
آیدا خدادوست/صبا، رامبد خانلری، نویسنده آثار ژانر وحشت همچون «سرطان جن»، «سورمهسرا» و «دماسبی» و شایسته تقدیر جایزه ادبی جلال آلاحمد برای رمان «دماسبی»، این بار در جایگاه نویسنده برنامه گفتوگومحور «همکلام» حضور دارد؛ برنامهای که از پلتفرم فیلمنت پخش میشود و تلاش میکند با تکیه بر هشت ابژه و خاطرات مهمانان، پرترهای متفاوت از زندگی آنها ترسیم کند. در این برنامه، روایت زندگی چهرههای شناختهشده با جهان ادبیات پیوند میخورد و در نهایت، داستان زندگی هر مهمان در اختیار هوش مصنوعی قرار میگیرد تا مشخص شود به کدام اثر مهم ادبیات داستانی شباهت دارد. صبا با خانلری درباره شکلگیری ایده «همکلام»، چالشهای تبدیل خاطرات واقعی به روایتی منسجم، تفاوت نویسندگی برای ادبیات و تصویر و همچنین تجربه فاصله گرفتن از جهان آشنای ژانر وحشت گفتوگو کرده است. او در این گفتوگو از رمان تازهاش «پریبند» نیز میگوید؛ اثری که به گفته خودش، قصهگوترین نسخه او تا امروز است.
شما در «همکلام» دقیقاً چه چیزی را مینویسید؟ مسیر گفتوگو، پرسشها و روایت برنامه یا فراتر از آن، شیوهای که قرار است زندگی مهمان به یک داستان تبدیل شود؟
زمانی که من به پروژه اضافه شدم، فرزاد فربد در مقام پدیدآورنده و مجری و سالار تهرانی در مقام طراح و کارگردان قصد داشتند برنامهای گفتوگومحور بسازند که جهان ادبیات در آن نقش پررنگی داشته باشد. ایده اولیهای که برای برنامه نوشتم این بود که آدمها به بهانه هشت ابژه، پرترهای کمتر شنیدهشده از خودشان ارائه بدهند و در نهایت، پلات زندگی آنها به هوش مصنوعی داده شود تا مشخص شود زندگیشان به کدام اثر مهم ادبیات داستانی شباهت دارد.
در مرحله بعد، در انتخاب مهمانها همفکری کردم و پیش از ضبط هر قسمت، چند جلسه با آنها گفتوگو کردم تا به طرح نسبتاً منسجمی از زندگیشان برسیم و ابژهها را انتخاب کنیم. امیدوارم این کار در حد قابل قبولی انجام شده باشد.
وقتی با زندگی واقعی یک آدم مواجهید، برخلاف داستان که همهچیز در اختیار نویسنده است، با روایتی پیشبینیناپذیر روبهرو هستید. چطور این زندگی واقعی را به روایتی منسجم و دراماتیک تبدیل میکنید، بدون اینکه آن را دستکاری کنید؟
این برای خود من چالش بزرگی بود. آدمها خاطرات مهم زندگیشان را معمولاً بهصورت جزیرههایی جدا از هم تعریف میکردند. پیدا کردن نخ تسبیح این خردهروایتها، یعنی همان خمیرمایهای که آنها را به هم پیوند میداد، چالش بزرگی بود.
بعضی از مهمانها ذاتاً قصهگو بودند و کار را تا حد زیادی راحت میکردند، اما درباره بعضی دیگر اینطور نبود. بعضی را از قبل میشناختم و ذهنم نسبت به روایت زندگیشان روشن بود، اما با بعضی دیگر به بهانه «همکلام» دوست شدم. هر قسمت این برنامه برای من به معنای چندین و چند ساعت گفتوگو با مهمان بود تا به کشفی تازه در زندگی او برسم؛ کشفی که گاهی دوطرفه بود.
در نهایت، هیچکدام از این خاطرات جعل نشد. نه از کسی خواستیم چیزی به خاطراتش اضافه کند و نه خواستیم چیزی را کم کند. تلاشم این بود که با همان مصالح موجود، ترتیب ارائه ابژهها را طوری بچینم که این حدیث نفس تا جای ممکن مستقل باشد.
در طراحی چنین برنامهای، چقدر به دنبال کشف ناگفتههای مهمان هستید و چقدر به دنبال ساختن روایتی که مخاطب را با خودش همراه کند؟ آیا این دو گاهی با هم تعارض پیدا میکنند؟
طبیعتاً ناگفتهها آن بخشی از مکنونات قلبی ما هستند که ضرورتی برای گفتنشان پیش نیامده است. ضرورت اصلی «همکلام»، روایت یکپارچهای از زندگی آدمهای شناختهشده بود. گاهی این ضرورت ما را بیشتر به سمت ناگفتهها میبرد. برای مثال، در قسمت مربوط به نیما شعباننژاد این اتفاق زیاد افتاد.
شاید دلیلش این باشد که نیما شعباننژاد واقعی تفاوت زیادی با نقشهایی دارد که تا امروز بازی کرده است. مخاطب او را با آن نقشها میشناسد، اما وقتی خود واقعیاش را بروز میدهد، بسیاری از گفتههایش به ناگفتهها شبیه میشوند.

آیا تجربه شما در داستاننویسی باعث شده آدمها را متفاوت ببینید و در گفتوگو با آنها بیشتر دنبال جزئیات، تناقضها و لایههای پنهان شخصیتشان باشید؟
داستاننویسی، داستاننویس را جزئینگر بار میآورد؛ آن هم نوعی از جزئینگری که در خدمت کلیتی به نام یکخطی داستان است. من هم دنبال مهندسی این جزئیات برای ساختن کلیت زندگی مهمانها بودم.
زیاد به تناقضها کاری نداشتم. قصدم ایجاد گفتوگویی چالشبرانگیز نبود، چون مجری برنامه هم تا حد زیادی همراه بود و از چالش فاصله داشت. ما در «همکلام» روبهروی مهمان نبودیم، در کنارش بودیم و شاید همین ویژگی، این برنامه را از برنامههای گفتوگومحور چند سال اخیر متفاوت کرده است.
مخاطبان شما را با آثاری مثل «سرطان جن»، «سورمهسرا» و «دماسبی» میشناسند. این روزها درگیر چه پروژهها و تجربههای تازهای هستید؟ آیا قرار است در آثار جدیدتان همچنان به جهان آشنای خودتان برگردید یا مسیر متفاوتی را تجربه کنید؟
این روزها در حال نوشتن یک انیمیشن سینمایی و یک سریال هشتقسمتی در ژانر درام معمایی هستم. رمان جدیدم هم مدتی است آماده شده و در امتداد مسیر «سورمهسرا» و «دماسبی» قرار دارد. اسمش «پریبند» است و مؤلفههای ژانری در آن کمی پررنگتر از آثار قبلیام هستند.
حیف که در ژانر وحشت آنچنان که باید فیلم و سریال تولید نمیکنیم؛ وگرنه ترجیحم این بود که در جهان تصویر هم همان کاری را انجام بدهم که در جهان ادبیات داستانی میکنم.
در سالهای اخیر، تجربههای شما در نویسندگی چه تغییری کرده است؟ آیا امروز دغدغههایی دارید که چند سال پیش امکان یا تمایلی برای نوشتن درباره آنها نداشتید؟
وقتی برای خودم مینویسم، نه؛ تغییری نکردهام. نوشتن برای تصویر حرکت بیشتری به داستانهای من داده است. اگر رامبد امروزی به گذشته برگردد، با تجربهای که حالا دارد، حتماً «سورمهسرا» را جور دیگری مینوشت.
آن روزها دوست داشتم نویسنده بهتری باشم و امروز دوست دارم داستان بهتری بنویسم.
آیا پروژهای در ذهن دارید که مدتهاست میخواهید بنویسید، اما هنوز فرصت ساخت آن فراهم نشده است؟ چه چیزی مانع شکلگرفتن آن شده؟
بله، طرحی برای نوشتن یک سریال در ژانر وحشت دارم که قبلاً آن را در قالب پادکستی به نام «سرطان جن» راستیآزمایی کردهام. البته این طرح هیچ ربطی به مجموعهداستان «سرطان جن» ندارد. تا امروز هیچ پلتفرمی علاقهای به ساختن سریالی در ژانر وحشت نداشته است.
با توجه به تجربهتان در نویسندگی برای مدیومهای مختلف، از جمله فیلمنامه، مجموعههای نمایشی و برنامههای گفتوگومحور، چه چیزی در داستاننویسی وجود دارد که حاضر نیستید به خاطر هیچ مدیوم دیگری از آن بگذرید؟
در این سالها سه سریال نوشتهام، یک رئالیتیشو و همین «همکلام» را که برنامهای گفتوگومحور است. با نوشتن برای تصویر، سبد چالشهای نویسندگی برای من بزرگتر شده و فکر کردن به این چالشها و پیدا کردن راهحل برای غلبه بر آنها را خیلی دوست دارم.
وقتی پروژه جدیدی را قبول میکنم، تا مدتها فکر و ذکرم این است که آیا از پس نوشتن آن برمیآیم یا نه. نکند کارگردان و تهیهکننده فکر کنند من آدم مناسبی برای نوشتن این پروژه نیستم؟ راستش را بخواهید، عاشق این خوفورجا هستم؛ اینکه در نهایت پروژهها را تحویل بدهم و از پس خودم بربیایم.

ما رامبد خانلری را بیشتر با ژانر وحشت و جهانهای تاریک داستانهایش میشناسیم؛ حالا نام شما را در تیتراژ برنامهای آرام و گفتوگومحور مثل «همکلام» میبینیم. این فاصله میان دو فضا از کجا میآید؟ آیا این تغییر برای خودتان هم تجربه متفاوتی بوده است؟
آنهایی که من را از نزدیک میشناسند، سؤالشان این است که چرا داستان یا فیلمنامه طنز نمینویسم؟ جهان داستانی من آن چیزی نیست که در معاشرت با من پیدا میکنند. «همکلام» برای من در معاشرت شکل گرفت و احتمالاً در نوشتن آن از بخشی از خودم استفاده کردم که در نوشتن داستانهایم کمتر به کار میگیرم. تجربه متفاوتی بود، چون در آن زندگی کردم.
انتخاب «همکلام» برای شما نوعی فاصله گرفتن از ژانر وحشت یا فرصتی برای تجربه شکل دیگری از روایت است، چرا که این بار بهجای ساختن شخصیتهای داستانی، با شخصیتهای واقعی مواجه شدید.
احتمالاً همینطور بوده است. چند نفر از مهمانهای «همکلام» برای من به دوستانی بسیار نزدیک تبدیل شدهاند. هر چند وقت یکبار با هم، شبیه همان روزهای پیشتولید برنامه، گفتوگو میکنیم؛ طوری که انگار قرار است قسمت دومی برای مصاحبه آنها بنویسم.
رمان تازه شما چه ویژگیهایی دارد و مخاطبان باید منتظر چه تجربهای باشند؟
رما تازه من با عنوان «پریبند» است؛ رمانی در ژانر وحشت. من آدم خردهروایتها هستم و «پریبند» لبالب از خردهروایت است. احتمالاً قصهگوترین نسخه من تا امروز است. احساس میکنم بیشتر از همیشه به آن چیزی که میخواستهام نزدیک شدهام، اما این را باید مخاطب بگوید. امیدوارم همینطور باشد و اشتباه نکرده باشم.