف هری مورگان، شخصیت ناخدا آنقدرها مثبت نیست و او هم شبیه همان
آدم‌های دور و برش است. او هم مدت‌ها اجیر یك خواجه بوده و جنس قاچاق
جابه‌جا می‌كرده؛ درست مثل بقیه تبعیدی‌ها. البته با این تفاوت كه او هنوز
به عمق آن پلیدی و زشتی كه اطرافیان‌اش را در بر گرفته، نرسیده است.

یكی از عوامل اصلی موفقیت فیلم انتقال درست و هوشمندانه عناصر و فضای
داستان همینگوی به فضای جنوب است و این كه این قضیه حاصل شناخت درست و دقیق
تقوایی از ویژگی‌های این منطقه بوده. خود تقوایی ‌‌زاده آبادان است و تا
شانزده هفده سالگی را در منطقه وسیعی از جنوب (از خرمشهر تا بندرعباس)‌
گذرانده است. این هم نكته مهمی است كه به‌زعم تقوایی تمامی زندگی آدم نتیجه
و حاصل دوران نوجوانی اوست. به دلیل شغل پدر، تقوایی در سفرهای مختلف‌،
تفاوت‌های فرهنگی نقاط مختلف جنوب را می‌دید و از نزدیك با مشاغلی مثل
قاچاق و نظایر آن در تماس بود. به گفته خودش خیلی از مواردی كه در فیلم
وجود دارد (مثل سوار و پیاده شدن‌های قاچاقی و جزئیات دیگر)‌ همه و همه
خاطرات دوران كودكی‌ اوییند. فیلم مدرك مناسبی برای اثبات این نكته است كه
بازگشت یك فیلمساز به زادگاهش و توجه او به ریشه‌ها و اوضاع و احوال زادگاه
خود، تا چه حد می‌تواند در موفقیت یك فیلم و اصالت آن موثر و مهم باشد.
«ناخدا خورشید» از محدود نمونه‌های چنین داد و ستدی در سینمای ایران است.
نكته جالب دیگر این كه با وجود این كه صدابرداری فیلم سر صحنه نبود و دوبله
شد، تقوایی روی صحبت بازیگران با لهجه در سر صحنه تاكید می‌كرد كه ناشی از
دریافت فوق‌العاده تقوایی از مقوله بازیگری بود. این كه وقتی بازیگری
جمله‌ای را با یك لهجه محلی می‌گوید، بدون آن كه خود متوجه باشد و بدون آن
كه تلاش زیادی به خرج بدهد، می‌تواند به اندازه قابل توجهی در ارائه درست
آن شخصیت موفق باشد. به قول داریوش ارجمند كه به خوبی در این نقش بازی
كرده، «بخشی از القاب شخصیت از طریق لهجه انتقال داده می‌شود و نوع كلماتی
كه شخص ادا می‌كند، طلب نوع رفتار می‌كند. حتی گردش زبان در دهان و جمع و
جور شدن لب‌ها و.‌.‌. چهره ر ا به آن شخصیت نزدیك می‌كند».
انتهای مطلب/ر

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها