باید از قدرت کشف و شهودم استفاده می‌کردم | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۲۳:۵۹:۵۸

باید از قدرت کشف و شهودم استفاده می‌کردم

هومن بهمنش از تجربه های فیلمبرداری "مالاریا" و "اژدها وارد می‌شود" با صبا گفت.

هومن بهمنش که سال گذشته با «بهمن» و «من ديه گو
مارادونا هستم» در جشنواره فجر حضور داشت، امسال با «مالاريا»، «اژدها وارد ميشود»
و «خانهاي در خيابان چهل و يکم» در سي و چهارمين جشنواره فيلم فجر حاضر شده است. او
در «مالاريا» براي دومين بار با پرويز شهبازي همکاري کرده است. همکاري اول بهمنش با
شهبازي در «دربند» سيمرغ بلورين بهترين فيلمبرداري از سي و يکمين جشنواره بينالمللي
فيلم فجر را براي او به همراه داشت. در «اژدها وارد ميشود» هم بهمنش بعد از تجربه موفق
«پذيرايي ساده» بار ديگر با ماني حقيقي همراه شده است. او براي «پذيرايي ساده» نيز
کانديد بهترين فيلمبردارى در شانزدهمين جشن خانه سينماى ايران شده بود. بايد ديد امسال
دومين همکاري هومن بهمنش با اين دو کارگردان چه اتفاقي را براي او رقم ميزند
.

«مالاريا» بعد از
فيلم موفق «دربند» دومين تجربه همکاري شما با پرويز شهبازي است. در خصوص ويژگي هاي
تصويري اي که اين فيلم به نسبت «دربند» دارد بگوييد
.

کار کردن با پرويز شهبازي براي من بسيار لذت بخش
است، از اين بابت که خودم در رشته کارگرداني سينما تحصيل کردهام، اگر بخواهم غير از
فيلمبرداري در زمينه کارگرداني نيز به چيزي نگاه کنم، سليقه من با سليقه کارگرداني
شهبازي بسيار نزديک است. البته منظورم اين نيست که اگر قرار باشد روزي فيلم بسازم شبيه
او فيلم ميسازم بلکه منظورم اين است که سليقه پرويز شهبازي براي من قابل فهم بوده و
ميزان توجهي که ايشان به جزييات صحنه، بازي بازيگران، ميزانسن و طراحيهاي آن دارد،
برايم لذت بخش است. جدا از آن در سينماي ايران فيلمهايي را که در موقعيتهايي رئاليستي
روايت ميشوند، بيشتر ميپسندم. چون هم طنز گزندهاي دارند و هم نوع اهميتي که فيلمساز
به مملکتش ميدهد و جنسي که از دنياي پيرامونش انتقاد ميکند، مورد علاقه من است. اين
نوع سينما از منظر اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي، جنسي است که براي من بسيار پسنديده
است. در سينماي شهبازي فيلمبردار در ظاهر کار زيادي انجام نميدهد. دو فيلم «دربند»
و «مالاريا» اينگونه بود که من سعي کردم در فيلمبرداري آن به تجربه چشم تماشاگر از
نگاه کردن به يک زندگي شهري و ايراني نزديک شوم. از اين بابت شايد تصور شود که صرفا
ما به ازاي آن چيزي که در صحنه است دارد ضبط ميشود ولي واقعيت اين است که فيلمبرداري
فيلمهاي شهبازي خيلي بيشتر کار ميبرد. چون تقريبا همه تصاوير ساخته شده تخيل مطلق او
است و ماهيت بيروني ندارد. بنابراين به کمک کيوان مقدم (طراح صحنه کار) تصويرسازياي
براي فيلم شد و ما به اين واسطه به تصويري خيالي ورود کرديم که مصداق بيروني دارد و
در زندگي عاديمان هم آن را ميبينيم. ولي لوکيشن تهران را به آن شيوهاي که در فيلمهاي
شهبازي ديده ميشود خيلي بايد جستوجو کرد و يا براساس تخيل و بر مبناي تجربه شخصي آن
را به شکلي کلاژگونه بازسازي کرد. قاعدتا نميشود گفت براي همه آن چيزي که در فيلم شهبازي
ميبينيد، مابهازاي عينياش را پيدا کرديم. در اين نوع فيلمها براي اينکه اين تصويرسازي
باورپذير باشد، فيلمبردار نسبت به کارهايي که بر پايه تخيل ساخته ميشوند کار سختتري
در پيش دارد. بخش ديگر نيز اين است که تا چه اندازه بتواني دراما را در شکل فيلمبرداريات
وارد کني تا شکل و حالي را که شهبازي از تصاويرش انتظار دارد، ارائه داد. تصاوير فيلمهاي
شهبازي يک پا در مستند و يک پا در قصه و تخيل دارد. رعايت کردن اين مرز، کار خطرناکي
است و ميتواند کار را از لحاظ شخصيت بصري تغيير دهد. بنابراين از اين بابت فيلم «مالاريا»
براي من تجربه متفاوتي بود و با وجود اينکه براي دومين بار بود با ايشان کار ميکردم
اما در اين فيلم کارم به نسبت «دربند» سختتر شده بود. چون در «دربند» بعد از اينکه
فيلم را خودم روي پرده ديدم بيشتر از قبل متوجه هوشمندي اين آدم در شکل کارياش شدم
و اين باعث شده بود که اين دفعه خيلي بيشتر از قبل حواسم به جزييات کارياش باشد. بيشتر
دقت ميکردم تا ببينم او دارد چه کار ميکند. چون خيلي هم اينطور نيست که بخواهد در حين
فيلمبرداري کارش را عنوان کند و بيشتر خودت بايد حواست باشد که چه پروسهاي را دارد
طي ميکند و در بسياري از لحظهها بايد از کشف و شهودت در ارائه کاري بهتر استفاده کني
.

با توجه به اينکه در اين فيلم تعداد نابازيگران
بيشتر از فيلم قبلي شهبازي بود، از اين بابت کار شما به عنوان فيلمبردار چقدر متفاوت
شده بود؟

در سينماي شهبازي کار کردن با نابازيگر کار سختي
است و بايد تمام متريال را براي آنها آماده کني. چون آنها از بابت اکتينگ آزاد هستند
و بايد کمترين دخل و تصرف را از بابت فني داشته باشي تا آنها بتوانند آن چيزي را که
شهبازي احتياج دارد، در بازيشان بروز دهند. از اين بابت زياد شدن تعداد نابازيگران
حضور ذهن بيشتري ميطلبد و هماهنگ شدن بيشتري را با بازيگر ميطلبد. البته بازيگر نبايد
متوجه اين هماهنگي بشود و تو به عنوان فيلمبردار نبايد چيزي را مستقيما از او بخواهي
و فقط بايد بتواني خودت را با او هماهنگ کني
.

به نظر ميرسد در اين فيلم تعدد لوکيشن بيشتري به
نسبت «دربند» داشته ايد
.

بله همينطور است. چيزي حدود ۶۰ درصد از فيلم خارجي
در شب و روز است و ۴۰ درصد آن داخلي. اين فيلم شعاعهاي مختلفي از تهران را تحت پوشش
دارد. اصولا پرويز شهبازي فيلمساز بهار است و بيشتر تمايل دارد در بهار و تابستان کار
کند ولي حسي که در فيلمهايش وجود دارد، بيشتر حس و حالي پاييزي و زمستاني است. از اين
بابت يکي از مسائل فيلم اين است که با وجود اينکه بازيگران تيشرت و لباسهاي نازکي در
کار پوشيدهاند اما به لحاظ بصري حس و حالي نزديک به پاييز را در فيلم ميبينيم. در درصد
زيادي از فيلم سعي کردم آفتاب را حذف کنم تا با تصويري شبيه واقعيت تهران مواجه باشيم.
چون انرژياي که نور آفتاب به صحنه ميدهد، تصويري را ميسازد که از واقعيت بصري تهران
بسيار دور است. چرا که تهرن شهري خاکستري است
.

با اين وجود ظاهرا تهران هم يک کاراکتر مهم در فيلم
است. چه نوع تصاويري از اين شهر ارائه داديد؟

تهران لوکيشن اصلي فيلم و محل عبور قصه است. از
تهران استفادهاي کارت پستالي نداشتيم و لوکيشن خاصي را که بيننده بشناسد مدنظر نداشتيم.
بيشتر سعي کرديم چيزهايي از تهران ديده شود که نه خيلي اغراق شده و عجيب و غريب باشد
و نه در جاهاي تکراري و زياد ديده شده تهران بگذرد
.

بخشهايي از فيلم تصاويري را مي بينيم که انگار با
دوربين موبايل گرفته شده است. اين تصاوير را چگونه و با چه تکنيکي گرفته ايد؟

در «مالاريا» از چهار دوربين فيلمبرداري استفاده
شده که هر کدام به دلايل فني و به دلايل مربوط به سکانس مورد نظرمان به کار رفته است.
تصاويري که شما به عنوان دوربين موبايل در فيلم ميبينيد با يک دوربين کامپکت از کمپاني
canone گرفته شده و سعي بر اين بوده که هم از بابت
حس و حالِ اين نوع منطق تصويري و هم از بابت احساس فني اين دوربينها، فضاي دوربين با
حال و هوايي که تصاوير دوربينهاي موبايل ايجاد ميکند همخواني داشته باشد و دوربين کامپکت
آن را بازسازي کنيم. اتفاقي که در شيوه کارگرداني و روايت اين قصه افتاده در سينما
ناب بوده و يا حداقل کمتر تجربه شده است. اميدوارم که فيلم خوب ديده شود و اهميت کاري
که شهبازي در اين فيلم انجام داده براي علاقهمندان، دانشجويان و حتي فيلمسازان سينما
قابل فهم باشد
.

شما امسال «اژدها وارد ميشود» را نيز در جشنواره
داشتهايد. از ويژگيهاي منحصر به فرد آن فيلم بگوييد
.

«اژدها وارد ميشود» جزو آن دسته از فيلمهاست
که در کارنامه کاري من وجود نداشت و مدتها بود منتظر فيلمي شبيه آن بودم. فيلمي که
قصهگو و وابسته به فضا باشد و در دوره معاصر روايت شود اما در دهههاي اخير رخ نداده
باشد. دوست داشتم در فضايي خارج از منطق نوريِ الکتريسيته فيلمبرداري را تجربه کنم
و «اژدها وارد ميشود» اين امکان را برايم فراهم ميکرد. داستان فيلم در دهه ۴۰ اتفاق
ميافتد و جزيره قشم بخش عمدهاي از لوکيشن فيلم است. در آن دوره برق در آن لوکيشن وجود
نداشته و از اين بابت براي من ميتوانست چالش برانگيز باشد. فيلم تا حدودي در دسته فيلمهاي
جادهاي قرار ميگيرد و در شکل و فضاي بومي جزيره قشم اتفاق ميافتد. منابع نوري من نورهايي
مثل شمع، پيسوز، آتش و… بودند. درصد زيادي از پلانهاي فيلم هم در فضاهاي خارجي يا
داخلي در شب اتفاق ميافتاد. بنابراين جنس فضاسازي و کارهايي که در فيلمبرداري اين کار
کرديم براي من تجربه ويژه و متفاوتي را به دنبال داشت. بخشي از دليل حضورم در اين پروژه
نيز به اين خاطر بود که شايد در دهه اخير اکثر کارهايي که فيلمبرداري آنها را بر عهده
داشتم در فضاي اجتماعي ميگذشت و به غير از دو تا از کارهايم بقيه آنها همه در همان
حال و هوا بودند و اين فيلم از اين لحاظ زاويه ديگري از نوع کارم در فيلمبرداري را
ميطلبيد
.

اين تفاوت را چگونه به فضاي تصويري فيلم وارد کرديد؟

سعي کردم تصاويري را به وسيله نوع استفاده از لنزها
و انگلهاي مختلف دوربين ايجاد کنم که حال و هواي متفاوتي داشته باشد. همچنين استفاده
از پتانسيلِ طراحيِ صحنه و لباس فيلم نيز خيلي به فضاي تصوير کمک کرده است. علاوه بر اين ما از نوعي نورپردازي
بهره برديم که در عين حال که سعي دارد به شيوه کلاسيک طراحي شود اما تصويري کمتر ديده
شده و پر رمز و راز از قصه فيلم ارائه ميدهد. در نورپردازي اين فيلم سعي کردم تغيير
حساسيتِ چشمِ مخاطب بر اساس منطقِ طراحيِ نوريِ فيلم را تجربه کنم. قطعا در زمان اکران
فيلم در مورد اين تجربه بيشتر خواهم گفت
.

«اژدها وارد ميشود»
چقدر وابسته به جلوههاي ويژه است؟

تصاوير فيلم بر پايه جلوههاي ويژه پيش نميرود. فيلمبرداري
«اژدها وارد ميشود» ۱۰۰ درصد ميداني است و وابسته به جلوههاي ويژه نيست. فقط يک پلان
از فيلم به دليل حفظ راکورد موي بازيگر مجبور بوديم به شيوه کروماکي پلان را رَج بزنيم
و در انتهاي فيلمبرداري، آن را در تهران بگيريم، در مورد اين يک پلان به دليل کوتاه
شدن موي بازيگر از تکنيک کروماکي استفاده کرديم
.

ماني حقيقي هميشه نگاهي متفاوت در دکوپاژ و يا ميزانسنهايش
داشته است. در چند سال اخير او در کارهايش سراغ نوعي از فيلمسازي رفته که خيلي نميشود
آن را رئال دانست. آيا «اژدها وارد ميشود» نيز همين حال و هوا را تداعي ميکند؟

فکر ميکنم اين فيلم با فيلمهاي قبلي حقيقي نيز متفاوت
است و تجربه جديدي براي سينماي ايران به حساب ميآيد. جدا از آن هم در فيلمهاي قبلياش
اين تفاوتها را ديدهايم و در «پذيرايي ساده» هم که من در کنارش بودم او کار متفاوتي
به نسبت کارهاي قبلياش را تجربه ميکرد. «اژدها وارد ميشود» هم تفاوت زيادي با «پذيرايي
ساده» دارد و تماشاگر نبايد با آن حس و حال و آن انتظار سراغ اين فيلم برود. اين فيلم
بسيار قصهگوست و بر پايه قصهاش پيش ميرود ولي تفاوت در تجربههاي بصري فيلم نسبت به
فيلمهاي قبلياش را ميتوانيم در «اژدها وارد ميشود» شاهد باشيم
.

در مورد اين فيلم نکته ديگري نيست که لازم بدانيد
به آن اشاره کنيد؟

در بخشهايي از فيلم تصاوير مصاحبه را ميبينيم. به
دليل اينکه ميخواستم اين تصاوير حال و هواي تلويزيوني داشته باشد، من آنها را فيلمبرداري
نکردم
.

عاطفه محرابی

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها