
یادداشت مهمان، محمد جلیلوند/ صبا، رمان «بامداد خمار» نوشته فتانه حاج سیدجوادی به عنوان یکی از پرتیراژترین رمانهای چهار دهه اخیر، از آن دسته آثاری است که به لحاظ تعدد شخصیت، قصه پرکشش و تم عاشقانهاش قابلیت اقتباس دارد. کاری که سرانجام پس از سه دهه از چاپ نخست کتاب به قلم حسین کیانی و کارگردانی نرگس آبیار انجام گرفته و پخش سری نخست آن از پلتفرم شیدا نیز با استقبال گرم مخطبان مواجه شده است. حال پس از وقفهای دو سه ماهه، قسمت نخست از سری دوم آن در اختیار علاقمندان قرار گرفته که درست از جایی آغاز میشود که سری اول به پایان رسیده بود.
مرز باریک شادی و غم
پاسخ منفی محبوبه به اصلان آن هم سر سفره عقد، مهمترین نقطه عطف سری اول سریال به حساب میآید که شوک فوق العادهای به قصه داده و روی شخصیتهای کار تاثیر چشمگیری میگذارد. از سرور وصلت دو خانواده تا برهم خوردن مراسم، فاصله کوتاهی است که خوب چیده شده و به باور مخاطب نیز مینشیند. کنش محبوبه به عنوان قهرمان داستان نیز خلقالساعه نبوده و زمینهچینی لازم برای آن به درستی صورت گرفته که عمده آن نیز ریشه در عشق دیوانهوار محبوبه به رحیم دارد. در این بین حضور منصور عموزاده محبوبه و علاقهاش به او نیز ماجرا را پیچیدهتر کرده و مثلث جذابی را به وجود میآورد که در سری دوم بامداد خمار به موتور حرکت آن تبدیل میشود.
منصور وارد میشود
یکی از شخصیتهای کلیدی سریال که ورودی جذابی هم برایش درنظر گرفته شده بود، منصور برادرزاده بصیرالملک است که در فرانسه پزشکی خوانده و یکی از دلایل بازگشتاش به ایران هم خود محبوبه است. از آن دسته کاراکترهایی که مخاطب دوستش داشته و نسبت به آن سمپاتی دارد. تا جایی که وقتی خود را به جای محبوبه فرض میکند از تصمیم خطرناک و انتخاب پرریسک او متعجب شده و بیش از پیش به طرف منصور متمایل میشود. فداکاری منصور پس از برهم خوردن ازدواج و معرفی خود به عنوان عامل اصلی آن و عشقی که همچنان به محبوبه دارد، نقطه عطف قسمت نخست به حساب میآید که شوک خوبی به قصه میبخشد.

در عین حال،کیانی برای آن که شخصیتهایش از خاکستری عبور نکرده و سیاه نشوند، ریزهکاریهای زیادی به خرج داده که بخش مهمی از آن را در اصلان و پدر شازدهاش میبینیم؛ دو سر طیف خاکستری که اولی آغشته به عشق بوده و دومی به ثروت و قدرتی که ریشه در قوم قجر دارد. اصلان هم با وجود رفتار قلدرمابانهاش، بدمن سریال نبوده و علاقهاش به محبوبه هم غیرواقعی به نظر نمیرسد. سکانس مواجه او با منصور در تجارتخانه پدری هم عالی از کاردرآمده و لایههای دیگری از این شخصیت را باز میکند. رحیم هم که البته در قسمت نخست حضور ندارد، دیگر شخصیت کلیدی بامداد خمار به حساب میآید که هر چه کار جلوتر برود، پررنگتر میشود.
«بامداد خمار» و شیب صعودی وجوه تکنیکی
از فیلمنامه که بگذریم، موضوعی که در قسمت نخست سری دوم کاملا به چشم میآید پیشرفت در وجوه فنی کار از فیلمبرداری و طراحی صحنه تا کارگردانی است. دوربین از روی دست بودن تا حدود زیادی درآمده و روی سه پایه به سکانسهای درخشانی ختم شده است. برای مثال میتوان به گفتگوی منصور و محبوبه در سرداب خانه بصیرالملک اشاره کرد که دکوپاژ مناسبی داشته و در تدوین هم خوب از آب درآمده است. در طرف مقابل میتوان به پرسه زدن شبانه محبوبه در حیاط خانه و سرک کشیدن به اتاقهای مختلف اشاره کرد که در ادامه به خلوت خواهرش با طاووس دختر دده ختم میشود؛ با حرکات ترکیبی و نرم دوربین که فضای برزخی خانه بصیرالملک را به تصویر میکشد. ترلان پروانه در نقش محبوبه، همچنان مهمترین برگ برنده سریال به حساب میآید که به خوبی با نقش جفت و جور شده و نگاه تماشاگر را به سمت خود میکشاند. علی مصفا نیز در همین تک قسمت، پیشرفت محسوسی نشان داده و در نماش لایههای درونی بصیرالملک موفقتر نشان داده است. به ویژه در سکانس مواجههاش با شازده در تجارتخانه او که حسهای متضادی را به نمایش میگذارد. البته حضور حسین کیانی در نقش شازده نیز در کیفیت نقشآفرینی مصفا کاملا موثر بوده است.