
سروین دهقان/ صبا، نمایش «برای فروش» به نویسندگی سهند خیرآبادی و کارگردانی علی تصدیقی این روزها در بلکباکس پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه است؛ نمایشی که با تلفیق طنز، نقد اجتماعی و لایههای نمادین، از دل یک موقعیت به ظاهر ساده، مخاطب را با پرسشهایی درباره جامعه، روابط انسانی و انتخابهای امروز روبهرو میکند. علی تصدیقی، محمد معتضدی و مهبد قناعتپیشه در گفتوگو با صبا از شکلگیری این پروژه، تجربه همکاری با یکدیگر، فرم اجرایی اثر و مواجهه تماشاگران با نمایشی گفتند که خنده را به تأمل بدل میکند.
علی تصدیقی، کارگردان: «برای فروش»؛ کمدیای که از خنده عبور میکند
کارگردان نمایش «برای فروش» معتقد است کمدی زمانی ارزشمند است که بهانهای برای اندیشیدن باشد، نه صرفاً خندیدن. علی تصدیقی در گفتوگو با صبا از شکلگیری جهان میان رئالیسم و فانتزی این نمایش، همکاری با چند نسل از بازیگران تئاتر و دغدغه روایت مسائل اجتماعی با زبانی طنز میگوید و تأکید میکند مأموریت تئاتر پس از پایان اجرا تازه آغاز میشود.
نمایش «برای فروش» از یک موقعیت کاملاً رئالیستی آغاز میشود، اما بهتدریج وارد فضایی مرموز و نامتعارف میشود. چگونه میان کمدی، واقعیت و تعلیق تعادل برقرار کردید؟
به اعتقاد من برای اینکه مخاطب وارد جهان نمایش شود، ابتدا باید آن جهان را باور کند. اگر تماشاگر شخصیتها، روابط و موقعیتهای ابتدایی را واقعی نپذیرد، ورود به فضای فانتزی و نامتعارف نمایش هم برایش قابلقبول نخواهد بود. به همین دلیل تلاش کردم شروع نمایش کاملاً بر روابط انسانی و موقعیتهای روزمره استوار باشد. از همان نقطه، جهان متفاوت نمایش بهآرامی و به شکل طبیعی شکل میگیرد؛ از مشکلات ساختمان گرفته تا حضور روح تیمسار. برای من مهم بود که این تغییر، شبیه یک شوک ناگهانی نباشد، بلکه ادامه منطقی همان جهانی باشد که مخاطب از ابتدا با آن ارتباط برقرار کرده است. از سوی دیگر، کمدی در این نمایش هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری است برای نزدیکتر شدن تماشاگر به شخصیتها. تلاش کردیم خنده هرگز تعلیق را از بین نبرد و تعلیق نیز مانع شوخطبعی نشود. اگر این تعادل شکل گرفته، حاصل اعتماد به متن و توانایی بازیگران است.
متن سهند خیرآبادی میان کمدی و لایههای اجتماعی حرکت میکند. هنگام کارگردانی، بیشتر نگران غلبه کمدی بودید یا تلخی؟
همیشه معتقدم اگر کمدی فقط برای خنداندن باشد، خیلی زود فراموش میشود و اگر تلخی بیش از حد بر اثر حاکم شود، مخاطب را از خود دور میکند. به همین دلیل سعی کردم هر دو عنصر در کنار هم حضور داشته باشند. نمایش در ابتدا با فضایی کمیک آغاز میشود، اما بهتدریج لایههای عمیقتر متن آشکار میشوند تا در پایان، مخاطب با حرف اصلی نمایش روبهرو شود. این مسیر برای من اهمیت زیادی داشت، چون فکر میکنم تأثیرگذاری یک اثر دقیقاً در همین تعادل نهفته است.

در این نمایش، تقابل دو نسل کاملاً پررنگ است. این تضاد دغدغه اصلی شما بود یا نتیجه طبیعی داستان؟
به نظرم هر نسلی جهان را از زاویه تجربههای خودش میبیند و همین تفاوت نگاه، بهطور طبیعی باعث اصطکاک میشود. آنچه برای من اهمیت داشت این بود که هیچیک از نسلها را قضاوت نکنم. نه نسل گذشته را مقصر مطلق بدانم و نه نسل امروز را کاملاً محق. هر دو دلایل، دغدغهها و تجربههای خودشان را دارند. نمایش تلاش میکند این تفاوت دیدگاه را نشان دهد و مخاطب را دعوت کند هر دو طرف را بشنود. اگر این گفتوگو میان نسلها شکل بگیرد، احساس میکنم نمایش به هدف خود رسیده است.
مهرانه مهینترابی پس از ۲۳ سال به صحنه تئاتر بازگشته. حضور وی چه تأثیری بر شخصیت نمایش داشت؟
وقتی حضور خانم مهینترابی قطعی شد، طبیعتاً شخصیت هم ابعاد تازهای پیدا کرد. هر بازیگر جهان خودش را وارد نقش میکند و ایشان نیز با تجربه، آرامش و نوع حضورشان، ظرافتهای تازهای به شخصیت اضافه کردند. البته تلاش من این بود که شخصیت وابسته به بازیگر نباشد، بلکه بازیگر به آن جان ببخشد. بازگشت ایشان به صحنه تئاتر اتفاق مهمی برای مخاطبان بود و خوشحالم که این همکاری شکل گرفت.
مخاطب ابتدا تصور میکند با یک کمدی اجتماعی روبهروست، اما بهتدریج با لایههای دیگری مواجه میشود. نگران این تغییر لحن نبودید؟
برعکس؛ فکر میکنم غافلگیر شدن مخاطب یکی از جذابیتهای تئاتر است. البته غافلگیری نباید به معنای فریب دادن تماشاگر باشد، بلکه باید افق نگاه او را گسترش دهد. اگر مخاطب از همان ابتدا بداند تا پایان دقیقاً چه اتفاقی قرار است رخ دهد، بخشی از جذابیت نمایش از بین میرود. تلاش کردم این تغییر لحن آنقدر طبیعی باشد که مخاطب احساس نکند وارد نمایش دیگری شده است. تمام لایههای تازه از دل همان موقعیتهای ابتدایی شکل میگیرند.
خانه در این نمایش فقط یک ملک نیست و به یک استعاره تبدیل میشود. این خانه نماد خانواده است یا جامعه؟
به نظرم هر دو. در ظاهر درباره یک خانه صحبت میکنیم، اما خانه همیشه فراتر از دیوار و سقف است. خانه محل زندگی خاطره، هویت، گذشته و روابط انسانی است. برای همین دوست داشتم این استعاره تکمعنا نباشد. ممکن است یک مخاطب آن را نماد خانواده ببیند، دیگری نماد جامعه و حتی فردی آن را بخشی از هویت جمعی ما تعبیر کند. این آزادی در برداشت برای من ارزشمند بود.
وقتی مسائل اجتماعی و سیاسی با زبان طنز روایت میشوند، این خطر وجود دارد که مخاطب فقط بخندد و از کنار مسئله عبور کند. این نگرانی را داشتید؟
بله، اما معتقدم اگر طنز درست استفاده شود، حتی از شعار هم ماندگارتر عمل میکند. خنده میتواند پلی باشد برای نزدیک شدن مخاطب به موضوعات دشوار. به همین دلیل تلاش کردیم شوخیها صرفاً برای خنداندن نباشند، بلکه از دل شخصیتها و موقعیتها شکل بگیرند. اگر تماشاگر بعد از خروج از سالن، علاوه بر خنده، درباره نمایش هم فکر کند، احساس میکنم طنز وظیفه خودش را انجام داده است.
استقبال از نمایش را بیشتر نتیجه حضور بازیگران شناختهشده میدانید یا کیفیت خود اثر؟
بدون تردید حضور بازیگران شناختهشده در جلب توجه اولیه مخاطب مؤثر است و نمیتوان این موضوع را انکار کرد. اما ادامه پیدا کردن استقبال فقط با اتکا به نام بازیگران ممکن نیست. اگر مخاطب از سالن راضی بیرون نیاید، هیچ نمایشی دوام نخواهد داشت. به نظرم موفقیت یک اجرا حاصل ترکیب هر دو عامل است؛ هم حضور بازیگران حرفهای و هم کیفیت متن، کارگردانی و بازخورد مثبت تماشاگرانی که نمایش را به دیگران معرفی میکنند.
این روزها که تئاتر برای ادامه حیاتش با مشکلات فراوان روبهروست، آیا عنوان «برای فروش» فقط به داستان نمایش اشاره دارد یا ناخواسته به وضعیت امروز تئاتر هم نزدیک شده است؟
زمانی که این عنوان انتخاب شد، بیشتر به جهان خود نمایش فکر میکردیم، اما امروز احساس میکنم معنای گستردهتری پیدا کرده است. انگار فقط یک خانه نیست که برای فروش گذاشته شده؛ گاهی خاطره، هویت، فرهنگ و حتی خود هنر هم در معرض معامله قرار میگیرند. شاید این برداشت کاملاً ناخواسته شکل گرفته باشد، اما نمیتوان انکار کرد که تئاتر امروز نیز برای بقا با دشواریهای زیادی دستوپنجه نرم میکند. اگر این همزمانی باعث شود مخاطب ارتباط عمیقتری با نمایش برقرار کند، برای من اتفاق خوشایندی است.

محمد معتضدی، بازیگر: «برای فروش» یک کمدی عمیق و نمادین است
بازی برای محمد معتضدی تنها اجرای یک نقش نیست؛ او از چالش چندنقشی بودن، تعامل با کارگردان و همنشینی با بازیگران باتجربه به عنوان بخشی از فرآیند یادگیری یاد میکند. معتضدی که این روزها در نمایش «برای فروش» روی صحنه است، معتقد است این اثر فراتر از یک کمدی اجتماعی، نمایشی نمادین است که مخاطب را پس از پایان اجرا، همچنان درگیر پرسشهایش نگه میدارد.
چه شد که به پروژه «برای فروش» پیوستید؟ چه چیزی در این نمایشنامه شما را برای حضور در این اجرا ترغیب کرد؟
من پیش از این هم کارهای سهند خیرآبادی را دیده بودم و همیشه آثارش برایم در سطح قابل قبولی بوده است. قلمش را دوست دارم. از طرف دیگر، نورا هاشمی را سالهاست میشناسم و این پنجمین همکاری ماست و رفاقت خوبی با هم داریم. اما مهمتر از همه، حضور بازیگرانی مثل نادر فلاح، مهرانه مهینترابی و نورا هاشمی برای من یک کلاس بازیگری بود. بازی کردن کنار این دوستان، مهمترین انگیزه حضورم در این پروژه بود.
اولین تصویری که بعد از خواندن نمایشنامه از شخصیتها داشتید، چقدر به آن چیزی که امروز روی صحنه میبینیم نزدیک است؟
در هر نمایشی، متن اولیه تا رسیدن به اجرا تغییراتی میکند. این تغییرات برای اصلاح نمایشنامه نیست، بلکه کمک میکند بازیگر شخصیت را بهتر پیدا کند و اجرا برای مخاطب ملموستر شود. درباره یکی از نقشهایم تقریباً همان چیزی اجرا شد که از همان روزهای اول در ذهن داشتم، اما شخصیت «تیمسار» در طول تمرینها دستخوش تغییرات جدی شد. در نسخه اولیه نمایشنامه حضور بسیار کوتاهی داشت، اما در تمرینها به این نتیجه رسیدیم که او یکی از کلیدهای روایت است و باید پررنگتر شود. به نظرم این تغییر به نفع نمایش تمام شد.
در این نمایش دو نقش متفاوت را بازی میکنید. این چندنقشی بودن برایتان چقدر چالشبرانگیز بود؟
راستش من کمتر نمایشی بازی کردهام که فقط یک نقش داشته باشم! در «ونگوگ» شش نقش داشتم، در «گالیله» دو نقش، در «ترانههای ماندگار» شش نقش و… برای همین این چالش برایم تازه نبود و اتفاقاً از آن لذت میبرم. سختیهایی مثل تعویض سریع لباس و گریم وجود دارد، اما همینها برای من جذاب است.
علی تصدیقی در شکلگیری شخصیتها چقدر به بازیگر آزادی عمل میدهد؟
یکی از ویژگیهای خوب علی این است که دست بازیگر را باز میگذارد. اهل تعامل است و از پیشنهادهای بازیگران استقبال میکند. من برخلاف بعضیها فکر نمیکنم کارگردان حتماً باید همه چیز را از قبل تعیین کرده باشد. وقتی گفتوگو و تعامل وجود داشته باشد، معمولاً نتیجه بهتری حاصل میشود و در این پروژه هم همین اتفاق افتاد.
«برای فروش» فقط یک کمدی نیست و مدام میان طنز، تلخی و لایههای اجتماعی حرکت میکند. حفظ این تعادل برای شما چقدر دشوار بود؟
اتفاقاً همین ویژگی برای من جذاب بود. این نمایش صرفاً برای خنداندن ساخته نشده؛ یک کمدی عمیق و نمادین است. مخاطب در پایان متوجه میشود آنچه دیده، استعارهای از یک موضوع بزرگتر بوده است. بازی در چنین فضایی برای من بسیار لذتبخشتر از یک کمدی صرف است.

بازیها کاملاً رئالیستی نیستند و گاهی به تیپ یا حتی گروتسک نزدیک میشوند. این انتخاب آگاهانه بود؟
بله، کاملاً. فضای نمایش اساساً فانتزی است و بازیها هم بر همین اساس طراحی شدهاند. طبیعی بود که شخصیتها به تیپ نزدیک شوند. این انتخاب کاملاً آگاهانه و در خدمت جهان نمایش بود.
واکنش مخاطبان تا امروز چقدر با پیشبینی شما تفاوت داشته است؟
هرچه اجراها جلوتر رفت، نمایش هم جاافتادهتر شد؛ هم کارگردانی و هم بازیها. طبیعتاً رضایت مخاطبان هم بیشتر شد. انتظار استقبال را داشتیم، اما خوشبختانه واکنشها حتی از پیشبینی خودمان هم بهتر بوده است.
فکر میکنید مخاطب بعد از پایان نمایش بیشتر شخصیتها را به خاطر میسپارد یا پرسشهایی را که نمایش در ذهنش ایجاد میکند؟
چیزی که بیشتر از همه میبینم، تأثیر پایان نمایش است. بارها پیش آمده که مخاطبان بعد از اجرا با حال و هوای عجیبی سراغمان آمدهاند. یکی از تماشاگران به من گفت پنجاه دقیقه خندیده، اما در پانزده دقیقه آخر بیاختیار گریه کرده است. به نظر من، یک اثر خوب وقتی تمام میشود، تازه در ذهن مخاطب آغاز میشود و اگر چنین اتفاقی بیفتد، یعنی نمایش موفق بوده است.
همکاری با این گروه و بازیگرانی مثل مهرانه مهینترابی و نادر فلاح برای شما چه تجربهای بود؟
بزرگترین درسی که از این همکاری گرفتم، فقط بازیگری نبود؛ درس زندگی بود. خانم مهرانه مهینترابی سالها یکی از بزرگترین ستارههای بازیگری ایران بودهاند، اما امروز با نهایت فروتنی و مهربانی کنار گروه کار میکنند. این برای من بسیار ارزشمند است. آدم از چنین هنرمندانی یاد میگیرد که میشود در اوج بود و همچنان متواضع و آموزگار باقی ماند.

مهبد قناعتپیشه، بازیگر:
همیشه نگران بودم صدا بر بازی من سایه بیندازد
مهبد قناعتپیشه که این روزها با نمایش «برای فروش» روی صحنه است، معتقد است کمدی زمانی ماندگار میشود که فقط برای خنداندن ساخته نشود و حرفی برای گفتن داشته باشد. او در گفتوگو با صبا از همکاری با بازیگران حرفهای کار، دغدغه فاصله گرفتن از کلیشههای بازیگری و انتخاب تئاتر بهعنوان مهمترین هویت هنریاش میگوید.
چه شد که به پروژه «برای فروش» پیوستید؟
دعوت من برای حضور در این نمایش از سوی تهیهکننده اثر بود. در واقع آخرین بازیگری بودم که به گروه اضافه شدم. پیش از پذیرفتن پیشنهاد، متن آقای خیرآبادی را مطالعه کردم و همان ابتدا احساس کردم با نمایشنامهای دغدغهمند روبهرو هستم؛ متنی که در عین برخورداری از رگههای پررنگ طنز، حرفی جدی برای گفتن دارد. طنزی که در «برای فروش» میبینیم از جنس کمدی نیشدار است؛ کمدیای که صرفاً برای خنداندن مخاطب ساخته نشده، بلکه تلاش میکند مسئلهای را مطرح کند و مخاطب را به فکر وادارد. در روزگاری که بخش قابل توجهی از آثار طنز، چه در تئاتر و چه در سینما، تنها به دنبال خنداندن هستند، احساس کردم این نمایش میتواند نمونهای ارزشمند از طنزی باشد که هم سرگرمکننده است و هم دغدغه اجتماعی دارد.
این گروه ترکیبی از بازیگران باسابقه و نسلهای مختلف است. حضور کنار مهرانه مهینترابی، نادر فلاح و نورا هاشمی چه تجربهای برای شما رقم زد؟
یکی از مهمترین جذابیتهای «برای فروش» برای من، نفس کشیدن و کار کردن کنار هنرمندانی بود که هر کدام سرمایهای ارزشمند برای تئاتر و تصویر ایران هستند. حضور در کنار مهرانه مهینترابی، نادر فلاح و نورا هاشمی برای من فقط یک همکاری حرفهای نبود؛ بلکه یک کلاس درس واقعی بود. این هنرمندان هویت تئاتری دارند؛ اصطلاحی که میان اهالی این هنر کاملاً شناخته شده است. کسی که ریشه در تئاتر دارد، حتی اگر سالها در سینما و تلویزیون فعالیت کند، همچنان اصالت، نظم، دغدغهمندی، نگاه علمی به بازیگری، احترام به گروه و روحیه یادگیری را با خود حفظ میکند. ثانیهبهثانیه حضور کنار این عزیزان برای من تجربهای ارزشمند بود. از نحوه برخورد حرفهای تا شیوه تحلیل نقش و احترام متقابل میان اعضای گروه، همه چیز برایم آموزنده بود و واقعاً از این همراهی لذت بردم.
علی تصدیقی تا چه اندازه به بازیگران اجازه بداههپردازی میداد؟
همکاری با علی تصدیقی تجربه بسیار خوبی بود. او با وجود سابقه قابل توجهی که در تصویر دارد، در تئاتر بسیار پذیرا و منعطف عمل میکند. کارگردانها متدهای مختلفی دارند، اما روشی که علی انتخاب کرده، از نظر من یکی از کارآمدترین شیوههاست. او چارچوب مشخصی در ذهن دارد، اما در عین حال به بازیگر اجازه میدهد پیشنهاد بدهد، بداههپردازی کند و خلاقیتش را وارد نقش کند. سپس تمام این ایدهها را بررسی، اصلاح و در نهایت به اجرای نهایی تبدیل میکند.
گاهی شهرت یک دوبلور باعث میشود مخاطب ابتدا صدا را بشنود و بعد بازیگر را ببیند. این موضوع برای شما چالش بوده است؟
بله، اتفاقاً یکی از مهمترین دغدغههای حرفهای من همین بوده است. من آموزش بازیگری و گویندگی را تقریباً همزمان آغاز کردم، اما زودتر به عنوان گوینده و دوبلور شناخته شدم و طبیعی بود که مخاطبان ابتدا صدای مرا بشناسند. همیشه این نگرانی را داشتم که صدا بر بازی من سایه بیندازد. حتی بسیاری از استادان و همکارانم هم این موضوع را به من گوشزد میکردند. به همین دلیل در چند سال اخیر آگاهانه به سمت نقشهایی رفتم که وابستگی کمتری به دیالوگ داشتند و بیشتر بر بدن، احساس، تخیل و بیان فیزیکی استوار بودند. تجربههایی مانند «داستان لطیف» یا نمایش «کماژ» دقیقاً با همین نگاه انتخاب شدند و خوشبختانه همکاری با کارگردانان مختلف، به ویژه در زمینه طراحی حرکت، کمک کرد تا این ضعف احتمالی را تا حد زیادی برطرف کنم.

نمایش «برای فروش» مدام میان طنز و تلخی حرکت میکند. حفظ این تعادل برای بازیگر چقدر دشوار است؟
به نظر من این یکی از سختترین بخشهای اجرای این نمایش بود. امروز آثار زیادی تولید میشوند که تنها هدفشان خنداندن مخاطب است و البته مخاطب خودشان را هم دارند، اما نمایشهایی که بخواهند هم مخاطب را بخندانند و هم حرف مهمی بزنند، کار دشوارتری پیش رو دارند. زندگی واقعی هم ترکیبی از شادی و تلخی است و به همین دلیل فکر میکنم چنین آثاری به واقعیت نزدیکتر هستند. چالش اصلی این بود که لحظات تلخ نمایش کاملاً باورپذیر باشند و صرفاً بهانهای برای نمایش توانایی بازیگر نباشند. تلاش کردم با کمک راهنماییهای علی تصدیقی، نادر فلاح، نورا هاشمی و مهرانه مهینترابی، این لحظات را در خدمت نمایش اجرا کنم، نه در خدمت خودنمایی بازیگر.
وقتی نمایشی با طنز به مسائل اجتماعی و سیاسی میپردازد، چگونه از اغراق و تیپسازی فاصله گرفتید؟
اغراق یکی از ابزارهای رایج بازیگری کمدی است، اما در این نمایش تصمیم گرفتیم تا حد امکان از آن فاصله بگیریم. خود موقعیتهای نمایش به اندازه کافی ظرفیت طنز دارند و اگر شخصیتها هم بیش از حد اغراقآمیز میشدند، نتیجه مصنوعی از آب درمیآمد. با راهنماییهای نادر فلاح، مهرانه مهینترابی و همفکری کل گروه، در طول تمرینها بارها بازیها را اصلاح کردیم تا شخصیتها واقعیتر شوند و طنز بیشتر از دل روابط و موقعیتها شکل بگیرد، نه از اغراق در رفتار شخصیتها.
شما دکترای دامپزشکی دارید، دوبلور و گوینده هستید و امروز بازیگر تئاتر هم هستید. این تنوع از کجا میآید؟
این سؤال خودش میتواند موضوع یک گفتوگوی مفصل باشد. همیشه این بحث مطرح است که آیا فعالیت در چند حوزه مختلف درست است یا نه. من معتقدم اگر آموزش اصولی وجود داشته باشد، این شاخهها از یک ریشه تغذیه میکنند. در نمونههای موفق جهانی هم همین اتفاق را میبینیم؛ بازیگران بزرگی که هم روی صحنه تئاتر درخشیدهاند، هم در سینما، هم صداپیشگی کردهاند، کتاب صوتی خواندهاند یا حتی موسیقی ساختهاند. درباره خودم باید بگویم همزمان با ورود به دانشگاه در رشته دکترای دامپزشکی، آموزش بازیگری و گویندگی را هم آغاز کردم و سالها هر دو مسیر را کنار هم ادامه دادم. حدود دوازده سال در بیمارستان دامپزشکی تهران فعالیت کردم و آن حرفه را هم بسیار دوست داشتم، اما به مرور زمان دیگر امکان ادامه همزمان هر دو مسیر وجود نداشت. احساس کردم هم نیاز روحی خودم و هم میزان تأثیری که میتوانم در حوزه هنر داشته باشم بیشتر است؛ بنابراین با وجود علاقه فراوان، دامپزشکی را کنار گذاشتم.
اگر مجبور شوید فقط یکی از این سه هویت؛ دوبلور، گوینده یا بازیگر تئاتر را حفظ کنید، کدام را انتخاب میکنید؟
بدون تردید تئاتر را انتخاب میکنم. به اعتقاد من تئاتر مادر همه هنرهای نمایشی است. تئاتر همه چیز را در خودش دارد؛ صدا، بدن، احساس، تخیل، ارتباط مستقیم با مخاطب و مهمتر از همه، نوعی قداست که در کمتر مدیومی میتوان آن را تجربه کرد.