
ناصرارباب/ صبا؛ سیروس مقدم کارگردان سینما و تلویزیون درباره تفاوت تجمع باغ فردوس با سایر گردهماییها و اینکه این فضا تا چه اندازه توانسته بود مرزبندیهای فرهنگی و سبکهای مختلف زندگی را در یک اجتماع میدانی کنار بزند، گفت: به نظر من تجربه باغ فردوس میتواند یک الگوی بسیار مناسب و درخشانی باشد برای اینکه وقتی آحاد یک جامعه، یک کشور و یک ملت بر سر یک موضوع مشترک با هم همعقیده هستند و آن هم دفاع از میهن است، فارغ از اندیشه، پوشش، آرایش، لباس، مدل مو، عقیده و تفاوتهای طبقاتی، فرهنگی و اجتماعی، بر محور وحدت و دفاع از میهن کنار هم قرار بگیرند.
او چنین تجربهای را نوعی تمرین دموکراسی اجتماعی دانست و گفت: پاتوق باغ فردوس تمرینی برای شنیدن دیدگاههای متفاوت و افزایش آستانه تحمل در برابر دگراندیشی ها بود، باید تحمل شنیدن حرفهای یکدیگر را بالا ببریم
او در پاسخ به پرسشی درباره نقش هنر در شکلگیری تجربهای جمعی و آیینی در باغ فردوس؛ جایی که مردم در کنار اجرای موسیقی، نواختن سنج و دمام و روشن کردن شمع برای کودکان میناب حضور داشتند، اظهار کرد: چیزی که در دانشگاه به ما آموزش دادند و تعریفی که از هنر به ما ارائه شد این است که هنر وظیفه دارد ناهنجاریها را به هنجار و زشتیها را به زیبایی تبدیل کند. به همین خاطر در جامعهای که انواع شرایط سخت وجود دارد؛ از مشکلات اقتصادی گرفته تا تحریمها و سایر دشواریها، هنر میتواند نگاهها و روابط انسانی را نرمتر و به هم نزدیکتر کند. طبیعتاً اگر این اتفاق در قالبهای بومی، سنتی، آیینی و محلی رخ دهد، تأثیر آن چندین برابر خواهد شد. فرقی نمیکند که این اتفاق در عرصه موسیقی باشد، هنرهای تجسمی، نمایش یا هر شاخه دیگری از هنر.
در بخش دیگری از گفتوگو، موضوع فاصله برخی هنرمندان با مردم در سالهای اخیر و نقش چنین پاتوقهای جمعی در کاهش این فاصله مطرح شد. مقدم در این باره گفت: به نظر من هر آدمی دقایقی پیش از آنکه چشمهایش را ببندد و بخوابد، به آنچه هست و آنچه باید باشد فکر میکند؛ به آنچه میاندیشد و آنچه که باید بیندیشد. همین لحظات خلوت انسان با خودش، او را به فکر فرو میبرد. به همین دلیل نباید خیلی سختگیر باشیم. بالاخره حقیقت پشت ابر پنهان نمیماند و روزی خودش را نشان میدهد. به نظرم همه متوجه میشوند که وقتی آسیبی به یک کشور وارد میشود، فارغ از اینکه من چه کسی هستم یا دیگری چه میاندیشد، برای حفظ روحیه مردم، بهویژه حضور هنرمندان، میتواند بسیار مؤثر باشد. بالاخره دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. خصوصا وقتی به این نتیجه برسند که کنار مردم بودن لذتی دارد که در جای دیگری نمیتوان آن را پیدا کرد.
او همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا تجربه باغ فردوس توانسته بود بخشی از این فاصله را جبران کند، اظهار داشت:
من خودم بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم، چون چنین فضاهایی را برای گردهماییها میپسندم. مهمترین ویژگی آن این بود که همه آدمها این فرصت را داشتند که بدون نگرانی از تفاوتهای فکری و عقیدتی حضور پیدا کنند و احساس آرامش داشته باشند. به نظر من وظیفه برگزارکنندگان و هنرمندان حاضر در باغ فردوس نیز همین بود و در این زمینه تفاوتهای زیادی با برخی شکلهای دیگر تجمعات داشت.
مقدم در پایان، درباره تجربه شخصی خود از حضور در باغ فردوس و حسی که از این فضا دریافت کرده بود، گفت:
بله. شبی که من حضور داشتم، دوستان لطف کردند و دعوت کردند تا چند دقیقهای صحبت کنم. واقعاً احساس کردم مردم نیاز دارند چهرههایی را که دوست دارند و با آنها خاطره دارند از نزدیک ببینند؛ افرادی که از طریق سریالها، آثار نمایشی، نقاشی، عکاسی یا حتی ورزش با آنها ارتباط برقرار کردهاند. وقتی مردم این افراد را کنار خودشان میبینند، قوت قلب بیشتری پیدا میکنند، احساس امنیت میکنند و حس میکنند کشور سر جای خودش ایستاده و همه چیز برقرار است. به نظر من این وظیفهای است که هر انسانی دارد. آن شب این حس بهخوبی به من منتقل شد که مردم چقدر آرامش و امنیت پیدا میکنند وقتی هنرمندان، ورزشکاران و چهرههای محبوبشان را کنار خود میبینند. از طرف دیگر، برای ما هم که خودمان را کنار مردم میبینیم، این تجربه بسیار لذتبخش است.