چشم‌تان روز بد نبيند، بيچاره شديم | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۱۷ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۵:۰۹:۵۸
کمال تبریزی در گفت‌و‌گو با «صبا» از «امکان مینا» گفت:

چشم‌تان روز بد نبيند، بيچاره شديم

برای فضاسازی دهه شصت چشمتان روز بد نبيند، بيچاره شديم.

هميشه در کارهاي تبريزي رگه‌هايي از کمدي ديده مي‌شود. ولي اين بار در «امکان مينا» او سراغ لحن جديدي رفته است و داستاني جدي و حتي شايد تلخ را روايت مي‌کند. کمال تبريزي هميشه به‌دنبال تجربه‌هاي جديد بوده است. «ليلي با من است»، «يک تکه نان»، «مارمولک»، «طبقه حساس»، «طعم شيرين خيال»، «گاهي به آسمان نگاه کن» و… گواه اين ادعاست. هميشه در کارهاي تبريزي رگه‌هايي از کمدي ديده مي‌شود.
ولي اين بار در «امکان مينا» او سراغ لحن جديدي رفته است و داستاني جدي و حتي شايد
تلخ را روايت مي‌کند. داستانی که در دهه شصت روایت می‌شود و میلاد کی‌مرام و مینا
ساداتی برای اولین‌بار در این فیلم مقابل هم بازی‌ کرده‌اند. «امکان مینا» در
جشنواره فجر سی و چهارم، در ۹ بخش موفق به نامزدی برای دریافت تندیس شده بود که
توانست در دو بخش بهترین موسیقی متن و بهترین چهره‌پردازی، سیمرغ بلورین را دریافت
کند.

چشم‌تان روز بد نبيند، بيچاره شديم

گفته مي‌شود اين فيلم به سفارش وزارت اطلاعات ساخته شده است.
اين امر حقيقت دارد؟

نه؛ اين حقيقت ندارد. تنها به این علت که کمي ارتباط موضوعي با
فضاي اطلاعاتي دارد چنين حرفي گفته شده است. وقتي فيلمنامه به من ارائه شد، آدم‌هاي
مختلف، روي آن کارهاي متفاوتی کرده بودند و شايد در آن دوره بحث سفارشي بودن در آن
مطرح بود ولي وقتي من و منوچهر محمدي وارد اين پروژه شديم، شرايط خودمان را مطرح
کرديم و گفتيم اگر قرار باشد روي اين موضوع کار کنيم، بايد خط قصه به اين سمت
برود. اگر فيلم را ببينيد متوجه خواهيد شد که از آن حال و هوايي که فيلم‌هاي سفارشي
دارد فاصله زيادي گرفته‌ است. سعي کرديم فيلم را طوري روايت کنيم که براي مخاطب
باورپذير باشد و در عين حال که حرفش را مي‌زند روايت جذابي داشته و تاثيرگذار
باشد.

اگر به کارنامه هنري شما نگاهي بيندازيم، متوجه خواهيم شد که
هميشه در کارهايتان تنوع وجود داشته است و سعي نکرديد خودتان را به يک گونه خاص
محدود کنيد. «امکان مينا» هم از اين قاعده مستثني نيست و تفاوت زيادي با کارهاي
قبلي شما دارد
.

بله؛ قطعا همين‌طور است. اين کار هيچ ربطي به کارنامه هنري‌ام ندارد و هم به لحاظ
ساختار و هم به لحاظ مضمون کاملا با فيلم‌هاي ديگرم متفاوت است. همين هم باعث شد
که جذب این کار بشوم. همان‌طور که خودتان اشاره کرديد در کارنامه کاري‌ام يک کار
را هم شبيه ديگري نمي‌بينيد. «امکان مينا» هم جزو کارهايي است که رنگ و بوي
متفاوتي با ساير کارهايم دارد.

به طور معمول رگه‌هايي از کمدي در کارهاي شما وجود دارد ولي
اين نوع نگاه در «امکان مينا» وجود ندارد. چرا از این لحن امتناع کردید؟

بله؛ در اين کار اصلا اين‌طور نيست. البته ممکن است در بعضي
قسمت‌ها لبخندي بزنيد ولي لحن فيلم کاملا جدي و حتي در بعضي بخش‌ها تلخ است. البته
در این تلخي نوعي شيريني وجود دارد که مخاطب آن را مي‌پذيرد. سعي کردم تلخي فيلم
خيلي دردناک نباشد. فيلم موضوعي جدي، رئاليستي و اجتماعي دارد و رگه‌هاي عاشقانه
برجسته‌اي در آن ديده مي‌شود. البته رگه‌هايي از سياست هم در آن وجود دارد.

در فيلم‌هاي قبلي‌تان هم سراغ سال‌هاي جنگ رفته بوديد. در اين
فيلم هم روايت در دهه شصت مي‌گذرد. ولی تنها به یک واقعه مهم در دهه شصت پرداخته‌اید.

بله؛ در فيلم به اتفاقات مهمي که در دهه شصت رخ داده، توجه مي‌شود.
به‌عنوان مثال ماجراي موشک‌باران تهران و ساير شهرها، يکي از وقايعي است که در
فيلم به‌صورت ويژه به آن پرداخته مي‌شود. موشک باران تهران خطي است که وارد قصه ما
مي‌شود و بر اساس آن داستان شکل‌گرفته و پيش مي‌رود. حتي شروع فيلم هم با موشک‌باران
تهران و ساير شهرها آغاز مي‌شود
.

چشم‌تان روز بد نبيند، بيچاره شديم

انتخاب ميلاد کي‌مرام به‌عنوان نقش اصلي، انتخابي عجيب و دور
از ذهن بود. چه شد سراغ وی رفتيد؟

ما با بازيگران مختلفي براي اين نقش صحبت کرديم. دو کاراکتر
اصلي داشتيم، زن و شوهري که خيلي ديوانه‌وار همديگر را دوست دارند. همه بازيگراني
را که با مدل فيزيکي ميلاد کي‌مرام بودند در ذهنم آوردم و با خودم فکر کردم چه
کساني مي‌توانند نقش را بازي کنند. همکاري با ميلاد کي‌مرام و مينا ساداتي در اين
فيلم براي اولين‌بار برايم اتفاق افتاد. در برخورد اوليه‌اي که با اين دو داشتم،
احساس کردم آنها دقيقا همان آدم‌هايي هستند که فرهاد توحيدي در فيلمنامه نوشته
است.

رفتارها، نوع حرف زدن و فيزيک هر دوي اين بازيگران، ذهنيت ما
را خيلي به دو کاراکتر اصلي فيلم نزديک کرد. نوعي شوخ‌طبعي و نشاط در وجود ميلاد
کي‌مرام و نوعي آرامش در وجود مينا ساداتي است که ما به اين دو صفت احتياج داشتيم
تا تضاد رفتاري اين دو کاراکتر بيشتر ديده شود. هر دو اين بازيگران، بخشي از
کاراکترهاي فيلم را در خودشان داشتند. اين دو به خوبي، کنار هم قرار مي‌گرفتند و
همديگر را تکميل مي‌کردند. البته ما به افراد ديگري هم فکر کرده بوديم ولي در
مجموع اين دو بازيگر بدون اين‌که خودشان بخواهند خيلي به کاراکترهاي فيلم ما نزديک
بودند. بعد هم درباره شخصيت‌ها با هم صحبت کرديم و ادامه ماجرا شکل گرفت.

کاراکتر اصلي فيلم شما يک خبرنگار است. براي اين‌که اين
خبرنگار به کليشه کشيده نشود چه کرديد؟

اولين ارتباط ما به‌عنوان فيلمساز با خبرنگاران است و بيشترين
کاراکتري که مي‌شناسيم و به اندازه کافي با او برخورد داشتيم، حرف زديم، از هم
عصباني شديم يا همديگر را درک کرديم، خبرنگار بوده است. بنابراين هم من اين حرفه
را خوب مي‌شناختم و برايم ملموس و قابل درک بود، هم ميلاد سعي کرد ارتباطش را با
نقش برقرار کند و براي خودش يک مدل از خبرنگار کله‌شق را خلق ‌کند که هر چيزي را
قبول نمي‌کند، دائم اعتراض مي‌کند و حاضر نيست مطالبش را سانسور کنند و… با اين
تفاسير خيلي راحت توانستيم به خلق اين شخصيت برسيم.

بازسازي فضاي دهه شصت چگونه شکل گرفت؟

چشمتان روز بد نبيند، بيچاره شديم. متاسفانه در ايران به‌رغم
همه اين گسترشي که در سينما ايجاد شده است، هنوز استوديويي مناسب اين کار وجود
ندارد. هر کسي که بخواهد در اين زمينه کار کند، بايد به‌صورت مقطعي بتواند گليمش
را از آب بيرون بکشد. اين‌که بتوانيم صحنه‌هايي ايجاد کنيم که شما را به دهه شصت
ببرد ولي در آن گاف تصويري وجود نداشته باشد کار شاق و طاقت فرسايي بود.
سعي
کرديم نوع پوشش، خيابان، رهگذر‌هايي که وجود دارند، وسايل نقليه و حال و هوا و
موقعيتي را که در آن سال‌ها وجود داشت، ايجاد کنيم. اين بخش، کار بسيار سختي بود
ولي ما مجبور بوديم وارد آن شويم. آن‌قدر برايم سخت بود که اگر امکان داشت زمان
فيلم را تغيير دهم به طور حتم اين کار را مي‌کردم ولي موشک‌باران موضوع مهمي در
فيلم ماست و چاره‌اي نداشتيم جز اين‌که به آن زمان حرکت کنيم. گرچه خداراشکر ما با
کمک بهزاد کزازي(طراح صحنه) تا حد زيادي توانستيم به حال و هواي آن سال‌ها برسيم.

چشم‌تان روز بد نبيند، بيچاره شديم

فضاي دهه شصت را خودتان از نزديک لمس کرده‌ايد ولي بازيگران
شما در آن سال‌ها، سن کمي داشته‌اند. با اين وجود چگونه آن حال و هوا را به بازيگران
انتقال داديد؟

آدم‌ها به‌لحاظ صفت‌هایشان تغيير زيادي نمي‌کنند ولي به‌لحاظ
گويش تغییراتی خواهند داشت. اسلنگي که در هر دوره‌اي رايج است به مراتب با دوره‌هاي
ديگر فرق دارد. در چنين شرايطي مجبور بودم به آنها بگويم درست اين است که به
جاي
اين نوع گويش از نوع ديگري استفاده کنيد.
به‌عنوان مثال در دهه
شصت زن و شوهرها اگر مي‌خواستند به هم ابراز علاقه کنند از کلمات ديگري استفاده مي‌کردند،
کلماتي که در حال حاضر رايج شده اسلنگ امروز ماست. در محبت کردن زن و شوهرهاي دهه شصت
نوعي سادگي وجود داشت. همه اينها را مرتب با هم چک مي‌کرديم چون خودم در آن دهه
زندگي کردم خيلي برايم ملموس بود. در دهه شصت، من همسن‌ کاراکترهاي فيلمم بودم،
براي همين خيلي راحت مي‌توانستم به آنها بگويم بهتر است چه لحن، گويش و رفتاري
داشته باشند که با آن دوران هماهنگي داشته باشد
.

رنگ‌مايه خاکستري در تمام طول فيلم جريان دارد. علت اين انتخاب
رنگي چيست؟

فيلم شروع با نشاطي دارد ولي وقتي جلو مي‌رويم به‌تدريج نوعي
تلخي در آن ايجاد مي‌شود. البته اين تلخي کمي هم مربوط به فضاي آن دهه است چون
زندگي در شرايطي که هر لحظه ممکن است يک موشک روي سر شما بيايد و جانتان را از دست
بدهيد تاثيري روي شما مي‌گذارد که حال و هوايتان تغيير مي‌کند. با فرشاد محمدي به
اين نتيجه رسيديم، در عين حالي که فيلم به‌لحاظ ساختار رنگي نو به نظر مي‌رسد،
مشخص باشد که روايتي مربوط به گذشته است. فيلم به‌لحاظ فيلمبرداري، خيلي خاص است.
استفاده از لنزهاي مختلف، مدل نورپردازي و اشيایي که براي طراحي‌صحنه در فضا قرار
داديم همه و همه به حال و هواي فيلم کمک کرده است. علاوه بر اين، کار ويژه‌اي در
فيلمبرداري کرديم که منتظرم ببينم منتقدان متوجه آن مي‌شوند يا نه. فرشاد محمدي در
فيلمبرداري از تکنيکي بهره برد که در آن برهه دچار ترديد شدیم که آيا ريسک کنيم و
اين کار را انجام دهيم يا خير ولي ما ريسک کرديم و اين کار را انجام داديم.

عاطفه محرابی

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها