بهمن گودرزی: قصد سوءاستفاده از اسم «جیمز باند» را نداشتیم | مجموعه رسانه ای صبا
امروز دوشنبه, ۲۲ تیر , ۱۴۰۵ ساعت ۱۹:۱۳:۴۱
گفت‌وگوی صبا با کارگردان و تهیه‌کننده سینمایی«جزیره جیمز باند»؛

بهمن گودرزی: قصد سوءاستفاده از اسم «جیمز باند» را نداشتیم

بهمن گودرزی، کارگردان «جزیره جیمز باند» به صبات گفت: این فیلم تلاشی آگاهانه برای فاصله گرفتن از کمدی‌های تکراری و آپارتمانی سینمای ایران است؛ ما اصلاً قصد سوءاستفاده از اسم «جیمز باند» را نداشتیم. این عنوان کاملاً در امتداد قصه و فضای فیلم انتخاب شد. فیلم ما واقعاً در همان جزیره معروف «جیمز باند» در تایلند می‌گذرد؛ جزیره‌ای که سال‌ها پیش یکی از فیلم‌های مجموعه جیمز باند در آنجا فیلمبرداری شد و بعد از آن منطقه به «جزیره جیمز باند» معروف شد.

معصومه دهقان/صبا،  «جزیره جیمز باند» بهانه‌ای است برای مرور مسیری که کمدی در سینمای ایران طی کرده؛ مسیری که از فرمول‌های تکراری و شوخی‌های محدود در فضاهای بسته آغاز شده و حالا در برخی تجربه‌ها به سمت روایت‌های پرتحرک، لوکیشن‌های خارجی و ساختارهای قصه‌گو حرکت می‌کند. در این پرونده، بهمن گودرزی، کارگردان و آرش ظلی‌پور تهیه‌کننده فیلم از زاویه نگاه خود به چالش‌های تولید، ریسک سرمایه‌گذاری، انتخاب‌های بازیگری و وضعیت مخاطب امروز سینمای ایران می‌گویند؛ مخاطبی که همچنان میان خستگی از تکرار و اشتیاق برای تجربه‌های تازه در رفت‌وآمد است.

بهمن گودرزی معتقد است «جزیره جیمز باند» تلاشی آگاهانه برای فاصله گرفتن از کمدی‌های تکراری و آپارتمانی سینمای ایران است؛ تلاشی که با پذیرش ریسک‌های سنگین تولید، فیلمبرداری در خارج از کشور و اتکا به ترکیبی تازه از بازیگران شکل گرفته است. او در گفت‌وگو با صبا تأکید می‌کند که این فیلم نه صرفاً بر شوخی‌های لحظه‌ای، بلکه بر قصه، ریتم و ماجراجویی بنا شده و هدفش ارائه یک کمدی «تر و تمیز و استاندارد» برای مخاطبی است که دیگر به فرمول‌های تکراری اعد ندارد.

در سینمای ایران معمولاً «کمدی» بیشتر مبتنی بر دیالوگ و موقعیت‌های آپارتمانی است، اما «جزیره جیمز باند» به سمت ماجراجویی و جابه‌جایی جغرافیا رفته. آیا می‌خواستید از الگوی رایج کمدی ایرانی فاصله بگیرید؟

قطعاً همین‌طور است. من همیشه سعی کرده‌ام در مسیر کاری‌ام نسبت به فیلم‌های قبلی خودم یک گام جلوتر بروم؛ چه از لحاظ ساختار، چه از لحاظ سوژه و چه از نظر جذب مخاطب. در «جزیره جیمز باند» هم از همان مرحله شکل‌گیری فیلمنامه این موضوع برایم جدی بود که از الگوهای تکراری فاصله بگیریم. همیشه تلاش کرده‌ام به شعور مخاطب احترام بگذارم و مخاطب احساس نکند با یک فرمول ساده و تکراری روبه‌رو است که فقط مدام بازتولید می‌شود. به همین دلیل «جزیره جیمز باند» از همان ابتدا قرار بود با بخشی از کمدی‌های رایج تفاوت داشته باشد. این تفاوت هم طبیعتاً تبعات خودش را دارد؛ از هزینه‌های سنگین تولید گرفته تا دشواری‌های اجرایی. خیلی راحت می‌شد سراغ یک کمدی آپارتمانی رفت، در چند لوکیشن محدود فیلمبرداری کرد و کار را جمع کرد، اما ما تصمیم گرفتیم وارد فضایی شویم که هم ماجراجویانه باشد و هم برای مخاطب تازگی داشته باشد. رفتن به خارج از کشور، فیلمبرداری در لوکیشن‌هایی که تا امروز کمتر در سینمای ایران دیده شده، طراحی سکانس‌های پرتحرک و ریتم متفاوت، همه این‌ها تصمیم‌هایی بود که آگاهانه گرفتیم.طبیعی است که این مسیر دردسر هم داشته باشد. هر کسی که تجربه کار خارج از کشور را داشته باشد می‌داند با چه حجم از مشکلات اجرایی، مالی و تولیدی روبه‌رو می‌شوید. اما ما همه این سختی‌ها را پذیرفتیم تا در نهایت فیلمی ساخته شود که مخاطب وقتی از سالن بیرون می‌آید احساس کند یک تجربه متفاوت دیده است؛ فیلمی که صرفاً متکی به شوخی‌های کلامی و فضاهای تکراری نباشد.

اسم «جیمز باند» ناخودآگاه توقع اکشن، تعقیب و جهان جاسوسی می‌سازد. چقدر آگاهانه از این حافظه سینمایی استفاده کردید و چقدر نگران بودید که اسم فیلم از خود فیلم جلو بزند؟

واقعیت این است که ما اصلاً قصد سوءاستفاده از اسم «جیمز باند» را نداشتیم. این عنوان کاملاً در امتداد قصه و فضای فیلم انتخاب شد. فیلم ما واقعاً در همان جزیره معروف «جیمز باند» در تایلند می‌گذرد؛ جزیره‌ای که سال‌ها پیش یکی از فیلم‌های مجموعه جیمز باند در آنجا فیلمبرداری شد و بعد از آن عملاً اسم آن منطقه به «جزیره جیمز باند» معروف شد. بخش عمده‌ای از فیلمبرداری ما هم در همان منطقه انجام شد و ماجراجویی قصه واقعاً در همان اتمسفر اتفاق می‌افتد. بنابراین اسم فیلم صرفاً یک عنوان پرزرق‌وبرق برای جذب مخاطب نبود. برای من مهم بود که عنوان فیلم با جهان قصه همگام باشد.

از طرف دیگر طبیعتاً وقتی اسم «جیمز باند» می‌آید، مخاطب انتظار ریتم، تعقیب، هیجان و فضای ماجراجویانه دارد. ما هم سعی کردیم در ساختار فیلم این ویژگی‌ها وجود داشته باشد. فکر می‌کنم «جزیره جیمز باند» به اندازه کافی تمپو، ماجراجویی و تعقیب و گریز دارد که مخاطب احساس نکند فقط اسم بزرگی روی فیلم گذاشته شده است.

چرا در سینمای ایران ساخت «کمدی ماجراجویانه» هنوز استثناست؟

به نظرم بخش مهمی از این مسئله به خود فیلمسازها برمی‌گردد. متأسفانه در سال‌های اخیر بخشی از سینمای کمدی به سمت ساده‌سازی بیش از حد رفته است؛ یعنی تصور می‌شود چون کمدی فروش دارد، هر کسی می‌تواند کمدی بسازد. در حالی که ساختن کمدی واقعاً کار سختی است. خیلی‌ها فکر می‌کنند کافی است چند بازیگر شناخته‌شده کنار هم قرار بگیرند، چند شوخی دم‌دستی و بعضاً سطحی مطرح شود و کار تمام است. اما واقعیت این نیست. مخاطب امروز بسیار باهوش‌تر از چیزی است که بعضی‌ها تصور می‌کنند. شاید تماشاگر یک یا دو بار فریب بخورد، اما در نهایت کیفیت را تشخیص می‌دهد. من همیشه گفته‌ام فیلمساز کمدی باید خودش آدم طنازی باشد؛ باید بلد باشد حتی یک خاطره ساده یا یک لطیفه را جذاب تعریف کند. وقتی این روحیه در خود فیلمساز وجود نداشته باشد، طبیعی است که خروجی هم صرفاً مجموعه‌ای از شوخی‌های سطحی شود. از طرف دیگر ساخت فیلم ماجراجویانه هزینه و انرژی زیادی می‌خواهد. خیلی‌ها ترجیح می‌دهند وارد دردسرهای چنین پروژه‌هایی نشوند و سراغ ساختارهای ساده‌تر بروند. اما این نگاه در بلندمدت به سینما آسیب می‌زند. ما در «جزیره جیمز باند» تلاش کردیم این قالب را بشکنیم و وارد فضایی شویم که هم برای خودمان تجربه تازه‌ای باشد و هم برای مخاطب.

لوکیشن خارجی در خیلی از کمدی‌های ایرانی تبدیل به نوعی ویترین شده؛ شما چطور تلاش کردید تایلند فقط کارت‌پستال نباشد و وارد درام شود؟

اگر مخاطب فیلم را ببیند متوجه می‌شود که تایلند در «جزیره جیمز باند» صرفاً یک ویترین بصری نیست. ما نخواستیم فقط چند نمای خوش‌آب‌ورنگ بگیریم و بازیگرها را در یک فضای توریستی قرار بدهیم. قصه فیلم اساساً در همان اتمسفر شکل می‌گیرد و اگر آن فضا حذف شود، بخش مهمی از روایت از بین می‌رود.

جذابیت بصری لوکیشن‌ها قطعاً مهم بود، اما برای ما اصل ماجرا خود قصه و ارتباط آن با فضا بود. در واقع تایلند و آن جزیره بخشی از هویت فیلم است، نه یک تزئین ظاهری. به همین دلیل سعی کردیم مکان در دل درام تعریف شود و مخاطب احساس نکند صرفاً با یک کارت‌پستال تصویری مواجه است.

فکر می‌کنید سینمای کمدی ایران دارد به سمت «اقتصاد شوخی کوتاه» می‌رود؟ یعنی فیلم‌ها بیشتر شبیه مجموعه‌ای از لحظات وایرالی شده‌اند تا یک روایت کامل؟

متأسفانه تا حدی بله. بخشی از این مسئله به این برمی‌گردد که بعضی فیلمسازها تصور می‌کنند مخاطب فقط دنبال چند شوخی لحظه‌ای است. در حالی که تماشاگر اگر قرار باشد خانواده‌اش را جمع کند، هزینه کند، بلیت بخرد و به سینما بیاید، طبیعتاً انتظار دارد یک فیلم کامل ببیند، نه مجموعه‌ای از شوخی‌های پراکنده. امروز اگر رزومه یک سال سینمای کمدی را نگاه کنید، می‌بینید تعداد زیادی فیلم ساخته می‌شود اما بخش عمده‌ای از آن‌ها حتی ارتباط درستی با مخاطب برقرار نمی‌کنند. این تصور که تماشاگر فهم پایینی دارد، اشتباه بزرگی است. به نظرم مشکل اصلی از جایی شروع می‌شود که برخی تصور می‌کنند کمدی ژانر دم‌دستی است. در حالی که اتفاقاً یکی از سخت‌ترین گونه‌های سینمایی است. اگر این روند ادامه پیدا کند، نتیجه‌اش قهر مخاطب از سینما خواهد بود.

 ترکیب محسن کیایی و سام درخشانی ناخودآگاه یاد زوج‌های آشنای کمدی را زنده می‌کند. چطور مراقب بودید این شیمی به تکرار تیپ‌های قبلی نرسد؟

انتخاب بازیگر همیشه برای من یکی از مهم‌ترین بخش‌های کار بوده است. خصوصاً در کمدی، شیمی بین بازیگرها نقش تعیین‌کننده دارد. من همیشه سعی کرده‌ام ترکیب‌هایی را انتخاب کنم که یا اولین تجربه همکاری‌شان باشد یا کمتر کنار هم دیده شده باشند. در «هاوایی» هم همین نگاه را داشتیم و در «جزیره جیمز باند» هم از ابتدا به ترکیب سام درخشانی و محسن کیایی فکر می‌کردیم. این انتخاب کاملاً آگاهانه بود و ساعت‌ها درباره‌اش فکر کردیم. ما واقعاً با وسواس جلو رفتیم و انتخاب بازیگران برایمان شبیه کنار هم چیدن یک پازل بود. خوشبختانه نتیجه هم مثبت شد و مخاطب‌ها بارها به ما گفتند که این زوج در فیلم خوب جواب داده‌اند و بده‌بستان و ریتم بین‌شان درست درآمده است.

استفاده از یک بلاگر اینستاگرامی در فیلم، صرفاً تصمیمی تبلیغاتی بود؟

نه، اصلاً. من مهیار حسن را فقط به چشم یک بلاگر نمی‌دیدم. مدت‌ها بود کارهایش را دنبال می‌کردم و احساس می‌کردم استعداد بازیگری دارد. در اجراهایش نوعی توانایی ذاتی برای بازی و خلق موقعیت وجود داشت. همیشه فکر می‌کردم اگر فرصتی پیش بیاید، می‌تواند در سینما هم موفق باشد. خوشبختانه وقتی وارد پروژه شد دیدیم این حس اشتباه نبوده است. ضمن اینکه واقعاً با بحران کمبود بازیگر روبه‌رو هستیم و باید به نسل تازه فرصت بدهیم.

شما از «شیش و بش» تا «هاوایی» و حالا «جزیره جیمز باند» عملاً در فضای کمدی تجاری مانده‌اید. هیچ‌وقت وسوسه نشدید از این فضا فاصله بگیرید و فیلمی شخصی‌تر بسازید؟

واقعیت این است که علاقه شخصی من در درجه اول ملودرام اجتماعی است و اتفاقاً تجربه‌های جدی بیشتری هم در این حوزه داشته‌ام. اما در سینمای ایران وقتی در یک ژانر موفق می‌شوید، بیشتر پیشنهادها به همان سمت می‌رود. البته این به معنای بی‌علاقگی من به کمدی نیست. اتفاقاً معتقدم ساخت کمدی از ملودرام سخت‌تر است. شما در کمدی فقط کارگردانی نمی‌کنید؛ باید حال و انرژی گروه و بازیگرها را هم مدیریت کنید. بازیگر کمدی اگر با حال بد وارد صحنه شود، آن انرژی منفی مستقیم وارد کار می‌شود و سکانس از دست می‌رود. در حالی که در ملودرام حتی گاهی همان حال تلخ به کار کمک می‌کند. اما در کمدی شما وظیفه دارید فضا را زنده و پرانرژی نگه دارید و این کار واقعاً سخت است.

به نظر می‌رسد امروز موفقیت یک فیلم فقط به خود اثر وابسته نیست و تبلیغات اینستاگرامی و وایرال شدن نقش مهمی دارد. آیا سینمای کمدی بدون این ابزارها هنوز شانس فروش دارد؟

تبلیغات در همه جای دنیا مهم است، اما مشکل اینجاست که سینمای ما عملاً بدون حمایت رها شده است. نه بیلبورد مؤثری وجود دارد، نه حمایت رسانه‌ای جدی و نه پشتیبانی درست برای اکران. «جزیره جیمز باند» در یکی از سخت‌ترین دوره‌های ممکن اکران شد؛ از اعتراضات و تعطیلی سینماها گرفته تا قطعی اینترنت و مسائل مختلف دیگر. با این حال فیلم کم‌کم راه خودش را پیدا کرد و مخاطبش را به دست آورد. اما واقعیت این است که اگر شرایط عادی بود، فروش فیلم می‌توانست بسیار بیشتر باشد. هنوز هم بخش بزرگی از مخاطبان حرفه‌ای سینما به سالن‌ها برنگشته‌اند و این روی کل اقتصاد سینما تأثیر گذاشته است.

 با توجه به فروش ابتدایی فیلم، فکر می‌کنید مسیر اکران مطابق پیش‌بینی شما پیش رفت؟

شروع فیلم امیدوارکننده بود، اما اتفاقاتی که همزمان با اکران رخ داد واقعاً روی فروش تأثیر گذاشت. ما پیش‌بینی فروش بسیار بالاتری داشتیم، چون فکر می‌کردیم فیلم از نظر ساختار، ریتم، بازیگر و کیفیت تولید ظرفیت جذب مخاطب گسترده‌تری دارد. با این حال خوشبختانه فیلم بعد از یک افت اولیه دوباره بلند شد و توانست مخاطب خودش را پیدا کند. البته هنوز هم معتقدم اگر شرایط طبیعی بود، فروش فیلم می‌توانست چند برابر باشد.

صحبت پایانی؟

در پایان از تمام عوامل فیلم، چه جلوی دوربین و چه پشت صحنه، صمیمانه تشکر می‌کنم. واقعاً تک‌تک اعضای گروه برای این پروژه زحمت کشیدند و اگر هر کدام‌شان نبودند، بخشی از کار آسیب می‌دید. امیدوارم بتوانم دوباره با همین گروه همکاریم و برای سینمای ایران هم آرزو می‌کنم روزهای آرام‌تر، پررونق‌تر و بهتری در پیش باشد؛ چون سینمای ما با تمام سختی‌ها هنوز زنده است و با عشق آدم‌هایی جلو می‌رود که با وجود همه مشکلات، همچنان کار می‌کنند.

احسان ظلی‌پور «تهیه کننده»:«جزیره جیمز باند» را وسط بحران ساختیم

در شرایط فعلی سینمای ایران، ریسک اصلی این پروژه را در چه می‌دانستید؟

به نظرم بزرگ‌ترین ریسک پروژه، اساساً خودِ کار کردن در شرایط امروز ایران بود. فارغ از اینکه شما در سینما فعالیت می‌کنید یا هر حوزه دیگری، وقتی وضعیت اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی کشور تا این اندازه غیرقابل پیش‌بینی می‌شود، طبیعتاً هر سرمایه‌گذاری تبدیل به ریسک جدی خواهد شد. ما زمانی وارد پیش‌تولید شدیم که تصور می‌کردیم با یک برنامه‌ریزی دقیق می‌توانیم پروژه را با کمترین خواب سرمایه جلو ببریم. فیلمبرداری را سریع انجام دادیم، بعد از پایان کار ظرف مدت کوتاهی فیلم آماده اکران شد و فکر می‌کردیم بهترین تصمیم ممکن را گرفته‌ایم؛ چون در سینمای خصوصی زمان خیلی مهم است. هرچقدر فاصله تولید تا اکران کمتر باشد، سرمایه زودتر برمی‌گردد و تهیه‌کننده می‌تواند وارد پروژه بعدی شود. اما دقیقاً همان زمانی که احساس کردیم همه‌چیز طبق برنامه جلو رفته، شرایط کشور تغییر کرد؛ اعتراضات، تعطیلی‌ها، فضای ملتهب اجتماعی، بعد هم جنگ و تعطیلی سینماها. اتفاقاتی افتاد که واقعاً خارج از پیش‌بینی هر تهیه‌کننده‌ای بود. برای همین معتقدم امروز بزرگ‌ترین ریسک در سینمای ایران، نه فقط ساخت فیلم، بلکه نفسِ کار کردن و سرمایه‌گذاری است. از طرف دیگر، ترکیب بازیگران هم برای خیلی‌ها ریسک محسوب می‌شد. هر کسی در مرحله پیش‌تولید با ما صحبت می‌کرد می‌گفت شما فقط سام درخشانی و محسن کیایی را دارید و خبری از آن ستاره‌های مرسوم گیشه نیست که این سال‌ها فیلم‌های پرفروش داشته‌اند. ما بازیگر زنِ سوپراستار به آن معنا نداشتیم و از ترکیب‌های رایج هم استفاده نکرده بودیم. اما برای من و بهمن گودرزی دقیقاً همین موضوع نقطه قوت فیلم بود. ما معتقد بودیم ترکیب تازه‌ای شکل گرفته که مخاطب آن را دوست خواهد داشت و خوشبختانه بعد از اکران هم دیدیم شیمی این دو بازیگر واقعاً جواب داده و تماشاگر از همراهی‌شان لذت برده است.

 مهم‌ترین چالش تولید فیلم در مرحله پیش‌تولید و فیلمبرداری چه بود؟

بدون تردید بخش خارج از کشور سخت‌ترین قسمت پروژه بود. ما دو هفته در تایلند فیلمبرداری داشتیم و از همان ابتدا نگرانی‌های زیادی وجود داشت. آن مقطع فاصله زیادی با اتفاقات جنگ و فضای ملتهب منطقه نداشت و واقعاً این نگرانی وجود داشت که هر لحظه شرایط تغییر کند و حتی گروه نتواند به ایران برگردد. از طرف دیگر، نوسان شدید قیمت ارز فشار سنگینی روی پروژه وارد می‌کرد. ما هر روز با تغییر برآورد هزینه‌ها مواجه بودیم. طبیعتاً وقتی پروژه خارج از کشور دارید، همه‌چیز به دلار وابسته می‌شود و کوچک‌ترین تغییر قیمت ارز کل برنامه‌ریزی مالی را به هم می‌ریزد. با این حال سعی کردیم با مدیریت دقیق پروژه، کار را به سرانجام برسانیم. خوشبختانه گروه بسیار همراه و حرفه‌ای بود و همین باعث شد بتوانیم پروژه را بدون بحران جدی جمع کنیم.

در مقام تهیه‌کننده، چقدر میان نگاه اقتصادی و کیفیت هنری تعادل برقرار کردید؟

من فکر می‌کنم تماشاگر وقتی فیلم را ببیند متوجه می‌شود که با یک کمدی دم‌دستی و شلخته روبه‌رو نیست. ما از همان ابتدا تلاش کردیم در انتخاب قصه، بازیگر، اجرا و حتی شکل تولید، کاری ارائه بدهیم که در سطح خودش استاندارد و آبرومند باشد. طبیعتاً «جزیره جیمز باند» یک پروژه تجاری است و ما هم این موضوع را پنهان نکرده‌ایم. اما تجاری بودن الزاماً به معنای بی‌کیفیت بودن نیست. به نظرم فیلم در میان کمدی‌های این سال‌ها، کار تر و تمیز و خوش‌ساختی شده؛ فیلمی که قصه دارد، ریتم دارد، مخاطب را می‌خنداند و در عین حال سر و شکل درستی هم دارد. اگر بخواهم خیلی صادقانه بگویم، فکر می‌کنم فیلم در استاندارد خودش نمره قابل قبولی می‌گیرد؛ نه ادعا دارد که یک پروژه روشنفکری است و نه صرفاً دنبال شوخی‌های سطحی بوده است.

فکر می‌کنید مخاطب امروز سینمای ایران هنوز از پروژه‌های ماجراجویانه و متفاوت استقبال می‌کند؟

قطعاً بله. اتفاقاً استقبال مخاطبان از «جزیره جیمز باند» هم همین را ثابت کرد. تماشاگر بیش از هر چیز قصه را دوست دارد. ممکن است یک فیلم کمدی باشد، اما اگر خط روایی جذاب نداشته باشد و نتواند مخاطب را با شخصیت‌ها همراه کند، در نهایت شکست می‌خورد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فیلمنامه ما همین بود که از همان نسخه اولیه، قصه مخاطب را با خودش همراه می‌کرد. ما وقتی فیلمنامه را می‌خواندیم یا برای بازیگرها تعریف می‌کردیم، می‌دیدیم همه تا آخر پیگیر داستان می‌شوند. این اتفاق مهمی است. فیلم علاوه بر موقعیت‌های کمدی، ماجراجویی، تعلیق و حتی پایان غافلگیرکننده هم دارد و همین باعث می‌شود مخاطب فقط برای خندیدن روی صندلی ننشیند، بلکه داستان را هم دنبال کند.

آیا در روند تولید، بخشی از فیلم به دلیل محدودیت‌ها یا ملاحظات تغییر کرد؟

خوشبختانه نه. چه در مرحله نگارش و چه بعد از ارائه فیلم به شورای پروانه نمایش، تغییرات خیلی جزئی بود. اصلاحاتی که انجام شد بیشتر در حد چند دیالوگ یا موارد معمولی بود که تقریباً برای همه فیلم‌ها اتفاق می‌افتد. خوشبختانه ساختار اصلی قصه، فضای فیلم و روند روایت تغییر نکرد و فیلم همان چیزی شد که از ابتدا طراحی کرده بودیم.

مهم‌ترین ویژگی‌ای که این فیلم را از آثار مشابه جدا می‌کند چیست؟

به نظرم چند عامل کنار هم باعث تفاوت فیلم شده است. اول از همه ترکیب بازیگران. مخاطب طبیعتاً بعد از مدتی از تکرار یک‌سری چهره‌ها در کنار هم خسته می‌شود و دنبال زوج‌ها و ترکیب‌های تازه می‌گردد. سام درخشانی و محسن کیایی هر دو سابقه موفق در کمدی داشتند، اما هیچ‌وقت کنار هم قرار نگرفته بودند و همین تازگی برای مخاطب جذاب شد. نکته دوم خودِ قصه است. فیلمنامه واقعاً قصه‌گو بود و فقط متکی به شوخی‌های پراکنده نبود. مخاطب با شخصیت‌ها همراه می‌شود و داستان را دنبال می‌کند. و نکته مهم دیگر، شناخت بهمن گودرزی از ریتم کمدی است. او کمدی را خوب می‌شناسد و بلد است پروژه را طوری جمع کند که هم ریتم داشته باشد، هم مخاطب خسته نشود و هم خروجی کار آبرومند باشد.

 

این پروژه بیشتر برای گیشه ساخته شده یا برای تثبیت یک مسیر تازه در سینما؟

واقعیت این است که این فیلم قطعاً برای گیشه ساخته شده است. در سینمای ایران معمولاً پروژه‌ها دو دسته‌اند؛ یا فیلم‌های تجاری هستند که با سرمایه شخصی ساخته می‌شوند و حیات‌شان وابسته به فروش است، یا فیلم‌هایی که عمدتاً با سرمایه دولتی تولید می‌شوند و طبیعتاً دغدغه بازگشت سرمایه به آن شکل ندارند. ما در بخش خصوصی کار می‌کنیم و طبیعی است که اولویت اول‌مان فروش فیلم باشد. اما این به آن معنا نیست که صرفاً دنبال یک محصول بی‌کیفیت برای گیشه باشیم. تلاش کردیم پروژه‌ای استاندارد، سرگرم‌کننده و در عین حال خوش‌ساخت ارائه بدهیم.

نقش سلیقه شخصی شما در انتخاب فضای فیلم چقدر پررنگ بود؟

خیلی زیاد. من شخصاً همیشه به پروژه‌هایی علاقه دارم که علاوه بر فضای سرگرم‌کننده، قصه و ریتم داشته باشند. برایم مهم است فیلمی که تولید می‌کنیم فقط مجموعه‌ای از شوخی‌های پراکنده نباشد و مخاطب بتواند با آن همراه شود. از همان ابتدا چیزی که من را جذب «جزیره جیمز باند» کرد، همین فضای ماجراجویانه و قصه‌محور آن بود. احساس می‌کردم این فیلم می‌تواند از فضای تکراری بخشی از کمدی‌های امروز فاصله بگیرد.

فکر می‌کنید سینمای ایران امروز بیشتر از کمبود سرمایه آسیب می‌بیند یا کمبود ایده؟

به نظرم هر دو مسئله وجود دارد، اما اگر ایده خوب وجود داشته باشد، حتی در شرایط سخت هم می‌شود بخشی از مسیر را جلو برد. مشکل اینجاست که گاهی پروژه‌ها بدون ایده تازه ساخته می‌شوند و صرفاً روی فرمول‌های امتحان‌پس‌داده تکرار می‌شوند. از طرف دیگر، کمبود سرمایه هم واقعاً مسئله مهمی است، مخصوصاً برای بخش خصوصی. هزینه تولید هر روز بالاتر می‌رود، اما شرایط اکران و بازگشت سرمایه اصلاً قابل پیش‌بینی نیست.

واکنش مخاطبان و وضعیت فروش فیلم تا امروز چگونه بوده است؟

واقعاً از شرایط فروش فیلم راضی هستم، مخصوصاً وقتی وضعیت اکران را در نظر بگیریم. «جزیره جیمز باند» بعد از حدود چهل روز تعطیلی سینماها و در یکی از سخت‌ترین شرایط ممکن اکران شد. اگر شرایط عادی بود، پیش‌بینی ما این بود که فیلم تا عید روی پرده بماند و چیزی حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیارد فروش داشته باشد. اما با اتفاقاتی که رخ داد، طبیعتاً شرایط تغییر کرد. با این حال خوشبختانه فیلم دوباره جان گرفت و مخاطب از آن استقبال کرد. الان فیلم به مرز صد میلیارد رسیده و فکر می‌کنم تا پایان اکران بتواند به حدود ۱۲۰ تا ۱۳۰ میلیارد هم برسد که در این شرایط واقعاً اتفاق خوبی است.

صحبت پایانی؟

فقط امیدوارم شرایط برای سینمای ایران آرام‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر شود. سینمای خصوصی در این سال‌ها واقعاً تحت فشار بوده و ادامه دادن در چنین وضعیتی کار ساده‌ای نیست.از همه مخاطبانی که از فیلم حمایتند ممنونم و خوشحالم که «جزیره جیمز باند» توانست در این شرایط سخت با تماشاگر ارتباط برقرار کند. امیدوارم همچنان بتوانیم فیلم‌هایی بسازیم که هم مردم را سرگرم کند و هم کیفیت قابل قبولی داشته باشد.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها