از سوگ فعال تا خردورزی؛ شاهنامه چگونه به جهان امروز پاسخ می‌دهد؟ | مجموعه رسانه ای صبا
امروز جمعه, ۲۵ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۸:۱۶:۳۰
گفت‌وگوی صبا با کامران پارسی‌نژاد به مناسبت بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی؛

از سوگ فعال تا خردورزی؛ شاهنامه چگونه به جهان امروز پاسخ می‌دهد؟

کامران پارسی‌نژاد، نویسنده و پژوهشگر ادبی به صبا گفت: شاهنامه تنها یک متن تاریخی و حماسی نیست، بلکه می‌تواند برای جامعه امروز ایران ــ در میانه اضطراب، فرسودگی روانی، خشونت کلامی و بحران اعتماد ــ به «متنی برای اکنون» تبدیل شود؛ متنی که از دل روایت رنج، شکست و سوگ، راهی به سوی گفت‌وگو، مسئولیت اخلاقی و خردورزی جمعی می‌گشاید.
سمیه خاتونی/صبا، به مناسبت بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و هفته زبان فارسی، بازخوانی جایگاه ادبیات حماسی در هویت ایرانی اهمیتی دوچندان دارد؛ به‌ویژه در شرایطی که تحولات سیاسی و تنش‌های منطقه‌ای، مفهوم وطن، فرهنگ و همبستگی ملی را دوباره به یکی از دغدغه‌های اصلی جامعه تبدیل کرده است. در چنین فضایی، گفت‌وگو با چهره‌های فرهنگی و ادبی می‌تواند دریچه‌ای برای تامل بر نقش زبان و ادبیات در حفظ انسجام و حافظه تاریخی ایرانیان باشد.
کامران پارسی‌نژاد، نویسنده، پژوهشگر و فعال حوزه ادبیات داستانی، از جمله چهره‌هایی است که سال‌ها در عرصه پژوهش، سیاست‌گذاری و داوری جشنواره‌های ادبی فعالیت داشته و اکنون نیز در حوزه ادبیات داستانی و نشر فعال است. در این روزگار که سرعت شبکه‌های اجتماعی، روایت‌های کوتاه و مصرف لحظه‌ای محتوا بر ذهن مخاطب غلبه یافته و هم‌زمان جامعه با بحران‌های روانی، بی‌اعتمادی و خشونت کلامی روبه‌روست، بازخوانی متون کلاسیک بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. در این میان، شاهنامه فردوسی همچنان یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های هویت، اخلاق و تخیل ایرانی به شمار می‌رود؛ اثری که فراتر از روایت نبردها و اسطوره‌ها، درباره رنج، انتخاب، وفاداری، شکست و معنای زیستن سخن می‌گوید.  پارسی‌نژاد، در گفت‌وگو یا صبا از ظرفیت‌های کمتر دیده‌شده شاهنامه برای انسان معاصر گفت؛ از امکان تبدیل اضطراب جمعی به «سوگ فعال» گرفته تا ضرورت بازخوانی خردورزی و اخلاق در جهانی جنگ‌زده و پرتنش.
از رستمِ تنها و غمگین تا سیاوشِ مظلوم و سهرابِ ناکام

در شرایطی که جامعه امروز ایران با اضطراب، فرسودگی روانی، خشونت کلامی و بحران اعتماد مواجه است، شاهنامه چگونه می‌تواند به «متنی برای اکنون» تبدیل شود، نه صرفاً یک اثر افتخارآمیز تاریخی؟

شاهنامه اگر فقط به عنوان یک «افتخار ملی» در موزه‌ها و کتاب‌های درسی باقی بماند، بی‌شک کارایی خود را از دست می‌دهد. اما اگر آن را متنی زنده، چندلایه و مسئله‌محور بدانیم، می‌تواند به «داروی تلخ اما شفابخش» تبدیل شود. . شاهنامه برخلاف تصور رایج، قصه‌ی قهرمانان همیشه‌پیروز نیست. سراسر آن از رستمِ تنها و غمگین تا سیاوشِ مظلوم و سهرابِ ناکام، روایت فقدان، خیانت و مرگ است. اما تفاوت در این است که در شاهنامه، شخصیت‌ها با اندوه خود می‌جنگند، آن را انکار نمی‌کنند و از آن «سوگ» و سپس «کنش» برمی‌آید. خوانش امروزی شاهنامه می‌تواند به ما بیاموزد که اضطراب جمعی را با نامیدن آن ،سوگواری برای آرمان‌های ازدست‌رفته، قابل تحمل کنیم.از «فرسودگی» به «سوگ فعال» برسیم؛ یعنی به جای بی‌حسی، رنج را بپذیریم و به کنش جمعی بدل کنیم.امروز فضای مجازی و حتی گفتگوهای روزمره مملو از ناسزا، برچسب‌زنی و طرد سریع دیگری است. در شاهنامه، حتی دشمنان افسانه‌ای (مانند افراسیاب و رستم) هنگام رویارویی کلامی، از دشنام و توهین خودداری می‌کنند و «تخته‌قبا» شدن (بستن کمر برای جنگِ شرافتمندانه) یک آیین است. پهلوان کسی نیست که بیشترین فحش را بدهد، بلکه کسی است که حتی در اوج خشم، زبان را به بند خرد می‌زند. بازخوانی داستان‌هایی مثل «دوازده رخ» که در آن مذاکره و مناظره بر جنگ بی‌قاعده پیشی می‌گیرد، می‌تواند الگویی برای «گفتگوی غیرخشونت‌آمیز» در خانواده، کوچه و رسانه باشد. شاهنامه پر است از داستان‌هایی که ارزش جان در برابر یک «پیمان» نهفته است. معروف است که «پیمان‌شکنی» در شاهنامه گناهی نابخشودنی است (مانند گشتاسب یا کیکاوس). در شرایط کنونی، بازگویی این داستان‌ها (مثلاً وفاداری رستم به کیخسرو یا سوگند‌های سهراب) می‌تواند به بازسازی حس «تعهد متقابل» کمک کند – نه از سر ناآگاهی آرمان‌شهرانه، بلکه به عنوان یادآوری این که جامعه بدون حداقلی از اعتماد، فرو می‌پاشد. شاهنامه هویتی سیال، تلفیقی و چندفرهنگی ارائه می‌دهد: ترکان، رومیان، هندیان و ایرانیان در آن درهم‌تنیده‌اند. برای جوان امروز که گاهی بین «ایرانی بودن» و «انسانی بودن» احساس دوگانگی می‌کند، شاهنامه نشان می‌دهد که می‌توان رستم بود و هم‌زمان برای مرگ افراسیاب (دشمن) اشک ریخت (داستان بیژن و منیژه). این نوع هویت «مرکب» و غیرایدئولوژیک، می‌تواند پادزهری برای تعصب‌های هویتی خشک و نیز خودباختگی‌های مفرط باشد.

 شاهنامه حماسه ماندن بر سر عهد و حماسهٔ پرهیز از پستی است

به نظر شما شاهنامه با کدام وجه از انسان معاصر پیوند برقرار می‌کند؛ حماسه، اخلاق یا سرنوشت؟

در پاسخ باید گفت که هر سه وجه «حماسه»، «اخلاق» و «سرنوشت» در شاهنامه درهم‌تنیده‌اند.به گمان من، شاهنامه با هر سه وجه حماسه، اخلاق و سرنوشت با انسان معاصر پیوند برقرار می‌کند، اما اگر بخواهیم برجسته‌ترین و ژرف‌ترین وجه را برگزینیم، آن اخلاق است. البته نه اخلاقی ساده‌انگارانه، بلکه به‌مثابهٔ «آزادی در چارچوب مسئولیت».در جهان امروز که با بحران‌های هویتی، نسبی‌گرایی اخلاقی و انبوهی از انتخاب‌های بی‌پشتوانه روبه‌روییم، شاهنامه نمایشی بی‌بدیل از «ایستادگی در برابر بی‌عدالتی» و «گزینش دشوارِ درست» ارائه می‌دهد. شخصیت‌هایی مثل سیاوش، کیخسرو یا حتی تهمینه و فرنگیس، نه قهرمانانی بی‌خطا که انسان‌هایی با تردید، رنج و انتخاب‌های اخلاقی‌اند. این وجوه، بسیار نزدیک به وضعیت انسان معاصر است: زیستن در موقعیت‌هایی که راه روشنی نیست و باید با آگاهیِ از پیامدها، تصمیم گرفت.حماسهٔ شاهنامه هم صرفاً حماسهٔ رزمی نیست؛ «حماسهٔ ماندن بر سر عهد» و «حماسهٔ پرهیز از پستی» است. در عصر مصرفِ زودگذرِ قهرمانانِ ساختگی، چنین حماسه‌ای ضروری‌تر از همیشه به نظر می‌رسد.انسان معاصر به شدت می‌کوشد از قید سرنوشت محتوم بگریزد، اما شاهنامه نشان می‌دهد که آگاهی از سرنوشت (مثل آگاهی رستم از مرگ خود در داستان اکوان دیو) نه با تسلیم، که با شجاعت در زیستن معنا می‌شود. این «پذیرشِ فعالانهٔ محدودیت‌ها» پلی است به سوی انسان امروزی که میان توهم کنترل مطلق و احساس درماندگی سرگردان است.

واقع‌گرایی روزمره در مقابل عظمت تراژدی سهراب 

 استفاده گسترده از عناصر تخیلی، اسطوره‌ای و فراواقعی در شاهنامه، برای بخشی از مخاطبان امروز ممکن است به بی‌اعتبار شدن آن در نسبت با واقع‌گرایی منجر شود. چگونه می‌توان این سوءبرداشت را اصلاح کرد و نشان داد که تخیل در شاهنامه، صرفاً ابزار سرگرمی نیست؟

پرسش بسیار مهمی مطرح کردید. برداشت نادرست از عناصر فراواقعی شاهنامه، ناشی از تحمیل معیارهای «رئالیسم مدرن» به متنی است که بر پایه «حقیقت اسطوره‌ای» و «منطق حماسی» بنا شده. برای اصلاح این سوءبرداشت، باید نشان داد که این عناصر چه کارکردهای عمیق‌تری دارند. به طور مثال سیمرغ نماد خرد الهی و پیوند زمین و آسمان است، نه یک پرنده خیالی. اژدهاکشی رستم یا اسفندیار، نمایش مبارزه با هرج‌ومرج و اهریمن درون و بیرون است. این نمادها به زبانی فراگزاره‌ای، حقایق اخلاقی و روانشناختی را منتقل می‌کنند. سفرهای هفت‌خوان، نمایش مرحله‌ای «گذار قهرمان» از خودمحوری به پختگی است. دیوها و پریان، تجسم نیروهای درونی سرکش یا آرمانی بشرند. این عناصر، واقعیتی به نام «جهان ذهنی و جمعی» را عینیت می‌بخشند.اسطوره‌های شاهنامه (مانند کاوه و درفش کاویانی) به‌مثابه «واقعیت‌های بنیادین» یک تمدن عمل می‌کنند که مقاومت در برابر ستم و وحدت ملی را معنا می‌بخشند. اعتبار آنها در کارکرد هویتی‌شان است، نه گزارش تاریخی. عناصر فراواقعی (جادو، پیشگویی، سفرهای آسمانی) به حماسه شکوه و ابعاد کیهانی می‌بخشند و از فروکاستن رخدادها به امور روزمره جلوگیری می‌کنند. واقع‌گرایی روزمره نمی‌تواند عظمت تراژدی سهراب را روایت کند.برای اصلاح این سوءبرداشت، پیشنهاد می‌شود:شاهنامه را در بستر اسطوره‌شناسی تطبیقی مقایسه با ایلیاد، اودیسه، مهاباراتامعرفی کنید.از مفاهیم «رئالیسم نمادین» و «حقیقت اسطوره‌ای» یونگ و الیاده بهره برد.نشان داد که خود فردوسی بارها مخاطب را به تعقل فرامی‌خواند («بزرگان به گفتار دانندگان‌اند») و این عناصر را آگاهانه به کار برده است.تخیل در شاهانه «پرواز به سوی حقیقتی والاتر» است، نه گریز از واقعیت. این تخیل، واقع‌گرایی محدود عصر ماشین را به چالش می‌کشد و دریچه‌ای به سوی واقعیت‌های بیکران انسانی می‌گشاید.

ساخت اَبَرروایت‌های کوتاه اما تعلیق‌دار

در دوره‌ای که شبکه‌های اجتماعی، روایت‌های کوتاه و مصرف سریع محتوا بر ذهن مخاطب غلبه پیدا کرده‌اند، با کدام راه موثر می‌توان شاهنامه را به حافظه فرهنگی و تخیل جمعی نسل جوان منتقل کرد؟
سؤال بسیار دقیقی مطرح کرده‌اید. غلبه شبکه‌های اجتماعی و «سواد بصری» سریع، چالش بزرگ انتقال متون کهن و بلند‌داستان مانند شاهنامه است. اما راهکار مؤثر، «تسلیم شدن به سرعت» نیست، بلکه «بهره‌گیری از قالب‌های نو برای محتوای عمیق» است
در پاسخ به پرسش شما درباره چگونگی انتقال شاهنامه به حافظه فرهنگی و تخیل جمعی نسل جوان در عصر غلبه روایت‌های کوتاه و مصرف سریع محتوا، باید گفت راهکار مؤثر نه در تقلید صرف از سرعت شبکه‌های اجتماعی، بلکه در بهره‌گیری هوشمندانه از قالب‌های نو برای بازآفرینی محتوای عمیق نهفته است. نسل امروز با کلیپ‌های شصت‌ثانیه‌ای، کمیک‌استریپ‌ها، پادکست‌های صوتی، بازی‌های ویدیویی خو گرفته؛ بنابراین می‌توان شاهنامه را نه به صورت یک کتاب حجیم، بلکه به شکل «اَبَرروایت‌های کوتاه اما تعلیق‌دار» بازتعریف کرد. برای نمونه، ساخت یک سریال ویدیویی شصت‌ثانیه‌ای در اینستاگرام که اوج یک داستان (مثل شناختن سهراب توسط رستم) را با ضرباهنگ حماسی و گره‌افکنی روایت کند، مخاطب را به دنبال کردن ادامه ماجرا و مراجعه به نسخه کامل ترغیب می‌کند. هم‌زمان، تبدیل صحنه‌های کلیدی به کمیک‌استریپ یا موشن‌گرافی با دیالوگ‌های کوتاه و امروزی اما وفادار به اصل با تصاویر متوالی، بسیار گیراتر از متن سیاه‌وسفید است. در حوزه شنیداری، پادکست‌های ده‌پانزده‌دقیقه‌ای با صدای بازیگر و جلوه‌های صوتی محیطی (صدای سم اسب، شمشیر، باد) فرصت مناسبی برای همراهی در زمان‌های «چشم مشغول اما گوش آزاد» مانند رانندگی یا ورزش فراهم می‌کند؛ بهتر است هر اپیزود با یک معمای اخلاقی از داستان پایان یابد تا بحث در شبکه‌های اجتماعی برانگیخته شود.
تنها خردِ پرهیزگار می‌تواند آتشِ جنگ را خاموش کند
 اگر قرار باشد شاهنامه تنها یک هشدار یا پیام ضروری برای انسان امروز ــ در جهانی پرتنش و جنگ‌زده ــ داشته باشد، آن پیام چیست و فکر می‌کنید امروز شنیده میشود؟
پیام ضروری شاهنامه برای انسان امروز، در یک کلمه خلاصه می‌شود: خردورزی؛ اما نه هر خردی، بلکه خردی که هشدار می‌دهد قدرت بدون فروتنی و عدالت، به خودویرانگری ختم می‌شود. فردوسی بارها در داستان‌هایی مانند کاموسِ کشانی، ضحاکِ تازی، یا آمدن افراسیاب، نشان می‌دهد که تکیه بر زور، فریب و نابودی دیگری، سرانجام دامنِ خودِ قدرتمند را می‌گیرد. هشدار کلیدی او این است: «جهان در نبردِ راستی و ناراستی می‌سوزد؛ و تنها خردِ پرهیزگار است که می‌تواند آتشِ جنگ را خاموش کند»
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها