شعر امروز با بحران مخاطب مواجه است | مجموعه رسانه ای صبا
امروز دوشنبه, ۱ تیر , ۱۴۰۵ ساعت ۱۸:۰۹:۴۵
گفت‌وگو با سیروس نوذری؛ شاعر و پژوهشگر:

شعر امروز با بحران مخاطب مواجه است

«من نیز بر این باورم که شعر امروز با بحران مخاطب مواجه است. سطح دریافت زیبایی‌شناسانه به‌شدت نازل شده است.»

«هایکونویسی: سیری در هایکو و هایکوی ایرانی» عنوان کتابی است نوشته
سیروس نوذری شاعر و هایکوسرا که در هشت فصل نگاشته شده و به‌نوعی مکمل و ادامه
دیگر کتاب این پژوهشگر ادبی،«کوته‌سرایی: سیری در شعر کوتاه معاصر» است. این کتاب که
با یاد بیژن جلالی؛ شاعر، منتشر شده، در فصل نخست به بررسی هایکوهای« ماتسو باشو»
شاعر ژاپنی و تاریخچه هایکو پرداخته است. فصل دوم درباره« سانتوکا»، از پایه‌گذاران
هایکوی آزاد است. فصل سوم به تفسیر هایکوهای کلاسیک اختصاص دارد. فصل چهارم به
هایکوی ایرانی پرداخته شده و جنبه‌‌هایی از تفاوت‌های درونمایه هایکو و شعر فارسی
و همچنین به مسئله شیوه خوانش هایکو اشاره شده است
. در این گفت‌وگو با سیروس
نوذری، کمی به چیستی و چگونگی هایکو و کمی به مسائل شعر امروز پرداخته‌ایم.

 

در ابتدا به هایکو بپردازیم. به‌عنوان شروع، آیا هایکو شعر است؟

بستگی به این دارد که از کدام منظر به هایکو نظر کنید؛ اگر هایکو را
راه زندگی و طریقی برای گذراندن زمان و در بیان عرفان و تفکر ذن بدانید، همان‌گونه
که در هایکوی کلاسیک به آن توجه می‌شود، باید پذیرفت که هایکو شعر نیست. به‌ویژه
اگر تلاش هایکو نویس، بر پایه آموزه‌های ذن، تنها مشاهده جهان باشد و اراده‌ای در
تغییر و تصرف آن نداشته باشد. بر این پایه، هایکو‌نویس نمی‌خواهد از تشبیه، مجاز ‌و
استعاره که بیش‌وکم از اجزا تفکیک‌ناپذیر شعراند، بهره گیرد،چراکه این کار به‌نوعی
مداخله ذهنی اوست در دیدار با جهان. پس اگر هایکونویس تنها نشان‌دهنده تیزبین جهان
برون است وآن ‌را ازنگاه ذن عرضه کند، چندان به شعر نزدیک نشده است اما این وجهی
از دریافت ما از هایکو خواهد بود، زیرا چنانچه از منظر زیباشناختی به هایکو نظر کنیم،
خواه و ناخواه به شعریت متن خواهیم رسید، و چنین است که از اوایل قرن بیستم و با
آشنایی شاعران ژاپنی با هنر مدرن اروپا، هایکو به‌لحاظ درونمایه، از انحصار تفکر
ذن بیرون آمد و هایکوهای سوررئالیستی، ناسیونالیستی، پرولتری عاشقانه و
گسترش یافت که نمی‌توانست بی‌توجه‌ به شعریت هایکو باشد. مروز
زیبایی‌شناسی به بحثی مهم و قابل‌توجه در شناخت بهتر شعر تبدیل شده است.

باتوجه به کوتاهی هایکو و نیز باتوجه به این‌که تنها چند دهه از ورود
هایکو به ادبیات ایران می‌گذرد آیا امکان پرداختن به زیبایی‌شناسی هایکوی فارسی
وجود دارد؟آیا عناصری در زیبایی‌شناسی هایکوی فارسی وجود دارد که متفاوت با زیبایی‌شناسی
انواع دیگر شعر فارسی باشد؟

البته توجه داشته باشید بحث زیبایی‌شناسی در هنر بحثی تازه نیست که
از ارسطو تا به امروز مورد توجه بوده است و اما به‌عرض می‌رسانم که شعر ما از کهن‌ترین
ادوار، به‌شدت به زیبایی و ساختار آهنگین زبان فارسی متکی بوده، حتی مدرن‌ترین شاعران
ما چون شاملو، موفق‌ترین شعرهایش، آن نمونه‌هاست که اگر نه متکی بر وزن، که به‌نوعی
متکی بر موسیقی درونی شعر است. او خود می‌گوید که نیمی از تعهد شاعر به ذات زبان
است که البته این دیدگاه او از محدوده‌ای زیبایی‌شناسی نیز فراتر می‌رود. به این
نکته توجه داشته باشید که شعرخوان ایرانی سابقه هزاروچند صد ساله یکی از مهم‌ترین شعرهای
جهان را دارد و نباید و نمی‌توان به او تحمیل کرد که همه پیشینه تاریخی و ذهنی خود
را ببوسد و کنار بگذارد. بازگردیم به هایکو؛ این که نوشته‌اند هایکو در ساده‌ترین شکل
زبانی نوشته می‌شود تنها تا حدودی درست است. در زبان ژاپنی نیز هایکوهایی نوشته
شده و می‌شود که بر ساختار زیبایی‌شناسانه‌ای متکی‌اند. بنابراین اگر به عنصر
زیباشناختی در زبان توجه داشته باشید، نمی‌توانید هایکوی فارسی را جدا از آن
ببینید. و اما اگر تفاوتی در زیبایی‌شناسی هایکوی ایرانی با انواع دیگر شعر فارسی
وجود داشته باشد، توجه وسواس‌آمیز شاعر به عناصر بیرون از ذهن است که البته هم در
سبک شعر خراسانی به‌ویژه در قصاید منوچهری دامغانی یافت می‌شود و هم در تک‌بیت‌های
شاعران سبک هندی چون صائب تبریزی و دیگران…

با خواندن هایکوهای ایرانی در کتاب شما، متوجه شدم که هایکو‌سرایان
ایرانی در هایکوی ژاپن تغییراتی ایجاد کرده‌اند؛ مثلا ورود مضامین عاشقانه در این
نوعِ شعری. لطفا درباره این تفاوت‌ها توضیح دهید.

در فرهنگ ژاپن و آیین ذن، نیروی اصلی در همه عناصر و طبیعت منتشر شده
است. بنابراین، شاعر به‌طور طبیعی توجهش به جزئیات اصلی است. در این نگاه، طبیعت و
اجزای طبیعت بسیار اهمیت پیدا می‌کند. برای همین، شاعران بزرگ ژاپن با این دیدگاه
به سراغ هایکو رفته‌اند. اما طبیعی است، این نوع نگاه وقتی وارد فرهنگ‌های دیگری
مثل فرهنگ ما می‌شود، با نگاه فرهنگی ما همراه می‌شود و تغییراتی پیدا می‌کند. مثلا
درونمایه عشق، وقتی همراه هایکو شد که این نوعِ شعری وارد ایران شد. از آن‌جا که
تغزل یکی از وجوه برجسته کل ادبیات جهان است و در غزل فارسی هم به اوج می‌رسد، در
هایکوی ایرانی هم اثرخود را گذاشته است. خود من دفتر شعری دارم که در آن حدود ۳۰۰
هایکوی عاشقانه وجود دارد، در‌حالی‌که من می‌دانم این هایکوها با ذات هایکوی ژاپنی
تفاوت‌های زیادی دارد. غیر از عشق، مسائل بسیار دیگری وارد هایکوی ایرانی شده است؛
مثلا تصویر زندگی شهری در هایکوی ایرانی که این مسئله هم در هایکوی ژاپن وجود
ندارد.

پس چرا ما اسم این «نوع شعری» را هایکو گذاشته‌ایم؟

اگر غیر این باشد، مجبوریم به یک اسم بسیار کلی متوسل شویم؛ مثلا
همان شعر کوتاه؛ چون هایکو ژانری است که تازه وارد شعر فارسی شده است.

مهم‌ترین تفاوت این نوع ادبی با شعر کوتاه چیست؟

خیلی کوتاه بودن. شاعر در شعر کوتاه می‌تواند تا ۱۵ سطر هم شعرش را
کش بدهد اما در هایکو بیشتر از ۴ خط نمی‌توانیم شعر را ادامه دهیم. پس در هایکو
شاعر با کمترین کلمات به شعر می‌رسد. ذاتا هایکو از هرگونه توضیح و تفسیر و تشریح
دوری می‌کند. هایکو‌سرا، از کلمه فرار می‌کند تا ذات شعر را برهنه و عریان کند.
این مسئله ماهوی است و این پارادوکس در هایکو وجود دارد و کاری‌اش هم نمی‌توان
کرد. یعنی کوتاه نوشتن در هایکونویسی یک ضرورت درونی است نه یک اختیار. شاعران
جدیدتر، هایکو را فشرده‌تر کردند.

پس هایکو در خود ژاپن هم تفاوت‌هایی کرده است؟

بله؛ با ورود مدرنیسم به ژاپن، هایکو هم تحولات زیادی را پشت‌سر
گذاشته است. ماسائوکا شیکی، یکی از هایکوسرایان ژاپنی است که این نوع شعری را دچار
تحول کرد. او روح مدرنیسم را درک، تئوریزه و براساس زیبایی‌شناسی‌ای که در هایکو
به مفهوم غربی‌اش وجود نداشته، وارد هایکو می‌کند. حتی شاعران بعد از او هم هایکو
را بسیار فشرده‌تر ارائه می‌دهند.

به این نمونه توجه کنید:

«در کاسه گدایی‌ام

تگرگ»

تاریخچه مختصری از شعر کوتاه در ایران بیان کنید؛ شاخص‌ترین جریانات
و شاعران این نوع کدامند؟

بیش‌و‌کم همه می‌دانند که پیشینه شعر کوتاه بازمی‌گردد به خسروانی‌های
عهد ساسانی، شعرهای کوتاه سه‌مصرعی که با وزن هجایی سروده می‌شده‌اند. بعدها روند
شعرکوتاه را در رباعی و دوبیتی می‌یابیم و سپس تک‌بیت‌‌هایی که در سبک هندی به آن
پرداخته شده است. صائب در پایان دیوان خود، تعداد زیادی تک‌بیت با مضامین مشخص را
آورده که بر این اساس، بر اهمیت تک‌بیت پای فشرده است. زنده‌یاد اخوان که خود چند
نوخسروانی بسیار زیبا سروده است، معتقد بود که در دوره صفوی شاعرانی بوده‌اند که
تنها به سرودن مصراع بسنده می‌کردند. البته در کنار این جریان‌ها نباید شطحیات را نیز
نادیده گرفت. در ساختارهای اشعار محلی نیز سه‌خشتی‌های جعفرقلی‌ کرمانجی، دو‌بیتی‌های
فائز که بیش‌و‌کم به شیوه باباطاهر بوده‌اند دیده می‌شود و قالب‌های دیگری مثل
لیکو، لندی، واسونک، بایاتی و…که توضیح هریک از آن‌ها در این مختصر جای نمی‌گیرد.
اما در ساختار مدرن آن باید از نیما یاد کرد و شعرهای کوتاه او، که عمدتا در
مجموعه کوچک «ماخ اولا» گرد آمده‌اند. بعضی از اشعار کوتاه این مجموعه از
شاهکارهای شعر مدرن ایران هستند. بعد از او چند شاعر شاخص دیگر هم هستند که به شعر
کوتاه توجه جدی نشان داده‌اند: محمد زهری، یداله رویایی، م.آزاد، بیژن جلالی و
منصور اوجی. اما به باور من بعد از این شاعران، شعر کوتاه در روندی جدی‌تر، بعد از
ترجمه کتاب هایکو با جهد زنده‌یاد احمد شاملو و ع.پاشایی، شکل منسجمی یافته است.
در این روند شاعرانی ظهور کرده‌اند که همه توش و توان خود را در سرودن اشعار کوتاه
صرف می‌کنند. تاثیر این کتاب چنان بوده که آرام‌آرام شاعران جوان و میانسال و حتا
کهنسال را واداشت تا به این نوع شعری و شعر کوتاه رو کنند. البته من فروتنانه خودم
را در این جریان بی‌تاثیر نمی‌دانم. در این جریان با انتشار کتاب‌های کوته‌سرایی،
هایکو‌نویسی و درباره هایکو و شش مجموعه شعرکوتاه، حضور داشته‌ام. اکنون شاعران
نامدار نیز به این نوع شعری گرایش یافته‌اند.گواه من ده‌ها مجموعه شعر کوتاه است
که در ۱۰ سال اخیر منتشر شده‌اند و می‌شوند که لااقل به‌لحاظ کمی، از تمام جریانات
شعری دیگر فزون‌ترند.

در روند تاریخی جریانات شعری بعد از شعر دهه ۷۰ چه جریان شاخص و
تاثیرگذاری وجود داشته است؟ مهم‌ترین محافل و شاعران جریان‌ساز دهه‌های اخیر
کدامند؟

به گمان من سه جریان شعری بعد از دهه ۷۰ بیشترین نمود را در شعر
امروز داشته‌اند: شعر کوتاه، شعر پست‌مدرن و شعری که ساده‌نویسی را دنبال می‌کند.
البته در کنار آن‌ها جریان شعر کلاسیک در قالب غزل و رباعی همچنان به حیات خود
ادامه داده است. اما فکر می‌کنم عمده‌ترین جریان، نه لزوما مهم‌ترین، شعر کوتاه
است و گواه آن، انتشار دفترهای بسیارِ شعر کوتاه است که شاعران جوان و حتی استخوان
خرد‌کرده‌های شعر امروز به آن عنایت داشته‌اند. آقایان شمس لنگرودی و علی باباچاهی
را گواه می‌آورم.

نظرتان درباره شعر شهرستان‌ها در مقایسه با مرکز چیست؟ اصلا قائل به این
شکل از تقسیم‌بندی هستید؟

من قائل به شعر پایتخت و شعر شهرستان نیستم، هرچند باید پذیرفت که
پایتخت، مرکز اصلی ارتباط‌های فرهنگی و هنری است… اما در دهه‌های اخیر شاعران
برجسته‌ای به‌دور از پایتخت ظهور کرده‌اند که نمی‌توان و نباید نادیده گرفتشان، هرچند
که تعمدی و یا تساهلی در این کار نباشد. من مایلم مشخصا از چند تن نام بیاورم:
زنده‌یاد شاپور بنیاد (۱۳۷۸ -۱۳۲۶) شاعر شیرازی و هرمز علیپور و قاسم آهنین‌جان؛
شاعران خطه جنوب.

وضعیت مخاطبان شعر در دوره‌های گذشته چگونه بوده و مطلوب‌ترین وضعیت
را چه می‌دانید؟ آیا شعر امروز با بحران مخاطب مواجه است؟چه راهکاری برای این
وضعیت پیشنهاد می‌دهید؟

بله؛ من نیز بر این باورم که شعر امروز با بحران مخاطب مواجه است.
سطح دریافت زیبایی‌شناسانه به‌شدت نازل شده است. این جریان را می‌توان در پسند جامعه
از سریال‌های تلویزیونی به‌وضوح دید. مخاطب امروز سخت‌گیر نیست و در پی ارتقای
دانش هنری خود نیست؛ همان‌طور که فست‌فود را دوست دارد شعری را می‌پسندد که با
روال این سلایق همسو و همخوان باشد. اما در این بازی شاعران نیز نقش عمده‌ای دارند.
مگر آنان جدا از جامعه و فرهنگ مسلط بر آن می‌زیند؟ ببخشید که با صراحت می‌گویم؛ متاسفانه
در‌و‌تخته با هم چفت شده‌اند.

 

زوم:

چه شد که «سیری در شعر کوتاه معاصر» را نوشتید؟

من از حدود سال ۷۰، شخصا شروع کردم به نوشتن شعر کوتاه و هایکو. علتش
هم این بود که کتاب هایکو با ترجمه شاملو و پاشایی را همان سالی که چاپ شد، یعنی
سال ۶۱ خوانده بودم. پس از چند سال که از خواندن کتاب گذشت، کتاب را فراموش کردم،
مثل خیلی از کتاب‌های دیگر که آدم فراموش می‌کند. اما نمی‌دانم چه اتفاقی در من
افتاد که از شروع سال ۷۰ به سرودن هایکو گرایش پیدا کردم. از آن سال به بعد، سرودن
همه فرم‌های شعری را کنار گذاشتم، چون گاهی غزل می‌گفتم و گاهی شعر آزاد، نیمایی
یا سپید می‌نوشتم اما همه را عملا کنار گذاشتم و از آن زمان دارم شعر بسیار کوتاه
و عمدتا هایکو می‌نویسم.

 

سوتیتر:

سه جریان شعری بعد از دهه هفتاد بیشترین نمود را در شعر امروز داشته‌اند:
شعر کوتاه، شعر پست‌مدرن و شعری که ساده‌نویسی را دنبال می‌کند

سوتیتر:

مخاطب امروز سخت‌گیر نیست و در پی ارتقای دانش هنری خود نیست؛ همان‌طور
که فست‌فود را دوست دارد شعری را می‌پسندد که با روال این سلایق همسو و همخوان باشد

مریم هاشم پور

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها