
سمیرا جعقری/صبا، مخاطب ایرانی امروز انتخابهای رسانهای بسیار گستردهتری از گذشته دارد؛ از سریالها و رئالیتیشوهای ترکیهای و جهانی گرفته تا پلتفرمهای نمایش خانگی و شبکههای اجتماعی. در چنین بازاری، صداوسیما دیگر تنها رقیب یک شبکه تلویزیونی نیست، بلکه با یک زیستبوم کامل رسانهای مواجه است. محمدصادق افراسیابی، دکترای سیاستگذاری فرهنگی و مدیرعامل انجمن سواد رسانهای ایران، معتقد است رسانه ملی برای بازسازی اعتماد و بازگشت مخاطب باید شیوه مواجهه خود با جامعه را تغییر دهد؛ از «رسانه برای مخاطب» به «رسانه با مخاطب» برسد و محصولات موفق خود را از یک برنامه تلویزیونی به یک «دارایی فرهنگی» تبدیل کند. فاصله بخشی از جامعه با رسانه ملی را نمیتوان به یک دلیل مشخص نسبت داد. محتوا، شیوه روایت و نحوه ارتباط با مخاطب، سه ضلع مهم این فاصلهاند؛ اما در کنار این عوامل، یک تغییر اساسی نیز در میدان رقابت رسانهای رخ داده است: مخاطب ایرانی دیگر تولیدات صداوسیما را صرفاً با نمونههای داخلی مقایسه نمیکند، بلکه آنها را در کنار بهترین محصولات منطقهای و جهانی میسنجد.
محمدصادق افراسیابی، مدیرعامل انجمن سواد رسانهای ایران، با اشاره به این موضوع گفت که مخاطب ایرانی امروز دیگر تولیدات صداوسیما را صرفاً با تولیدات داخلی مقایسه نمیکرد، بلکه آنها را در کنار بهترین محصولات منطقهای و جهانی قرار میداد.فاصله بخشی از جامعه با رسانه ملی را نمیتوان به یک دلیل مشخص نسبت داد؛ این مسئله مجموعهای از عوامل محتوایی، روایی و ارتباطی را دربرمیگیرد.
او گفت: «نمیتوان این مسئله را به یک عامل تقلیل داد. بخشی از مسئله به محتوا، بخشی به شیوه روایت و بخشی هم به نحوه ارتباط با مخاطب مربوط است.»
افراسیابی افزود که تغییر الگوی مصرف رسانهای، میدان رقابت صداوسیما را نیز تغییر داده بود و مخاطب ایرانی در شرایطی قرار گرفته بود که میتوانست میان سریالها و برنامههای داخلی و خارجی، پلتفرمهای نمایش خانگی و شبکههای اجتماعی انتخاب کند.
به گفته او، برخی کشورهای منطقه از جمله ترکیه توانسته بودند با تولید سریالها و برنامههایی متناسب با ذائقه مشترک بخشی از مخاطبان ایرانی و ترک، در کنار تولید محصولات جانبی مانند بازیهای ویدیویی و رومیزی، مخاطب ایرانی را نیز با خود همراه کنند.
این پژوهشگر رسانه تفاوت نگاه صنعت سرگرمی با برنامهسازی سنتی را در همین نقطه دانست و گفت مخاطب هنگام تماشای یک سریال موفق ترکیهای، صرفاً با یک محصول تلویزیونی مواجه نبود، بلکه با یک «صنعت» روبهرو میشد.
او توضیح داد که شخصیتها و جهان داستانی یک سریال میتوانستند در قالبهای دیگری همچون کتاب، موسیقی، کالاهای فرهنگی، بازیهای رایانهای و دیگر محصولات جانبی ادامه پیدا کنند.
افراسیابی همچنین به رئالیتیشوها اشاره کرد و گفت این برنامهها نیز از نظر طراحی، شخصیتپردازی، ریتم، تولید و شیوه ارتباط با مخاطب، استانداردهای تازهای را شکل داده بودند.
مدیرعامل انجمن سواد رسانهای ایران تأکید کرد که صداوسیما در کنار توجه به مأموریتهای فرهنگی خود، باید رقابت در بازار جدید محتوا را نیز جدی میگرفت و سازوکار موفقیت تولیدات ترکی و ظرفیتهای فرهنگی داخلی را با دقت بیشتری بررسی میکرد.
افراسیابی در ادامه به برخی سریالهای ترکیهای اشاره کرد که به تاریخ و تمدن ایران پرداخته بودند. او گفت این آثار توانسته بودند موضوعات مرتبط با تاریخ و تمدن ایران را با جذابیت روایت کنند؛ هرچند این روایتها از رویکردهای فرهنگی و سیاسی ترکیه نیز تأثیر میگرفتند.
به گفته او، همین جذابیت باعث شده بود برخی از این سریالها در سکوهای نمایش خانگی ایران نیز در شمار آثار پربیننده قرار بگیرند.
او در ادامه به نقش شبکههای اجتماعی در موفقیت تولیدات ترکیه اشاره کرد و گفت برخی رئالیتیشوها با هدف دیدهشدن در فضای مجازی طراحی شده بودند و شبکههای اجتماعی از همان ابتدا بخشی از فرایند تولید و توزیع آنها محسوب میشدند.
افراسیابی با طرح این پرسش که صداوسیما تا چه اندازه از این ظرفیت استفاده کرده بود، گفت: آیا برنامههای متنوعی در تلویزیون وجود داشت که استفاده از ظرفیت رسانههای اجتماعی، محور اصلی طراحی آنها باشد؟ آیا شبکههای خبری صداوسیما به اندازه کافی از محتوای ویدیویی تولیدشده توسط مخاطبان استفاده کرده بودند؟
او همچنین با اشاره به شرایط جنگی گفته بود که در حالی که رسانههای مخالف ایران از ظرفیت شبکههای اجتماعی برای تولید و انتشار محتوا استفاده کرده بودند، میزان پیوند میان صداوسیما و این شبکهها همچنان نیازمند بررسی بود و باید برای ادامه این شرایط، برنامه مشخصی در این زمینه وجود میداشت.
افراسیابی حرکت صداوسیما از «رسانه برای مخاطب» به «رسانه با مخاطب» را یکی از ضرورتهای دوره جدید دانست؛ با این تأکید که این مفهوم نباید صرفاً به دریافت نظر مخاطبان یا نظرسنجی محدود میشد.
او گفت مخاطب امروز بخشی از زیستبوم تولید و مصرف محتوا بود؛ سریال را میدید، درباره شخصیتهای آن در شبکههای اجتماعی گفتوگو میکرد، کلیپ میساخت، درباره ادامه داستان نظریهپردازی میکرد و حتی ممکن بود بازی یا محصولات مرتبط با آن را دنبال کند.
این پژوهشگر رسانه در ادامه، این نقطه را همان جایی دانست که صداوسیما میتوانست از ظرفیت «بازارپردازی فرهنگی» استفاده کند.
به گفته او، محصول رسانهای نباید صرفاً برنامهای تلقی میشد که پخش آن با پایان برنامهریزیشده به پایان برسد، بلکه باید به یک «دارایی فرهنگی» تبدیل میشد.
او پرسید اگر یک سریال موفق بود، چرا جهان داستان آن باید فقط در همان سریال باقی میماند و چرا شخصیتها و روایتهای آن نمیتوانستند در قالب کتاب، انیمیشن، بازی رایانهای، اسباببازی، محصولات فرهنگی و حتی رویدادهای اجتماعی و فرهنگی ادامه پیدا کنند.
افراسیابی تأکید کرد که چنین رویکردی میتوانست هم مخاطب را بیشتر درگیر کند و هم عمر اقتصادی و فرهنگی یک محصول را افزایش دهد.
عضو هیئتمدیره و معاون راهبردی بنیاد ملی بازیهای رایانهای برای توضیح این رویکرد به نمونههای جهانی اشاره کرد و «ماینکرفت» را نمونهای از تبدیل یک جهان بازی به محصولی در قالب دیگر دانست.
او گفت فیلم سینمایی «ماینکرفت» که بر اساس بازی «ماینکرفت» ساخته شده بود، نمونهای از این رویکرد به شمار میرفت و بخش مهمی از ظرفیت فروش آن از جامعهای میآمد که پیش از ساخت فیلم، با جهان این بازی ارتباط برقرار کرده بود.
افراسیابی از این مثال نتیجه گرفت که محصولات فرهنگی میتوانستند از قالب اولیه خود فراتر بروند و در قالبهای مختلف ادامه پیدا کنند؛ رویکردی که به اعتقاد او، صداوسیما نیز میتوانست در تولیدات خود مورد توجه قرار دهد.
او افزود که فارغ از اینکه مدیریت آینده سازمان صداوسیما در اختیار چه فردی قرار میگرفت، یکی از مسائل مهم دوره جدید، توجه جدی به تولید محتوای متناسب با ذائقه نسل جدید بود.
بخش دیگری از سخنان افراسیابی به رابطه صداوسیما با دولت و مسئولان اختصاص داشت. او گفت یک رسانه حرفهای الزاماً نباید با مسئولان موافق میبود و رسانه ملی نیز باید میتوانست با حفظ استقلال حرفهای، عملکرد دستگاههای مختلف را نقد کند.
او در عین حال تأکید کرد که استقلال رسانه به معنای قطع ارتباط با نهادهای رسمی نبود.
این مدرس دانشگاه، تقویت «حکمرانی ارتباطات عمومی» را یکی از نیازهای کشور دانست و گفت دولت و صداوسیما، با وجود مأموریتهای مستقل، برای اطلاعرسانی دقیقتر و کاهش سوءتفاهمها به ارتباط نهادمندتری نیاز داشتند.
افراسیابی پیشنهاد کرد در کنار حضور نماینده دولت در شورای نظارت بر صداوسیما، رئیس سازمان نیز میتوانست یک نماینده تامالاختیار در شورای اطلاعرسانی دولت معرفی کند تا این فرد به عنوان پل ارتباطی دائمی میان دو مجموعه عمل کند؛ بدون آنکه استقلال رسانه ملی مخدوش شود.
او توضیح داد که هدف از این ارتباط، موافقسازی رسانه با دولت نبود، بلکه قرار بود دو مجموعه شناخت دقیقتری از یکدیگر داشته باشند و اطلاعات کاملتر و دقیقتری در اختیار رسانه قرار گیرد.
وی همچنین گفت در موضوعات حساسی مانند جنگ و مذاکرات، میشد از ظرفیت اتاقهای فکر مشترک برای بررسی شیوه و نوع روایتگری استفاده کرد.
افراسیابی در پاسخ به این پرسش که اگر رئیس صداوسیما قرار بود تنها یک موضوع را تغییر دهد، چه چیزی باید در اولویت قرار میگرفت، پاسخ داد: «تولید محتوا بر اساس ذائقه و نیاز واقعی مخاطب.»
او توضیح داد که مخاطب باید احساس میکرد رسانه ملی او را میشناسد؛ نه فقط در حوزه خبر، بلکه در سرگرمی، سریال، رئالیتیشو، کودک و نوجوان، ورزش و دیگر قالبهای محتوایی.
به گفته افراسیابی، توجه به ذائقه مردم به معنای کنار گذاشتن مأموریت فرهنگی و هویتی صداوسیما نبود. رسانه ملی همچنان مأموریت فرهنگی خود را داشت، اما برای انجام همین مأموریت نیز باید زبان و ذائقه مخاطب امروز را میشناخت.
او تأکید کرد که نمیشد برای مخاطب امروز همانگونه برنامهسازی کرد که دو یا سه دهه قبل انجام میشد و انتظار داشت همان میزان ارتباط و اعتماد شکل بگیرد.
مدیرعامل انجمن سواد رسانهای ایران در ادامه پیشنهاد کرد یک نظام مستمر شناخت و پایش مخاطب در صداوسیما شکل بگیرد؛ نظامی که بتواند به شکل واقعی مشخص کند مردم چه میبینند، چرا میبینند، از چه شخصیتهایی استقبال میکنند و چه قالبهایی برای آنها جذابتر است.
او همچنین خواستار بررسی دلایل کنار گذاشتن برخی محصولات داخلی از سوی مخاطبان و گرایش آنها به تولیدات خارجی شد و گفت شناخت این رفتارها میتوانست به صداوسیما برای اصلاح سیاستهای تولیدی کمک کند.
افراسیابی در پایان تأکید کرد که عمر یک سریال یا برنامه نباید با پایان پخش آن تمام شود. به گفته او، اگر یک محصول توانسته بود مخاطب را با خود همراه کند، باید امکان توسعه شخصیتها و جهان داستانی آن در قالب کتاب، انیمیشن، بازی رایانهای و سایر محصولات فرهنگی فراهم میشد.
از نگاه او، مسئله صداوسیما فقط بازگرداندن مخاطب به مقابل تلویزیون نبود؛ مسئله اصلی، بازتعریف رابطه رسانه ملی با مخاطبی بود که دیگر تماشاگر منفعل محسوب نمیشد و در انتخاب، تولید، بازنشر و حتی توسعه محتوای رسانهای نقش داشت.