امروز شنبه, ۹ آبان , ۱۴۰۵ ساعت ۲۳:۲۲:۰۹
گفت‌وگو با مهدی شامحمدی، کارگردان «جانشین»

واقعیت‌ را برای جذابیت دراماتیک جعل نکردم/ «خیانت‌کاری و کلاهبرداری فرهنگی» محصول ریل‌گذاری غلط در سینماست!

کارگردان «جانشین» با تأکید بر اینکه در پرداخت سینمایی وفاداری به حقیقت را بر جذابیت دراماتیک مقدم می‌داند، گفت: برای ایجاد جذابیت، واقعیت‌های تاریخی را جعل نکرده و تنها در چینش برخی اتفاقات دست به تغییر زده است؛ او همچنین ریشه شکل‌گیری وضعیت فعلی سینما و تغییر ذائقه مخاطب را در «ریل‌گذاری غلط» فرهنگی دانست و برخی فعالان این عرصه را «خیانت‌کار فرهنگی» یا «کلاهبردار فرهنگی» توصیف کرد.

فرزانه سعادتی/ صبا، فیلم سینمایی «جانشین» به کارگردانی مهدی شامحمدی و تهیه‌کنندگی روح‌الله سهرابی، روایتی از زندگی و نقش شهید حسین املاکی، جانشین لشکر قدس گیلان، در طراحی و اجرای عملیات «نصر ۴» است؛این فیلم دومین تجربه سینمایی مهدی شامحمدی در حوزه سینمای دفاع مقدس پس از «مجنون» است؛ این فیلم محصول بنیاد فرهنگی روایت فتح و تهیه‌شده در انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس است و آرمان درویش، شکیب شجره، پیام احمدی‌نیا، سارا توکلی، امیرحسین هاشمی و با حضور امیر آقایی در آن ایفای نقش کرده‌اند. شامحمدی در «جانشین» بار دیگر به سراغ شخصیتی واقعی از تاریخ معاصر ایران رفته است؛ با این تفاوت که به گفته خودش، تلاش کرده قهرمان فیلم نه در قالب چهره‌ای دست‌نیافتنی و اسطوره‌ای، بلکه همچون انسانی واقعی و نزدیک به مخاطب امروز دیده شود. این رویکرد، در کنار وفاداری به اسناد و روایت‌های تاریخی، از مهم‌ترین ویژگی‌های نگاه شامحمدی به سینمای دفاع مقدس است. در گفت‌وگوی پیش‌رو با مهدی شامحمدی، درباره چرایی انتخاب شهید حسین املاکی، عنوان «جانشین»، شیوه پژوهش و بازسازی شخصیت این شهید، نسبت سینمای داستانی با واقعیت تاریخی و همچنین ضرورت پرداختن به قهرمانان کمترشناخته‌شده دفاع مقدس صحبت کرده‌ایم.

«جانشین» سال گذشته در جشنواره فیلم فجر هم اکران شد. از تجربه حضور فیلم در جشنواره بگویید.

 دلم نمی‌خواهد به این ماجرا بپردازم. حتما در آینده درباره این موضوع صحبت خواهم کرد اما فعلا ترجیح میدهم درباره جشنواره فجر صحبتی نکنم

یعنی ترجیح می‌دهید در گفت‌وگو به بحث جشنواره و حواشی آن نپردازیم؟

بله. نکته‌ای که برای من اهمیت دارد، نه حضور در جشنواره است و نه حتی اکران. مسئله، ثبت بخش مهمی از تاریخ کشور از نگاه مستند است؛ بخشی از تاریخ به همراه یک کاراکتر قهرمان تأثیرگذار که در دوره‌ای مهم از تاریخ، در سرنوشت این مملکت نقش داشته است. چیزی که برای من اهمیت دارد این است که ۵۰ سال بعد، مرجعی وجود داشته باشد تا بتوانند ببینند حسین املاکی، که اغلب او را نمی‌شناسند، یا مهدی زین‌الدین، که قریب به اتفاق مردم فقط نامی از او شنیده‌اند، چه کسانی بودند. می‌خواهم تصویری بسازم که برای آن جوان ایرانی که ۵۰ سال دیگر می‌خواهد بداند چه بر سر کشورش آمده، یک مرجع باشد؛ اینکه مثلاً در سال ۱۳۶۲ چه اتفاقی افتاده، مردم و رزمندگان آن جنگ را چگونه گذراندند، چه آدم‌هایی بودند و چه کارهایی کردند. برای من، این موضوع در درجه اول اهمیت قرار دارد. دلیلش هم این است که از اکران و نمایش‌های امروز ناامید هستم و حتی به تبلیغات بد فیلمم هم گیر نمی‌دهم.

با توجه شرابط فعلی اکران فیلم، فکر می‌کنید مخاطب چقدر می‌تواند با فیلم ارتباط برقرار کند؟
ببینید، ما متأسفانه با سیاست‌های غلط و بدسلیقگی‌های عجیب و غریب مسئولانمان در سال‌های گذشته، ذائقه مخاطب را تغییر داده‌ایم. در طول این سال‌ها، چه در تلویزیون و چه در سینما، فرقی نمی‌کند، یک‌سری آثار را به اسم طنز به خورد مردم داده‌اند و از این طریق، سلیقه مخاطب در انتخاب محصول فرهنگی را شکل داده‌اند. حالا بعد از گذشت سه، چهار دهه، با این وضعیت اقتصادی، شرایط سخت و بحرانی که وجود دارد، وقتی «جانشین» و فیلم «خانم والده» هر دو در سبد اکران قرار دارند، چطور انتظار داریم مخاطب برود «جانشین» را ببیند و بخشی از تاریخ خودش را مرور کند؟ هرچقدر هم بگوییم این فیلم بدون شعارزدگی، بدون پرداختن به مسائل غیرواقعی و با واقع‌نمایی ساخته شده و تلاش شده کیفیت خوبی در اجرا داشته باشد، باز هم واقعیت این است که مخاطب انتخاب خودش را می‌کند. بودجه این فیلم  در حد یک فیلم اجتماعی روز بوده و با شرایط سختی ساخته شده است. خیلی از انتقادهایی که برخی از سر غرض‌ورزی به فیلم‌های جنگی و دفاع مقدسی وارد می‌کنند، درباره این فیلم مصداق ندارد. اما با همه این احوال، مخاطب ممکن است انتخاب دیگری داشته باشد و من به او حق می‌دهم.من به‌عنوان کسی که برای این فیلم یک سال از زندگی‌اش را گذاشته و برای ساختنش زحمت کشیده، اگر ببینم مخاطب انتخاب دیگری دارد، به او گیر نمی‌دهم؛ به او حق می‌دهم. چون تقصیر او نیست. این نتیجه سیاست‌های اشتباه مدیران فرهنگی ما در سال‌های گذشته است و ناراحتی من هم از همین موضوع است. در حال حاضر و  با علم به این ماجرا، تنها مسئله‌ای که برای من اهمیت دارد این است که این تاریخ را ثبت کنم. در حد توانم این کار را انجام می‌دهم و تلاش می‌کنم بخش مهمی از تاریخ این مملکت را که دغدغه من است، به همراه قهرمان‌هایی که قریب به اتفاق مردم شناختی از آنها ندارند، در قالب سینما ثبت کنم. تا هر جایی که توان دارم، می‌خواهم سهم خودم را در ثبت بخشی از این تاریخ ادا کنم؛ تاریخی که شاید مرجعی باشد برای ایرانی‌هایی که سال‌های بعد می‌خواهند به آن مراجعه کنند و ببینند چه بر سر مملکتشان آمده است.

 همان‌طور که می‌دانیم پیش از ورود به سینمای دفاع مقدس، سابقه مستندسازی داشتید.  چقدر توانستید میان درام و واقعیت ارتباط برقرار کنید؛ به‌گونه‌ای که هم درام حفظ شود و هم امانت‌دار خوبی برای حقیقت باشید و برای جذابیت، در دام درام نیفتید؟

من مستندساز هستم و پرداختن به حقیقتی که رخ داده، برای من در درجه اول اهمیت قرار دارد. البته این به آن معنا نیست که دراماتیزه کردن واقعیت و ایجاد جذابیت برایم اهمیتی ندارد؛ بلکه معتقدم می‌توان برای روایت یک واقعه تاریخی، از ظرفیت‌های دراماتیک استفاده کرد، بدون اینکه اصل ماجرا یا شخصیت‌های واقعی آن تحریف شوند.تلاش من این است که اتفاق تاریخی را همان‌گونه که رخ داده منتقل کنم و شخصیتی را که در دل آن واقعه نقش داشته، واقعی، زمینی و باورپذیر به مخاطب معرفی کنم. در سال‌ها مستندسازی نیز به متدی رسیده‌ام که کمک می‌کند این نوع روایت از واقعیت، در نزدیک‌ترین وضعیت به باورپذیری قرار بگیرد؛ به‌گونه‌ای که مخاطب احساس نکند اتفاقی رخ نداده و فیلمساز آن را از تخیل خود ساخته است. در «مجنون» و «جانشین» نیز همین رویکرد را داشتم و تلاش کردم به واقعیت وفادار بمانم، اما برای ایجاد جذابیت دراماتیک، خودم را در برخی موارد مجاز به جابه‌جایی زمانی اتفاقات دانستم. برای مثال، در «جانشین» اتفاقی جسمی برای کاراکتر فیلم رخ داده که در واقع سال ۱۳۶۴ اتفاق افتاده است، در حالی که داستان فیلم در ابتدای تیرماه سال ۱۳۶۶ می‌گذرد. من این اتفاق را به سال ۱۳۶۶ منتقل کردم تا با زمان روایت فیلم همخوان شود. بنابراین ممکن است در فیلم ببینیم حسین املاکی در سال ۱۳۶۶ با اتفاقی جسمی مواجه می‌شود که در واقعیت در آن سال رخ نداده، اما اصل اتفاق کاملاً واقعی است و دو سال قبل برای او رخ داده است. این دو اتفاق را به یکدیگر نزدیک کردم تا روایت از نظر دراماتیک جذاب‌تر شود، اما این جابه‌جایی به معنای جعل تاریخ یا تغییر در حقیقت واقعه نیست.

یعنی در واقع شما در چینش اتفاقات دست بردید، اما اصل اتفاق را تغییر ندادید؟
دلیلش هم این است که مثلاً فیلم «مجنون» یک واقعه ۴۰ روزه است؛ یعنی مهدی زین‌الدین از شروع فیلم تا پایان آن، درگیر یک اتفاق ۳۶، ۳۷ روزه است. در «جانشین» هم همین‌طور است و حدود سه هفته از شروع قصه تا پایان ماجرا را دربرمی‌گیرد. در فیلم جدیدم هم همین اتفاق افتاده و حتی مدت زمان اتفاقات کمتر است و حدود پنج روز را شامل می‌شود.

 برخلاف بسیاری از فیلم‌هایی که درباره شهدا ساخته می‌شوند و معمولاً نام خود شهید را بر فیلم می‌گذارند، شما در «مجنون» نام جزیره را انتخاب کردید و اینجا هم «جانشین» را برای فیلم پرتره ای از شهید حسین املاکی برگزیده‌اید. ارتباط این عنوان با شخصیت شهید املاکی چیست و چرا «جانشین» را انتخاب کردید؟
دلیلش این است که شهید حسین املاکی، جانشین لشکر ۱۶ قدس گیلان بود. او هیچ‌وقت فرماندهی را نمی‌پذیرفت. جایگاه فرماندهی را داشت، اما اگر حکم فرماندهی را می‌پذیرفت، باید به ستاد می‌رفت و نمی‌توانست در لشکر و کنار بچه‌ها باشد. باید دائماً در جلسات مختلف شرکت می‌کرد. خودش می‌گفت: «من آدم ستادی نیستم، من نیروی میدانم.» او نمی‌خواست فرمانده پشت میز یا حتی فرمانده در سنگر باشد؛ می‌خواست وسط میدان و کنار نیروها و رزمندگان خودش باشد. در طول جنگ، سه فرمانده برای لشکر عوض می‌شوند و حسین املاکی جانشین هر سه فرمانده است. هر بار هم که از او می‌خواستند فرماندهی را بپذیرد، قبول نمی‌کرد. همین جایگاه جانشین بودن برای من بسیار مهم بود. نه فقط برای من که پژوهش این فیلم را پیش می‌بردم، بلکه برای همه بچه‌های لشکر ۱۶ قدس گیلان، در طول سال‌های جنگ، جایگاه جانشین لشکر اهمیت بسیار زیادی داشت. در فیلم هم این حس به شما دست می‌دهد که انگار تمام این لشکر، جانشین خودش را دارد. البته نام اولیه فیلم «گیله مرد» بود، اما هرچه جلوتر رفتیم، به نظرم رسید «جانشین» عنوان جذاب‌تر و مهم‌تری است و بیشتر با شخصیت حسین املاکی ارتباط دارد.

در فیلم قبلی‌تان، «مجنون»، زندگی شهید زین‌الدین را روایت کردید و اتفاقاً فیلم هم با استقبال خوبی مواجه شد. درباره «جانشین» هم با وجود گلایه‌هایی که از مسائل حاشیه‌ای و شرایط اکران دارید، به نظر می‌رسد مخاطبانی که فیلم را دیده‌اند، رضایت داشته‌اند. بسیاری از واکنش‌ها به فیلم مثبت بوده است. با این حال، اگر خانواده‌ای بخواهد هر چند ماه یک‌بار برای تفریح به سینما برود و یک فیلم را انتخاب کند، چرا با وجود چنین بازخوردهایی ممکن است باز هم سراغ فیلم دیگری برود؟

متأسفانه ریل‌گذاری سیاسی و فرهنگی اشتباهی صورت گرفته و در طول سال‌ها ذائقه‌ای برای مخاطب ساخته شده است. وقتی به مخاطب گفته می‌شود فلان بازیگر در یک فیلم حضور دارد، تازه لباس یا موقعیتی متفاوت دارد و تیزر فیلم هم پر از شوخی است، مخاطب با خودش می‌گوید «برویم بخندیم.» همان آدم‌ها وقتی از سالن بیرون می‌آیند، الزاماً حال خوبی ندارند و بعد همان‌ها کامنت منفی می‌گذارند. اما خانواده بعدی باز هم می‌رود همان فیلم را انتخاب می‌کند. همان کسی که یک بار فیلم را دیده، ممکن است دفعه بعد هم سراغ همان جنس فیلم برود. من اسم این افراد را خیانت‌کار فرهنگی یا کلاهبردار فرهنگی می‌گذارم؛ کسانی که فقط منافع شخصی خودشان برایشان اهمیت دارد و نه چیز دیگری.

فکر می‌کنید این مسئله فقط به انتخاب فیلم‌ها مربوط است یا حواشی و مناسبات اقتصادی و قدرت در سینما هم در شکل‌گیری این وضعیت مؤثر بوده است؟
 مسائل حاشیه‌ای بسیار زیادی هم وجود دارد. در سینما، تعداد زیاد تماشاگر برای بعضی‌ها قدرت می‌آورد و پول هم برایشان قدرت می‌آورد. این قدرت به آنها اجازه داده با ارکان مختلف سینما، از بازیگران گرفته تا علاقه‌مندانی که می‌خواهند وارد این عرصه شوند، رفتارهایی داشته باشند که ما گاهی چیزهایی درباره‌اش می‌شنویم که واقعاً خجالت‌آور است. همه چیز را به اینجا رسانده‌اند؛ از مخاطب گرفته تا دیگر بخش‌های سینما. من متأسفم برای مسیر فرهنگی‌ای که در طول این ۳۰ سال چنین بلایی بر سر جامعه مخاطب آورده است. یادم هست زمانی که سینما در سراسر دنیا به دلیل کرونا با افت شدیدی مواجه شده بود، یکی از مسئولان فرهنگی وقت می‌گفت ما در اوج شرایط سخت سینمای دنیا، مخاطب ایرانی را با سینما آشتی دادیم. احتمالا منظورشان همین فیلم‌هایی بود که در این سال‌ها تولید شدند.

یعنی معتقدید اساساً نمی‌توان این آثار را حتی در قالب سینمای کمدی یا طنز تعریف کرد؟
 اصلاً طنز نیستند. نه کمدی‌اند، نه طنز، نه قصه دارند و نه در هیچ‌کدام از این شاخه‌ها قرار می‌گیرند. بستری فراهم شده برای تأمین منافع شخصی و دیگر هیچ. فرمولشان این شده که یک خط قصه بسیار ضعیف پیدا کنند که احتمال فروش داشته باشد، فلان بازیگر را هم بیاورند، او را در موقعیتی قرار دهند که مثلاً لباس زن پوشی بپوشد یا مجموعه‌ای از دیالوگ‌های جنسی بگوید و همین را برای فروش کافی بدانند. این شده فرمول بعضی از این دوستان برای فروش.  از همه بدتر اینکه این سینما در کشور ما حمایت هم می‌شود.

ما از دوران جنگ خاطرات متفاوتی از رابطه مردم با سینما داریم  آن زمان مردم برای فیلم‌های خاکچیان، صف می‌کشیدند. فیلم‌هایی مثل «عقاب‌ها» و دیگر فیلم‌های اکشن جنگی مخاطب داشتند. سؤال من این است که چه اتفاقی افتاد که امروز مخاطب از فیلم دفاع مقدس فراری شده یا احساس می‌کند این فیلم قرار است او را نصیحت کند؟
 نکته همین‌جاست. همان مخاطبی که شما می‌گویید انتخابش فیلم‌های کمدی است، وقتی «مجنون» را می‌بیند، راضی از سالن بیرون می‌آید؛ «موقعیت مهدی» را می‌بیند، «جانشین» را می‌بیند و باز هم با حال خوب بیرون می‌آید. حتی ممکن است به خودش افتخار کند و بگوید: «ببین چه آدم‌هایی بودند و چه کارهایی کردند.» این آثار می‌توانند تأثیر مثبتی روی مخاطب بگذارند. اما آن‌قدر این اتفاق تلخ و این ریل‌گذاری غلط عمیق شده و آن‌قدر استمرار و حمایت وجود نداشته که همان مخاطب، دفعه بعد دوباره به همان انتخاب قبلی برمی‌گردد.

 به نبود استمرار و حمایت اشاره کردید. این وضعیت در سینمای دفاع مقدس از چه زمانی شکل گرفت؟
 ما در دهه ۷۰ و ۸۰ فیلم‌های دفاع مقدس ضعیف هم زیاد ساختیم. البته هنوز هم چنین آثاری ساخته می‌شود، اما خدا را شکر در سال‌های اخیر خیلی کمتر شده است. حتی دو سه سال پیش هم یکی دو فیلم بسیار ضعیف در حوزه دفاع مقدس داشتیم، اما در سال‌های اخیر کمی وضعیت بهتر شده است. اگر در پنج فیلم، حداقل سه فیلم قابل احترام و قابل دیدن باشند، اتفاق مثبتی است. ممکن است یکی دو فیلم هم ساخته شوند که با خودمان بگوییم ای کاش بهتر ساخته می‌شدند، اما در مجموع احساس می‌کنم این سینما به سمت درست‌تری حرکت کرده است.

آیا نسبت به عملکرد سینمای دفاع مقدس در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ نقد  دارید.
بله. در دهه ۷۰ و ۸۰، سینمای دفاع مقدس ما تقریباً هیچ تأثیری از واقعیاتی که در جنگ رخ داده بود نداشت. من هنوز هم یک سؤال دارم که هیچ‌کس پاسخ روشن و درستی به من نداده است؛ از بزرگ‌ترها گرفته تا مسئولان و فیلمسازها. در دهه ۷۰ و ۸۰ که بودجه‌های خوبی برای فیلم‌های دفاع مقدس وجود داشت و اتفاقاً زمان بسیار مناسبی برای پرداختن به تاریخ جنگ بود، چرا مثلاً درباره شهید همت فیلم ساخته نشد؟ چرا درباره شهید زین‌الدین فیلم ساخته نشد؟ چرا عملیات والفجر هشت یا کربلای پنج به شکل جدی روایت نشد؟ چرا در دوره‌ای که مناسب‌ترین زمان برای ثبت تاریخ جنگ بود، شخصیت‌های قهرمان و اتفاقات مهم جنگ به شکل جدی مورد توجه قرار نگرفتند و این فرصت‌ها روی زمین ماندند؟ در عوض، بخش قابل توجهی از این بودجه‌ها صرف تخیل شد. جنگ که با تخیل ساخته نمی‌شود. تاریخ را که با تخیل نمی‌سازند.

 در آن دوره هم فیلمسازانی مثل ابراهیم حاتمی‌کیا و رسول ملاقلی‌پور بودند که آثارشان از جنگ الهام گرفته بود.
 بله، فیلمسازانی بودند که با اعتقاد کار کردند. آقای ملاقلی‌پور، آقای حاتمی‌کیا، آقای شورجه، آقای کاسه‌ساز و خیلی‌های دیگر. حتی عزیزالله حمیدنژاد که من سینمایش را خیلی دوست دارم؛ «در آتش» و «اشک و سرما» فیلم‌های بسیار خوبی هستند. اما سؤال من این است که وقتی درباره جنگ و دفاع مقدس خودمان کار می‌کنیم، چرا باید تخیل کنیم؟ چرا از وقایعی که اتفاق افتاده استفاده نکنیم؟ ما با تاریخ واقعی مواجه هستیم. در دنیا هم همین اتفاق افتاده است. حدود ۸۰، ۹۰ سال از جنگ جهانی دوم گذشته، اما بخش عمده‌ای از فیلم‌هایی که درباره آن ساخته شده‌اند، بر اساس اتفاقات واقعی هستند. از «نجات سرباز رایان» گرفته تا «فیوری» که همین چند سال پیش ساخته شد. نبرد نورماندی یک اتفاق واقعی است. ماجرای پیدا کردن آخرین فرزند یک خانواده هم بر اساس یک سند تاریخی شکل گرفته است. آنها بهترین بودجه‌ها و امکانات را در اختیار فیلمسازانشان قرار می‌دهند تا درباره جنگ خودشان فیلم بسازند و تاریخشان را روایت کنند. البته ممکن است در این آثار تخیل هم وارد شود و قهرمان‌سازی هم صورت بگیرد، اما پایه کار، تاریخ و واقعیت است.من نمی‌فهمم چرا در کشور ما آن زمان مسئولان به این فکر نکردند که از تاریخ جنگ و شخصیت‌های واقعی استفاده کنند. چرا آن موقع که فرصت و بودجه مناسب وجود داشت، این اتفاق نیفتاد؟ مگر می‌شود تأکید وجود داشته باشد، بودجه هم وجود داشته باشد و فیلم هم ساخته شود، اما در نهایت به سراغ تخیل برویم؟ این برای من همچنان یک سؤال جدی است. در حالی است که حتی در بیانات رهبر انقلاب هم بر اهمیت پژوهش و پرداختن دقیق به تاریخ جنگ تأکید شده است.

 تصور می‌شود بودجه‌ای که برای فیلم دفاع مقدس هزینه می‌شود، چند برابر فیلم‌های دیگر است، واقعیت چیست؟
بودجه‌ای که امروز برای یک فیلم جنگی هزینه می‌شود، می‌تواند معادل بودجه یک فیلم اجتماعی روز باشد. مثلاً اگر یک فیلم اجتماعی بزرگ و شهری ۴۰ یا ۵۰ میلیارد تومان هزینه داشته باشد، یک فیلم جنگی هم ممکن است با بودجه‌ای در همین حدود ساخته شود. این تصور که چهار فیلم با هم بودجه‌شان را جمع کرده‌اند تا یک فیلم جنگی ساخته شود، اشتباه است.

 در «مجنون» احساس کردم در شخصیت‌پردازی شهید مهدی زین‌الدین، با وجود اینکه او را شخصیتی خاکی و نزدیک به زمین نشان داده بودید، همچنان آن قداست و جایگاه ویژه شخصیت حفظ شده بود. درباره شهید حسین املاکی فکر می‌کنم دست شما برای نشان دادن وجوه خاکستری شخصیت بازتر بوده است. آیا این تفاوت در شخصیت‌پردازی وجود داشت؟
نه، اتفاقاً در «مجنون» هم دست من باز بود و از این جهت مشکلی نداشتم. مسئله را باید جای دیگری دید. شما وقتی حتی یک کتاب درباره مهدی زین‌الدین مطالعه کنید و با اطرافیانش صحبت کنید و یک پژوهش نسبتاً کامل درباره او داشته باشید، متوجه می‌شوید که واقعاً همان چیزی بوده که در فیلم دیدید. اصلاً اینکه سه، چهار فیلمساز به سراغ این شخصیت رفته‌اند و یکی از آنها که رفیق عزیز خود من، حسین مهدویان، است، به همین دلیل است که شخصیت مهدی زین‌الدین این‌قدر ویژه بوده است. آدم‌هایی از لشکرهای دیگر، ۱۵، ۲۰ کیلومتر با ماشین می‌آمدند تا نماز ظهر را در حسینیه حاج همت دوکوهه ببینند و مهدی زین‌الدین را ببینند. واقعاً مهدی زین‌الدین شخصیت ویژه‌ای بود. حتی خود حسین مهدویان هم به همین دلیل می‌گفت برایم سخت است آدمی را بسازم که چنین روحیه‌ای دارد و این‌قدر انسان خوبی است و این‌قدر از زمین فاصله گرفته است. واقعاً کار کردن درباره مهدی زین‌الدین سخت است. اما درباره حسین املاکی این‌طور نبود. کاراکتر کاملاً روی زمین است و میتوانست قدسی و نورانی نباشد.   بنابراین این‌طور نبود که در «مجنون» دستم بسته باشد و در «جانشین» دستم بازتر باشد. مسئله برای من در درجه اول وفاداری به واقعیت بود.

 درباره میزان تحقیق و پژوهش «جانشین» هم بگویید. این پژوهش چقدر طول کشید و بیشتر از چه جنسی بود؟ مطالعات کتابخانه‌ای یا پژوهش میدانی؟
 وقتی ما با این ماجرا مواجه شدیم، یک پژوهش مفصل هفت، هشت، حتی نزدیک به ۱۰ ساله در استان گیلان اتفاق افتاده بود که حاصل آن به‌عنوان مرجع، در دو، سه جلد کتاب هم منتشر شده بود.
ما ابتدا با حدود هزار و ۷۰۰، هزار و ۸۰۰ صفحه متن و حدود ۴۰۰، ۵۰۰ صفحه سند، عکس و موارد مختلف دیگر مواجه بودیم. تعدادی صدای بی‌سیم و اسناد دیگر هم وجود داشت. حدود دو، سه ماه زمان برد تا این مطالب را بخوانیم، دسته‌بندی کنیم و کاراکترهای تأثیرگذار و قله‌های زندگی حسین املاکی را استخراج کنیم. بعد تلاش کردیم یک جدول و در واقع یک قوس شخصیتی برای کاراکترها طراحی کنیم؛ نه فقط برای حسین املاکی، بلکه برای اطرافیان تأثیرگذار، همرزمان، دوستان و خانواده او. برای همه این شخصیت‌ها یک چارت نسبتاً کامل درست کردیم. بعد از آن، به اتفاق نویسنده و پژوهشگری که در این ماجرا به ما کمک کرد، حدود چهار سفر مفصل داشتیم. به سراغ خانواده، اطرافیان و هرکسی که از این شخصیت شناختی داشت و در تهران یا گیلان حضور داشت، رفتیم و با آنها گفت‌وگو کردیم. به نظرم صحبت کردن با رفیقی که مثلاً همراه حسین املاکی در شرایط سخت جنگ بوده و خاطره‌ای از او دارد، خیلی بهتر می‌تواند ابعاد شخصیتش را منتقل کند. مثلاً کسی که تعریف می‌کند در یک موقعیت، در فاصله سه، چهار متری از نیروهای عراقی عبور کرده‌اند و آن شرایط سخت را تجربه کرده‌اند، اطلاعاتی را منتقل می‌کند که شاید با خواندن یک متن نتوان به آن رسید.
از طرف دیگر، با پسرشان، سلمان، هم مفصل صحبت کردیم. او زمان شهادت پدرش کودک بود، اما در طول این ۳۶، ۳۷ سال، تصویر جذابی از پدرش در ذهنش شکل گرفته بود. با خانواده و دخترهایشان هم صحبت کردیم. با نویسنده‌هایی که در این مدت درباره این شخصیت کار کرده بودند نیز گفت‌وگو کردیم. با خیلی از آنها از نزدیک صحبت کردیم و در مجموع حدود ۲۰، ۳۰ مصاحبه حضوری داشتیم تا به یک برآیند کلی از شخصیت حسین املاکی برسیم. بعد از میان این افراد، پنج، شش نفر را انتخاب کردم که آرمان درویش را پیش آنها بردیم.

 یعنی بخشی از این پژوهش مستقیماً برای بازیگر هم اتفاق افتاد؟
 بله. یکی، دو نفر از این عزیزان هم سر صحنه آمدند. آن زمان فرصت نشده بود که همه را ببینیم، اما بعداً آمدند و آرمان درویش را دیدند و با هم صحبت کردند. در واقع چیزهایی را که من می‌خواستم درباره شخصیت حسین املاکی به آرمان منتقل شود، آنها هم برایش توضیح دادند. هیچ‌وقت آن لحظه‌ای را که برادر حسین املاکی را دیدیم، فراموش نمی‌کنم. برادرشان، حسن املاکی، خودش از رزمنده‌های لشکر بود. در جریان پژوهش نتوانستیم او را ببینیم؛ همیشه گرفتار بود. هر بار هم که تماس گرفتیم، موفق نشدیم با ایشان دیدار کنیم و فقط مکتوبات و خاطراتشان را خوانده بودیم.
تا اینکه حدود هفته دوم فیلمبرداری، با پیگیری‌هایی که انجام شد، بالاخره ایشان آمدند سر صحنه. من هیچ‌وقت آن لحظه را فراموش نمی‌کنم. ابتدا خودم رفتم جلو و با ایشان سلام و احوالپرسی کردم. بعد آرمان را صدا کردم. آرمان پشتش به ما بود و وسط تعداد زیادی از بچه‌هایی که لباس سپاه و بسیج پوشیده بودند ایستاده بود. یک‌دفعه آرمان برگشت و آقای حسن املاکی را دید. ایشان حدود ۶۰ و چند سال داشت. ناگهان نتوانست روی پاهایش بایستد، روی زانو نشست و شروع به گریه کرد. بعد آرمان را در آغوش گرفت و آن‌قدر گریه کرد و او را رها نکرد که واقعاً لحظه عجیبی بود.
وقتی آرام شد، گفت: «انگار داداشمو بغل گرفتم؛ بعد از این همه سال داداشمو دیدم.»

 ظاهراً دختر شهید املاکی هم بعد از دیدن فیلم و بازی آرمان درویش متنی منتشر کرده بود.
 هفته گذشته متنی از دختر ایشان منتشر شد که من دیدم و برای خودم هم خیلی جذاب بود. در آن متن از آرمان تشکر کرده بود و گفته بود: «بابام رو برام زنده کردی.» 

 در «مجنون» هم پایان فیلم با نمایش مستقیم شهادت شهید زین‌الدین تمام نشد و بیشتر حسی از رشادت و پیروزی به مخاطب منتقل شد. درباره «جانشین» هم برای مخاطبی که ممکن است نگران باشد با یک پایان تلخ مواجه شود، همین رویکرد را داشتید؟ 
 من چه در «مجنون»، چه در «جانشین» و چه در کار جدیدم، می‌خواهم قهرمان را در ذهن مخاطب زنده نگه دارم. با وجود اینکه در انتهای فیلم با یک کپشن به شهادت او اشاره می‌کنم، نمی‌خواهم مخاطب لحظه شهادت قهرمان را در پایان فیلم ببیند. مخاطب می‌تواند خودش پژوهش کند، تصور کند و درباره آن اتفاق پیگیری داشته باشد.من در «مجنون»، «جانشین» و الان در کار جدیدم، یک کار دیگر هم انجام داده‌ام. تلاش کردم از یک لحظه واقعی و مستند استفاده کنم. اگر یادتان باشد در «مجنون»  یک تصویر مستند داشتیم؛ تصویری که در آن بچه‌های لشکر، آقا مهدی زین‌الدین را روی دست بلند می‌کنند و ایشان هم به محبت نیروهایش پاسخ می‌دهد. ما همان تصویر را بازسازی کردیم و بعد به تصویر مستند واقعی کات زدیم. در «جانشین» هم همین کار را کردیم. یک تصویر از تنها تصویر باقی‌مانده از حاج حسین املاکی پیدا کردیم و همان را بازسازی کردیم و فیلم را به آن شکل به پایان رساندیم.با این کار، اول می‌خواهم به مخاطب بگویم چیزی که دیدی، یک حقیقت اتفاق‌افتاده است و این هم یکی از اسناد آن در انتهای فیلم. نکته دوم هم این است که می‌خواهم قهرمان را در قلب مخاطبم زنده نگه دارم.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها